شناسهٔ خبر: 15102719 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

نگاهی به کتاب راهکارهای علمی و عملی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دربارة پویش و گسترش زبان و ادبیات فارسی

امین زبان و ادب پارسی

صاحب‌خبر -
 

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

۱ـ زبان ملی

زبان ملی، رشتة پیوند و رگ حیاتی ملتی زنده است که تمامی اقوام کوچک و بزرگ، لهجه‌های مختلف و نحله‌های گوناگون فکری را زیر چتر یگانگی و رنگ وحدت‌افزای خویش گرد می‌آورد و می‌تواند چون سدی پولادین در برابر واژه‌ها و مفاهیم زبانهای بیگانه استوار و پابرجا بایستد و آداب و سنن و فرهنگ کشور را از خطر فراموشی و پوکی و پوسیدگی نگهداری کند.

زبان ملی ایرانِ بزرگ در گذشته‌های دور، این وظیفة ذاتی خود را به سربلندی و برازندگی به انجام رسانده؛ چه، در آن هنگام که دولت فراگیر ساسانی ـ که تمام کشور را چون کالبدی یگانه در مشت داشت ـ از هم فروپاشید و سپس کارگزاران خاندان سامانی نیز که از دل‌سپاران و دوستداران فرهنگ و هنر و ادب این کشور بودند و آن را یکدست می‌خواستند، از هم گسست و ایرانِ یکپارچه، چندپارچه شد که یا به دست حکومت‌هایی کوچک و محلی از آل‌بویه گرفته تا چغانیان و سیستانیان روزگار گذرانید و یا در زیر سایة سنگین دولت‌هایی گران‌جان چون غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان قرار گرفت، تنها رشتة پولادینی که مردم را در گذر از دالان همة این خاندان‌های بزرگِ هزارفامیل و خانواده‌های کوچکِ حاکم به هم پیوند می‌داد، زبان ملی بود؛ زبان ملی بود که کمک کرد تا آن که در سیستان می‌زیَد، با آن که در دیلمان، احساس بیگانگی نکند؛ مردم بیهق، زبان اهالی گرگانج را بفهمند و زادگان و ساکنان ری در سفر به قومس و طوس و مرو، هم‌زبانان خویش را بیابند، نه ایرانیانی زبان نافهم را! همین زبان، در دوران خاندان سلطنتی پهلوی نیز که به آشکارا سخن از تعبیر خط و زبان در رسانه‌ها و روزنامه‌ها به میان می‌آمد، میخ پایداری خویش را بر دیوار سفت و سخت دشمنان بیدار و دوستان بیمار فروکوفت و ایران عزیز را از خطری گران، که گسیختگی و از هم‌پاشیدگی سوغات آن بود، نجات داد.

۲ـ زبان پارسی

زبان فارسی، زبان ملی مردم ایران‌زمین و میراث فرهنگ و تمدن مکتوب هزارسالة ایشان است که در روزگاران تاریخی خویش در پهنایی بس فراخ از سمرقند تا بغداد، و از قسطنطنیه تا شبه‌قاره و چین، و از جنوب خلیج‌فارس تا آن سوی آمودریا، و از این سوی تا شبه جزیرة بالکان حضور داشته و توانسته دهها و صدها شاعر و نویسنده و مورخ و جغرافی‌دان و عارف و پزشک و فیلسوف و ریاضی‌دان و مهندس، و دانشمندانی پرشمار از تمامی علوم دیگر را بر دامان پرمهر خویش بپروراند. دانشی مردان و زنانی که ذره ذره یافته‌هایشان را واژه واژه به گنجینة این یار باوفا سپردند تا از رهگذر دورانی بلند، ایرانِ کهن دنیایی از معرفت و حکمت و دانش و معنویت را به جامعه بشری هدیه کند و این مرز پرگهر به سرزمین تفکر و تدین و بلاغت و هنر و علم شهره گردد.

و اما… این همه برنیامد، مگر با جوشش درونی و سرشت بی‌نیاز و نستوهی پرتوانِ یکی از بنیان‌های ستُرگ این سرزمین کهنسال، که آن «زبان و ادب پارسی» است، و نیز کوشش بنیادین و خستگی‌ناشناس دل‌شیفتگان و بزرگان علمی این زبان در بستر طولانی تاریخ ایرانِ‌ بزرگ.

۳ـ توانمندی زبان فارسی

اگر فردوسی حکیم دلاوری ایرانیان جسور را در دل داستان‌هایی سُتوار ریخت و از مَنِش پارسیان غیور و آزادی‌خواه دفاع کرد، بدین زبان بود؛ اگر بیهقی تاریخش را به این زبان نوشت و هُجویری نیز مصفای تصوف اسلامی را بدین جویبار سپرد، هم آن دلیل تواند بود و هم این برهان که از روانی واژه‌ها و ترکیب‌های پارسی در روایی‌گری خبر داشتند، و سنایی با عرفانش، نظامی با پنج گنجش، عطار و استعاره‌های پرندگانش، مولوی و مثنوی و دیوان کبیرش، سعدی و غزلهایش همراه با بوستان و گلستانش،‌حافظ اندیشه‌های ناب با ایهام و کنایه‌هایش و بسیاری دیگر از جامی تا صائب و قائم‌مقام و عشقی و بهار و رهی و حمیدی، و در این روزگار صفارزاده و محدثی و حسینی و آذریزدی و امین‌پور و سبزواری و … اگر بدین زبان گفتند و سرودند و نوشتند، بر این بنیاد دیرسال بوده است که از ساحری این زبان در انتقال مفاهیم، آهنگ نرمخو و جویباری آن، تراش‌خوردگی واژگانش و بسی دیگر از توانمندی‌های آن، به خوبی آگاه بوده‌اند. و نیز بسی از علما و تربیت‌یافتگان نظام علمی حوزوی که در ذروة ایشان و در روزگاران کنونی امام خمینی(رضوان‌الله تعالی علیه) است که به زیرکی مؤمنانة خویش و هنر برآمده از جان شیفته‌اش، ارزش این زبان توانا را شناخت و آن را به روانی قلمی که از سرچشمة جوشانش سرریز می‌شد، در همة پیامهایش، به ویژه آنچه در بزرگداشت شهدا نوشت و خاصه در پذیرش قطعنامة ۵۹۸، ریخت و چون جملگی اسلاف دانشمندش بر سر این باور بود و ماند، که توش و توان زبان و نیز ادب پارسی فراوان و سرشار از اندیشه و حکمت است و تأثیر شگرف آن بر دل و جان گزیرناپذیر.

