این موضوع نشان میدهد که گرچه چند سال است درباره سواد رسانهای صحبت میکنیم اما در این زمینه موفق عمل نکردهایم؛ چراکه نگاه ما تخصصی نبوده است. مسئولان شناخت لازم را در این حوزه نداشتهاند و نتیجه آن را امروز در فضای جنگ میبینیم؛ جایی که اکانتهای متعددی فعال هستند، بدون اینکه بدانند برای تولید محتوا، اثرگذاری و مهندسی افکارعمومی، چه نقشه راه و سناریویی باید داشته باشند. در واقع، آنها حتی قدم اول سواد رسانهای را ندارند اما از ظرفیت و امکانات لازم برای تولید محتوای رسانهای برخوردارند. امروز میبینیم که دشمن در کنار جنگ نظامی، که به اهداف راهبردی خود دست پیدا نکرده، در حوزه رسانه موفق عمل کرده و دست برتر را دارد. نقطهای که باید بیش از همه نسبت به آن تاسف بخوریم، این است که درحالی که ما در میدان راهبردی پیروز هستیم، روایت پیروزی را دشمن از جانب خودش انجام میدهد. در فضای داخلی نیز مسائل مختلفی که در حوزه رسانه وجود دارد، به شکلگیری یک فضای ناهنجار منجر شده است؛ فضایی که آشفتگی گفتمانی، تخریبهای هدفمند ــ نه نقد سازنده ــ و مسائل مشابه، زمینهساز نگرانی و تشویش اذهانعمومی شده است.
اگر در پویش «جانفدا» حوزه رسانه مورد توجه قرار گرفته، نشان میدهد که مسئولان، گرچه دیر اما به اهمیت جایگاه رسانه در یک جنگ ترکیبی و همهجانبه پی بردهاند. یکی از اشتباهاتی که اکنون در حال رخ دادن است، تقلیل میدان نبرد صرفا به حوزه نظامی است؛ در حالیکه دشمن اتفاقا در حوزههای اقتصادی، سیاسی و رسانهای نیز اهداف خود را پیش میبرد. بنابراین توجه به این موضوع نشان میدهد که مسئولان اهمیت مسأله را درک کردهاند.
پویش جانفدا نشان میدهد که ثبتنام سریع و گسترده مردم، ظرفیت ایجاد یک شبکهسازی قوی برای تربیت و توانمندسازی نیروهای خودمان، بهعنوان سرمایه اجتماعی نظام، در یک جنگ موجودیتی و در ابعاد مختلف را فراهم کرده است. این مسأله بسیار مهمی است. شما در هیچ کشوری بهجز افرادی که واقعا در حوزه جنگ و نظامی وارد میشوند، شاهد این میزان ورود مردم در نقش پشتیبان، بهخصوص در ابعاد اجتماعی، نیستید. بنابراین این سرمایه اجتماعی عظیم باید مورد توجه نظام قرار بگیرد. باید بتوان همان اقداماتی را که در جنگ هشتساله و در شکلگیری بسیج انجام شد، یعنی همان نقش پشتیبان جنگ که نیروهای مردمی و داوطلب آن را پیش بردند، با توجه به تغییر شرایط کشور و شکلگیری ابزارهای مختلف دیجیتال و همچنین تخصصیشدن مسائل این حوزه، در گونههای تخصصیتر دنبال کرد و از این ظرفیت به شکل مناسبی بهره گرفت.
اما بحث دیگر که بسیار مهمتر است، این است که این مسیر چگونه قرار است پیش برود. آیا یک تنظیمگری واحد وجود خواهد داشت؟ آیا یک نهاد مشخص مسئولیت آن را برعهده خواهد گرفت؟ آیا قرار است این مسیر بهصورت تخصصی پیش برود؟ باید دید آیا مؤلفهها و مسائل مختلفی که در حوزه مدیریت رسانه و سواد رسانهای جامعه باید مورد توجه قرار گیرد، در این مسیر لحاظ خواهد شد یا خیر؛ ازجمله مخاطبشناسی، تولید محتواهای مختلف و توجه به ابزار رسانه برای جهتدهی به افکار عمومی، با هدف شکلگیری یک روایت اصلی از جنگ و ایجاد روایت اول و اصلی از این میدان. همچنین باید دید آیا میتوانیم از جنگ ادراکی دشمن که بهدنبال القای شکست و بیاعتبارسازی فضای داخلی در باور مردم است، جلوگیری کنیم و آیا این مسیر را به شکل درستی پیش میبریم یا خیر. به هر حال این بهترین فرصت است؛ یعنی ما از جنگ موجودیتی که دشمن به راه انداخته و در آن، موجودیت جمهوری اسلامی ایران و همچنین ایران را هدف قرار داده است، فرصتی ایجاد کردهایم و یک سرمایه اجتماعی عظیم برای نظام بهوجود آوردهایم اما مسأله مهمتر از ثبتنام مردم این است که چگونه بتوانیم از این ظرفیت استفاده کنیم تا به دلسردی، رهاشدگی یا هدررفت این سرمایه بزرگ مردمی منجر نشود.
∎