رمان «سايه باد» اثر كارلوس روئيسثافون داستان پيچيدهاي دارد كه از قصهاي در دل قصهاي ديگر، يا بهتر بگوييم از قصههايي در دل قصه اصلي، تشكيل شده؛ داستانهايي به تمامي رازآلود، همانطور كه از آغاز نويسنده بر راز تاكيد ميكند: «دنيل، چيزي را که امروز ميبيني نميتواني براي هيچكس تعريف كني... براي هيچكس.» و ثافون داستاني را براي ما تعريف ميكند كه نميتوانيم براي كسي تعريف كنيم؛ داستان آنچه بر اسپانيا گذشت.
ماجرا در بارسلون و درست بعد از پايان جنگ داخلي آغاز ميشود. وقتي پدر دنيل او را به كتابخانهاي مخفي ميبرد كه در آن از كتابهاي فراموششده مراقبت ميشود. «در اينجا، كتابهايي كه ديگر هيچكس آنها را به خاطر ندارد، كتابهايي كه در زمان گم شدهاند، براي هميشه زنده ميمانند، در انتظار اينكه روزي به دست خوانندهاي جديد و روحي جديد برسند.» در اين كتابخانه اسرارآميز هر كتاب دوستي دارد كه تمامي آن را به خاطر سپرده تا هرگز از بين نرود. كتابي كه دنيل انتخاب ميكند، «سايه باد» است. كتابي با نويسندهاي مرموز و ناشناس. سرنوشت دنيل از زماني كه در كتابخانه مخفي «سايه باد» را برميدارد به كلي تغيير ميكند و با پيچيدگيهاي تاريخي و سياسي و فرهنگي سرزمينش پيوند ميخورد. خواننده هم به همراه دنيل با جهاني پر از رازهاي ناگفته همسفر ميشود.
دنيل چنان شيفته كتاب ميشود كه ماجرا را با بهترين دوستش در ميان ميگذارد و هردو درصدد برميآيند تا بيشتر درباره خود اثر و نويسندهاش بدانند. جستوجويي در اسپانياي فرانكو كه آنها را مدام به سوي قصههاي ديگري هدايت ميكند. داستان زندان و شكنجه در دوران جنگ داخلي و قصه دوستيها و عشق ميان نويسنده و پنهلوپه كه هر دو از ۱۹۱۹ ناپديد شدهاند. «سايه باد» كه در پاريس به چاپ رسيده دنيل را به قلب سرزمينش و قصههاي فراموششده آن ميبرد. از جنگ داخلي با همه آشفتگيهايش كه به مرگ روياها منجر شد تا ديكتاتوري فرانكو. پسزمينه داستان كتاب بر ماجراهاي جنگ داخلي اسپانيا استوار است؛ جنگي كه بخش بزرگي از آزاديخواهان دنيا در آن شركت كردند و در نهايت مبارزه را به فرانكو باختند. بارسلون كه بخشي از حاكميت آن در دست كاتالانها بود، مانند بقيه اسپانيا به دست فرانكو افتاد و آزاديخواهان در آن سركوب شدند. زمان حال كتاب در دوران فرانكو ميگذرد و ميتوان ترس و فشار ناشي از وجود نيروهاي امنيتي را به خوبي در آن حس كرد. هرچند ثافون در همان فضاي فشار و جبر عقايد طرفداران فرانكو را به تمسخر ميگيرد و درنهايت بعد از فرانكو حركت اسپانيا به سوي دموكراسي را نشان ميدهد.
از لحظه آغاز كتاب متوجه ميشويم با اثري متفاوت روبهرو هستيم و قوانين اين دنياي موازي با جهان ما و درعينحال به مراتب واقعيتر از آنچه ميشناسيم را ميپذيريم. ثافون رويههاي واقعيت را كنار ميزند و به عمق روح و روان انسان ميرسد. با كتاب جلو ميرويم بيآنكه دچار ملال شويم و درنهايت انسانهايي را ميشناسيم كه عشق را «در سال بد» يافتند و روياهايشان ذرهذره به باد رفت. داستان ترجمه فارسي كتاب هم در عجيببودن دستكمي از اصل اثر ندارد. ترجمه انگليسي كتاب كاستيهاي بسياري دارد. خيلي از عبارتها بيدليل حذف شدهاند. درواقع هرجا مترجم به مشكلي برخورده با حذف كلمه يا عبارت مساله را حل كرده و درنهايت متن ناقص و عجولانه ترجمه شده و لحن اثر اصلي را از دست داده. به همين دليل در دستداشتن ترجمهاي دقيق از متن اسپانيايي بسيار مهم است. چيزي كه عاقبت اتفاق افتاده و حالا خواننده ایرانی ميتواند با خيال راحت «سايه باد» را بخواند.
يازده سال پيش که كتاب را خوانده بودم تا امروز برای چندمینبار، باز از همان نخستين جملات در جادوي ثافون غرق شدم. كتابي در ستايش زندهنگهداشتن زندگي و به خاطرسپردن كتابهايي كه هرگز ناپديد نميشوند و هميشه زنده ميمانند؛ داستان رازهايي كه نميتوان براي كسي تعريف كرد.
*مترجم و داستاننویس. از آثار: پنجرههای عوضی
∎