شناسهٔ خبر: 79426108 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

در گفت وگوی اختصاصی با ایرنا زندگی مطرح شد ؛

یک «حوصله ندارم» ساده یا زنگ خطر؟

تهران-ایرنا- یک فیلم را پلی می‌کنیم، چند دقیقه می‌گذرد و تلویزیون را خاموش می‌کنیم. کتابی را که مدت‌ها برای خواندنش ذوق داشتیم، برمی‌داریم اما حوصله چند صفحه‌اش را هم نداریم. پیام دوستی را می‌بینیم و به جای جواب دادن، گوشی را کنار می‌گذاریم. حتی گاهی برای دیدن آدم‌هایی که دوستشان داریم هم انرژی کافی نداریم.بعد، یک جمله آشنا مدام تکرار می‌شود: «حوصله هیچ‌چیز را ندارم.»

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنازندگی، گاهی اسمش فقط خستگی است؛ چند روزی فشار کاری و فکری زیاد شده و بدن و ذهنمان استراحت می‌خواهد. اما گاهی ماجرا طولانی‌تر از این حرف‌هاست؛ روزها می‌گذرند و نه فیلم، نه کتاب، نه معاشرت و نه حتی کارهایی که قبلاً حالمان را خوب می‌کردند، نمی‌توانند ما را سر ذوق بیاورند.

در میان اخبار منفی، نگرانی‌های اقتصادی و اجتماعی، فشارهای روزمره و بمباران مداوم اطلاعات، ذهن هم ممکن است فرصتی برای آرام گرفتن پیدا نکند. اما مرز میان یک بی‌حوصلگی طبیعی و وضعیتی که باید جدی‌تر گرفته شود کجاست؟ آیا باید منتظر بمانیم تا انگیزه خودش برگردد یا می‌توان با چند قدم کوچک دوباره حرکت را آغاز کرد؟

دکتر فاطمه فروزش یکتا، روان‌شناس، روان‌درمانگر و عضو هیئت علمی دانشگاه، در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنازندگی از همین نقطه آغاز می‌کند؛ از اینکه بی‌حوصلگی همیشه نشانه یک مشکل روانی نیست، اما مدت و شدت آن می‌تواند زنگ هشداری برای توجه بیشتر به حال خودمان باشد.

بی‌حوصلگی؛ یک احساس طبیعی که باید مدت آن را جدی گرفت

دکتر فاطمه فروزش یکتا، روان‌شناس، روان‌درمانگر و عضو هیئت علمی دانشگاه، درباره اینکه چرا گاهی فرد حتی از فعالیت‌هایی که پیش‌تر برایش لذت‌بخش بوده‌اند، لذت نمی‌برد، می‌گوید: «بی‌حوصلگی و بی‌انگیزگی می‌تواند در زمره هیجانات طبیعی انسانی شمرده شود. همه انسان‌ها هیجانات مختلفی را تجربه می‌کنند؛ همان‌طور که لذت، شوق، ذوق و احساس‌های خوشایند طبیعی هستند، احساس بی‌انگیزگی و بی‌حوصلگی نیز طبیعی محسوب می‌شود.»

او تأکید می‌کند: «چیزی که این وضعیت را نگران‌کننده می‌کند، مدت زمان تجربه این هیجانات است؛ یعنی اگر این بی‌حوصلگی و بی‌انگیزگی به‌صورت مداوم، حداقل دو هفته پشت سر هم و روزانه ادامه داشته باشد، آن موقع ما نگران می‌شویم و این وضعیت نیاز به بررسی بیشتر دارد.»

حوصله‌مان کجا رفته؟ / یک «حوصله ندارم» ساده یا زنگ خطر؟ / چرا دیگر حوصله هیچ‌چیز را نداریم؟

خستگی است یا نیاز به بررسی بیشتر؟

فروزش یکتا درباره اینکه چگونه می‌توان تشخیص داد بی‌حوصلگی ناشی از خستگی و نیاز به استراحت است یا می‌تواند نشانه بی‌انگیزگی و فرسودگی روانی باشد، توضیح می‌دهد: «برای تشخیص اینکه این بی‌حوصلگی و بی‌انگیزگی چقدر طبیعی است، نیاز به استراحت را می‌توانیم برای خودمان تأمین کنیم؛ یعنی از این دنیای شلوغ و پراسترسی که درگیرش هستیم، فاصله بگیریم و یک فرصت استراحت کوتاه جسمی و ذهنی به خودمان بدهیم.»

