کتاب «فرزندان نامشروع هایک: نژاد، طلا، ضریب هوشی و سرمایهداری راست افراطی» با عنوان اصلی (Hayek’s Bastards: Race, Gold, IQ, and the Capitalism of the Far Right) نوشته کوئین اسلوبودیان (Quinn Slobodian) از برجستهترین نویسندگان حوزه تاریخ اندیشه امریکا، در ۱۵ آوریل ۲۰۲۵ منتشر شد.
به گزارش اعتماد، موضوع این کتاب نقش اندیشههای نئولیبرال در شکلگیری راست افراطی معاصر است که بر ارتباط فلسفه اقتصادی کلاسیک (هابز، میس، هایک) با سیاستهای راستگرا تمرکز دارد. این اثر توسط رسانههای معتبر مورد بررسی قرار گرفته و به عنوان منبع فهم تحولات راست نوظهور شهرت یافته و خوانش آن درک عمیقتری از پیوندهای ایدئولوژیک میان نئولیبرالیسم و سیاستهای تند به دست میدهد.
نظم خودجوش هایک و سرانجام افراطگرایی
وقتی کوئین اسلوبودیان در کتاب خود از «فرزندان نامشروع هایک» حرف میزند، منظورش این نیست که خود فردریش هایک (Friedrich Hayek) یک متفکر راست افراطی یا نژادگرا بوده است. مساله اصلی او ظریفتر و پیچیدهتر از این است.
اسلوبودیان میخواهد نشان بدهد که در دل برخی ایدههای بنیادی هایک، نوعی بدبینی عمیق نسبت به «برابریخواهی دموکراتیک» وجود داشت؛ بدبینیای که بعدها توسط نسلهای رادیکالتر به مسیرهای تندتر و گاه خطرناک کشیده شد.
هایک در اصل متفکری بود که از «نظم خودجوش» دفاع میکرد. او باور داشت جامعه چیزی نیست که بتوان آن را از بالا طراحی کرد. از نگاه او، بازار مثل یک موجود زنده یا یک زبان طبیعی عمل میکند: حاصل میلیونها تصمیم پراکنده انسانی است و هیچ دولت یا عقل مرکزی نمیتواند جای آن را بگیرد.
به همین دلیل، او نسبت به برنامهریزی دولتی و عدالت اجتماعی بدگمان بود، چون فکر میکرد هر تلاشی برای «برابر کردن انسانها» ناگزیر به دخالت گسترده دولت و در نهایت محدود شدن آزادی منجر میشود. اینجا نقطه کلیدی کتاب آغاز میشود.هایک میگفت نابرابری لزوما بیعدالتی نیست. انسانها متفاوتند، تواناییها و استعدادهای متفاوتی دارند و بازار این تفاوتها را منعکس میکند. در نگاه او، این تفاوتها بخشی طبیعی از جامعه انسانی بودند. اما هایک معمولا این تفاوت را در سطح کلی و انتزاعی نگه میداشت؛ او وارد نظریههای زیستی، نژادی یا ژنتیکی نمیشد.
اسلوبودیان استدلال میکند که مشکل از جایی آغاز شد که نسلهای بعدی متاثر از سنت نولیبرالی، این ایده «تفاوت طبیعی انسانها» را رادیکالتر کردند. آنان گفتند اگر بازار نتیجه تفاوت انسانهاست، پس شاید نابرابری اقتصادی نه محصول تاریخ و سیاست، بلکه نتیجه تفاوتهای ذاتی میان گروههای انسانی باشد؛ تفاوتهایی که میتواند ژنتیکی، نژادی یا شناختی تلقی شود. به تعبیر دیگر، هایک درِ خانهای را باز کرد که خودش شاید هرگز تا انتهای آن نرفت.
توهم «عدالت اجتماعی»
هایک با مفهوم «عدالت اجتماعی» مشکل داشت، زیرا آن را نوعی توهم میدانست. از نظر هایک، بازار نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی؛ بازار فقط نتیجه کنشهای آزاد افراد است. وقتی کسی ثروتمند میشود، این الزاما به معنای فضیلت اخلاقی او نیست، همانطور که فقر الزاما نشانه شکست اخلاقی نیست. اما شاگردان افراطیتر این سنت، قدمی جلوتر رفتند: آنان شروع کردند به تفسیر موفقیت اقتصادی به عنوان نشانه «برتری طبیعی».
