به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: محمد بقایی ماکان تاکنون پژوهشها و ترجمههای متعددی درباره چهرههای شاخص ادبیات و فلسفه و بهخصوص چهرههای کلاسیک شعر فارسی منتشر کرده است. او در چند کتاب اخیرش، که میتوان آنها را مجموعهای درباره شاعران کلاسیک فارسی قلمداد کرد، به سراغ مولوی، سعدی، خیام، حافظ و البته اقبال رفته و تلاش کرده از منظری امروزی و تازه به اهمیت و جایگاه آنها بپردازد.
«مولوی، چنان که هست» تلاشی است برای آنکه از منظری تازه به جهان فکری مولوی پرداخته شود و برای این منظور با نگاهی تطبیقی، عقاید مطرحشده در آثار مولوی با آرای دیگر چهرههای فکری و فرهنگی ایران و جهان سنجیده شده است. بقایی ماکان براساس نگاهی تطبیقی معتقد است که هدف مولوی در آثارش توجه به اندیشه استعلایی است و اساس این اندیشه مبتنی بر آزاداندیشی است. به اعتقاد او از اهمیت آرای مولوی نهتنها کاسته نشده بلکه جهان امروز نیازمند برخی وجوه فکری اوست و باید با بازخوانی انتقادی آثار مولوی، کارکردهای معاصر تفکر او را نشان دهیم و این کاری است که او تلاش کرده در کتاب «مولوی، چنان که هست» انجام دهد. در توضیحات خود کتاب به وجه تمایز این کتاب با آثار متعددی که تاکنون درباره مولوی منتشر شدهاند اشاره شده است. طبق این توضیحات، آنچه در «مولوی، چنان که هست» گرد آمده مطالبی است که حتی برای خواننده آشنا به افکار مولوی نیز تازگی خواهد داشت. وجه تمایز این اثر با سایر آثار، تأکیدی است که نویسنده در بررسی تطبیقی اندیشههای مولوی با اندیشمندان بزرگ ایران و جهان در زمینههای مختلف فرهنگی داشته و سعی کرده دیدگاههای محوری و بنیادین او را بر اساس رویکردهای نوین تحلیل و بررسی کند. بر این اساس میتوان گفت این کتاب برای همه کسانی که مولانا را میشناسند یا قصد شناخت او را از منظری تازه دارند، اثری درخور توجه خواهد بود و برای هر دو گروه کتابی خواندنی است. در بخشی از کتاب که درباره «مولوی و معنای زندگی» است میخوانیم: «برای پاسخ به این پرسش که معنای زندگی چیست، ابتدا باید تکلیف انسان را معلوم کرد. آدمیزادگان از منظر انسانیت مراتبی دارند که از کمترین سطح تا عالیترین مرتبه قابل تقسیمبندی میباشند. همانطورکه میان ظلمت و نور، بینهایت رنگ خاکستری وجود دارد، شاخصههای معنابخش زندگی نیز برای هر طیفی از آدمیان متفاوت است و نمیتوان الگویی خاص برای همه آنان در نظر گرفت، بنابراین شرح موضوع این پرسش موکول به کشف حقیقت محصول آن است. برای آنکه پیراهنی برای کسی تهیه کنید باید اندازه فیزیکی او را بدانید، همین مثال قابل تطبیق با ذهنیت انسانها است. ولی اگر بخواهیم آدمیان را بدون توجه به ویژگیهای فرهنگی و محیطی بهطورکلی مورد تأمل قرار دهیم، به نظر میرسد زندگی هر انسانی با سه اصل دارای معنا میشود، این سه اصل در تمام ادیان و نحلههای فکری پذیرفته شده و هیچ انسانی نیست که دارای عقل سلیم باشد و نخواهد که زندگی خود را براساس آنها قرار دهد. اصول موردنظر عبارتاند از اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک که در آثار مولوی بهعنوان شاخصههای معنابخش زندگی بسیار مورد تأکید قرار میگیرد. علاوه بر این، امید و شادی نیز از جمله عواملی هستند که مولوی آنها را لازمه زندگی سازنده میداند. شادی مفهومی است که از دیرباز در فرهنگ ایران جایگاه ویژهای داشته و به آن بسیار اهمیت داده میشد تا آنجا که در برخی از سنگنبشتههای هخامنشی بهعنوان یکی از آفریدگان والای پروردگار مطرح شده است. همین اندیشه بعدها به صورتهای مختلف در آیینهای ایرانی و جشنهای ماهانه جلوهگر شد». در بخشهای دیگری از این کتاب به ارزشهای انسانی، جهان هستی و عرفان و من آدمی توجه شده است.