۴ـ و … اما در این روزگار روز

امروز نیز این نجیب مظلوم،‌در میان بوران و کورانی از تگرگ‌های ریز و درشتی که واژه‌های انگلیسی و فرانسوی و روسی و آلمانی و … بیگانگان از هر جا و از هر نژاد بر سرش فرو می‌ریزند،‌و چنگ و دندانی که تعبیرها و جمله‌ها و شبه جمله‌های آنها بدو نشان می‌دهند، و نیش و نشترهایی که حرفهای اضافه و ضرب‌المثل‌های غریبه‌ها بر پیکرش وارد می‌آورند،‌دست از پایداری و رسالت خویش برنداشته و بدون اینکه کمر در زیر این همه بار و فشار خم کند، به نقش و کارکرد وحدت‌بخش خود ادامه می‌دهد؛ به طوری که مشهدی‌ها و اصفهانی‌ها و یزدی‌ها و چابهاری‌ها و گیلانی‌ها و همدانی‌ها، اگر در بین خودشان به زبان محلی و منطقه‌ای و اصطلاح‌های بینابینی سخن می‌گویند، آن هنگام که در ساحت ملی به میدان می‌آیند و می‌خواهند بنویسند یا سخن ساز کنند،‌ به زبان ملی که رنگ و بوی گسترده‌تری دارد و همسانی و یکپارچگی در آن موج می‌زند، می‌گویند و می‌نویسند؛ یعنی زبان فارسی معیار.

پس، اگر کوتاهی هست یا غفلتی، از ماست، از ماست که امروز زبان فارسی در کانون خویش که زادگاه و خاستگاه کهن اوست، این‌قدر غریب مانده، که حتی بر زبان کودکانش نیز شاهد واژه‌های دیگران است! بنابراین، اگر دستی نجنبانیم و به ریزبینی و از سر حکمت و به کارگیری تجربه و دانش مردان کارآزموده چاره‌ای سزاوار و گیرا، و البته بنیانی، فراگیر و ادامه‌دار، برای این بُن‌مایة وجودی جان و روان فارسی زبانان صورت نبندیم، دیری فرا نخواهد رسید که دیگر پوستی نیز از سیمای خوش قد و بالای او ـ که روزگارانی چه بسا بیش از یک دهم کرة زمین را در زیر سایه‌سار دانایی و مهربانی خویش گرفته بود ـ برای امروز و فردای ایرانیان و همة پارسی‌گویان باقی نماند.

این کتاب، از پس دلواپسی‌ها و امیدبخشی‌های رهبر دانشور انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مدظله)، در خصوص زبان فارسی پدید آمده است. ایشان در دیداری که در تاریخ ۱۹ر۹ر۱۳۹۲ با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی داشته‌اند، نگرانی عمیق خویش را از وضعیت کنونی زبان فارسی با این جملة کوتاه و ژرف بیان کرده‌اند: «من خیلی نگران زبان فارسی‌ام؛ خیلی نگرانم… من می‌بینم کار درستی در این زمینه انجام نمی‌گیرد و تهاجم به زبان زیاد است.» و بعد از آن،‌ رهنمودها و راهکارهای فرهمندانة خویش را برای برون رفت از این هنگامة وانفسا بیان فرموده‌اند، که چه آنچه این بزرگوار در این دیدار گفته‌اند و چه آنچه در طی سالیان پس از انقلاب اسلامی یادآور شده‌اند، مجموعه‌ای از بیم و امیدها، و راه‌دانی‌ها و چاه‌بینی‌ها را فرا دید دست‌اندرکاران علمی و اداری فرهنگ و ادب و هنر گشوده، که امید است از سردرگمی و ستوه بیرون آیند و مردان مردی را به میدان گسیل دارند که با اندیشه‌ای فردوسی‌وار و قدرتی آرش‌گون، بیندیشند و با هر آنچه بر راه است، از ناهمواری گرفته تا ناسازگاری، بستیزند، تا بتوان طلوع روزی را دید که آنچه مایة هویت و فرهنگ ایران سربلند است،‌ دگرباره سر برآورد و بتواند با توش و توان فراوان و جان مایه‌ای جاودان به پیش رود و چونان گذشته درخشان خویش، هم پروبال دیرین را بگشاید و هم به آفریدن شاهکارهای سترگ و تازه دست یازد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی و ادبیات فارسی

۱ـ زبان فارسی، رکن هویت ملی

و اینک بزرگ‌مردی آسمانی که ریشه در تبار با برکت صالحان سلیم الهی دارد و تار و پود سخنان و پیامهایش را جز از سرچشمة پالوده و حکمت مدارانة قرآن و آبشخور پاک احادیث انبیا و اولیای عظام رحمانی نبافته، از پی همة بزرگانی که در جادة طولانی و پر فراز و نشیب سده‌های قبل برای والاتباری زبان و ادبیات فارسی دود چراغ خورده و از هیچ کوششی دریغ نداشته‌اند، تمام قد، با اراده‌ای پایا و مسئولانه بدین میدان گام نهاده تا همچون همة اسلاف صادق خویش که از سپیده دمان طلوع زبان پارسی تاکنون، حرمت آن را پاس داشته‌اند،‌ بر این راه بپوید و بکوشد و هوشمندانه و آگاهانه نگاهدار حریم زبان و ادبیات فارسی باشد.

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (حفظه‌الله) با آنکه خود دانش‌آموخته و تربیت شدة حوزه‌های علمیة دینی هستند، و «کمال اول ایشان، روحانی بودن و شأن عالم دینی است و فضل ایشان از نظر فقهی و اجتهادی در جای خود برجسته است»، همواره نگاهشان به ادبیات، نگاه به یکی از پرتوهای زرین و والای الهی است که قوت زبان و قدرت تخیل و تصویر را در نهان و نهاد انسان و زندگی جلوه‌گر می‌سازد و ظرافت و ظرفیتی عظیم برای بیان خواسته‌های ملی و شخصی فراهم می‌آورد.