در همین جاست که کتاب اسلوبودیان به پیوند میان نولیبرالیسم و نظریههای IQ، نژاد و زیستشناسی میرسد. او نشان میدهد که چگونه برخی متفکران راستگرا از منطق ضدبرابری هایک استفاده کردند، اما آن را به حوزههایی کشاندند که خود هایک با احتیاط بیشتری به آنها نزدیک میشد. برای این جریانها، بازار به چیزی شبیه آزمون طبیعی انسانها تبدیل شد: «ثروت نشانه توانایی بود و نابرابری، انعکاس تفاوتهای عمیق انسانی.»
در این خوانش جدید، دموکراسی نیز کمکم مشکوک جلوه میکند. چرا؟ چون دموکراسی بر اصل برابری سیاسی استوار است، در حالی که این جریان فکری بر نابرابری طبیعی انسانها تاکید میکند. بنابراین، ترس از دولت رفاه، مالیاتگیری و بازتوزیع ثروت فقط اقتصادی نبود؛ پشت آن نوعی نگرانی فلسفی وجود داشت: اینکه جامعه مدرن میخواهد تفاوتهای طبیعی انسانها را انکار کند.
اسلوبودیان دقیقا همین نقطه را زیر ذرهبین میبرد. او میگوید: برخی «فرزندان فکری» هایک، دفاع از بازار آزاد را به دفاع از سلسلهمراتب انسانی تبدیل کردند.به همین دلیل عنوان کتاب هوشمندانه است. «فرزندان نامشروع هایک» یعنی کسانی که از دل سنت فکری او بیرون آمدند، اما آن را به جاهایی بردند که خود او شاید حاضر نبود آشکارا به آنها تن بدهد. نه کاملا بیارتباط با او بودند و نه کاملا وفادار به او، بلکه محصول جانبی و ناخواسته برخی ابهامهای درون همان سنت فکری بودندو شاید مهمترین هشدار کتاب نیز همین باشد: اینکه ایدهها همیشه همانجایی نمیروند که خالقانشان تصور میکردند.
ترامپ نه ویرانه نولیبرالیسم، بلکه یکی از چهرههای آن است
فردی چون دونالد ترامپ در کتاب «فرزندان نامشروع هایک» نه نقطه آغاز ماجراست و نه حتی مهمترین نظریهپرداز آن. کوئین اسلوبودیان با دقت تلاش میکند ترامپ را بیشتر به عنوان «نشانه» بخواند تا «علت». از نگاه او، ترامپیسم محصول ناگهانی خشم تودهها یا صرفا واکنشی هیجانی به جهانی شدن نیست، بلکه بیرونزدگی سیاسی رشتهای از ایدههاست که سالها پیشتر، در حاشیه اقتصاد نولیبرال و لیبرتاریانیسم امریکایی شکل گرفته بودند.
نکته مهم کتاب این است که ترامپ، برخلاف تصویری که گاهی از او ساخته میشود، دشمن واقعی بازار آزاد نیست. اسلوبودیان نشان میدهد که بسیاری از تحلیلگران، ترامپیسم را نوعی شورش علیه نولیبرالیسم فهمیدند؛ گویی طبقات خشمگین علیه جهانیسازی و سرمایهداری قیام کردهاند. اما او این روایت را وارونه میکند. به باور او، ترامپ بیشتر محصول تحول درونی همان جهان فکری است تا دشمن آن.
در کتاب، ترامپ جایی ظاهر میشود که چند خط فکری به هم میرسند: بیاعتمادی به دولت، بدبینی به برابریخواهی، دفاع از سلسلهمراتب طبیعی، ترس از مهاجرت و این تصور که بازار حقیقت انسانها را آشکار میکند. اسلوبودیان توضیح میدهد که این ایدهها پیش از ترامپ وجود داشتند؛ در حلقههای لیبرتارین، در مباحث مربوط به IQ، در نظریههای «پول سخت» و حتی در بخشی از فرهنگ فناوری سیلیکونولی.ترامپ در این میان نقش مترجم سیاسی را بازی میکند. او زبان پیچیده نظریه را به زبان عمومی خشم، هویت و قدرت تبدیل میکند.
کتاب بهویژه روی این تناقض ظاهری مکث میکند: چگونه ممکن است جریانی که از بازار جهانی دفاع میکند، همزمان ضد مهاجرت و ملیگرا باشد؟ پاسخ اسلوبودیان این است که این تناقض، واقعی نیست. از نگاه این جریانها، بازار برای همه انسانها به یک شکل عمل نمیکند؛ بعضی ملتها، بعضی فرهنگها و بعضی گروهها «سازگارتر» با نظم بازار تصور میشوند. بنابراین دفاع از بازار میتواند همزمان با دفاع از مرزهای سخت همراه شود.