«سعدی، چنان که هست» عنوان کتاب دیگری از این مجموعه کتابهای بقایی ماکان است. سعدی نهفقط در تاریخ ادبیات ایران بلکه در فرهنگ ما جایگاهی یگانه دارد و یکی از نشانههای چنین جایگاهی رواج بسیاری از حکایتها و شعرهای او در میان عامه مردم بوده است. آثار او تا همین چند دهه پیش یکی از پایههای آموزش سنتی در مکتبخانههای ایرانی بود و تأثیر او در شعر و نثر معاصر فارسی هم آشکارا قابل مشاهده است. با این حال میتوان گفت که در مقایسه با بسیاری دیگر از چهرههای ادبیات کلاسیک، به سعدی کمتر پرداخته شده است. بقایی ماکان چندی پیش در گفتوگویی با «شرق» درباره کتاب «سعدی، چنان که هست» گفته بود: «نثر شاعران معمولا به زیبایی شعرشان نیست، ولی سعدی در هر دو عرصه چهرهای شاخص است. او در مقدمه گلستان به توانایی و مهارت خود در سخنوری بهطور ضمنی اشاراتی دارد، ازجمله اینکه زبان خود را به ذوالفقار تشبیه میکند، صیت سخنش که در بسیط زمین رفته و حدیثش را همچون شکر میخورند. گفتهاند که او گلستان را در مدت سه ماه نوشته است.
البته در گلستان حرف تازهای نیست که در بوستان نیامده باشد، ولی جذابیت این کتاب به سبب نثر زیبایی است که در آن به کار گرفته شده؛ نثری که معروف به نثر مسجع است که پیشتر بهجز مناجاتنامههای خواجه عبدالله سابقه نداشته. چنین شیوهای که میتوان آن را با تسامح پایهریز شعر منثور دانست دارای کلمات همقافیه و آهنگین است که آرایههای ادبی نیز درآن به کار گرفته میشود که مشخصا میتوان از انواع جناس نام برد. البته بعد از سعدی کسانی مانند جامی، مجدالدین خوافی، میرزا حبیب قاآنی و عبید زاکانی با خلق آثاری مانند بهارستان، روضه خلد، پریشان و اخلاقالاشراف قدم به عرصه نثر مسجع نهادند، ولی شمعی شدند در برابر آفتابی به اسم گلستان. غرض اینکه سعدی ثابت نمود که در هر دو عرصه نظم و نثر تالی نداشته است. نثر سعدی علاوه بر آهنگینبودن، روان، زودفهم و فصیح است. مفاهیم و معانی پیچیده و دور از ذهن را به زبانی ساده و همهفهم بیان میکند. این همان روشی است که به سهل و ممتنع معروف شده؛ یعنی درعینحال که موضوع مطرحشده آسان مینماید، ولی قابل تعمق و ژرفنگری است. کوتاهگفتن و پرمعنیگفتن از ویژگیهای سخن اوست. از آنجا که شوخطبع و بذلهگو است و طنز را به معنای درست کلمه در گفتههایش، حتی در برخی از غزلهایش، به کار میگیرد، بر جذابیت سخنش میافزاید. شعر و نثرش عاری از تکلف و تصنع است. برخی به اشتباه طنزهای سعدی را در گلستان با فکاهههایی که در رساله دلگشای عبید آمده مقایسه میکنند، حال آنکه طنزهای انتقادآمیز سعدی لبخندی همراه با تأسف بر لب مینشاند که پیداست قصد شیخ شیراز همانند ناصرخسرو خنداندن مخاطب نیست، بلکه اندیشیدن در کار عالم و آدم است».
