شناسهٔ خبر: 76931363 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

تلخ و شیرین زندگی بدون اینترنت

مثل همان کودکی که وسط بازار شلوغ، یک‌دفعه دستش از دست مادر رها می‌شود؛ اول می‌ایستد، گیج دوروبرش را نگاه می‌کند، بعد قدم‌هایش تند می‌شود، اسم مادر را صدا می‌زند و وقتی پاسخی نمی‌آید، ترس آرام‌آرام جایش را به خشم و گریه می‌دهد.

صاحب‌خبر -

مثل همان کودکی که وسط بازار شلوغ، یک‌دفعه دستش از دست مادر رها می‌شود؛ اول می‌ایستد، گیج دوروبرش را نگاه می‌کند، بعد قدم‌هایش تند می‌شود، اسم مادر را صدا می‌زند و وقتی پاسخی نمی‌آید، ترس آرام‌آرام جایش را به خشم و گریه می‌دهد. نه چون بازار خطرناک‌تر شده، بلکه چون پیوند دلبستگی که به آن تکیه کرده بود ناگهان قطع شده. نسل دیجیتال هم، وقتی اینترنت یا تلفن قطع می‌شود دقیقاً همین‌طور عمل می‌کند؛ بالغ و منطقی نیست، کودکانه است، وابسته است و به‌شدت حساس به «نبودن».

حوصله‌ام سر رفت

قصه‌ قطع شدن اینترنت و تلفن، هر روز ابعاد تازه‌تری پیدا می‌کند. این‌بار اما توپ افتاده توی زمین پدر و مادرها. آن‌ها با بچه‌های بی‌حوصله‌ای روبه‌رو شده‌اند که گوشی را مدام باز و بسته می‌کنند، چند ثانیه به علامت وای‌فای خیره می‌مانند، بعد گوشی را پرت می‌کنند روی مبل و با صدایی شاکی می‌گویند: «حوصله‌ام سر رفت!» والدین هم مانده‌اند حالا باید دقیقاً چه کار کنند؛ دعوا؟ دلداری؟ پیشنهاد بازی فکری؟ کدام؟ نسل دهه‌ ۷۰ و قبل‌تر، بالاخره یک‌جوری بدون اینترنت بزرگ شده بود؛ کوچه، کتاب، تلویزیون، زنگ‌زدن با تلفن ثابت، حتی خیره شدن به دیوار و سرگرم شدن با چیزهایی که امروز گفتنش هم خنده‌دار به نظر می‌رسد. اما برای نسل دهه‌های ۸۰ و ۹۰ به بعد، اینترنت تقریباً طوری جای همه‌چیز را پر کرده که هم آموزش است، هم ارتباط، هم بازی و حتی دوستی. حالا اگر فقط چند روز نباشد، انگار یک‌ جای زندگیشان بدجور می‌لنگد. اینترنت برای آن‌ها به همان اندازه بدیهی است که اکسیژن؛ حتی تا همین دوهفته پیش نمی‌دانستند جهانِ بدون اینترنت دقیقاً چه شکلی است!
«فرارو» به‌تازگی در گزارشی، به همین موضوع پرداخته و می‌گوید: وقتی اینترنت ناگهان قطع می‌شود، با بچه‌هایی روبه‌رو هستیم که مسیرهای جایگزینِ ارتباط، یادگیری و سرگرمی را بلد نیستند. اگر پیش‌تر یک کتاب، یک بازی ساده یا حتی ورق‌بازی می‌توانست چند ساعتی حواسشان را پرت کند، حالا کافی است صفحه‌ گوشی خاموش بماند یا وای‌فای وصل نشود تا دنیایشان فرو بریزد. برای والدین اما ماجرا پیچیده‌تر است. تعامل با این بچه‌ها سخت‌تر از همیشه شده و به قول کارشناسان، خیلی از خانواده‌ها ناگهان وسط یک «هزارتوی تربیتی» گیر افتاده‌اند. والدینی که تا دیروز برای داشتن چند دقیقه آرامش، بچه‌ها را به آغوش موبایل و تبلت می‌سپردند، حالا با هر قدمی که برمی‌دارند، ممکن است با زمین خوردن روحی بچه‌ها، قشقرق‌های ناگهانی یا پرخاشگری‌های بی‌دلیل روبه‌رو شوند.

