شناسهٔ خبر: 14907763 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه ابتکار | لینک خبر

سید یونس آبسالان و قطب‌الدین صادقی از داوود رشیدی می‌گویند

در سوک معمار تئاتر مدرن

صاحب‌خبر - آبسالان: حرکت ما به سمت تئاتر جهانی مدیون داوود رشیدی است
گروه ادب و هنر ـ الهام عدیمی: تئاتر ایران به سوگ سیاوش خود نشسته است. خبر بسیار کوتاه اما غم انگیز است؛ داوود رشیدی درگذشت. بسیاری او را به سینما می‌شناسند اما معدودی از علاقه‌مندانش خوب می‌دانند که تئاتر ایران مدیون داوود رشیدی است. همه مردم ایران بی‌شک به خوبی با کارنامه درخشان این بازیگر و کارگردان تئاتر و سینما آشنا هستند و بلافاصله یکی از ده‌ها نقشی که او بازی کرده به خاطر می‌آورند. داوود رشیدی بی شک اسطوره‌ای در تئاتر ایران است که نبودش شوک بزرگی به جامعه هنری به خصوص هنر نمایشی ایران خواهد داشت.
اهالی تئاتر حضور داوود رشیدی را با نمایش «در انتظار گودو» به یاد می‌آورند. اتفاق مهم و بحث برانگیزی سال‌های پایانی دهه 40 در ایران که هنر تئاتر را متحول کرد و باعث شد که سال 47 به نقطه عطفی در تاریخ تئاتر ایران بدل شود و خون تازه‌ای به پیکر تئاتر در احتضار ایران تزریق کند. آری داوود رشیدی در کنار بیژن مفید، عباس نعلبندیان و آربی آوانسیان از جمله افرادی بود که توانست هنر تئاتر در ایران را به آنچه در جهان اتفاق می‌افتاد نزدیک کند.
سید یونس آبسالان، درباره حضور داوود رشیدی در تئاتر به «ابتکار» می‌گوید: داوود رشیدی یکی از افرادی بود که در ریشه‌دار بودن تئاتر مدرن ما و حرکت به سمت تئاتر جهانی در ایران تاثیری شگرف گذاشته است.
این بازیگر پیشکسوت تئاتر ادامه می‌دهد: اولین اجرای رشیدی در سنگلج «در انتظار گودو» بود و با این‌که اجراهای متفاوتی از این مجموعه انجام شد اما هیچ کدام به پای آن اجرا نرسید. آن‌چه در تاریخ تئاتر ایران داریم، کار داوود رشیدی است اگر چه وجه سینمایی او برای مردم بسیار شناخته‌‌شده‌تر است اما او بی‌شک یکی از استوانه‌های تنومند تئاتر ایران بود و نقش غیرقابل انکار او و سمندریان در شکل‌گیری تئاتر علمی که به مثابه تولید اندیشه بود و صرفا به دنبال سرگرمی نبود، دیده می‌شود.
او درباره این‌که با مرگ نسل طلایی تئاتر ایران تقریبا جایگزینی برای آنها نداریم، بیان می‌کند: اولین چیزی که در این میان دیده می‌شود، این است که یک نوع انقطاع فرهنگی بین نسل گذشته و نسل جوان شکل گرفته و به لحاظ ذهنی شرایطی ایجاد شد که فضای بی‌اعتمادی بین نسل شروع‌کننده و افرادی مانند نسل سمندریان و رشیدی و نسل بعدی که نسل بچه‌هایی بودند که علاوه بر نگاه هنری در عین حال نگاه آرمان‌گرایانه به تحولات و انقلاب هم داشتند. این بی‌اعتمادی، رابطه‌ای که با دولت و مدیران بود و فاصله‌ای که بین دولت و قاطبه هنرمندان ایجاد شد باعث جدایی در حوزه تئاتر شد، به طوری که انگار دوباره باید آستین‌ها را بالا زد و شروع کرد. نادیده گرفتن تجربه درخشان نسل گذشته و دیالکتیک تاریخی آن باعث شده که روندی را که باید پشت سر می‌گذاشتیم، طی نکرده باشیم. تمامی آنچه که بیان کرده‌ام بیش از این‌که صرفا یک تحلیل مبتنی بر داده‌های فرضی باشد، تجربه عینی زندگی من است.