از این روی اعلام می‌کنند که ادبیات از مقوله‌های مورد علاقه ایشان است و برای کسانی که در این راه قدم و قلم و فکری داشته‌اند، احترام قائلند و ارزش کار آنها و تأثیری که جهت‌گیری ایشان می‌تواند در وضع عمومی کشور و انقلاب داشته باشد، برایشان آشکار است. آقای دکتر حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، بر این باورند که از نگاه رهبر انقلاب اسلامی،‌ «هویت ملی ما را دو رکن مهم تشکیل می‌دهد: یکی، دین اسلام؛ و دیگری، زبان فارسی.»ایشان در همین خصوص و نیز در پاسخ به سؤال مقدر دربارة چرایی و چگونگی تسلط رهبری بر ادبیات مطالبی خواندنی دارند:

«در این سی و چند سالی که از انقلاب گذشته و بنده توفیق آشنایی با آیت‌الله خامنه‌ای را داشته‌ام، یکی از رشته‌های پیوند ما زبان و ادبیات فارسی بوده است. درباره این وجه از شخصیت ایشان نکاتی را عرض می‌کنم:

اول اینکه احاطه ایشان بر ادب فارسی و توانایی‌های زبانی ایشان یک امر استثنایی است و نتیجه تحصیلات عادی حوزوی نیست. زمانی که آقای خامنه‌ای جوان بودند و در حوزه علمیه فقه و اصول می‌خواندند، درس و بحثی تحت عنوان زبان فارسی یا ادبیات فارسی یا نویسندگی یا حتی شعر به صورت رسمی در حوزه نبود. حوزه امروز که در آن فعالیت‌های ادبی هم جایی دارد، بسیار فرق دارد با حوزه پنجاه سال پیش. این یک واقعیت است که روحانیون تربیت شده آن حوزه از نظر توانایی‌های زبانی و ادبی، معاصر جامعه خود نبودند، اما آقای خامنه‌ای این ارتباط با زبان و ادبیات فارسی و عشق و علاقه و تسلط بر آن را در اثر چند عامل کسب کرده بود: اول، استعداد طبیعی و ذوق فطری خود ایشان که یک موهبت خدادادی است.

دوم، زندگی در محیط مشهد که زادگاه و پرورشگاه زبان و ادبیات فارسی است و در آن سالها قوت وقدرت ادبی خوبی داشت. شاعران درجه اول خراسان و ایران در آنجا حضور داشتند و محافل و انجمن‌های ادبی و جلسات شعرخوانی زیادی برگزار می‌شد و آقای خامنه‌ای هم دوستان و شاعر خوبی داشتند که من بعضی از آنها مثل مرحوم قدسی و قهرمان را کم و بیش می‌شناسم. آقای خامنه‌ای در این مجالس حضور پیدا می‌کردند، به اشعاری که سرایندگان درجه اول می‌خواندند، توجه می‌کردند و به بحث‌هایی که در نقد شعر می‌شد، اهتمام می‌ورزیدند. خود ایشان هم ذوق شعری داشتند و به لحاظ شخصیت و دانش مورد احترام استادان مسن‌تر بودند. ایشان خاطرات زیادی از مجالس ادبی مشهد دارند ودر تمام این سالها نیز دوستی و مراوده شعری و ادبی را با عده‌ای از شاعران مشهد داشته‌اند.»

۲ـ چیرگی رهبری بر ادبیات کلاسیک، معاصر و غربی

از منظری دیگر، چیرگی ایشان بر سه حوزه ادبیات کلاسیک (فارسی و عربی)، ادبیات معاصر و غرب (شعر، رمان و داستان) نیز در خور تأمل است: «آقای خامنه‌ای از مطالعه متون اصلی و اصیل نظم و نثر فارسی غافل نبوده‌اند و به برکت حافظه قوی، بسیاری از اشعار را در حفظ دارند و هنوز هم این اُنس و اُلفت وجود دارد. همین چند ماه پیش من یک بیت شعر عربی را که مضمونش منسوب به مجنون است، به شعر فارسی برگردانده بودم:

هوی ناقتی خلفی و قدامی

الهوی و إنی و إیاها لمختلفان

این شعر از یک شاعر عرب در بیان احوال مجنون است. مجنون سوار ناقه ـ ماده شتر ـ بوده و رو به قبیله لیلی می‌رفته، اما این ناقه بچه‌اش را در خانه گذاشته و دلش پیش او بوده است. تا مجنون از ناقه غافل می‌شده، این شتر برمی‌گشته به سوی بچه‌اش. می‌گوید: عشق ناقه من پشت سرم است و عشق خودم جلوی روی من؛ باهم هماهنگ نیستیم.

مضمون عرفانی والایی است. من به ایشان گفتم که این شعر را به فارسی برگردانده‌ام، از نظر شما چطور است؟ گوش کردند و بامحبت نظری دادند و فرمودند: این قصه‌اش در مثنوی هست. بعد، تمام ابیات آن داستان مثنوی را برای من خواندند!

امثال این طور اشعار و ابیات در حافظه ایشان زیاد است و تک بیت‌ها و غزلهای سبک هندی فراوانی از صائب و کلیم و بیدل و طالب آملی و دیگران را حفظ هستند. اگر کسی اهل شعر باشد و با حضرتشان مصاحبت داشته باشد، نو به نو این گونه مضمون‌ها و ابیات دست اول برگزیده را از ایشان می‌شنود.

علاوه بر این، به کلیات ادبیات فارسی و تاریخ تحول شعر فارسی نیز توجه دارند. یعنی سبک‌های مختلف شعری مانند سبک خراسانی، هندی، دوره بازگشت و شعر معاصر هر کدام در ذهن ایشان جای خود را دارد. خصوصیات اینها را می‌شناسند و امتیاز هر کدام را نسبت به دیگری می‌دانند. می‌توانم بگویم رهبری این دوره هزار ساله از شعر رودکی را در جاده تاریخ پا به پای شاعران طی کرده‌اند و کمتر شاعر بزرگی است که ایشان درباره آن نظر نداشته باشند؛ چه این شاعر مولانا و سعدی و حافظ باشد و چه ملک‌الشعرای بهار و دیگران.

ایشان پس از دوره جوانی هم با شاعران و استادان معاصر ارتباط داشته و از آنها استفاده می‌کرده‌اند که یکی از این شاعران مرحوم امیری فیروزکوهی بود که آقای خامنه‌ای در تهران با وی ارتباط داشتند و شاعران دیگری هم که به منزل آقای امیری می‌آمدند، حضرت آقا را می‌دیدند.

از آنجا که آقای امیری به سبک هندی علاقه و اعتقاد داشت، این نیز یک زمینه مشترک گفتگوهای ادبی میان این دو می‌شد. ما علاقه متقابل این دو بزرگوار را بعد از انقلاب و در آن دوران محدودی که آقای امیری زنده بود، دیده بودیم.