ترامپ دقیقا در همین نقطه قرار میگیرد: ترکیب سرمایهداری با سیاست هویتی.اسلوبودیان نشان میدهد که در ترامپیسم، ثروت فقط یک موقعیت اقتصادی نیست؛ نوعی نشانه ارزش انسانی نیز تلقی میشود. موفقیت مالی به تدریج به زبان شایستگی طبیعی ترجمه میشود و شکست اقتصادی، به زبان ضعف یا ناکارآمدی.
به همین دلیل است که در فضای فکریای که کتاب توصیف میکند، همدلی با فقرا یا دفاع از بازتوزیع ثروت، نه یک وظیفه اخلاقی، بلکه نوعی دخالت خطرناک در «نظم طبیعی» تلقی میشود. از نظر اسلوبودیان، ترامپ این جهانبینی را خلق نکرد؛ فقط آن را عمومی و سیاسی کرد.
کتاب همچنین روی رابطه ترامپیسم با مفهوم «نخبگی» تاکید میکند. برخلاف ظاهر ضدنخبگانی ترامپ، بسیاری از نیروهای فکری نزدیک به او در واقع به نوعی نخبهگرایی باور دارند: این ایده که همه انسانها برابر نیستند و جامعه باید توسط «توانمندترینها» هدایت شود؛ چه از نظر اقتصادی، چه شناختی و چه فرهنگی. در اینجا، ترامپیسم با جریانهایی که به IQ، زیستشناسی یا برتری شناختی علاقهمندند، تماس پیدا میکند.
اما شاید مهمترین نکته کتاب درباره ترامپ، مساله دموکراسی باشد. اسلوبودیان توضیح میدهد که در بخشی از این سنت فکری، همیشه ترسی پنهان نسبت به دموکراسی تودهای وجود داشته است؛ ترس از اینکه اکثریت مردم، با رای خود، نظم بازار را محدود کنند: مالیات بگیرند، ثروت را بازتوزیع کنند یا دولت رفاه را گسترش بدهند. ترامپ در این روایت، فقط یک پوپولیست نیست؛ او لحظهای است که بدبینی قدیمی نسبت به برابری دموکراتیک، وارد سیاست روزمره میشود.
به همین دلیل، اسلوبودیان ترامپیسم را صرفا یک حادثه سیاسی نمیبیند. برای او، ترامپ نشانه تغییری عمیقتر است: لحظهای که بخشی از نولیبرالیسم، از دفاع صرف از بازار عبور میکند و به دفاع از نوعی سلسلهمراتب انسانی میرسدو شاید همین هسته اصلی تحلیل کتاب باشد: اینکه راست افراطی جدید، نه ویرانه نولیبرالیسم، بلکه یکی از چهرههای متاخر آن است.
نولیبرالیسم؛ نه قربانی، بلکه بستر راست افراطی
تز مرکزی کتاب - که همچون نخ تسبیح همه فصلها را به هم پیوند میدهد - این است که روایت رایج از ظهور راست پوپولیستی به عنوان «واکنش» به نولیبرالیسم نادرست است. اسلوبودیان این پدیده را «فرانتلش» مینامد: حرکتی که نه علیه نظم بازار آزاد، بلکه در ادامه و تعمیق آن شکل گرفته است.
در این چارچوب، نولیبرالیسم دیگر صرفا مجموعهای از سیاستهای اقتصادی نیست، بلکه یک جهانبینی است که از دهههای پایانی قرن بیستم به تدریج با مفاهیمی چون «طبیعت انسانی»، «نابرابری طبیعی» و «رقابت زیستی» گره خورده است. اسلوبودیان نشان میدهد که این تغییر جهت، زمینه را برای ورود ایدههایی درباره نژاد، ضریب هوشی (IQ) و سلسلهمراتب انسانی فراهم کرد.
فصل آغازین: «سرمایه مردم» و بازتعریف سوژه اقتصادی
در مقدمه و فصل نخست که با عنوان «Volk Capital» معرفی شده است، کتاب به یکی از مهمترین مفاهیم خود میپردازد: پیوند میان «ملت» و «بازار». در اینجا، نویسنده توضیح میدهد که چگونه بخشی از متفکران نولیبرال، بهویژه پس از جنگ سرد تلاش کردند سرمایهداری را نه صرفا یک نظام اقتصادی، بلکه بازتابی از «ویژگیهای ذاتی» جوامع خاص معرفی کنند.
