مینا حیدری. فالگیری، دیگر به چند خط نوشته در کف دست یا نقشهای ته فنجان قهوه محدود نمیشود؛ حالا در شبکههای اجتماعی برای هر دغدغه و هر تردیدی، فالی پیدا میشود و برای هر فال هم قیمتی تعیین شده است. از فال ارمنی و شمع و آیینه و قهوه گرفته تا فال احساسی، اوراکل، چهرهخوانی، فال کاری و مالی، ازدواج، فال رقیب و حتی وعده بازگشت رابطهای که تمام شده است؛ خدماتی که در صفحات اینستاگرامی با قیمتهایی از حدود ۴۰۰ هزار تومان تا چند میلیون تومان عرضه میشوند.
اما آنچه این بازار را قابلتأمل میکند، فقط پولی نیست که برای چند دقیقه پیشگویی پرداخت میشود؛ مسأله، چیزی است که پشت این خرید و فروش پنهان مانده است. بسیاری از مشتریان فال، در لحظهای به سراغ آن میروند که درگیر یک بلاتکلیفی، شکست عاطفی، نگرانی مالی، ترس از آینده یا تصمیمی دشوار هستند و نمیدانند باید به کدام سو بروند.
درست در همین نقطه، فالگیر به جای واقعیت، پاسخ آماده میکند و به جای حل مسأله، امید میفروشد؛ امیدی که ممکن است آنقدر شیرین باشد که فرد ترجیح دهد آن را باور و نشانههای خیالی را جایگزین واقعیت کند. آذر رشتیانی، جامعهشناس در این زمینه میگوید: با مراجعه به فالگیر، ممکن است پرسش «چه کاری از دست من برمیآید؟» جای خود را به این پرسش بدهد که «قرار است چه اتفاقی برای من بیفتد؟»
چرا در برخی جوامع، بهویژه در دورههای بحران، گرایش مردم به فالگیرها، رمالها و پیشگویی افزایش پیدا میکند؟
-فالگیری، رمالی و پیشگویی در بسیاری از موارد، واکنشی اجتماعی به تجربه نااطمینانی، احساس بیقدرتی و از دست رفتن کنترل آینده است. فردی که احساس میکند بخش مهمی از سرنوشتش در اختیار نیروهایی بیرون از اراده او قرار گرفته، معمولا به دنبال راهی برای فهم و حتی پیشبینی آینده میگردد، حتی اگر ابزاری که برای این کار انتخاب میکند از نظر علمی اعتبار نداشته باشد.
اگر جامعه را درگیر یک بحران ساختاری، چه اقتصادی و سیاسی و چه اخلاقی و اجتماعی بدانیم، میتوان گفت نوعی «ناامنی هستیشناختی» در آن تشدید میشود، مفهومی که آنتونی گیدنز نیز بر اهمیت آن در زندگی مدرن تأکید کرده است.
فرد در شرایط عادی تا حدودی اعتماد پایه به جهان دارد؛ به این معنا که تصور میکند میان تلاش، تصمیم و نتیجه، رابطهای نسبتا قابلفهم وجود دارد. فرد درس میخواند، کار میکند، سرمایهگذاری میکند یا برای آینده برنامه میریزد و انتظار دارد تصمیماتش تا اندازهای بر سرنوشتش تأثیرگذار باشد، اما در شرایط بحرانی و ناامنی اجتماعی، وقتی جامعه با تورم شدید، بیکاری، جنگ، بیماری، بحران سیاسی یا فروپاشی امنیت اقتصادی مواجه میشود، رابطه میان تصمیم امروز و نتیجه فردا مبهمتر میشود و این احساس پیشبینیپذیری ممکن است تضعیف شود.