یکی دیگر از ویژگی‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی، آشنایی با پژوهندگان و محققان معاصر زبان و ادبیات فارسی و تکریم و تشویق آنها است. چند سال پیش من کتاب «مینوی و گستره ادب فارسی» را که تازه منتشر شده بود، می‌خواندم و به ذهنم رسید شاید ایشان از انتشار این کتاب مطلع نشده باشند… گفتم این کتاب را ملاحظه کنید، حرفهای خواندنی دارد. ایشان گفتند: «بله، من با آقای مینوی آشنا بودم و با او ملاقات کرده بودم.»

دیدم خیلی ارزیابی خوبی از مرحوم مینوی دارند و کتاب را با حسن قبول پذیرفتند. خاطرم هست یک بار هم راجع به مرحوم جلال همایی که صحبت شد، فرمودند من در جوانی یکی دو بار به دیدن آقای همایی رفتم و درباره بعضی از غزلهایشان با ایشان صحبت کردم. مرحوم همایی هم یکی دو غزل را به خط خود در دفتر من نوشته‌اند.

آقای خامنه‌ای از روزگار قدیم دفتری دارند که ادبیات و اشعار خوب و درجه اول شاعران معاصر ـ و شاید هم شاعران غیرمعاصر ـ را در آن نوشته‌اند و یادداشت کرده‌اند. البته من آن دفتر را ندیده‌ام، ولی خودشان گفتند چنین دفتری هست و کسانی که آن دفتر را دیده‌اند، این مطلب را به من گفته‌اند.

بدین ترتیب آیت‌الله خامنه‌ای از پیش از انقلاب تا چهار پنج دهه اخیر، با تحولات معاصر شعر و نثر فارسی کاملاً همگام بوده‌اند. بسیاری از شاعران و نویسندگان معروف نوپرداز را نیز به خوبی می‌شناسند و شاید بعضی از آنها مانند اخوان ثالث را از نزدیک هم دیده باشند. درباره هر کدام از اینها هم ارزیابی دارند و زبان هر کدام را می‌دانند. شاعران کهن سرای معاصر را نیز به خوبی می‌شناسند. مثلاً آثار و احوال رهی معیری یا توللی یا حمیدی یا ابتهاج را ـ که هم نوپرداز است و هم کهن‌سرا ـ خوانده‌اند. خلاصه در ذهن ایشان، هم ادبیات معاصر اعم از شعر و نثر کاملاً حضور دارد و هم ادبیات کهن.

موضوع مهم دیگر این است که هم اکنون کثرت مطالعه ایشان در شعر و ادبیات حیرت‌آور است. گاهی که خدمتشان می‌رسیم، انبوه کتاب‌های جدیدی که برای ایشان در همه رشته‌ها و از جمله ادبیات فارسی رسیده است، من را متحیر می‌کند. همان شبی که جلسه سالانه شاعران در ماه رمضان در محضرشان برگزار می‌شود، شاعران مختلفی دهها جلد کتاب شعر جدید را به ایشان تقدیم می‌کنند و بعد نظر می‌دهند.

آیت‌الله خامنه‌ای به نثر فارسی قدیم و معاصر و داستان‌های نویسندگان ایرانی نیز علاقه دارند. به رمان‌های بزرگ نویسندگان غرب نیز آشنا هستند و بسیاری از رمان‌های درجه اول غربی را از نویسندگانی مثل داستایوفسکی، تولستوی، شولوخوف، رولان، هوگو …. خوانده‌اند. چند سال پیش من با ایشان صحبت می‌کردم که می‌شود خاطره فلان دوره سیاسی را نوشت و اظهار علاقه می‌کردم که ای کاش فرصت می‌شد تا خودم آن را بنویسم. ایشان گفتند: «اگر می‌خواهی بنویسی، من کتابی از ویکتور هوگو را معرفی می‌کنم تا بخوانی؛ نمونه خوبی است.» بعد کتاب «تاریخ یک جنایت» را به من دادند. ایشان هنوز هم فراوان رمان می‌خوانند و با آن اُنس دارند.»

این موارد، وسعت میدان آشنایی ایشان با ادبیات عرب و ادبیات فارسی قدیم و جدید و همین طور نمونه‌های فاخر ادبیات غربی را نشان می‌دهد.

۳ـ همپایی ادبیات و اسلام، در نگاه رهبری

برداشتی که از عمل رهبر اندیشه‌مدار انقلاب اسلامی می‌توان کرد، و البته این نکته را خودِ حضرتشان نیز بر زبان آورده‌اند، این است که بین ادبیات و اسلام و نیز ایرانی‌بودن و دلدادگی به زبان پارسی دوگانگی و تضادی نیست و این عناصر در کنار یکدیگر می‌توانند کمک کار بالندگی کشور باشند و ضربه‌گیر از آسیب‌های برونی و زیاده‌کاری‌های درونی، بویژه ادبیات کلاسیک ما که در طول تاریخ پر از بالا و پایین کشورمان به نرمی و زیبایی، و با آرامی و هشیاری، همواره مفاهیم ریز و درشت و عریق و عمیق اسلامی را از عرفان و تصوف گرفته تا آداب و اعمال دینی و حتی نیت‌های نیک و فریضه‌ها را در چهارچوب اشعار و داستانها و حکایتها و روایتها از رهگذر ادبیات مکتوب (کتاب‌ها) و ادبیات شفاهی (نقلِ سینه به سینه) بازتاب داده و بر دوش کشیده و از این نگاه، سربلند است. این، نکته‌ای است که در متن کتاب به تکرار و تأکید ـ و از جمله در بخشی از فصل سوم ـ از حضرتشان خواهیم خواند.

۴ـ انگیزه‌های درونی رهبری در گرایش به ادبیات

اینکه چه شد که این پدیده شگرف بر ذائقه و کامشان خوش نشست، ریشه در سالیان دور دارد؛ یعنی از دوره نوجوانی، نه برآمده از امروز و دیروز و ضرورت‌های گذرانه، آن چنان که خودِ رهبری در گفت و گویی که در سال ۱۳۷۶ با گروهی از نوجوانان و جوانان کرده‌اند، در این باره فرموده‌اند: «من در دوران جوانی زیاد مطالعه می‌کردم. غیر از کتاب‌های درسی خودمان… کتاب تاریخ، کتاب ادبیات، کتاب شعر و کتاب قصه و رمان هم می‌خواندم. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم. شعر هم می‌خواندم. من با بسیاری از دیوان‌های شعر در دوره نوجوانی و جوانی آشنا شدم… من خیلی کتاب نگاه می‌کردم؛ منزل ما هم کتاب زیاد بود. پدرم کتابخانه خوبی داشت و خیلی از کتاب‌ها هم برای من مورداستفاده بود. البته خود ما هم کتاب داشتیم، کرایه می‌کردیم. نزدیک منزل ما کتابفروشی کوچکی بود که کتاب کرایه می‌داد. من رمان و مانند اینها [را] که می‌خواندم، معمولاً از آنجا کرایه می‌کردم.

