حدود سیزده سال پیش در سفری که به اسپانیا داشتم به کتاب «سایه باد» برخوردم که آن روزها همهجا در فهرست و در جایگاه کتابهای پرفروش قرار داشت. کتاب را خریدم و درجا شروع کردم به خواندن. یادم هست که حتی در قطار از یک ایستگاه هم جا ماندم. به هر ترتیب پس از بازگشت به ایران با نشر نوروز هنر و مرحوم آقای ذوالفقاری صحبت کردم و قرار شد که کتاب را ترجمه کنم و نوروز هنر منتشر کند. در این میان نشر کاروان هم همین کتاب را اما با ترجمه انگلیسی به مترجم سپردند برای ترجمه و وقتی با مترجم (گیتا گرکانی) صحبت کردیم معلوم شد که هر دو کتاب یکی است و چه بهتر که از زبان مادر ترجمه شود. پس به توافق رسیدیم که پس از ترجمه به نشر کاروان تحویل شود. اما تصمیم گرفتیم که حال که این امکان است ترجمه را خانم گرکانی قبول زحمت کنند و با ترجمه انگلیسی مقابله کنند. خیلی جالب بود که در طول کار به مواردی برمیخوردیم که چندین بار کل یک پاراگراف در متن انگلیسی حذف شده بود. علت را نفهمیدم ولی بههرحال مهم این بود که حتما در ترجمههای دیگر هم این اتفاق میافتد وقتی که از زبان واسطه این کار انجام میشود.
البته آنچه در این کتاب توجه مرا جلب کرد، شیوه داستاننویسی آن است، که لایهبهلایه خود را به خواننده عرضه میکند، شاید اگر نویسنده تازهکار یا غیرخلاقی بود، میتوانست به جای این رمان، حداقل چهار رمان بنویسد، اما در «سایه باد» داستان به گونهای روایت میشود که لایههای متفاوت و گاه متناقض به هم ارتباط پیدا میکنند و مکمل هم میشوند. آن کتابخانه عجیب و غریب کجا و سرگذشت پسر سردار کجا؟ شاید تنها چیزی که میتوانست این دو را به هم پیوند دهد، شگفتی یکی و هراسانگیزی دیگری باشد، پیچیدگی «سایه باد» نه روایت و سبک نویسنده که خیلی سرراست و سهل و ممتنع است، بلکه در لایهبندی روایت، زندگیهای معمولی خیلی آرام بدل میشود به زیستی پیچیده و به شدت پراکنده و متشنج و آنگاه که پیوند میخورد به زندگی دیگرانی که زیستی شگفت و گاه غریبانهتر از این یکی دارند، بر اعجاب کتاب میافزاید. فقط کافی است شخصیت آن مبارز جنگ داخلی را که از میدان جنگ و شکنجههای ماموران جان به در برده و اکنون آواره و خیابانخواب سرمیکند، با زندگی آن ساعتساز مقایسه کنیم. اینها از عواملی بود که مرا در همان ابتدا به «سایه باد» علاقهمند کرد، در ادبیات اسپانیاییزبان که خود یک قاره است، نویسنده خلاق و کتاب شگفتانگیز کم نیست، اگر کتابی توانست در این میانه ذهن کسی را که عمری با این ادبیات زیسته به خود مشغول کند، بدون تردید کتابی برجسته است و من معتقدم «سایه باد» این خصوصیت را دارد، وگرنه دست به ترجمه آن نمیزدم.
کلا ترجمه خیلی پیچیدگی یا مشکل نداشت مثل مواردی که در کارهای روموگایگوس یا مارکز یا کورتاسار میبینیم یا در کارهای فوئنتس حتی اصلا آنقدر پیچیدگی نداشت. یادم هست که این کتاب را در شرایط بسیار بدی کار میکردم. پدرم بیمار بودند و من هم تعهد داشتم که سر وقت کتاب را تحویل بدهم. هر روز پشت در اتاق بیمارستان همچنان در آن شرایط کار میکردم که بتوانم بدون تاخیر تحویل بدهم. بههرحال کار تمام شد و خانم گرکانی هم زحمت کشیدند متن اتگلیسی را با ترجمه مطابقت دادند. متاسفانه با این همه تلاش و کار سخت و آن شرایط، کتاب مجوز نگرفت و گفتند کلا غیرمجاز اعلام شد. یعنی حتی علت را اعلام نکردند یا بههرحال به من نگفتند. چندین سال گذشت. چند سال پیش نشر دیبایه را معرفی کردند و ما کتاب را به نشر دیبایه تحویل دادیم. آنهم چند سال طول کشید تا بالاخره کتاب چاپ شد. یعنی سال ۸۴ کتاب تحویل داده شد برای بار اول و اکنون در سال ۱۳۹۵ کتاب چاپ شد و واقعا هم خوشحالم که کتاب با اینکه با تاخیر درآمد با جلد خیلی عالی و با کیفیت چاپ شد. و البته یک تشکر ویژه هم از محمد قاسمزاده که روی این کتاب زحمت بسیار کشیدند.
* مترجم «سایه باد»
∎