این مدرس دانشگاه می‌گوید: یکی از بارهای دگراندیشی انقلاب را تئاتر به عهده داشت. قاطبه جریان روشنفکری در دهه 50 شکل می‌گیرد که با جریان انقلاب همراهی می‌کنند. در میان این روشنفکران، فرهیخته‌ترین‌شان تئاتری هستند؛ به لحاط اینکه با عنصر تولید اندیشه همراهند و نسبت به همان نگاه تقابلی با سیستم حاکمیتی با رژیم داشتند ادامه داشت ولی عدم اعتماد سردمداران انقلاب به جریان روشنفکری به اندازه بیشتری دامن تئاتر را گرفت اما رشیدی و سمندریان به هر حال به دلیل آن فرهیختگی شخصیتی که داشتند یک نوع سازگاری ایجاد کردند و با مناسبات جامعه سازگار شدند و توانستند نیم‌رمقی از آن گذشته را با خود ادامه دهند اما نسل بعدی نتوانست نتیجه تلاش آنها را به خوبی دریافت کند.
شاید کمتر کسی از نسل‌ جدید داوود رشیدی را روی صحنه یا پشت صحنه تئاتر دیده باشد یا او را با هنر نمایشی بشناسد اما کسانی که او را می‌شناسند از نقش مرحوم رشیدی در تاریخ تئاتر ایران باخبرند. آبسالان می‌گوید: رشیدی تاکید و تعصبی روی تئاتر نداشت که حتما در تئاتر باشد یا سینما. فراموش نکنیم بچه‌های تئاتر باید زندگی کنند و برای کسب درآمد به راه‌های دیگر که به حوزه تخصصی لطمه نزند وارد شدند و یکی از این راه‌ها تلویزیون بود. سمندریان و رشیدی وارد مقوله سینما شدند تا تامین‌کننده مسائل زندگی‌َشان باشد و از این منظر، تاثیری در هر دو عرصه داشته باشند و با توجه به فرهیختگی که از او سراغ دارم و کنار او به عنوان داور و ناظر حضور داشتم و با دیدگاه او اشنا بودم، او در این سال‌ها به سازماندهی در مجموعه مرکز هنرهای نمایشی و برنامه‌های آن کمک می‌کرد. در عرصه آموزش‌های ملی و عرصه داوری و نظارت و حضور موثری داشت.
این مدرس دانشگاه به آخرین خاطره‌اش از مرحوم رشیدی اشاره می‌کند و می‌گوید: سال 94 آخرین باری بود که او را دیدم. با توجه به بیماری‌اش من را شناخت و خاطرات خوبی که در جشنواره در یاسوج و بوشهر با هم داشتیم را به خاطر آورد. دیدار با او دلم را لرزاند و دیدن او در چنین شرایطی خاطرم را آزرد. امیدوارم که روحش قرین رحمت باشد.
رشیدی مردم‌دار بود!
قطب‌الدین صادقی، مدرس و کارگردان تئاتر نیز با تایید این مساله که توده‌های مردم، داوود رشیدی را با سینما می‌شناسند اما این وجه کوچکی از زندگی اوست و حضور او در تئاتر ایران اهمیت بسزایی دارد، می‌گوید: رشیدی پس از پایان تحصیلاتش در سوئیس به ایران برگشت و گروه تئاتر امروز را پایه گذاشت که از بهترین گروه‌های دهه 40 محسوب می‌شد. رشیدی هم آثار درخشان تئاتر اروپا را اجرا می‌کرد و هم بهترین نمایشنامه‌های ایران را به صحنه برد. «در انتظار گودو»، کارهای غلامحسین ساعدی مانند «وای بر مغلوب» یا «حسن کچل» زنده‌یاد علی حاتمی را اجرا کرد. او هم به تئاتر روز دنیا و هم به خلاقیت‌های تئاتر ایران اشراف داشت و بهترین کارگردان دهه 40 به‌شمار می‌آمد. این هنرمند ادامه می‌دهد: او بازیگر توانایی بود و حضور در صحنه و تکنیک بی‌نظیری داشت. در 1348 در نمایش «پروار بندان» ساعدی که محمدعلی جعفری آن را کارگردانی کرد به اجرا نقش پرداخت و در «وای بر مغلوب» که رشیدی کارگردان آن بود، به دلیل مشکلی که برای زنده‌یاد فنی‌زاده ایجاد شد، روی صحنه آمد و بازی فوق‌العاده ارائه داد. رشیدی انسانی چند بُعدی بود. او بعدها در تلویزیون هم مدیر توانایی بود. در دانشگاه هم تدریس می‌کرد و معلم بازیگری من در سال اول دانشگاه بود. استاد خوبی بود و به ما آموخت چخوف را چطور ساده، عمیق و با صداقت بازی کنیم. با این حال ملی بودن چهره او به عنوان کارگردان تئاتر است و بهترین میزانسن‌هایی که دیدم در «در انتظار گودو» و
«وای بر مغلوب» بود.