من نمی‌خواهم به بچه‌ها خیلی کتاب و رمان معرفی کنم؛ حالا ممکن است اسم مولفینش را بگویم. مثلاً یک نویسنده معروف فرانسوی هست به نام «میشل زواکو» که کتاب‌های زیادی دارد. من اغلب رمان‌های او را در آن دوره خواندم. یا نویسنده معروف فرانسوی «ویکتور هوگو»، من کتاب «بینوایان» او را اولین بار در همان دوره نوجوانی از کتابخانه آستان قدس گرفتم. البته همه آن را نخواندم، مقداری‌اش را خواندم. یکی دوبار بعد از آن هم تمامش را خواندم.»

۵ـ ذوق و استعداد وافر در شناخت ادبیات، فرهنگ و هنر

رهبر دانش‌گرای نظام جمهوری اسلامی از ذوقی شایان و استعدادی والا برای شناخت و بررسی موضوع‌های فرهنگی، هنری و ادبی برخوردارند، که پرتوهایی از آن را می‌توان در واکاوی‌های جامع‌نگرانه‌ای که از شرایط فرهنگی کشور ارائه می‌دهند استنباط کرد، و رگه‌های ادبی و هنری آن را نیز می‌توان در نگارش عمیق‌ترین متون حکمی و ادبی و فقهی دید و یا از سرایش اشعار فاخرانه و حکمت بنیاد ایشان خواند.

نقدها و پالایش‌های از سر واقعیت و تحلیل‌های دانش‌بنیان و دقیق که از آثار هنری و شعری و داستانی داشته‌اند و دارند، و نیز استفاده بهنگام و مناسب از ظرافت و ظرفیت خطابت و سخنرانی، و به‌گزینی واژه‌ها و اصطلاح‌ها و ساخت عبارت‌های بجا و ارائه مطالب بر حسب اهمیت موضوع و لحاظ حوصله و توان طرف صحبت و مخاطبان، و خلاصه آنچه شایسته و بایسته بیان و کلام حکیمان و حکمت‌پیشگان است و بر کسی پوشیده نیست، در کلام و کتابت حضرتشان آشکار است که نمونه‌های اندکی از آن بسیاران را در سراسر این کتاب می‌توان دید و خواند و شادمان بود از این همه دانایی و آگاهی و توانایی.

۶ـ اقدامهای عملی در پاسداشت و پراکندن زبان و ادبیات فارسی

اما شیفتگی ایشان فقط در حد حرف باقی نمانده، بلکه حضرتشان برای پاسداشت، سرافرازی و نشر زبان و ادب پارسی در داخل و خارج از کشور دست به کارهای ارزشمند دیگری هم زده‌اند که برخی از آنها به شماره می‌آیند:

۱ـ۶ـ پرهیز از به کاربریِ‌ واژه‌های غیرفارسی

نخست آنکه تا آنجا که بتوانند، در حد توانشان سعی می‌کنند در سخنان خویش، به ویژه آنجا که سخن رسمی و در انظار همگان است، از واژه‌ها و ترکیب‌های فارسی بهره گیرند و حتی در نقطه مقابل این کار، از اینکه پرهیز خود را در به کاربری واژه‌های لاتین بروشنی بیان دارند، پروایی ندارند. اوج این حساسیت در فصل سوم با عنوان‌های «کاربردی‌کردن فارسی‌واژه‌ها در نوشتار و گفتار» و «بهره‌بردن از نامهای فارسی و اسلامی» نشان داده شده است.

۲ـ۶ـ پاسداشت زبان فارسی در بیان و نگارش

دو دیگر آنکه همواره می‌کوشند تا سخنانشان و نیز ریخته‌های قلم و نوشته‌هایشان با سازوکار دستور زبان فارسی سرراست آید تا تمامی توده‌های مردم آن را به راحتی فهم کنند و با کمترین ویرایش عرضه گردد. اینکه بیان و کتابت ایشان آراسته به سلاست و روانی است، قولی است که جملگی برآنند و آقای دکتر حدادعادل نیز آن را از امتیازهای کلامی و قلمی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی دانسته است. «دُرواژه‌ها» ـ که عنوان آخرین فصل این کتاب را برسینه گرفته ـ با همین هدف گردآوری گردیده تا نمایی، حتی اگرشده به بویی، از آن باغ معطر، به خواننده بنمایاند.

۳ـ۶ـ سفارش بر بهره‌گیری از نامهای پارسی

سومین رویکرد، حساسیت معظم‌له است در نام‌گذاری‌ها؛ توصیه می‌کنند و کرده‌اند که از اسامی و واژه‌های ایرانی و فارسی برای این منظور استفاده گردد، که برخی از آن دغدغه‌ها در فصل سوم آمده است.

۴ـ۶ـ تأکید بر آموزش و گستراندن زبان فارسی

چهارمین، سفارش‌های پی در پی آن عالی‌قدر است به تمامی نهادها، سازمان‌ها و مراکز دولتی و خصوصی و فعالان حوزه ادب و زبان فارسی ـ چه آنها که در داخل کشور کار می‌کنند و چه آنها که در خارج هستند ـ که لحظه‌ای از پوییدن در راه شناخت، آموزش، گسترش و پاسداری این گرامی جان مایة فرهنگ و تمدن ایران اسلامی بلکه فرهنگ شرق، برنیاسایند و تمام زاد و توشه خویش را در این راه به کار بندند. فصل چهارم، بدین موضوع اختصاص داده شده است.

۵ـ۶ـ دیدار منظم سالانه با شاعران

و پنجم، جلسه‌های گوناگون حضرتشان است با بزرگان ادب، که نمونه‌ای از آن، جلسه سالیانه شعرخوانی شاعران سراسر کشور است در نیمه ماه مبارک رمضان، در شب ولادت حضرت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام). این جلسه به اندازه‌ای صمیمی و دلنشین است که رهبری، شاعران را کاملاً آزاد می‌گذارند تا در هر قالبی و با هر درون‌مایه‌ای که می‌خواهند، از غزل گرفته تا مثنوی و رباعی و دوبیتی و آزاد و قصیده و نیمایی؛ عاشقانه باشد یا عارفانه، اجتماعی یا سیاسی و حتی طنز و تلخ، شعرهای خویش را بخوانند، که کمترین ثمره‌اش در نگاهِ نخستین رصد فضای شعری کشور است و سپس آشنایی با گستره‌ی وسیقعی از شاعران، چه شاعران جوان که چون جوانه‌هایی بر تنه درخت دیرسال ادب این سرزمین روییده‌اند و چه شاعران آشنا به چشم ایشان که پا بر سن گذاشته‌اند.