او ادامه می‌دهد: «مثلاً یک مراقبه کوتاه چند دقیقه‌ای، انجام ندادن هیچ کاری و صرفاً توجه به بودن در زمان حال، استراحتی است که به صورت ذهنی می‌توانیم به خودمان بدهیم. استراحت بدنی، خواب کافی و تغذیه مناسب هم می‌تواند کمک کند.»

این روان‌شناس اضافه می‌کند: «اگر این حالت با استراحت برطرف شود، پس ما نیاز به استراحت داشتیم؛ ولی گاهی اوقات با استراحت هم این وضعیت برطرف نمی‌شود که آنجا نیازمند بررسی و ارزیابی بیشتر است.»

فشار اخبار و بمباران اطلاعات؛ وقتی ذهن فرصت آرام شدن ندارد

فروزش یکتا درباره نقش فشارهای روزمره، اخبار، نگرانی‌های اقتصادی و اجتماعی و قرار گرفتن مداوم در معرض اطلاعات در ایجاد بی‌حوصلگی می‌گوید: «اخبار معمولاً چیزی است که جامعه ما با آن روبه‌روست؛ اخبار منفی، روزمره و مداوم. استرس، بلاتکلیفی و بی‌خبری از اینکه چه اتفاقات بدی ممکن است خیلی زود برای انسان پیش بیاید و فشارهای اقتصادی، افراد را در یک استرس مداوم و مزمن قرار می‌دهد.»

او توضیح می‌دهد: «وقتی بدن در حالت استرس مداوم قرار می‌گیرد، یک لوپ منفی در بدن شکل می‌گیرد. وقتی با یک استرس حاد مواجه می‌شویم، بدن در حالت بقا قرار می‌گیرد و می‌خواهد در وضعیت جنگ، گریز، فرار یا تسلیم شدن قرار بگیرد تا بتواند از خودش دفاع کند و دوام بیاورد. ممکن است ده یا پانزده دقیقه در این حالت باشیم و بعد بدن به حالت عادی برگردد، اما وقتی استرس مداوم و روزمره تکرار می‌شود، افزایش کورتیزول و هورمون‌های استرس باعث می‌شود به فرسودگی روانی برسیم.»

فروزش یکتا تأکید می‌کند: «بدن به صورت مداوم در حالت هشدار قرار می‌گیرد؛ قلب مرتب بیش از اندازه کار می‌کند، تنفس سریع‌تر می‌شود و افزایش کورتیزول به سیستم ایمنی آسیب می‌زند. سیستم ایمنی ضعیف‌تر می‌شود، اندام‌های مختلف بدن تحت تأثیر قرار می‌گیرند و فرد در معرض اختلالات روان‌تنی قرار می‌گیرد. در این شرایط از نظر روحیه هم فرد تضعیف می‌شود و شرایط برایش سخت‌تر می‌شود.»

این روان‌شناس درباره نقش شبکه‌های اجتماعی و محتوای کوتاه نیز می‌گوید: «اینکه استفاده از محتواهای کوتاه باعث شود مغز حوصله فعالیت‌های بلندمدت نداشته باشد، بیشتر به علاقه و انگیزه فرد برمی‌گردد. کسی که به موضوعی علاقه‌مند باشد، مثلاً فیلمی را دوست داشته باشد، هرچقدر هم آن فیلم طولانی باشد می‌تواند تمرکزش را ادامه دهد و آن را تا آخر دنبال کند. یا کتابی را که در یک موضوع مورد علاقه‌اش است، هرچقدر طولانی باشد می‌تواند مطالعه کند و حتی متوجه گذر زمان نشود.»