در این نگاه، بازار آزاد دیگر یک ساز و کار خنثی نیست، بلکه نتیجه تفاوتهای فرهنگی، ژنتیکی یا تاریخی میان گروههای انسانی تلقی میشود. همین نقطه، بهزعم اسلوبودیان، جایی است که اقتصاد به نژاد و زیستشناسی پیوند میخورد.
از هایک تا «شاگردان نامشروع»: مسیر انحراف یا تداوم؟
عنوان کتاب «فرزندان نامشروع هایک» به خوبی نشان دهنده رویکرد نویسنده است. او به فردریش هایک به عنوان یک نقطه آغاز نگاه میکند، اما تمرکز اصلیاش بر کسانی است که به نوعی میراث او را «بازخوانی» یا «تحریف» کردهاند.
اسلوبودیان استدلال میکند که برخی عناصر در اندیشه هایک مانند مخالفت با عدالت اجتماعی یا تاکید بر نظم خودجوش به گونهای مبهم باقی ماندند و همین ابهام، بعدها توسط جریانهای رادیکالتر به سمت تبیینهای نابرابریمحور و حتی نژادگرایانه سوق داده شد.این «شاگردان» شامل طیفی از متفکران و فعالان هستند: از اقتصاددانان لیبرتارین تا نظریهپردازان نژاد و IQ که تلاش کردند سرمایهداری را با «قوانین طبیعی» توجیه کنند.
فصلهای میانی: طلای سخت، مرزهای سخت انسانهای نابرابر
در بدنه اصلی کتاب، اسلوبودیان سه محور کلیدی را دنبال میکند که در عنوان کتاب نیز آمدهاند:
۱- طلا (Gold)
بازگشت به پول مبتنی بر طلا به عنوان نمادی از بیاعتمادی به دولت و دموکراسی. در این دیدگاه، سیاستهای پولی باید از کنترل مردم خارج و به «قوانین طبیعی بازار» سپرده شوند.
۲- IQ و علمگرایی نژادی
کتاب نشان میدهد که چگونه برخی جریانها با تکیه بر آثار بحثبرانگیز مانند کتاب «The Bell Curve» تلاش کردند نابرابریهای اجتماعی را به تفاوتهای ذاتی میان انسانها نسبت بدهند.
۳- مرزها و هویت
در تضادی ظاهری، همین مدافعان بازار جهانی، از مرزهای سخت و محدودیت مهاجرت دفاع میکنند. این ترکیب پارادوکسیکال (بازار آزاد + مرزهای بسته) یکی از نقاط تمرکز اصلی تحلیل اسلوبودیان است.
همجوشی جدید: پیوند لیبرتاریانیسم و محافظهکاری نژادی
یکی از مفاهیم مهم کتاب، «همجوشی جدید» است: ائتلافی میان لیبرتارینها (مدافعان بازار آزاد) و محافظهکاران سنتی یا نژادمحور. این ائتلاف، بهویژه در دهه ۱۹۹۰ و پس از فروپاشی شوروی شکل گرفت، زمانی که دشمن اصلی دیگر سوسیالیسم نبود، بلکه مفاهیمی چون برابری، عدالت اجتماعی و جنبشهای حقوق مدنی شدند. در این چارچوب، نابرابری نه یک مشکل، بلکه یک ویژگی طبیعی و حتی مطلوب تلقی میشود، چیزی که باید حفظ و تقویت شود.
پس از ۲۰۰۸: بحران و تثبیت راست جدید
اسلوبودیان استدلال میکند که بحران مالی ۲۰۰۸ و بحرانهای بعدی (ازجمله بحران مهاجرت اروپا) نقش مهمی در «نهادینه شدن» این ایدهها داشتند.
در این دوره، مفاهیمی که پیشتر در حاشیه بودند مانند نژادگرایی علمی یا بدبینی به دموکراسی به جریان اصلی نزدیکتر شدند و در سیاست عملی نیز نمود یافتند.
فصل پایانی: از نظریه به سیاست
- نمونههای معاصر
کتاب در پایان به چهرههای سیاسی معاصر میپردازد، ازجمله خاویر میلی Javier Milei که به عنوان نمونهای از ترکیب رادیکال لیبرتاریانیسم اقتصادی با سیاستهای محافظهکارانه معرفی میشود.اینجا اسلوبودیان نشان میدهد که چگونه ایدههای به ظاهر انتزاعی، در نهایت به سیاستهای واقعی تبدیل میشوند سیاستهایی که همزمان ضددولت، ضدبرابری و گاه ضدمهاجرت هستند.