بنابراین همان‌گونه که سبزواری و کاشانی و معلم و مردانی و … را می‌شناسند، از شعر و احوال جناب «محبت» در کرمانشاه نیز سراغ می‌گیرند و به «کلامی» در زنجان سلام می‌رسانند و از شاعری تبریزی که در جلسه است، از فلان سخنور شهرش می‌پرسند و از «فردوسی» جوان شیرازی می‌خواهند که از دوبیتی‌هایش بخواند و … و در یک کلام نشان می‌دهند که از منظر شناخت شاعران نیز مایه‌های فراوان در دست دارند.

اما افزون‌تر و برتر، پایش و نقد اشعاری است در جلسه خوانده می‌شود، که هیچگاه از چشم نگران، ذهن نقاد و گوش نافذ ایشان به دور نمی‌ماند و رقیقه‌ها و دقیقه‌هایی بسزا را چه در لابه‌لای اشعار و چه در سخنان انتهایی جلسه بیان می‌دارند که اگر بخواهیم فشرده‌ترین سفارش ایشان را به نگارش درآوریم، چیزی نیست جز برانگیختن شاعران به دست‌یابی بر سرچشمه‌های نو و تلاش روزافزون در جهت بالندگی شعر و آکندن آن از درون مایه‌های معرفتی و آرمانی که در مکتب اسلام و انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، فراوان یافت می‌شود.

جلسه دیگر، نشستی است که ایشان با شاعران آئینی و مداحان داشته‌اند و دارند، که البته هر یک جداگانه برگزار می‌گردد. دیری است که مداحان سراسر کشور در سالروز ولادت حضرت زهرا(س)، سال به سال خدمتشان می‌رسند و تلاش و پای‌فشاری ایشان را می‌بینند و می‌شنوند بر خوانش اشعار مداحی که بایسته است به دور از گزافه‌گویی باشد و شایسته دین و سزاوار امامان همام؛ و همین، در شعرهای مداحی سالیان اخیر کارساز افتاده و اکنون شاهد رویش معنایی و معنوی اشعار مدحی هستیم.

ایشان همچنین شاعران آئینی را که اشعار ایشان آبشخور منقبت‌های مداحان است، پدرانه برانگیخته‌اند که سامانی داشته باشند و انجمنی، تا هدفمند بتوانند کارهای خویش را پی بگیرند.

۶ـ۶ـ گفت و شنود با اهالی فرهنگ؛ پیگیری‌های اجرایی برای کارهای فرهنگی

و بدین‌ها باید افزود نشست‌های کوچک و بزرگی را که با اصحاب فرهنگ و ادب (کارگزاران و نویسندگان) برگزار می‌کنند تا نوبرانه‌ترین اخبار و رویدادهای ادب و هنر و فرهنگ و زبان پارسی را بشنوند و بدانند، که بتوانند بهتر و دقیق‌تر سفارش کنند، و با همتی افزون‌تر آستین اهتمام بالا بزنند. و بالاتر و والاتر از همه آنچه نوشته آمد، از پشتکار ایشان باید نوشت و گفت در سفارش و پیگیری‌‌شان برای بنیاد نهادن فرهنگستان‌ها و ساخت بناهایی درخور نام و یاد این بناها، و از آن جمله، فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ و نیز حسن ختام سخن آنکه، تأکید فراوانشان بر تقویت زبان فارسی، تا آنجا که روزگارانی فرا رسد که زبان علم شود، تا هر آن کس که خواهان دانش روز است، ناچار باشد از آموختن زبان فارسی.

روش و منش

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می‌خاند دوش درس مقامات معنوی

۱ـ به آشکارا پیدا است که همنشینی «زبان» و «ادب» پارسی در کنار یکدیگر و نقش بستن این دو عنوان بر پیشانی کتابی واحد، به معنی پرداختن آن کتاب به همه شاخه‌های زبان و ادب فارسی نمی‌تواند بود؛ زیرا نه آن همه در یک مجلد بگنجد و نه این توانایی در نهاد هیچ مولف است که به شرح جملگی آستین بالا زند.

بنابراین، روزی که پردازش موضوع زبان فارسی را پیشنهاد دادم، گمان بر این نبود که ادب پارسی نیز بتواند پا به پای موضوع زبان فارسی به کاوش درآید، اما این کمترین در میانه پژوهش بدین نتیجه رسید که اگر درخت زبان و ادب پارسی همان درخت کهن زیست هزار ساله‌ای باشد که به بلندای عمرش شاخه و برگ از تنه‌اش بیرون زده، در این کتاب، تنها به شاخسارانی پرداخته شود که بر شکوفه‌های زبان فارسی سایه گسترده‌اند؛ به بیانی دگر، پایه و مایه اصلی این دفتر، پرداخت و گرایش به زبان فارسی است، ولی به ناگزیر از ادبیاتی که بر زبان فارسی نیز بسته آمده، سخن رفته است.

۲ـ امین زبان و ادب پارسی، واگویه دلدادگی‌ها و دلمشغولی‌های رهبر دانش‌گرای انقلاب اسلامی است در خصوص موضوع زبان فارسی، که با آنکه مرتبت بلند و اول ایشان، مرجعیت دینی و راهبری الهی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی است و بر همین بنیاد، حوزه کاری و تنوع فعالیت‌های حضرتشان رنگین کمانی از موضوع‌های گوناگون و فراوان سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، تا روابط بین‌الملل، جهان اسلام و… را دربر می‌گیرد و با آنکه میزان نشست و برخاست‌های شخصیت‌های علمی و اداری، داخلی و خارجی، و حتی مردم عادی کوچه و بازار از کسبه تا کارگران و کشاورزان و دانشجویان و استادان حوزه و دانشگاه و نخبگان و فرهیختگان و روحانیان با ایشان در طول سال پرشمار می‌باشد، و فراوانی مطالعه ایشان در مطالب گونه‌گون به فراوانی مشاغلی که به حیث رهبری باید بدانها بپردازند، شاید از شماره خارج باشدـ با همه این احوال و با همه این کارها ـ توجه ویژه آن بزرگ به موضوع زبان فارسی، کارکرد، ابعاد تأثیر و تأثر آن، حوزه جغرافیایی و جایگاه شایسته‌ای که این زبان می‌تواند در تراز علمی و مناطق فارسی زبان دارا باشد و بسی موضوع‌ها و مباحث ریز و درشت دیگر این حوزه، نشان از حساسیت و نگاه ژرف‌نگر و داهیانه ایشان بر این موضوع دارد که برای زبان و ادب فارسی جایگاهی همسان جایگاه مباحث مهم جاری جامعه قائل هستند و نگران پویه و رُویه و رَویّه آن.

