شناسهٔ خبر: 77093835 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

یک مرمتگر:

فقط که آجر بالا انداختن نیست!

یک مرمتگر گفت: «مرمت فقط آجر بالا انداختن یا گِل کردن نیست؛ پشت این کار یک آموزش، یک فرهنگ و یک نگاه تخصصی وجود دارد. الان بودجه‌ها کاهش پیدا کرده، پروژه‌ها رها می‌شوند و بسیاری از نیروهای متخصص از میدان کار کنار می‌روند. در شرایط اقتصادی فعلی، نخستین حوزه‌ای که از سرمایه‌گذاری خارج می‌شود، مرمت و حفاظت فرهنگی است و این موضوع تاثیر مخربی بر بدنه حرفه‌ای این حوزه دارد.»

صاحب‌خبر -

در شرایطی که رشته‌های مرتبط با میراث فرهنگی، به‌ویژه مرمت بنا و بافت‌های تاریخی، با افت کیفیت آموزش، مدرک‌گرایی و فاصله روزافزون دانشگاه از میدان عمل مواجهند، ایسنا به عنوان خبرگزاری دانشجویان ایران بر آن است تا در پرونده‌ای به بررسی کیفیت آموزش این رشته در دانشگاه‌ها، کمبودها، و چالش‌های آن و همچنین جایگاه آکادمیک این رشته در بازار کار، از دیدگاه دانشجویان، فارغ‌التحصیلان و اساتید حوزه مرمت بپردازد.

در این زمینه ایسنا با آهو قلندری از فارغ‌التحصیلان کارشناسی ارشد و دکتری رشته مرمت بافت و بناهای تاریخی، گفت‌وگو کرد. این مرمتگر از سال ۱۳۹۰ به‌صورت حرفه‌ای وارد حوزه مرمت بناها و بافت‌های تاریخی شده و پیش از آن در زمینه معماری فعالیت داشته است. از جمله نخستین پروژه‌های او، مرمت عمارت ارباب هرمز در پارک پلیس تهران است که با کارفرمایی سازمان زیباسازی شهرداری تهران اجرا شد. در ادامه، در پروژه‌های موزه صنعت در میدان توپخانه نیز حضور داشته است.

از دیگر فعالیت‌های شاخص او، مشارکت در یک پروژه پژوهشی–پایلوت در استان سمنان برای بنیاد مسکن و پژوهشگاه بنیاد مسکن است؛ پروژه‌ای که با هدف طراحی و اجرای الگوی مسکن مقاوم مبتنی بر معماری بومی، مصالح محلی و قابلیت اجرا توسط ساکنان روستاها در مناطق بحران‌زده انجام شده است.  

او همچنین در پروژه خانه اتحادیه تهران، پروژه‌های ثبت، حفاظت و مرمت بناها با سازمان میراث فرهنگی و حدود دو سال به‌عنوان مدیر دفتر توسعه محلی در بافت تاریخی عودلاجان فعالیت داشته است. در کنار این موارد، تجربه انجام پروژه‌های پژوهشی، طراحی برنامه‌های مرمتی و فعالیت در حوزه تاریخ شفاهی را نیز در کارنامه حرفه‌ای خود دارد.

قلندری درباره کیفیت آموزش دانشگاهی در رشته مرمت، گفت: ارزیابی‌ای که می‌توانم ارائه بدهم، صرفاً بر اساس تجربه شخصی خودم است. من کارشناسی‌ام معماری بوده و از مقطع کارشناسی ارشد وارد رشته مرمت شدم. بنابراین درباره آموزش پایه مرمت در مقطع کارشناسی و دانشگاه‌هایی که از ابتدا این آموزش را ارائه می‌دهند، نمی‌توانم به‌طور مستقیم نظر بدهم اما بر اساس آنچه از دوستانی که از پایه در این رشته تحصیل کرده‌اند دیده‌ام، به‌ویژه در دانشگاه‌هایی مثل دانشگاه میراث فرهنگی و مرکز آموزش میراث، آموزش‌ها بسیار قوی بوده است. این را هم از کیفیت کار دانش‌آموختگان این دانشگاه‌ها، که بعدتر در حوزه حرفه‌ای می‌شود دید، و هم در آثارشان و هم در نظر اساتید نسبت به آن‌ها. به‌خصوص دانش‌آموختگان دانشگاه میراث فرهنگی واقعاً سطح بالایی داشتند که متاسفانه آن مرکز آموزشی اکنون بسته شده است.