جمعبندی تحلیلی
«فرزندان نامشروع هایک» کتابی است که روایت ساده و رایج از سیاست معاصر را به چالش میکشد. در جهانی که معمولا راست پوپولیست به عنوان واکنشی به جهانیسازی و بازار آزاد فهمیده میشود، اسلوبودیان تصویری وارونه ارائه میدهد: این جریانها نه دشمن، بلکه «فرزندان ناخلف» همان نظم هستند.
او با دقتی بالا و نثری تحلیلی نشان میدهد که چگونه ایدههایی که زمانی در حاشیه بودند، از زیستشناسی نژادی تا بدبینی به برابری، در دل نولیبرالیسم رشد کردند و امروز به صورت گفتمان سیاسی مسلط در برخی کشورها ظاهر شدهاند.در نهایت، کتاب نهتنها تاریخ یک ایده، بلکه هشداری درباره آینده است: اینکه سرمایهداری، اگر با تصورات خاصی از طبیعت انسان و نابرابری پیوند بخورد، میتواند به اشکالی از سیاست منتهی شود که به ظاهر متناقض، اما در عمق، کاملا همریشهاند.
معرفی نویسنده
نام کوئین اسلوبودیان در سالهای اخیر به یکی از مهمترین صداها در تاریخنگاری اندیشه سیاسی - اقتصادی تبدیل شده است؛ مورخی که برخلاف بسیاری از روایتهای رایج، نولیبرالیسم را نه صرفا مجموعهای از سیاستهای اقتصادی، بلکه نوعی جهانبینی درباره انسان، جامعه و قدرت میخواند. آثار او معمولا از دل آرشیوها، نامهها، موسسات فکری و شبکههای کمتر دیده شده بیرون میآیند؛ جاهایی که ایدهها پیش از تبدیل شدن به سیاست، آرام و بیسروصدا شکل میگیرند.
اسلوبودیان از آن دسته نویسندگانی است که بیشتر از آنکه به چهرههای پر سر و صدا علاقه داشته باشد، به «اتصالها» توجه میکند؛ به اینکه چگونه یک نظریه اقتصادی میتواند سالها بعد در قالب یک جنبش سیاسی، یک بحران جهانی یا حتی یک شعار انتخاباتی ظاهر شود. او تاریخ را نه رشتهای از اتفاقات جداگانه، بلکه شبکهای از ایدهها میبیند که در طول زمان تغییر شکل میدهند.
شهرت اصلی او با کتاب «گلوبالیست» (Globalists) آغاز شد؛ اثری که تصویری متفاوت از نولیبرالیسم ارائه میداد. برخلاف تصور رایج که نولیبرالها را طرفدار «دولت ضعیف» میدانست، اسلوبودیان نشان داد بسیاری از متفکران نولیبرال در واقع به دنبال ساختن نهادهای قدرتمند بینالمللی بودند تا بازار جهانی را از فشار دموکراسیهای ملی محافظت کنند. در روایت او، نولیبرالیسم از ابتدا پروژهای برای «محافظت از سرمایهداری» بود، نه صرفا آزادسازی اقتصاد. بعدها در Crack-Up Capitalism، او سراغ جغرافیای سیاسی سرمایهداری رفت؛ به مناطق آزاد، بهشتهای مالیاتی، دولتشهرها و فضاهایی که سرمایه میکوشد از قوانین عمومی فرار کند.
آن کتاب نشان میداد که سرمایهداری معاصر - بیش از آنکه به وحدت جهان علاقه داشته باشد - گاه به دنبال شکستن آن به مناطق امن و کنترلپذیر است.اما در «فرزندان نامشروع هایک: نژاد، طلا، ضریب هوشی و سرمایهداری راست افراطی» اسلوبودیان وارد تاریکترین و جنجالیترین بخش پروژه فکری خود میشود. او این بار به مرز میان اقتصاد، نژاد، زیستشناسی و سیاست میرود و میپرسد چگونه بخشی از سنت نولیبرال، در دهههای اخیر به سمت ایدههای ضدبرابری و راست افراطی حرکت کرده است.
اسلوبودیان در نسل جدید مورخان اندیشه، جایگاهی ویژه دارد، چون برخلاف بسیاری از روایتهای سادهساز، تلاش میکند نشان دهد ایدهها چگونه به آرامی تغییر شکل میدهند. او کمتر دنبال قهرمان و ضدقهرمان است؛ بیشتر میخواهد نشان بدهد چگونه مفاهیمی مثل آزادی، بازار، رقابت یا حتی طبیعت انسان میتوانند در طول زمان معانی سیاسی کاملا متفاوتی پیدا کنند.