صادقی به ورود داوود رشیدی به سینما اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: رشیدی با جلال مقدم دوست بود و مقدم از او خواست در فیلم «فرار از تله» با بهروز وثوقی بازی کند. البته این اواخر به دلیل کثرت وسایل جمعی چهره‌ای که از رشیدی به مردم داده می‌شد، تنها محدود به سینما بود. با این حال حتی زمانی که رشیدی در سینما بود، ارتباطش را با تئاتر قطع نکرد و «پیروزی در شیکاگو» و «ریچارد سوم» از آثار دو دهه اخیر او محسوب می‌شوند. اما ساختار تولید و گروه متمرکز امروز وجود نداشت و همه هنرمندان به سراغ شغل‌های دیگر رفتند عده‌ای دیگر آمدند.
به گفته صادقی،‌ رشیدی در سال 1352 از اداره تئاتر به تلویزیون ملی ایران رفت و مدیریت گروه نمایش‌ها و سرگرمی‌ها را برعهده گرفت و مسئولانه بهترین نمایشنامه‌های روز دنیا را ضبط کرد و نمایش داد. او می‌افزاید: در بحبوحه انقلاب نمایش‌هایی که روی صحنه می‌رفت، التهاب انقلابی داشتند و وجه مهیج و دموکراسی خودجوش اوایل انقلاب فرصت کار فرهنگی به کسی نمی‌داد و عرصه را برای بیان گرایش‌های سیاسی و حرف‌هایی که در گلو مانده بود باز کرد. البته این مساله مربوط به همه انقلاب‌هاست که یکی دو سال اول دمکراسی خودجوش است ولی بعد از مدتی همه چیز به روال سابق بازمی‌گردد. پس از انقلاب تقریبا همه هنرمندان به صدا و سیما کوچ کردند، بودجه تئاتر قطع شد و تلویزیون که پروژه داشت آنها را به خدمت گرفت. در نتیجه همه بازیگران تئاتر، سینمایی و تلویزیونی شدند و عرصه تئاتر خالی شد. صادقی به اولین دیدارش با داوود رشیدی اشاره و بیان می‌کند: نخستین بار زمانی او را دیدم که با گروه امروز برای اجرای نمایش «پروار بندان» به سنندج آمدند. در آن زمان محصل بودم و با او، فهیمیه راستگار، محمدعلی جعفری و هنرمندان این گروه آشنا شدم و فهمیدم چه شخصیت نجیب، آرام و تحصیل‌کرده‌ای دارد. یک بار هم داوود رشیدی و گروهش در باشگاه افسران ساکن بودند و اعضای گروه آواز خوانده و سرو صدا کرده بودند و تیمساری آمد و به آنها پرخاش کرد. زمانی که تیمسار دستش را بالا می‌آورد و او دستش را پس می‌کشید اعتماد به نفس داشت این مدرس دانشگاه درباره ویژگی‌های شخصیتی رشیدی می‌گوید: پدر داوود رشیدی، سفیر بود و بسیار آدم باشخصیتی بود و من سال‌ها علاوه بر دو سال اولی که در دانشگاه شاگردش بودم، در سال‌های اخیر با او در مریوان، ساری، تهران و جاهای مختلف همراه بودم و داوری کردیم و جز ادب، احترام، دقت فنی و دانش چیزی ندیدم. در داوری‌ها هم برای انتخاب اثر همیشه دلایل کاملی داشت. قطب‌الدین صادقی به خاطره‌ای اشاره می‌کند و می‌گوید: زمانی برای داوری همراه با علی عمرانی به ساری می‌رفتیم. در جاده ماشینی جلوی ما پیچید و نگذاشت برویم. مردی به سرعت پایین آمد و به طرف رشیدی که در ماشین نشسته بود رفت و گفت: آقای رشیدی شمار را شناختمتم؛ بمیرم چقدر پیر شدید. با شنیدن این حرف بسیار مایوس و ناراحت شدم و دلم لرزید که رشیدی به او چه جوابی می‌دهد. رشیدی با مهربانی و نرمی و با هوشی ذاتی، لبخند زد و گفت: عزیزم همه پیر می‌شوند ان‌شاءلله تو هم پیر می‌شوی. این جواب او به من نشان داد که چطور باید مردمدار بود و طوری جواب داد که لبخند از لب آن مرد نرفت. او چنان حکیمانه جواب داد که من این خاطره را به عنوان برخورد نمونه با مردم همه جا نقل می‌کنم.