به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در روزهای اخیر، قابها و روایتهای مشابهی در شبکه اجتماعی ایکس بازنشر شده که با کنار هم گذاشتن تصاویر دختران و مادران با سبکهای متفاوت پوشش، تلاش میکنند از یک مشاهده روزمره، تصویری از «تغییر اجتماعی» و دگرگونی سبک زندگی ایرانی ارائه دهند. تکرار این قابها، پرسش مهمتری را پیش میکشد: آیا با یک واقعیت اجتماعی مواجهیم یا با روایتی که از واقعیت ساخته و تکرار میشود؟
بیراهه نیست اگر بگوییم مسئله اصلی در اینجا، صرفاً «حجاب» نیست؛ مسئله، نحوه معناگذاری رسانه بر رفتارهای اجتماعی است. یک دختر مقنعهپوش در کنار مادری با سبک متفاوت پوشش، در وهله نخست فقط یک مشاهده روزمره است؛ اما وقتی همین تصویر با عباراتی مانند «گذار اجتماعی»، «تغییر نسلی» یا «دگرگونی سبک زندگی» همراه میشود، تصویر از سطح مشاهده فراتر رفته و به یک روایت اجتماعی تبدیل میشود.
نکته مهم اینجاست که فراوانی یک رفتار با مقبولیت آن یکی نیست. اینکه یک رفتار بیشتر دیده شود، الزاماً به این معنا نیست که به همان نسبت پذیرفته شده یا به هنجار غالب جامعه تبدیل شده است. بااینحال، تکرار یک رفتار در قابهای مشابه و پیونددادن آن با یک معنای مشخص، میتواند ادراک مخاطب از آن رفتار را تغییر دهد؛ مخاطب ممکن است بهتدریج نه فقط آن رفتار، بلکه تصویری که رسانه از میزان شیوع و مقبولیت آن ارائه میکند را بهعنوان واقعیت اجتماعی در ذهن خود ثبت کند.
اینجاست که نقش گروه مرجع و قاب رسانهای اهمیت پیدا میکند. مخاطب فقط یک تصویر را نمیبیند؛ او در معرض مجموعهای از تصاویر، واژهها، تحلیلها و روایتهایی قرار میگیرد که به او میگویند این تصویر را چگونه تفسیر کند. وقتی یک قاب بارها تکرار میشود، از یک «مشاهده» به یک «نشانه» تبدیل میشود و وقتی نشانهها در کنار هم قرار میگیرند، میتوانند یک روایت کلان درباره جامعه بسازند.
از همین منظر، واحد کار رسانهای نیز باید یک گام جابهجا شود؛ از سوژه به مفهوم.
مسئله دیگر فقط این نیست که «امروز درباره حجاب چه گزارشی بسازیم؟» بلکه باید پرسید: چه مفهومی درباره زن، خانواده، نسل جدید و سبک زندگی در حال ساختهشدن است؟ چه کسانی این مفهوم را معناگذاری میکنند؟ و تکرار این معناگذاری چه تصویری از جامعه در ذهن مخاطب ایجاد میکند؟
این نکته در فضای شبکههای اجتماعی اهمیت بیشتری دارد؛ جایی که یک تصویر میتواند در چند ساعت بارها بازنشر شود، در کنار تصاویر مشابه قرار بگیرد و با چند کلمه، معنایی فراتر از خود پیدا کند. در چنین شرایطی، رقابت فقط بر سر «دیدهشدن تصویر» نیست؛ بلکه بر سر تفسیر تصویر است.
بنابراین، نه باید هر قاب را انکار یک واقعیت دانست و نه هر قاب پرتکرار را نماینده تمام جامعه. میان «آنچه دیده میشود» و «آنچه درباره آن گفته میشود» فاصلهای وجود دارد که رسانه حرفهای باید آن را آشکار کند.
یک تصویر، هنوز یک واقعیت اجتماعی نیست؛ تصویری که تکرار میشود، معنا میگیرد و به ادراک عمومی تبدیل میشود، میتواند به روایت اجتماعی بدل شود.
شاید مهمترین پرسش امروز رسانه همین باشد: آیا ما فقط در حال روایت تغییرات جامعهایم یا ناخواسته در حال ساختن معنای این تغییرات نیز هستیم؟