از دهه هفتاد به بعد، نوعی از غزل خوشخیم در جامعه ادبی ما دیده میشود که بین غزل معتدل و پست مدرن جای دارد و مناسبترین نامش غزل حقیقت است. غزلی شوخ و شنگ و دردمند به لهجه انسان امروز با طعم گس خرمالوهای وحشی جنگل گیلان. غزلی که در حین برخورداری از تمام قوانین غزل سنتی، با نثر همقدم میشود، با شعر آزاد راه میرود و با سادهترین کلمات، پیچیدهترین مفاهیم را بازگو میکند.
این نوع از غزل، ترانه سلیمان امروز است از مویههای ایوب روزگار با گلوی داوود درد. باید گوشهای پندنیوش را کنار گذاشت، چشمهای تماشا را کند و دور انداخت و با تمام حواس آن را دید و شنید و احساس کرد که عصاره درد انسان امروز است.
فهم این نوع از غزل به کتاب لغت نیازی ندارد. هر روز در روابط روزانهمان، آن را میشنویم و به کار میبریم. یک غزل کاربردی که در سبد مکالمات روزانه، جایی ارجمند دارد. شناخت این نوع از غزل به شناخت گروهی از شاعران نوپرداز منجر میشود که هنوز در محافل جدی از آنها رونمایی نشده است.
این هفته با مجموعه غزل «خانم بوفکور» به رونمایی شاعران و غزلهای گوارای این گروه میپردازم. شاید فرجی حاصل شد و شاعران نوپرداز غزل حقیقت به جامعة ادبی ایران معرفی شدند.
مراد قلیپور، شاعر و مدرس جوان دانشگاههای گیلان، از اهالی فرهیخته و فروتن رشت است و کارش معرفی شعر برتر گیلان و ایران. متولد ۱۳۵۵ است و تا به حال دفترهای زیادی در زمینه غزل و رباعی منتشر کرده است. استودیوی آونگ لوح فشرده شعرهای این شاعر خوش ذوق را در آلبومهای زیبایی منتشر کرده است که راب، راکه، تنگر، رامه،آرسو و روت از نمونههای بارز آنهاست. این آلبومها شعرهای گیلگی مراد قلیپور را در بر دارد که با صدای شاعر به جمع خانوادههای گیلکزبان راه پیدا کرده است.
استاد جوان ما همچنان که در کلاسهای تدریس خود موفق است، در شعر فارسی و گیلکی نوآورانه پیش میرود. مجموعه غزل تازه ایشان که در انتشارات ایلیای رشت به چاپ رسیده، خانم بوفکور است که غزلهای دلنشین اما جانگزایی دارد. به مطلع چند غزل از دکتر مراد قلیپور توجه فرمایید:
هر جور میبارد ببارد مال من نیست
ر زیرا هوایی منطبق با حال من نیست
**
کیف را پروندهها را جستجو کردم نبود
ر چند بار این بقچهها را زیر و رو کردم نبود
**
توی دره برههامان میچرند آزادند
ر یک صدا گفتیم آری کوه پاسخ داد نه
دکتر مراد قلیپور در غزل حرفی برای گفتن دارد. ساده و صریح چون باران است. ترانه تازهای از او میشنویم و در بارش احساس، روح و روان به رود وحشی غزلش میسپاریم:
سادهدل هستی کسی احساس میفهمد مگر؟
ر هر کسی تا تشنه شد عباس میفهمد مگر؟
هیچ میفهمی که راداری نصیحت میکنی؟
ر سرگذشت باغها را داس میفهمد مگر؟
اشتیاقت را چرا تقدیم گلها میکنی؟
ر داس لاکردار عطر یاس میفهمد مگر؟
آن که کاغذ پاره میخواند اصول عشق را
ر دعوتش هرگز مکن اجلاس میفهمد مگر؟
لحظههایت را چرا صرف تماشا میکنی
ر سادهدل هستی کسی احساس میفهمد مگر؟
برای قلیپور عزیز، این مدرس و شاعر فروتن گیلانی و دوستان شاعرش حامد احصاری، غلامرضا اکبرزاده و… موفقیت آرزومندیم. بیشک او مراد اندیشه فردای غزل امروز ماست.
code