وقتی فرد بارها تجربه کند که برنامهریزیهایش به دلیل عواملی خارج از اختیارش به نتیجه نمیرسد، احساس میکند بنیان قابل پیشبینی بودن زندگی متزلزل شده است. در چنین شرایطی، اگر سازوکارهای منطقی و عقلانی تغییر کند و کار، برنامهریزی برای خرید، پسانداز، سرمایهگذاری یا ارتقای مهارت، نتوانند نتیجهای متناسب با انتظار فرد ایجاد کنند، ممکن است او به دنبال میانبری برای مواجهه با آینده باشد. فالگیر و رمال در اینجا فقط یک پیشگو نیست بلکه میتواند برای فرد نقش نوعی مسکن روانی را پیدا کند که احساس کنترل از دسترفته بر آینده را هرچند به صورت کاذب، دوباره ایجاد میکند. بنابراین نمیتوان گفت بحران الزاما خرافه تولید میکند.
چه چیزی در ساختار روانی و اجتماعی جامعه، زمینهساز این رفتار است؟
-این رفتار را باید حاصل تعامل دو سطح فردی و اجتماعی دانست. در سطح فردی، انسان معمولا با ابهام و فقدان کنترل راحت نیست. ذهن انسان تمایل دارد میان رخدادها رابطه برقرار کند و از اتفاقات پراکنده الگویی بسازد؛ بنابراین وقتی فرد نمیتواند علت یک اتفاق یا مسیر آینده را بفهمد، ممکن است به توضیحی متوسل شود که از نظر علمی معتبر نیست، اما برای خودش نوعی آرامش ایجاد میکند.
آیا میتوان گفت هرچه احساس ناتوانی افراد در تغییر شرایط زندگی بیشتر شود، نیاز آنها به امیدهای غیرواقعی هم افزایش پیدا میکند؟
-هرچه کنشگر بیشتر احساس کند که در ساختار اجتماعی دستش بسته است و رفتارها و تصمیمهایش نمیتوانند تغییر محسوسی در سرنوشت او ایجاد کنند، احساس اثرگذاری و عاملیت او ضعیفتر میشود. به تبع آن، اگر این وضعیت طولانی شود، ممکن است نوعی درماندگی نیز شکل بگیرد، یعنی فرد به تدریج باور کند که تلاش او اساسا تأثیر چندانی
ندارد. افراد منطقی، امید واقعی دارند که بر نوعی محاسبه استوار است. فرد امید دارد، چون تصور میکند با تلاش، برنامهریزی، یادگیری و استفاده از فرصتهای موجود میتواند در آینده تغییری ایجاد کند، اما افرادی که امید واهی دارند، بیشتر بر تقدیرگرایی و امر بیرونی تکیه میکنند.
یعنی فرد امیدوار است، نه به این دلیل که راهی برای عمل میبیند، بلکه به این دلیل که احتمال میدهد یک نیروی بیرونی، شانس یا اتفاقی پیشبینیناپذیر، شرایط را تغییر دهد. فرد به جای این که از خود بپرسد چه کاری از دست من برمیآید، ممکن است به سمت این پرسش برود که آیا قرار است اتفاقی برای من بیفتد؟
این تغییر پرسش بسیار مهم است. در حالت اول، فرد خود را فاعل آینده میبیند؛ در حالت دوم، بیشتر در موقعیت انتظار قرار میگیرد. فالگیری دقیقا در چنین فضایی میتواند جذابیت پیدا کند، زیرا وعده آیندهای را که فرد قادر به کنترل آن نیست میدهد.
آیا اگر در جامعه بخش بزرگی از مردم احساس کنند آینده قابل پیشبینی نیست، مستعد خرافه و فالگیری میشود؟
-هرچه نااطمینانی ساختاری در یک جامعه بیشتر شود، زمینههای اجتماعی برای رشد انواع باورهای پیشگویانه نیز مساعدتر میشود. در جامعهای که فرد میتواند میان تحصیل، اشتغال، درآمد، پسانداز و آینده خود رابطهای نسبتا قابل پیشبینی برقرار کند، آینده تا اندازهای قابل محاسبه است.
برای مثال، فرد تصور میکند اگر تحصیلات مناسبی داشته باشد، احتمال پیدا کردن شغل مناسب افزایش پیدا میکند، اگر کار کند، درآمدش تا حدی قابل پیشبینی است و اگر پسانداز داشته باشد، میتواند برای آینده برنامهریزی کند. در چنین شرایطی، کسانی که ادعا میکنند آینده را میبینند میتوانند جذابیت بیشتری پیدا کنند. آنها چیزی را عرضه میکنند که فرد در زندگی واقعی به دشواری به دست میآورد: تصویری نسبتا روشن از آینده.