بقایی ماکان در طول سالهای فعالیتش آثار متعددی درباره اقبال منتشر کرده است و همواره دغدغه پرداختن به این شاعر اندیشمند را داشته است. ازاینرو یکی از کتابهای مجموعه اخیر او به اقبال اختصاص دارد. «اقبال، چنان که هست» دارای شش فصل است با عنوانهای «زندگی، شخصیت و آثار»، «موضوعات محوری شعر اقبال» شامل طبیعت، وضعیت بشری، خودی، زندگی یعنی جستوجو، عقل و عشق، اسلام آیینی زنده، پیامبر و قرآن، «هنر شاعری»، «اندیشههای فلسفی» شامل سیر حکمت در ایران و بازسازی اندیشه دینی اسلام، «اندیشههای اجتماعی و سیاسی» شامل جامعه و سیاست و «میراث اقبال». بقایی ماکان معتقد است که در شعر فارسی معاصر تنها به اقبال لاهوری میشود لقب جامعالاطراف داد و درواقع او اندیشمندی است که شخصیت چندوجهی دارد و تنها شاعر یا فیلسوف نبود. او در گفتوگویی با ایبنا درباره این اقبال و جایگاه و اهمیت او گفته است: «ما در ایران نیز کمتر کسی را میتوانیم پیدا کنیم که به اندازه اقبال شیفته ایران باشد. او در اواخر عمر حسرت خورده که چرا در طول زندگی خود مدینه و تهران را ندیده است. به عنوان یک مسلمان واقعبین که در ترویج اندیشههای ناب اسلامی تلاش زیادی داشته طبیعتا به مدینه بسیار علاقه داشته چراکه مدفن پیامبر اسلام است. او به همین سان برای ایران نیز ارزش معنوی زیادی قائل بوده و به اندازهای به فرهنگ، ادبیات و تاریخ ایران دلبسته بود که بارها پیشنهاد داد که سازمان ملل به جای ژنو در تهران مستقر شود. این اندیشمند شیفته ایران شخصیتی دارد با ۱۲ وجه که در یک فردیت به نام محمد اقبال لاهوری جمع آمده به این معنا که ایرانشناس، اسلامشناس، زباندان، جامعهشناس، آگاه به اصول تعلیم و تربیت، تاریخدان، حقوقدان، سیاستمدار، کنشگر اجتماعی، روزنامهنگار، زباندان و اسلامپژوه، فیلسوف و شاعر اندیشمندی است. او به واقع شاعر و فیلسوفی واقعی بود که در عرصه شعر مورد ستایش ادبای بزرگ و معتبر قرن اخیر مانند دهخدا، مینوی، معین، صفا و صورتگر قرار گرفت، بهگونهای که شادروان مجتبی مینوی از او به عنوان رومی عصر یاد کرده و کتابی با همین عنوان درباره او تألیف کرده است. همچنین چهرههایی از شعر امروز امثال سیمین بهبهانی، اخوان، نصرت رحمانی و نادر نادرپور از او تمجید کردهاند. به گفته نادرپور، اقبال فردوسیسرشت است و نصرت رحمانی تأکید کرده که تمام سرودههای اقبال بیتالغزل معرفت است. شناخت اقبال نیاز به تخصصهای مختلف دارد و کسی که درباره اقبال اظهارنظر میکند باید با فلسفه، ادبیات فارسی و اردو، تاریخ و زبانشناسی آشنا باشد و حتی علوم طبیعی را بشناسد. به عنوان نمونه در کتاب بازاندیشی اندیشه دینی، دیدگاههایی را درباره طبیعیات بیان کرده که نشاندهنده مطالعات عمیق اقبال در این زمینه است. متأسفانه ما شرقیان اندیشمندان بزرگ خود را قدر نمیدانیم؛ برای مثال وقتی اقبال را با ژان پل سارتر مقایسه میکنیم میبینیم اندیشههای اقبال برتر است ولی سارتر بیشتر به مذاق ما خوش آمده است. این اتفاق درباره متفکران بزرگ ایرانی سدههای گذشته نیز افتاده، به عنوان نمونه میتوان به سهروردی اندیشمند بزرگ ایرانی در قرن ششم اشاره کرد که ایرانیان تنها شش کتاب در طول 10 قرن درباره وی نوشتهاند ولی هانری کوربن با تلاشش کمک کرد تا ایرانیان قدر او را به درستی بدانند تا امروز این اندیشمند بزرگ از اختران فراموششده تاریخ ایران نباشد».