۳ـ این کتاب اولین جستار است که به بازتاب گوشه‌ای از دیدگاه‌های ادبی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مدظله) اختصاص یافته است. ایشان جدای از آن که خود تجربت کرده سرد و گرم تألیف و ترجمه‌هایی چند هستند، در نقد ادبی و تحلیل رمان و داستان و شعر (آزاد، نیمایی، کلاسیک) و نیز تاریخ ادبیات و آثار و اشعار شاعران و نویسندگان، بویژه در شاخه‌های تازه روییده ادبی همچون ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، اشعار آئینی، شعرهای منقبتی در رسا و رثای اهل بیت(ع) و حتی بررسی داستان‌های ریز و درشت غربی و نویسندگانشان، مطالب خواندنی و نوِ فراوانی در لابه‌لای سخنانشان و یا در جلسه‌هایی مستقل بیان کرده‌اند، که امید است بهنگام به دست و دیدة مشتاقان و جامعة ادبی رسانده شود و این مجلَّد، درِ باغ سبزی باشد بر روی آن گلستان رنگارنگ، تا در روزگارانی که به دوری و دیری نرسد، مشامِ جان دوستداران به شمیم آن عطرآگین گردد.

۴ـ دُرواژه‌ها، که واپسین عنوان و آخرین مطلب این کتاب است، با هدفِ نشان دادن قدرت هنرِ گفتاری و نوشتاری رهبری فراهم آمده است. کلام ایشان، خاصه در جلسه‌های رسمی چون نمازجمعه‌ها، دیدار با مسئولان کشوری و لشکری، سخنرانی در جمع استادان و دانشجویان و نظامی‌ها، و نیز در چهره به چهره شدن با رؤسا و اندیشمندان دنیای اسلام و غرب و مهمانان خارجی، و دیدارهایی از این دست، به شیوایی و زیبایی و روانی آراسته است و به کمترین ویرایش محتاج، آن‌چنان که آقای دکتر حداد عادل در این خصوص گفته‌اند: «به نظر بنده مهم‌ترین عنصر و عمده‌ترین کاری که ایشان برای رونق بخشیدن به زبان و ادبیات فارسی کرده‌اند، همین سخنرانی‌های فراوان صحیح و فصیحی است که ایراد کرده‌اند و با این خطبه‌ها ارزش و اهمیت زبان را به طور طبیعی به عموم ملت و بخصوص تحصیل‌کرده‌ها منتقل کرده‌اند. شاید کمتر کسی این تأثیر را ارزیابی کرده باشد. البته ما به گویندگان و سخنوران خود احترام می‌گذاریم اما می‌توانیم سخنرانی‌ها و خطبه‌های ایشان را با بسیاری از سخنرانان مذهبی و حتی روشنفکران دیگر مقایسه کنیم.

اگر کسی بخواهد صحبت‌های ایشان را از طرز محاوره‌ای و گفتاری به سبک رسمی و زبان معیار مبدل کند، زحمت بسیار کمی خواهد داشت؛ یعنی فعل سر جای خودش است، جمله سالم است، عبارت رها نشده و این‌طور نیست که جمله با یک آهنگ و یک وجه فعلی شروع شود، اما به آخر که می‌رسد، متناسب با مقدمات نباشد.

سخن گفتن ایشان با آن آهنگ صیقل‌خورده و آیینه‌گون که مخصوصاً در دوران جوانی داشتند، بسیار اثرگذار بوده است. و الآن که گاهی تلویزیون سخنرانی‌های اوایل انقلاب ایشان را پخش می‌کند که مثلاً در نمازجمعه خطبه می‌خوانند یا دعا می‌کنند، مثل شیشة شفاف و مثل آیینة درخشان است. لحن صیقلی و کلام فصیح، هنر والایی است و بر اینکه جوانهای تحصیل‌کردة ما بدانند و بیاموزند که چگونه باید حرف زد، بسیار مؤثر است. در واقع رهبری به صورت طبیعی برای نسلی که با ایشان بوده و از وجودشان استفاده می‌کرده و به صحبتشان گوش می‌سپرده، معلمِ سخنوری بوده‌اند.»

و اما در «پیام»ها، قدرت هنر قلمشان شگفت‌انگیز و ساحرانه است. بدیهی است تأمل و تدبر، و البته دارا بودن پشتوانه‌ای عمیق از دانایی و ذوقی سرشار از احساس، پیامهای ایشان را پربار و خواندنی کرده، به گونه‌ای که رئیس فرهنگستان زبان فارسی در این باره گفته‌اند: «مقالات و رسالات و نامه‌ها و پیامهای ایشان که بعد از انقلاب در جامعه منتشر شده نیز اهمیت دارد. ایشان با ظرافت، نکات مهمی را با رعایت همة جهات و جوانب در قالب عبارت‌های شُسته‌رُفته و پاکیزه در پیام‌هایشان می‌گنجانند؛ طوری که همة مردم آن را می‌فهمند؛ از یک پیرزن ساده روستایی تا استاد دانشاگه. فرض کنید ایشان درباره فوت کسی یک پیام تسلیت می‌نویسد. اگر در آن پیام دقت کنید، می‌بینید چقدر از کلمه و کلام و قدرت زبان برای بیان اندیشة خود به خوبی استفاده می‌کنند.»