چرا بعضی افراد ترجیح میدهند به جای مواجهه با واقعیت دشوار، به وعدهای امیدوارکننده اما غیرواقعی پناه ببرند؟
-به این دلیل که امید، بخشی از نیاز انسانی برای ادامه دادن زندگی است. وقتی واقعیت بسیار دشوار میشود، مواجهه مداوم و بدون وقفه با آن میتواند فرساینده باشد. فرد ممکن است برای مدتی به روایتی پناه ببرد که به زندگی او معنا و چشماندازی امیدوارکننده میدهد.
ممکن است با خود بگوید مشکلاتم موقتی است. این نوع طرز نگاه به آینده ممکن است از نظر تجربی قابل اثبات نباشد، اما از نظر روانی میتواند اضطراب فرد را کاهش دهد؛ بنابراین گاهی فرد لزوما به دلیل ناآگاهی به این باورها رو نمیآورد، بلکه ممکن است برای مدتی به آنها نیاز پیدا کند تا بتواند فشار روانی ناشی از وضعیت موجود را تحمل کند.
نقش فشارهای اقتصادی، بیکاری، تورم و کاهش قدرت تصمیمگیری افراد در افزایش گرایش به فالگیرها و امیدهای واهی چیست؟
- نقش فشارهای اقتصادی را نباید دستکم گرفت، زیرا اقتصاد فقط اندازه سفره مردم را تغییر نمیدهد، بلکه بر احساس آنها نسبت به آینده و میزان عاملیتی که برای خود قائلند نیز اثر میگذارد. فردی که درآمد نسبتا باثباتی دارد، میتواند بر اساس آن برنامهریزی کند. او احساس میکند تصمیمهایش پیامد دارند و میتواند تا اندازهای مسیر زندگی خود را تنظیم کند.
در مقابل، فردی که دائما با افزایش هزینهها، کاهش قدرت خرید، بیثباتی درآمد یا خطر بیکاری مواجه است، ممکن است به تدریج احساس کند تصمیمهایش تأثیر محدودی بر نتیجه نهایی دارند. فالگیر دقیقا همین افق کوتاهمدت را به خدمت میگیرد؛ او درباره آینده نزدیک حرف میزند و به فرد وعده میدهد که در همین روزها یا هفتههای آینده اتفاقی رخ خواهد داد.
از این جهت، بازار فالگیری را میتوان تا حدودی بازتابی از اضطراب نسبت به آینده نزدیک دانست.
آیا فالگیری فقط یک رفتار فردی و روانشناختی است یا میتوان آن را نشانهای از وضعیت اجتماعی یک جامعه دانست؟
-اگرچه انتخاب فردی و عوامل روانشناختی در فالگیری اهمیت دارند، تقلیل آن به روانشناسی فردی، بخش مهمی از مسأله را نادیده میگیرد. فالگیری میتواند یک شاخص فرهنگی و اجتماعی نیز باشد. افزایش گرایش به آن ممکن است در کنار عوامل دیگر، نشانه افزایش نااطمینانی، کاهش اعتماد به نهادهای رسمی، ضعف احساس عاملیت فردی، بحران امید اجتماعی، کاهش قابلیت پیشبینی آینده و گسترش اضطراب اقتصادی باشد. به همین دلیل، فالگیری در سطح خرد یک رفتار فردی است، اما در سطح کلان میتوان آن را یکی از نشانههای وضعیت روانی و اجتماعی جامعه دانست.