«خیام، چنان که هست» کتاب دیگری از این مجموعه است. بقایی ماکان در این کتاب ضمن مروری بر زندگی خیام، به بررسی دیدگاههای او پرداخته و همچنین مضامین و موضوعات رباعیهای او را نیز مورد بررسی قرار داده است. او همچنین اشعار خیام را با آثار دیگر شاعران و اندیشمندان سنجیده است. او معتقد است در اشعار خیام مفاهیم متضادی وجود دارد که نتیجهگیری نهایی پیرامون برخی از آرای او را دشوار کرده است. خیام یکی از چهرههای ادبیات کلاسیک فارسی است که چهرهاش در هالهای از ابهام قرار گرفته و نقد و بررسیهایی که درباره او صورت گرفته، گاه کاملا در تضاد با یکدیگر قرار دارند. بقایی ماکان در گفتوگویی با «شرق» درباره جهانبینی خیام گفته بود: «جهانبینی خیام وجوه گونهگون دارد که هریک از آنها در این کتاب به صورتی که از سرودههایش میتوان دریافت شرح شده. از جمله در باب مسائل فراطبیعی، تقدیرگرایی، شادزیستی و مرگ و زندگی. از این میان توجه وی به زندگی و مرگ و شادزیستن بیشتر است. او وقتی به قانون حیات و قواعد طبیعی میاندیشد، سرنوشت بشر را چندان بیمقدار مییابد که آن را در حد آمدن و رفتن مگسی میبیند، بنابراین به قول فردوسی غمخوردن را شایسته اهل خرد نمیداند و آدمیان را به شادخواری و خوشباشی فرامیخواند. زیرا جهان بیبنیاد است و پیدا نیست مقصود از آفرینش خلقان چه بوده؟ برخی چنین رویکردی را با توجه به پارهای از رباعیاتش که مخاطب را به لذتگرایی سوق میدهد و توصیه میکند که میخور که ندانی ز کجا آمدهای/ خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت، به تفکر هدونیستی منتسب میکنند، ولی هدونیسم عمق لذتجویی مورد نظر خیام را ندارد، زیرا مبتنی بر لذتهای ناشی از گرایشات مادی هم میشود، حال آن که لفظ می در شعر خیام خواه نمادین باشد یا مجازی، دوریگزیدن از مصایب زمانه است که در دوره خیام بر اهل خراسان سایه انداخته بود. ولی لذتطلبی خیامی را میتوان تا حدی با دیدگاه اپیکور برابر گرفت که لذت را در رویگردانی از ثروت و شهرت میدانست و دوری از چند و چون دنیا و آنچه در او است. او نیز مانند اپیکور آدمیان را از موهومات و خرافات و احکام دینی هراسآور که موجب سلب آرامش روح میشوند برحذر میداشت، یعنی زندگی بیدغدغه و زدودن تشویش را موجب آرامش جسم و جان میدانست. چنین برداشتی از لذت و نشاط را میتوان نوعی سلوک عرفانی دانست که در غنیمتشمردن دم خلاصه میشود».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.