او با اشاره به مفهوم «غرقگی» در روان‌شناسی ادامه می‌دهد: «آدم‌ها برای اینکه حال خوبی را تجربه کنند، باید موضوعاتی در زندگی‌شان داشته باشند که وقتی مشغول آن می‌شوند، متوجه گذر زمان نشوند و در آن فعالیت غرق شوند.»

فروزش یکتا در عین حال می‌افزاید: «اینکه افراد حوصله مطالب طولانی را ندارند، می‌تواند به دلیل تکنولوژی باشد. اگر می‌خواهیم یک آموزش ببینیم یا یک کتاب آموزشی خیلی طولانی را با حواشی مختلف مطالعه کنیم، می‌توانیم از تکنولوژی استفاده کنیم و با استفاده از هوش مصنوعی مطالب را خلاصه کنیم و به هدفمان برسیم؛ چون مهم، رسیدن به هدف و چیزی است که می‌خواهیم از آن مطالعه به دست بیاوریم.»

وقتی هیچ‌چیز آدم را سر ذوق نمی‌آورد؛ اول باید مکث کرد

این روان‌درمانگر درباره اولین قدم برای کسی که احساس می‌کند دیگر هیچ کاری خوشحالش نمی‌کند، می‌گوید: «کسی که احساس می‌کند دیگر هیچ‌چیز خوشحالش نمی‌کند یا هیچ‌چیز او را نمی‌تواند سر ذوق بیاورد، اول باید به خودش برای داشتن چنین احساسی فرصت بدهد؛ این احساس را مشاهده کند و به خودش اجازه بدهد آن را تجربه کند.»

او پیشنهاد می‌کند فرد از خودش بپرسد: «من چه نیازی دارم که الان برآورده نشده است؟ چه اشتیاقی دارم که دوست داشتم داشته باشم، ولی ندارم که الان دچار این بی‌انگیزگی و بی‌حوصلگی شده‌ام؟»

 به گفته فروزش یکتا، ممکن است با همین تأمل، فرد به دلیل این وضعیت دست پیدا کند؛ شاید خستگی زیاد یا استرس‌های بلندمدت او را تحت تأثیر قرار داده باشد و به استراحت جسمی و روانی نیاز داشته باشد. شاید یک سفر کوتاه یا یک تفریح کوتاه بعدازظهر با یک دوست صمیمی بتواند مقداری انرژی را به ما برگرداند.

فروزش یکتا در عین حال تأکید می‌کند اگر این اقدامات کمکی نکرد، ممکن است لازم باشد فرد با یک متخصص روان‌شناسی مشورت کند و شرایط خود را مورد بررسی قرار دهد.

او با اشاره دوباره به اهمیت تداوم این علائم می‌گوید: «اگر بیش از دو هفته این حالت بی‌انگیزگی و بی‌لذتی به صورت مداوم و هر روز ادامه داشته باشد، آنجا جایی است که ما نگران حالت‌های افسردگی می‌شویم و حتماً باید با یک متخصص صحبت کنیم تا بررسی کنیم آیا این شرایط افسردگی هست یا نه و اگر باشد، اقدامات درمانی مناسبش را انجام دهیم.»

حوصله‌مان کجا رفته؟ / یک «حوصله ندارم» ساده یا زنگ خطر؟ / چرا دیگر حوصله هیچ‌چیز را نداریم؟

منتظر انگیزه نمانید؛ از قدم‌های کوچک شروع کنید

فروزش یکتا درباره راهکارهای بازگشت تدریجی انرژی و انگیزه می‌گوید: «در درمان افسردگی، وقتی بی‌انگیزگی یکی از علائم افسردگی باشد، تکنیکی داریم به نام فعال‌سازی رفتاری. در این روش به افراد آموزش می‌دهیم که اقدام‌هایشان باید قبل از انگیزه باشد.»

او توضیح می‌دهد: «آدم افسرده ممکن است حتی انرژی انجام کارهای روزمره را نداشته باشد و آنها را به تعویق بیندازد و منتظر بماند تا حوصله‌اش بیاید؛ در حالی که آن حوصله ممکن است هیچ‌وقت نیاید. بنابراین باید کارها را بدون انتظار برای انگیزه و ذوق شروع کنیم؛ معمولاً انگیزه بعد از اقدام می‌آید، نه قبل از آن.»