چه تفاوتی میان امید واقعی و امید واهی وجود دارد؟
-امید واقعی با واقعیت ارتباط دارد، احتمال و عدم قطعیت را میپذیرد، با کنش همراه است، مسئولیت فرد را حفظ میکند، امکان اصلاح مسیر دارد، بر شواهد و تجربه تکیه دارد، آینده را میسازد. البته امید واقعی به معنای خوشبینی سادهلوحانه نیست و اتفاقا ممکن است بسیار واقعبینانه باشد. امید واقعی یعنی فرد دشواریهای موجود را ببیند، محدودیتها را بشناسد، احتمال شکست را هم بپذیرد، اما در عین حال همچنان امکان کنش و تغییر را برای خود و جامعه منتفی نداند.امید واهی، از واقعیت جدا میشود، قطعیت کاذب ایجاد میکند، جایگزین کنش میشود، مسئولیت را به نیروهای بیرونی منتقل میکند، معمولا انعطافپذیر نیست، بر ادعاهای اثباتنشده تکیه میکند، منتظر آینده میماند.
چرا حتی افراد تحصیلکرده و آگاه نیز گاهی به فال، طالعبینی یا پیشگویی روی میآورند؟ آیا تحصیلات بهتنهایی مانع خرافهگرایی نمیشود؟
-گاهی تحصیلات با خردورزی همهجانبه یکی پنداشته می شود، در حالی که چنین همسانی لزوما درست نیست.ممکن است فرد تحصیلات دانشگاهی بالایی داشته باشد، اما این موضوع به خودی خود به معنای برخورداری از تفکر انتقادی در تمامی حوزههای زندگی نیست. تحصیلات تخصصی بیشتر دانش و مهارت فرد را در یک حوزه مشخص افزایش میدهد، در حالی که توانایی مواجهه عقلانی با عدم قطعیت و ارزیابی شواهد، نیازمند آموزش و تجربه دیگری است؛ بنابراین تحصیلات بالا الزاما مصونیت در برابر خرافه ایجاد نمیکند. انسان ممکن است در محیط حرفهای خود کاملا عقلانی باشد، اما در شرایط فشار عاطفی یا بحران شخصی، به دنبال قطعیتهایی برود که از نظر علمی قابلدفاع نیستند. از سوی دیگر، باید میان سواد علمی، سواد آماری، تفکر انتقادی و تحمل ابهام تفاوت گذاشت. اینها لزوما یک چیز نیستند.
مینا حیدری. فالگیری، دیگر به چند خط نوشته در کف دست یا نقشهای ته فنجان قهوه محدود نمیشود؛ حالا در شبکههای اجتماعی برای هر دغدغه و هر تردیدی، فالی پیدا میشود و برای هر فال هم قیمتی تعیین شده است. از فال ارمنی و شمع و آیینه و قهوه گرفته تا فال احساسی، اوراکل، چهرهخوانی، فال کاری و مالی، ازدواج، فال رقیب و حتی وعده بازگشت رابطهای که تمام شده است؛ خدماتی که در صفحات اینستاگرامی با قیمتهایی از حدود ۴۰۰ هزار تومان تا چند میلیون تومان عرضه میشوند.
اما آنچه این بازار را قابلتأمل میکند، فقط پولی نیست که برای چند دقیقه پیشگویی پرداخت میشود؛ مسأله، چیزی است که پشت این خرید و فروش پنهان مانده است. بسیاری از مشتریان فال، در لحظهای به سراغ آن میروند که درگیر یک بلاتکلیفی، شکست عاطفی، نگرانی مالی، ترس از آینده یا تصمیمی دشوار هستند و نمیدانند باید به کدام سو بروند.
درست در همین نقطه، فالگیر به جای واقعیت، پاسخ آماده میکند و به جای حل مسأله، امید میفروشد؛ امیدی که ممکن است آنقدر شیرین باشد که فرد ترجیح دهد آن را باور و نشانههای خیالی را جایگزین واقعیت کند. آذر رشتیانی، جامعهشناس در این زمینه میگوید: با مراجعه به فالگیر، ممکن است پرسش «چه کاری از دست من برمیآید؟» جای خود را به این پرسش بدهد که «قرار است چه اتفاقی برای من بیفتد؟»
چرا در برخی جوامع، بهویژه در دورههای بحران، گرایش مردم به فالگیرها، رمالها و پیشگویی افزایش پیدا میکند؟
-فالگیری، رمالی و پیشگویی در بسیاری از موارد، واکنشی اجتماعی به تجربه نااطمینانی، احساس بیقدرتی و از دست رفتن کنترل آینده است. فردی که احساس میکند بخش مهمی از سرنوشتش در اختیار نیروهایی بیرون از اراده او قرار گرفته، معمولا به دنبال راهی برای فهم و حتی پیشبینی آینده میگردد، حتی اگر ابزاری که برای این کار انتخاب میکند از نظر علمی اعتبار نداشته باشد.
