به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانهزیستن ایشان است که باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

متن زیر که قسمت چهلودوم و پایانی آن را در ادامه میخوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
نخستین خبرهای انقلاب
در ایرانشهر ـ در تبعید ـ بودیم به ما رسید حادثه قم در ۱۹ دی ماه ۱۳۵۶ رخ داد سپس حوادث به دنبال یکدیگر، به مناسبت چهلم شهدای قم حادثه تبریز پیش آمد و به مناسبت چهلم شهدای تبریز حادثه یزد و حوادث بزرگ دیگر در سایر شهرها واقع شد. وقتی اخبار قم به ما رسید در قبال آن موضع شگفتزدگی توأم با ناباوری داشتیم، چون جو سیاسی اختناقآمیز بود و در آن نشانهای از یک تحرک اجتماعی مردمی دیده نمیشد.
وانگهی انتظار نمیرفت که وضع به گونهای بالا بگیرد که به حد رویارویی و شهادت طلبی برسد این حادثه مقدماتی هم نداشت تا باعث شود آن را باور کنیم بلکه به صورت پیشبینی نشده و ناگهانی رخ داد. واقعاً در حد خود رخدادی بزرگ بود که به گونهای غیر منتظره و بدون هیچگونه علائم و مقدمات قبلی به وقوع پیوست. وقتی حوادث در پی هم رخ داد دریافتیم که حادثه بزرگی در حال شکلگیری است.
من رخدادها را به دقت پیگیری میکردم. جوانهایی بودند که مرا در جریان جزئیات همه اموری که رخ میداد قرار میدادند. از جمله طلبهای به نام صالحی اهل قم که آن زمان در آغاز جوانی و فعالیت و تحرک بود در گیرودار آن رخدادها آقای صدوقی از یزد به من نامه کوتاه نوشت و از من خواست تا درباره جزئیاتی که در کشور میگذرد برای او بنویسم و بفرستم. فرصت را مناسب دیدم تا از طریق آقای صدوقی روحانیون کشور را مورد خطاب قرار دهم.
با آنها حرف بزنم و تحلیل عمیقی از آنچه در جریان است و مواضع و تدابیری که باید اتخاذ کنند در اختیارشان قرار دهم، زیرا روحانیون عملاً وارد میدان رهبری مردم شده بودند و این نیازمند پختگی عمق تحمل در حوادث ترسیم آینده و هوشیاری در قبال توطئهها بود. چنین ویژگیهایی در علمایی که در غیر از حوزههای قم و مشهد و یا در جای دیگری جز تهران بودند به ندرت یافت میشد، زیرا بیشتر آنها قبلاً وارد مقوله رهبری وقایع سیاسی آن هم در این وسعت نشده بودند.
نامهای در دو صفحه بزرگ برای آقای صدوقی نوشتم و در آن نظرم را درباره وقایع جاری از بعد سیاسی و دینی بیان کردند ایشان مجدداً طی نامهای از من سپاسگزاری کرد و خواستار اطلاعات بیشتری شد. لذا هشت صفحه بزرگ راجع به مسئولیت علما در قبال انقلاب اسلامی و رویارویی با توطئه دشمنان برای ایشان نوشتم که این متن بدون نام منتشر شد و در مشهد یزد و جاهای دیگر توزیع شد. وقتی اثرات مثبت و پراهمیت این گونه نوشتهها را در تبیین و ترویج موضع رهبران در قبال رخدادها دیدم به نوشتن ادامه دادم از جمله اینکه با استفاده از فرصت وقوع حوادث بزرگ شیراز یک نامه چهار پنج صفحهای به آیت الله دستغیب نوشتم و در آن ایشان و همه علمای شیراز را مورد خطاب قرار دادم.
نامهای هم از جیرفت به آقای شریعتمداری نوشتم. علت نوشتن نامه به آقای شریعتمداری انتشار اظهارات او در روزنامهها بود که کسانی را تندرو خوانده بود. روش آقای شریعتمداری این بود که در اظهارات خود هم رژیم حاکم و هم مردم را راضی کند و البته کفه سنگینتر این اظهارات مربوط به رضایت خاطر رژیم حاکم میشد، زیرا رژیم معنی این اظهارات را میفهمید و در قبال آن موضع قاطعانه میگرفت.
ولی توده مردم را میشد با یک موضع گیری متزلزل و سست فریب داد. عبارت تندروها خطرناک و حساس بود، زیرا اگر بر سر زبانها میافتاد همه کسانی که در مسیر انقلاب و پیرو خط امام خمینی بودند تندرو به شمار میآمدند و محکوم به تندروی میشدند. لذا نامهای به او نوشتم و او را از عواقب بیان چنین اظهاراتی بر حذر داشتم به او گفتم چنین سخنی به رژیم بهانه میدهد تا به کشتار تودههای مردم انقلابی به عنوان مبارزه با تندروی دست بزم و بار گناه این کار بر دوش شما خواهد بود.
پیش از آنکه نامه را بفرستم خبر کشتار جمعه سیاه هفدهم شهریور ۱۳۵۷ که در میدان میدان شهدای کنونی رخ داده بود، رسیدف در حاشیه نامه نوشتم این سرآغاز عملیات قلع و قمع تندروها است. ورد من به جیرفت مصادف بود با برکناری جمشید آموزگار از نخست وزیری و روی کار آمدن شریف امامی این قضیه نشان از تسریع در روند زنجیرهای حوادث داشت. بحران سراسر کشور را فرا گرفت و اوضاع به سمتی پیش رفت که کنترل از دست رژیم خارج شد و فشارها نیز کاهش یافت.
این عدم کنترل رژیم شامل تبعیدیها هم شد برخی از تبعیدیها بدون اجازه از جیرفت رفتند از این عده برخی گرفتار نشدند و نجات یافتند و برخی هم در تهران بازداشت شدند. برخی از آنها حاضر نشدند به جیرفت برگردند. مانند آقای محمد جواد حجتی کرمانی که به سنندج تبعید شده بود و بعد به او گفتند باید به جیرفت برویم ایشان وقتی به تهران رسید حاضر نشد به جیرفت برود و در تهران ماند و لذا چند روزی بازداشت شد. ولی من در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعیدگاه خسته شد یا مرا مانند برخی برادران در حال فرار دستگیر کنند، چون این کار در شان من نبود. لذا ماندم تا حکم پایان تبعیدم رسماً صادر شود و میدانستم به زودی این اتفاق میافتد.
منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچچ
انتهای پیام/ 161
∎