سبب خیر

بیایید کمی علمی‌تر به ماجرا نگاه کنیم. مغز انسان برای پیش‌بینی و کنترل محیط ساخته شده است. وقتی ورودی‌های اطلاعاتی -از پیام و نوتیف‌ها گرفته تا کلاس و بازی- ناگهان قطع می‌شوند، سیستم عصبی وارد حالت اضطراب می‌شود. درست مثل همان کودکی که در بازار گم شده؛ نمی‌داند مادرش کجاست، چه کسی مراقبش است و آیا کسی حواسش به او هست یا نه؟ وقتی ما بزرگ‌ترها در چنین موقعیتی واکنشی مشابه بچه‌ها داریم، بچه‌های نسل دیجیتال هم حق دارند غر بزنند، قهر کنند یا عصبانی شوند. برای همین بعد از مدتی، این خشم تبدیل می‌شود به تلاش برای بازپس‌گیری کنترل؛ مدام چک کردن وای‌فای، باز و بسته کردن گوشی و جست‌وجوی آنتن، حتی وقتی خودشان هم می‌دانند چیزی وصل نمی‌شود. این رفتارها لجبازی نیست؛ واکنش طبیعی مغزی است که می‌خواهد دوباره احساس امنیت و کنترل کند. البته همه‌چیز هم محدودیت و آسیب نیست و این وضعیت، اگر درست دیده شود، می‌تواند سبب خیر شود. «فرارو» به نقل از روان‌شناسان می‌نویسد در چنین موقعیت‌هایی، کودکان ناخواسته مجبور می‌شوند راه‌های دیگری برای گذران وقت و یادگیری پیدا کنند. کتاب خواندن دوباره جالب می‌شود، گفت‌وگو با والدین یا خواهر و برادر معنا پیدا می‌کند و حتی نگاه کردن به محیط اطراف -چیزی که پیش‌تر کاملاً نادیده گرفته می‌شد- می‌تواند سرگرم‌کننده باشد. درست است که این تغییر لزوماً دلنشین و داوطلبانه نیست، اما نوعی تمرین «انعطاف‌پذیری ذهنی» برای نسل دیجیتال به حساب می‌آید. روان‌شناسان تأکید می‌کنند مغز کودکان و نوجوانان انعطاف‌پذیری بالایی دارد و می‌تواند خودش را با شرایط تازه وفق دهد، اما در کنار این توانایی، نباید از آسیب‌های روانی بالقوه هم غافل شد. حس ناامنی، ترس از دست دادن دوباره دسترسی و اضطراب دائمی برای وصل شدن اینترنت، همگی می‌توانند زمینه‌ساز خشم، پرخاشگری و حتی افسردگی‌های موقتی شوند؛ واکنش‌هایی که شاید زودگذر باشند، اما بی‌اهمیت نیستند.

فضای فراملی

بخشی از فشار روانی این روزها به حذف «فضای فراملی» برمی‌گردد. بچه‌ها دیگر فقط در محله و مدرسه زندگی نمی‌کنند؛ جهانشان پر از دوست، آشنا و تصویرهایی از آن‌ سوی مرزهاست. وقتی این ارتباط‌ها ناگهان قطع می‌شود، دنیایشان انگار یکباره کوچک می‌شود، دیدگاه‌ها محدود، تجربه‌ها کوچک و مغز از تمرین فکرِ گسترده محروم می‌ماند. حتی چیزهای ساده‌ای مثل سلیقه غذایی یا سبک زندگی که برایشان عادی شده بود، کم‌کم از دسترس خارج می‌شود. از آن طرف، والدین باید، هم بچه‌ مضطرب را آرام کنند و هم با استرس خودشان کنار بیایند؛ نتیجه معمولاً یک چرخه فرسایشی است: کودک ناآرام، والد نگران و خانواده‌ای که وسط یک بحران کوچک اما مهم گیر افتاده. با این حال، همین‌جا می‌شود ورق را برگرداند. والدین می‌توانند دوباره نقش واقعیشان را بازی کنند؛ نه فقط به‌عنوان وصل‌کننده اینترنت؛ بلکه به‌عنوان همراه، هم‌صحبت و شریک تجربه‌های واقعی. اگر ارتباط کودک‌محور باشد -با حرف زدن، بازی و خلاقیت- این دوره می‌تواند از یک دوره اعصاب‌خردکن تمام‌عیار، به یک تمرین خانوادگی قابل‌تحمل تبدیل شود. درنهایت، قطع اینترنت و تلفن شاید یک شوک ناگهانی باشد، اما اگر با نگاهی دقیق‌تر به آن بنگریم، دست‌کم در همین یک مورد می‌شود آن را به فرصت تبدیل کرد؛ فرصتی برای بازسازی مهارت‌ها، تقویت ارتباطات خانوادگی و تمرین دوباره‌ انعطاف‌پذیری ذهنی. نسلی که همه‌چیزش آنلاین تعریف شده بود، حالا ناچار شده دوباره یاد بگیرد که بدون اینترنت هم می‌شود زندگی کرد، خلاق بود و حتی خوشحال ماند. چه کسی فکرش را می‌کرد این درس‌های ساده و فراموش‌شده، درست از همان‌جایی شروع شوند که همه فکر می‌کردند بدترین اتفاق ممکن رخ داده است؟