اگر جامعه را درگیر یک بحران ساختاری، چه اقتصادی و سیاسی و چه اخلاقی و اجتماعی بدانیم، میتوان گفت نوعی «ناامنی هستیشناختی» در آن تشدید میشود، مفهومی که آنتونی گیدنز نیز بر اهمیت آن در زندگی مدرن تأکید کرده است.
فرد در شرایط عادی تا حدودی اعتماد پایه به جهان دارد؛ به این معنا که تصور میکند میان تلاش، تصمیم و نتیجه، رابطهای نسبتا قابلفهم وجود دارد. فرد درس میخواند، کار میکند، سرمایهگذاری میکند یا برای آینده برنامه میریزد و انتظار دارد تصمیماتش تا اندازهای بر سرنوشتش تأثیرگذار باشد، اما در شرایط بحرانی و ناامنی اجتماعی، وقتی جامعه با تورم شدید، بیکاری، جنگ، بیماری، بحران سیاسی یا فروپاشی امنیت اقتصادی مواجه میشود، رابطه میان تصمیم امروز و نتیجه فردا مبهمتر میشود و این احساس پیشبینیپذیری ممکن است تضعیف شود.
وقتی فرد بارها تجربه کند که برنامهریزیهایش به دلیل عواملی خارج از اختیارش به نتیجه نمیرسد، احساس میکند بنیان قابل پیشبینی بودن زندگی متزلزل شده است. در چنین شرایطی، اگر سازوکارهای منطقی و عقلانی تغییر کند و کار، برنامهریزی برای خرید، پسانداز، سرمایهگذاری یا ارتقای مهارت، نتوانند نتیجهای متناسب با انتظار فرد ایجاد کنند، ممکن است او به دنبال میانبری برای مواجهه با آینده باشد. فالگیر و رمال در اینجا فقط یک پیشگو نیست بلکه میتواند برای فرد نقش نوعی مسکن روانی را پیدا کند که احساس کنترل از دسترفته بر آینده را هرچند به صورت کاذب، دوباره ایجاد میکند. بنابراین نمیتوان گفت بحران الزاما خرافه تولید میکند.
چه چیزی در ساختار روانی و اجتماعی جامعه، زمینهساز این رفتار است؟
-این رفتار را باید حاصل تعامل دو سطح فردی و اجتماعی دانست. در سطح فردی، انسان معمولا با ابهام و فقدان کنترل راحت نیست. ذهن انسان تمایل دارد میان رخدادها رابطه برقرار کند و از اتفاقات پراکنده الگویی بسازد؛ بنابراین وقتی فرد نمیتواند علت یک اتفاق یا مسیر آینده را بفهمد، ممکن است به توضیحی متوسل شود که از نظر علمی معتبر نیست، اما برای خودش نوعی آرامش ایجاد میکند.
آیا میتوان گفت هرچه احساس ناتوانی افراد در تغییر شرایط زندگی بیشتر شود، نیاز آنها به امیدهای غیرواقعی هم افزایش پیدا میکند؟
-هرچه کنشگر بیشتر احساس کند که در ساختار اجتماعی دستش بسته است و رفتارها و تصمیمهایش نمیتوانند تغییر محسوسی در سرنوشت او ایجاد کنند، احساس اثرگذاری و عاملیت او ضعیفتر میشود. به تبع آن، اگر این وضعیت طولانی شود، ممکن است نوعی درماندگی نیز شکل بگیرد، یعنی فرد به تدریج باور کند که تلاش او اساسا تأثیر چندانی
ندارد. افراد منطقی، امید واقعی دارند که بر نوعی محاسبه استوار است. فرد امید دارد، چون تصور میکند با تلاش، برنامهریزی، یادگیری و استفاده از فرصتهای موجود میتواند در آینده تغییری ایجاد کند، اما افرادی که امید واهی دارند، بیشتر بر تقدیرگرایی و امر بیرونی تکیه میکنند.
