به گزارش گروه رسانهای شرق،
کمیته نوبل، جایزه نوبل پزشکی امسال را به «کارل دایسروث»، «پیتر هگمان» و «گئورگ ناگل» برای اکتشاف در زمینه کانالهای یونی کنترلشونده با نور و اپتوژنتیک اهدا کرد. هگمان و ناگل پروتئین «چنلرودوپسین» را کشف کردند که ویژگیهای منحصربهفردی دارد. آنها دریافتند این پروتئین در هر نوع سلولی که قرار بگیرد، آن سلول را به نور حساس میکند. دایسروث، ژن چنلرودوپسین را به سلولهای عصبی موشهای صحرایی وارد کرد و با تاباندن نور آبی به این سلولها، موفق شد یک سیگنال عصبی ایجاد کند. سپس، او این کلید نوری کنترلکننده سلولهای عصبی را در مغز موشهای زنده به کار انداخت. پس از کشف این نکته، درک جهانیان و دانشمندان از مغز بهطور بنیادینی دگرگون شد و هر روز شاهد کشفیاتی هستیم تا دریابیم مغز ما چگونه کار میکند. آنطور که «پر اسونینگسون»، رئیس کمیته نوبل پزشکی، در کنفرانس خبری اعلام این جایزه گفت، «اپتوژنتیک فرصتهایی را برای نقشهبرداری از مغز فراهم میکند که زمانی تنها در حد رؤیا بود». همچنین در حوزه پزشکی بالینی، پژوهشگران در تلاش هستند ببینند آیا بینایی افراد دارای اختلالات بینایی بازگردانده میشود.
برندگان جایزه نوبل پزشکی
«کارل دایسروث» متولد ۱۸ نوامبر ۱۹۷۱ در شهر بوستون ایالت ماساچوست آمریکاست. او هماکنون در «مؤسسه پزشکی هاوارد هیوز» و «دانشگاه استنفورد» فعالیت میکند. «پیتر هگمان» در ۱۱ دسامبر ۱۹۵۴ در شهر مونستر آلمان به دنیا آمده و اکنون در «دانشگاه هومبولت برلین» حضور دارد و «گئورگ ناگل» نیز متولد ۲۴ آگوست ۱۹۵۳در شهر واینگارتن آلمان است و در دانشگاه وورتسبورگ آلمان به تدریس مشغول است.
تأثیرات کشف
آنطور که سایت نوبلپرایز در بخش اطلاعات عمومی خود گزارش داده است، این روش کنترل سیگنالهای عصبی با استفاده از نور در حال حاضر اپتوژنتیک نامیده میشود و بهسرعت تأثیری جهانی یافته است. در حقیقت اپتوژنتیک روشی است که امکان مشاهده چگونگی شکلدهی خاطرات، احساسات و رفتارها توسط سلولهای عصبی را در مغز زنده فراهم میکند. هگمان و ناگل پروتئین شگفتانگیز چنلرودوپسین را در یک جلبک تکسلولی کشف کردند و دایسروث این پروتئین را به کلیدی برای کنترل سلولهای عصبی با استفاده از نور تبدیل کرد. این برندگان جایزه، بنیانگذار عصر جدیدی در علوم اعصاب شدهاند. چگونگی هدایت احساسات، رفتارها و عملکردهای بدن توسط مغز، دیرزمانی معما بوده است. پژوهشگران در قرن بیستم بررسی این موضوع را آغاز کردند که کدام نواحی مغز بر کدام عملکردها تأثیر میگذارند، اما روشهای مورد استفاده آنها بهگونهای بود که نمیتوانستند روابط علّی را اثبات کنند. تصویری که آنها از مغز ترسیم کرده بودند، همچون نقشهای اولیه و ناقص سرشار از علامتهای سؤال و مجهولات بود. اکنون این وضعیت در حال دگرگونی است. پژوهشگران با بهرهگیری از اپتوژنتیک توانستهاند مدارهای عصبی حاکم بر خاطرات، احساسات و رفتارهای خاصی را که با اختلالات عصبی و روانپزشکی مرتبط هستند، شناسایی کنند.
روند ۲۵ساله
همه چیز با کنجکاوی هگمان آغاز شد. او میخواست بداند که نوعی جلبک تکسلولی موسوم به «کلامیدوموناس» چگونه میتواند به سمت منبع نور شنا کند. سرانجام او به همراه ناگل در اوایل دهه ۲۰۰۰، یک پروتئین جلبکی با ویژگیهای منحصربهفرد به نام چنلرودوپسین را کشف کردند که در سطح سلول قرار دارد. هنگامی که نور آبی به این پروتئین میتابد، کانالی در آن باز میشود. سپس یونهای باردار به درون سلول جریان مییابند و یک تکانه الکتریکی را ایجاد میکنند. آنها دریافتند که این پروتئین فارغ از اینکه در چه نوع سلولی قرار میگیرد، آن سلول را نسبت به نور حساس میکند. دایسروث پس از آنکه این ژن را به سلولهای عصبی موشهای صحرایی تزریق کرد، با تاباندن نور آبی به این سلولها موفق شد یک سیگنال عصبی را ایجاد کند. دایسروث این دستاورد مهم را در سال ۲۰۰۵ منتشر کرد. دو سال بعد، او این کلید نوری کنترلکننده سلولهای عصبی را در مغز موشهای زنده به کار انداخت.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.