توجه به آهنگ کلام، موسیقی جمله‌ها، هم‌آوایی واژه‌هایی که دوشادوش یکدیگر به هم‌آهنگی و هماهنگی پایاپای رسیده‌اند و چون نغمه‌ای جان‌فزا بر جان آدمی راحت و آرام و نرم فرود می‌آیند؛ تدبر در راز‌واژه‌های تضاد که در جمله‌های مثبت و منفی، حروف و حرکات و واژه‌های مخالف، چه از نگاه معنا و چه از نگرة آهنگ خود می‌نمایند، زیرنظر گرفتن آرایه‌های لفظی و معنایی چون سجع‌ها و جناس‌ها و مزدوج‌ها؛ و نیز حذف‌های به قرینه، تقدم مسند بر مسندالیه یا برعکس، تشبیه‌های درخشان و همه‌کس‌فهم، جایگزینی فعل‌های ماضی به جای مضارع یا به عکس، طرح جمله‌هایی که با پرسش‌های استفهام انکاری همراه است، استفاده از آیات و روایات و اشعار و ضرب‌المثل‌ها و تکیه‌کلام‌ها در چرخش کلمات و طول و عرض جمله‌ها و سرعت و شتابی که در خواندن به خواننده دست می‌دهد و این راز از گزینش واژگان تراش‌خورده و متناسب با متن و شیوایی جملات دانسته می‌گردد، و بسی نوآوری‌های ذوقی دیگر، که پرشمارند و فقط با خوانش پیام‌های مکتوب بر جان و دل می‌نشینند، نشانگر گوشه‌ای از هنر نوشتاری آن مرد دانش‌گزین و فحلِ این روزگاران است و نیز انگیزة روشنِ گردآورندة این مجموعه، که نخواست کام خوانندگان کتاب و خواستاران آن عزیز را از شیرینی کلام و پیام رهبرِآیینه‌به‌دستشان بی‌بهره گذارد.

۵ ـ این نکته مهم می‌نماید که این کتاب نشان‌دهندة جهت‌گیری‌ها و تلاش رهبری در طول دورة بعد از انقلاب اسلامی برای نگاهداشت و گسترش زبان فارسی در ایران و جهان است؛ حال ممکن است سخن از سازمان‌ها یا روندهایی برود که اکنون موجودیتی ندارند یا موضوع بحث روز نیستند ـ مثلاً شورای گسترش زبان فارسی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که هم‌اکنون بنیاد سعدی وظیفة آن را در پخش و پراکندن زبان و ادب پارسی در خارج از کشور به عهده دارد ـ بنابراین، تأکیدِ کتاب، بر نشان دادن سیر حرکتیِ اندیشه و کردار رهبری در چارچوب عنوان و محتوای کتاب است و نه نمایاندن زایش و نیستی سازمان‌ها و سازوکارها و نمودن گزارش کار آنها.

۶ـ رتبه‌بندی فصل‌ها و نخستین و پسین شدن عنوان‌ها ـ که در کاری این چنین گریزی از آن نیست ـ مؤلف را ناچار کرد که گاه پیام و کلامی را چندین بخش کرده و در فصول مختلف، به تناسب موضوع، از آنها استفاده کند. این روش، بناگزیر جابه‌جایی در سخنان و پیامها را در پی داشت، که البته سعی گردیده بدون آنکه به اصالت آنها خدشه‌ای وارد آید، اصل و لُبّ مطلب به خواننده منتقل گردد. تنها در مواردی که واژه یا موضوعی مبهم می‌نمود، در دو کمان ـ و بدین شیوه؛ مثلاً: در همین دوره (= اواخر قاجار) ـ ابهام‌زدایی شده است. و آشکار است که از علامت دو قلاّب [] نیز هنگامی بهره گرفته شده که لازم بوده واژه‌هایی به متن افزوده شود.

۷ـ عنوان‌های هر فصل و نیز عنوان‌های درون هر فصل، گاه برآمده از متن و گاه برساخته گردآورنده است. و نیز اینکه کوشیده‌ام تا در آفرینش و گزینش آنها، از واژگان سرة پارسی سود جویم.

۸ ـ و اینکه در فراهم آمدن این کتاب، دوستانی همداستان و همراهانی همگام، مهربانانه و دلسوزانه، هریک به اشارتی یا کنایتی، نکته‌ای یا فصلی برزیور و زیبایی کتاب افزودند، یا از زاویه‌ها و زائده‌های آن، سِتُردند:

۱ر۸ ـ حضرات حجج اسلام سید مسعود و سید میثم حسینی، که فضل تقدم در پذیرش موضوع و برشماری اصول و چهارچوب‌بندی کار، از آنِ ایشان است.

۲ر۸ ـ دکتر علی‌اشرف صادقی و دکتر قدم‌علی سرامی، که در خوانش پیش‌نمای کتاب یاریگرم بودند و در بر کشیدن آن، دانش ریشه‌دار ایشان بسی نافذ و اثرگذار.

۳ر۸ ـ علی‌رضا مختارپور، نویسنده‌ای توانا، که تجربه‌هایش گران‌قدر بود؛ محسن معینی، پژوهشگری قرآنی، که در یافتن برخی ابیات دست یاری‌ام را به گرمی فشرد.

۴ر۸ ـ سید محمد ابراهیمی حسینی، سید امیرحسین مفضلی، مجید عظیمی. این سه تن، سه یار همکار بوده‌اند در بیست زمستان و بهار؛ خِردورزی‌ها و خُرده‌شناسی‌هایی که دارند و دریغ نداشتند، حسرت و آه سرد نخواهد شد؛ ذخیره‌هایی است گران‌بار، پگاه روزی که برای برآمدنش آن یگانه راست‌گفتار وعده‌مان داده است. و نیز: محمد رعایایی، و نکته‌سنجی‌های او، که بهنگام بود و بایسته؛ از اینکه به سردر چاله نیفتم و به پای از راه نمانم.

۵ر۸ ـ شهریار زمانی و حسن رمضانی. این دو، که خود نویسنده‌اند، دست‌پخت ذوق و چکیدة فکرشان را به من تحفه دادند و آن، نام کتاب بود؛ و چه باارزش! و: مجید صحاف و آن نظم و اقتدارش، و کارمندان چابکش در انتشارات انقلاب اسلامی.

۶ر۸ ـ و یک بانو؛ همسری که همقدمی با مؤلف را، کتابِ سرنوشت خود کرده و اگر حوصله و ظرافت و باریک‌بینی او، چون راه طولانی سالها زندگی مشترک، چیزکی حتی کم داشت، همة تلاش همراهان و کوشش این کمترین بر زمین می‌ماند؛ چه، واژه‌ها و حرفها و جمله‌ها با سرانگشتان وی بود که بر صفحه کلید نشست تا این کتاب به یادگار نقشی مانا بر این گنبد دوار زنَد. از ایشان و همة کسانی که بایسته‌ها و نابایسته‌های تنظیم و تدوین را به بنده یادآور شدند و یا در آینده گوشزد خواهند کرد، سپاسگزارم.

۱۲ر۱۱ر۱۳۹۴