یعنی فرد امیدوار است، نه به این دلیل که راهی برای عمل میبیند، بلکه به این دلیل که احتمال میدهد یک نیروی بیرونی، شانس یا اتفاقی پیشبینیناپذیر، شرایط را تغییر دهد. فرد به جای این که از خود بپرسد چه کاری از دست من برمیآید، ممکن است به سمت این پرسش برود که آیا قرار است اتفاقی برای من بیفتد؟
این تغییر پرسش بسیار مهم است. در حالت اول، فرد خود را فاعل آینده میبیند؛ در حالت دوم، بیشتر در موقعیت انتظار قرار میگیرد. فالگیری دقیقا در چنین فضایی میتواند جذابیت پیدا کند، زیرا وعده آیندهای را که فرد قادر به کنترل آن نیست میدهد.
آیا اگر در جامعه بخش بزرگی از مردم احساس کنند آینده قابل پیشبینی نیست، مستعد خرافه و فالگیری میشود؟
-هرچه نااطمینانی ساختاری در یک جامعه بیشتر شود، زمینههای اجتماعی برای رشد انواع باورهای پیشگویانه نیز مساعدتر میشود. در جامعهای که فرد میتواند میان تحصیل، اشتغال، درآمد، پسانداز و آینده خود رابطهای نسبتا قابل پیشبینی برقرار کند، آینده تا اندازهای قابل محاسبه است.
برای مثال، فرد تصور میکند اگر تحصیلات مناسبی داشته باشد، احتمال پیدا کردن شغل مناسب افزایش پیدا میکند، اگر کار کند، درآمدش تا حدی قابل پیشبینی است و اگر پسانداز داشته باشد، میتواند برای آینده برنامهریزی کند. در چنین شرایطی، کسانی که ادعا میکنند آینده را میبینند میتوانند جذابیت بیشتری پیدا کنند. آنها چیزی را عرضه میکنند که فرد در زندگی واقعی به دشواری به دست میآورد: تصویری نسبتا روشن از آینده.
چرا بعضی افراد ترجیح میدهند به جای مواجهه با واقعیت دشوار، به وعدهای امیدوارکننده اما غیرواقعی پناه ببرند؟
-به این دلیل که امید، بخشی از نیاز انسانی برای ادامه دادن زندگی است. وقتی واقعیت بسیار دشوار میشود، مواجهه مداوم و بدون وقفه با آن میتواند فرساینده باشد. فرد ممکن است برای مدتی به روایتی پناه ببرد که به زندگی او معنا و چشماندازی امیدوارکننده میدهد.
ممکن است با خود بگوید مشکلاتم موقتی است. این نوع طرز نگاه به آینده ممکن است از نظر تجربی قابل اثبات نباشد، اما از نظر روانی میتواند اضطراب فرد را کاهش دهد؛ بنابراین گاهی فرد لزوما به دلیل ناآگاهی به این باورها رو نمیآورد، بلکه ممکن است برای مدتی به آنها نیاز پیدا کند تا بتواند فشار روانی ناشی از وضعیت موجود را تحمل کند.
نقش فشارهای اقتصادی، بیکاری، تورم و کاهش قدرت تصمیمگیری افراد در افزایش گرایش به فالگیرها و امیدهای واهی چیست؟
- نقش فشارهای اقتصادی را نباید دستکم گرفت، زیرا اقتصاد فقط اندازه سفره مردم را تغییر نمیدهد، بلکه بر احساس آنها نسبت به آینده و میزان عاملیتی که برای خود قائلند نیز اثر میگذارد. فردی که درآمد نسبتا باثباتی دارد، میتواند بر اساس آن برنامهریزی کند. او احساس میکند تصمیمهایش پیامد دارند و میتواند تا اندازهای مسیر زندگی خود را تنظیم کند.
