شناسهٔ خبر: 79370310 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

تنهایی چگونه پردازش ضربان قلب را در مغز تغییر می‌دهد؟

تهران- ایرنا- یافته‌های یک مطالعه نشان می‌دهد که افراد تنها، ضربان قلب خود را به اندازه دیگران دقیق حس می‌کنند، اما مغزشان این احساسات را متفاوت پردازش می‌کند و آن‌ها را منفی‌تر ارزیابی می‌کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه علمی ایرنا، وبگاه مدیکال اکسپرس در گزارشی آورده است:

روان‌شناسان مدت‌هاست که تنهایی را به عنوان ناراحتی ناشی از کمبود ارتباطات اجتماعی مطلوب توصیف می‌کنند. اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که تنهایی ابعاد پیچیده‌تری دارد و با نحوه واکنش ما به احساسات منفی و حساسیتمان به نشانه‌های تهدید اجتماعی نیز مرتبط است.

پژوهشگران دانشگاه هیروشیما در مطالعه‌ای که در نشریه روان‌شناسی زیستی/ Biological Psychology منتشر شده، به بررسی ارتباط بین تنهایی و توانایی مغز در حس کردن ضربان قلب و سایر احساسات درونی بدن پرداخته‌اند.

این مطالعه که روی ۳۹ دانشجوی جوان و سالم انجام شده، نشان می‌دهد که افراد تنها، ضربان قلب خود را با همان دقت دیگران تشخیص می‌دهند، اما احساس و تفسیرشان از نشانه‌های بدنی کاملاً متفاوت است. آن‌ها به احساسات بدنی خود اعتماد کمتری دارند، توانایی کمتری در کنترل هیجانات خود احساس می‌کنند و واکنش‌های مغزی ضعیف‌تری به ضربان قلب خود نشان می‌دهند به این معنا که به ضربان قلب، پاسخ کمتری می‌دهد و آن را کمرنگ‌تر پردازش می‌کند.

تنهایی؛ تهدیدی برای سلامت جسم و روان

بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، از هر شش نفر در جهان، یک نفر تنهایی را تجربه می‌کند. پزشکان مدت‌هاست می‌دانند که تنهایی مزمن با مشکلات جدی سلامتی از جمله استرس بالا، افسردگی و اختلال در عملکرد سیستم ایمنی مرتبط است؛ اما اینکه دقیقاً تنهایی چگونه این اثرات را ایجاد می‌کند، هنوز به‌خوبی روشن نبود.

مغز ما دائماً نشانه‌هایی از درون بدن دریافت می‌کند که ضربان قلب از این جمله است. این فرآیند که به ما کمک می‌کند احساسات خود را شکل دهیم و حالات درونی‌مان را تنظیم کنیم، تا پیش از این پژوهش به طور مستقیم با تنهایی مرتبط دانسته نشده بود.

پژوهش چگونه انجام شد؟

محققان ۳۹ بزرگسال جوان را در یک جلسه ۶۰ دقیقه‌ای بررسی کردند. شرکت‌کنندگان ابتدا پرسش‌نامه‌هایی درباره تنهایی، انزوای اجتماعی، آگاهی از بدن و علائم افسردگی پر کردند.

سپس از شرکت‌کنندگان خواسته شد در یک اتاق آرام، دو آزمایش انجام دهند. در آزمایش نخست، بی‌صدا نشستند و ضربان قلب خود را در بازه‌های زمانی ۲۵ تا ۵۰ ثانیه شمارش کردند. در آزمایش دوم، به یک مجموعه صدا گوش دادند و تشخیص دادند که هر صدا با ضربان واقعی قلبشان هماهنگ است یا نه. در پایان، محققان فعالیت مغزی آنان را در حالت آرامش، با دستگاه‌های ثبت امواج مغزی و هم‌زمان، فعالیت قلبی‌شان را ثبت کردند.

احساسات بدنی؛ منفی‌تر و نامطمئن‌تر

نتایج پرسش‌نامه‌ها نشان داد که افراد تنها در چهار زمینه آگاهی از بدن نمرات پایین‌تری داشتند: اعتماد به احساسات بدنی، توانایی کنترل هیجانات، آگاهی عاطفی و رهایی از نگرانی. تنهایی با توجه عمومی به بدن ارتباط نداشت، بلکه به طور خاص با نحوه ارزیابی احساسی و تنظیم نشانه‌های بدنی مرتبط بود.

افراد تنها همچنین واکنش‌های امواج مغزی ضعیف‌تری به ضربان قلب خود نشان دادند. محققان این واکنش ضعیف را به منطقه‌ای از مغز مرتبط دانستند که نقش مرکزی در کنترل احساسات و خودتنظیمی دارد. جالب اینجاست که این واکنش ضعیف به طور خاص با تنهایی مرتبط بود و نمی‌توان آن را با افسردگی، سن یا جنسیت توضیح داد.

بدنی که همیشه در حالت هشدار است

یافته‌های این پژوهش با نظریه‌ای همخوانی دارد که می‌گوید تنهایی باعث می‌شود بدن در حالت هشدار دائمی باشد. وقتی مغز در کنترل نشانه‌های استرس درونی ناتوان باشد، افراد تنها به هر تهدید احتمالی حساس‌تر می‌شوند و همیشه آماده واکنش هستند.

به عبارت ساده‌تر، افراد تنها نه تنها احساسات بدنی خود را منفی‌تر تفسیر می‌کنند، بلکه مغزشان نیز واکنش ضعیف‌تری به این احساسات نشان می‌دهد. این موضوع می‌تواند توضیح دهد که چرا تنهایی، بدن را در حالت آماده‌باش همیشگی نگه می‌دارد.

نگاه پژوهشگران به یافته‌ها

دکتر یوشیو ناکامورا (Yoshio Nakamura)، نویسنده ارشد این پژوهش از دانشگاه هیروشیما می‌گوید: یافته‌های ما نشان می‌دهد که تنهایی توانایی فرد را در تشخیص نشانه‌های بدنی کاهش نمی‌دهد، بلکه نحوه درک و ارزیابی این نشانه‌ها را تغییر می‌دهد. افراد تنها احساسات بدنی خود را منفی‌تر و نامطمئن‌تر تجربه می‌کنند.

وی افزود: این تغییر در نگرش به احساسات بدنی می‌تواند توضیح دهد که چرا افراد تنها بیشتر در معرض استرس، افسردگی و مشکلات جسمانی قرار دارند.

پرسش‌های بی‌پاسخ

با وجود این یافته‌های روشن، هنوز پرسش‌های مهمی بی‌پاسخ مانده است: آیا این تغییر در آگاهی بدنی به‌تنهایی منجر می‌شود، نتیجهٔ آن است یا هم‌زمان با آن ایجاد می‌شود؟ پاسخ به این پرسش‌ها تنها با انجام مطالعات بلندمدت و آزمایش‌های گسترده‌تر در آینده ممکن خواهد شد.