فروزش یکتا برای توضیح این موضوع می‌گوید: «مثلاً اگر مدت‌هاست سراغ پایان‌نامه‌ام نرفته‌ام، آن را به کارهای کوچک تقسیم می‌کنم؛ یک روز فقط یک پایان‌نامه دانلود می‌کنم، روز دیگر چند جست‌وجوی ساده انجام می‌دهم و دفعه بعد فقط یک عنوان می‌نویسم. همین قدم‌های کوچک انرژی لازم برای قدم بعدی را ایجاد می‌کند.»

او استفاده از بدن را نیز مهم می‌داند و می‌گوید: «وقتی ذهن پر از افکار منفی است، شروع کردن از ذهن کار سختی است. اما می‌توان از بدن شروع کرد؛ مثلاً امروز فقط موهایم را شانه کنم یا چهار حرکت ساده کششی انجام بدهم. فعال کردن بدن می‌تواند کمک کند ذهن هم به دنبال آن فعال شود و از کسالت خارج شود.»

فروزش یکتا کمال‌گرایی را نیز یکی از موانع اقدام می‌داند: «خیلی وقت‌ها آدم‌ها انجام یک کار را آن‌قدر بزرگ و سخت می‌کنند که باید کامل انجام شود و همین باعث می‌شود اصلاً انجامش ندهند. مهم نیست کار را کامل انجام بدهم؛ همین که کمی انجامش بدهم کافی است. مثلاً اگر قرار است آشپزخانه را مرتب کنم، امروز فقط قاشق‌ها را مرتب می‌کنم یا فقط تختم را مرتب می‌کنم.»

این روان‌شناس یکی دیگر از دلایل بی‌انگیزگی را مشخص نبودن اهداف می‌داند و می‌گوید: «گاهی می‌گوییم می‌خواهم آدم موفق‌تری باشم یا چرا زندگی‌ام تکراری است، اما مشخص نیست دقیقاً چه کاری می‌خواهیم انجام دهیم.»

او پیشنهاد می‌کند اهداف به کارهای کوچک و مشخص تبدیل شوند: «مثلاً اگر دوست داشتم کتاب بخوانم، برنامه‌ام این باشد که روزی فقط یک صفحه کتاب بخوانم. وقتی کار مشخص باشد، می‌توانیم از ذهن و افکار کلی به سمت اقدام واقعی برویم.»

فروزش یکتا حمایت اجتماعی را نیز مهم می‌داند و می‌گوید: «یکی از چیزهایی که می‌تواند به ما انگیزه بدهد، عزیزانمان هستند. روابط خانوادگی و دوستانه در سلامت روان بسیار مؤثرند.وقتی بی‌حوصله و بی‌انگیزه هستیم، ارتباط با یک دوست یا فردی امن می‌تواند به ما انرژی بدهد؛ زنگ زدن به یک نفر، نشستن کنار پدر و مادر، همسر یا یک دوست صمیمی برای سیستم روانی انسان مهم است.»

به گفته او، گاهی علت اصلی این حالات، روابط آسیب‌دیده یا روابط همراه با استرس مزمن است و اگر فرد به‌تنهایی از پس آن برنمی‌آید، می‌تواند از روان‌شناس یا مشاور کمک بگیرد.

فروزش یکتا در پایان می‌گوید: «احساس رضایت، شادمانی و خوشنودی در واقع یک چیز کاملاً درونی است. آدم‌هایی هستند که در شرایط بحرانی و استرس‌های مزمن توانسته‌اند حال خوب خودشان را حفظ کنند.»

او تأکید می‌کند: «این بستگی دارد به ارزش‌های انسان، معنای زندگی، باورها و افکار واقع‌بینانه و نگاه درست به زندگی. اینها می‌تواند کمک کند خودمان را حفظ کنیم، در شرایط دشوار تاب بیاوریم و از این وضعیت عبور کنیم.»