در مقابل، فردی که دائما با افزایش هزینهها، کاهش قدرت خرید، بیثباتی درآمد یا خطر بیکاری مواجه است، ممکن است به تدریج احساس کند تصمیمهایش تأثیر محدودی بر نتیجه نهایی دارند. فالگیر دقیقا همین افق کوتاهمدت را به خدمت میگیرد؛ او درباره آینده نزدیک حرف میزند و به فرد وعده میدهد که در همین روزها یا هفتههای آینده اتفاقی رخ خواهد داد.
از این جهت، بازار فالگیری را میتوان تا حدودی بازتابی از اضطراب نسبت به آینده نزدیک دانست.
آیا فالگیری فقط یک رفتار فردی و روانشناختی است یا میتوان آن را نشانهای از وضعیت اجتماعی یک جامعه دانست؟
-اگرچه انتخاب فردی و عوامل روانشناختی در فالگیری اهمیت دارند، تقلیل آن به روانشناسی فردی، بخش مهمی از مسأله را نادیده میگیرد. فالگیری میتواند یک شاخص فرهنگی و اجتماعی نیز باشد. افزایش گرایش به آن ممکن است در کنار عوامل دیگر، نشانه افزایش نااطمینانی، کاهش اعتماد به نهادهای رسمی، ضعف احساس عاملیت فردی، بحران امید اجتماعی، کاهش قابلیت پیشبینی آینده و گسترش اضطراب اقتصادی باشد. به همین دلیل، فالگیری در سطح خرد یک رفتار فردی است، اما در سطح کلان میتوان آن را یکی از نشانههای وضعیت روانی و اجتماعی جامعه دانست.
چه تفاوتی میان امید واقعی و امید واهی وجود دارد؟
-امید واقعی با واقعیت ارتباط دارد، احتمال و عدم قطعیت را میپذیرد، با کنش همراه است، مسئولیت فرد را حفظ میکند، امکان اصلاح مسیر دارد، بر شواهد و تجربه تکیه دارد، آینده را میسازد. البته امید واقعی به معنای خوشبینی سادهلوحانه نیست و اتفاقا ممکن است بسیار واقعبینانه باشد. امید واقعی یعنی فرد دشواریهای موجود را ببیند، محدودیتها را بشناسد، احتمال شکست را هم بپذیرد، اما در عین حال همچنان امکان کنش و تغییر را برای خود و جامعه منتفی نداند.امید واهی، از واقعیت جدا میشود، قطعیت کاذب ایجاد میکند، جایگزین کنش میشود، مسئولیت را به نیروهای بیرونی منتقل میکند، معمولا انعطافپذیر نیست، بر ادعاهای اثباتنشده تکیه میکند، منتظر آینده میماند.
چرا حتی افراد تحصیلکرده و آگاه نیز گاهی به فال، طالعبینی یا پیشگویی روی میآورند؟ آیا تحصیلات بهتنهایی مانع خرافهگرایی نمیشود؟
-گاهی تحصیلات با خردورزی همهجانبه یکی پنداشته می شود، در حالی که چنین همسانی لزوما درست نیست.ممکن است فرد تحصیلات دانشگاهی بالایی داشته باشد، اما این موضوع به خودی خود به معنای برخورداری از تفکر انتقادی در تمامی حوزههای زندگی نیست. تحصیلات تخصصی بیشتر دانش و مهارت فرد را در یک حوزه مشخص افزایش میدهد، در حالی که توانایی مواجهه عقلانی با عدم قطعیت و ارزیابی شواهد، نیازمند آموزش و تجربه دیگری است؛ بنابراین تحصیلات بالا الزاما مصونیت در برابر خرافه ایجاد نمیکند. انسان ممکن است در محیط حرفهای خود کاملا عقلانی باشد، اما در شرایط فشار عاطفی یا بحران شخصی، به دنبال قطعیتهایی برود که از نظر علمی قابلدفاع نیستند. از سوی دیگر، باید میان سواد علمی، سواد آماری، تفکر انتقادی و تحمل ابهام تفاوت گذاشت. اینها لزوما یک چیز نیستند.