او افزود: در مقطع ارشد، به‌هرحال فضا تخصصی‌تر می‌شود. شما دیگر از مرحله آموزش پایه عبور کرده‌اید و با یکسری دارایی‌ها و پیش‌زمینه‌های فکری و علمی وارد می‌شوید که قرار است آن‌ها را پرورش بدهید. در ارشد، بیش از پنجاه درصد مسیر به خود دانشجو برمی‌گردد؛ یعنی شما بیشتر پژوهشگر هستید تا صرفاً دریافت‌کننده آموزش. اساتید نقش مهمی دارند، اما وزن دانشجو نسبت به کارشناسی خیلی بالاتر می‌رود. هرچقدر شما طالب‌تر باشید و بیشتر تلاش کنید، قطعاً اساتید هم استقبال می‌کنند. اساتید تلاش می‌کنند یک دانش عمومی را به همه منتقل کنند، اما در مقطع ارشد این شما هستید که قرار است آن دانش را بگیرید، به آن اضافه کنید و رشدش بدهید. به همین دلیل، کیفیت خروجی تا حد زیادی به خود دانشجو بستگی دارد.  

این مرمتگر اظهار کرد: آموزش می‌توانست در بعضی بخش‌ها بهتر هم باشد. اگر از همان ابتدا به همه دانشجوها به چشم کسی نگاه شود که قرار است پژوهشگر صاحب‌سبک در این حوزه باشد، مثلاً درس‌هایی مثل روش تحقیق می‌توانستند قوی‌تر و جدی‌تر ارائه شود. البته این مسئله تا حد زیادی به سیاست‌های آموزشی و سرفصل‌های مصوب برمی‌گردد.

قلندری درباره وضعیت اشتغال پس از فارغ‌التحصیلی گفت: به‌نظر من، اینکه تحصیل دانشگاهی تا چه اندازه شما را به بازار کار وصل کند، بیشتر به دوره کارشناسی مربوط می‌شود. مثلا، من ورودم به بازار کار مرمت به این شکل بود که اساتید، با توجه به سابقه کاری‌ام در حوزه معماری مرتبط با مرمت، من را می‌شناختند و پیشنهاد کار از طرف خود اساتید داشتم؛ یعنی مسیر ورودم این‌طور بود که می‌دانستند سابقه کار دارم، تجربه اجرایی دارم و به‌دنبال کار هستم. به همین دلیل پیشنهاد کاری گرفتم و تجربه کاری‌ام هم خوب شکل گرفت، چون از مسیر نسبتاً مناسبی وارد بازار کار شدم. اما واقعاً نمی‌دانم اگر کسی بخواهد بدون این مسیر؛ یعنی بدون ارتباط با اساتید و بدون معرفی از این طریق، امروز وارد بازار کار مرمت شود، شرایطش چطور است. شاید خیلی سخت باشد، شاید هم نباشد. من چون این مسیر را نرفته‌ام، تجربه مستقیمی ندارم.

او ادامه داد: به‌هرحال، بودجه کارهای فرهنگی جزو نخستین بودجه‌هایی است که در شرایط بد اقتصادی حذف می‌شود یا کاهش پیدا می‌کند. حوزه مرمت هم، هرچند کار اجرایی است، اما از بودجه‌های فرهنگی تغذیه می‌کند. اگر وضعیت حال حاضر را با سال‌های ۹۰ یا ۹۱ مقایسه کنیم که من آن زمان وارد بازار کار مرمت شدم، می‌بینیم سازمان‌هایی که قبلاً سرمایه‌گذاری می‌کردند، دیگر این کار را نمی‌کنند. آن زمان پروژه‌های بزرگ و حتی پروژه‌های پایلوت در سازمان‌های مختلف اجرا می‌شد، اما امروز چنین بودجه‌هایی وجود ندارد. از طرف دیگر، نگاه به کارهای فرهنگی هم تغییر کرده و بیشتر حالت تجاری پیدا کرده است. این موضوع عملاً بخشی از افرادی را که تعصب کار فرهنگیِ درست دارند، از بازار کار دور می‌کند.

این مرمتگر جوان در پاسخ به این پرسش که آیا اساساً امکان اشتغال پایدار در این حوزه پس از فارغ‌التحصیلی وجود دارد، توضیح داد: تجربه من تا حدی متفاوت است، چون با همراهی اساتید وارد بازار کار شدم و کارفرما هم شناخت داشت. پس پروژه‌های بعدی به‌نوعی از دل همان کار قبلی بیرون آمد. شما در یک محیط کاری شناخته می‌شوید و بعد کارهای بعدی به‌دنبال آن می‌آید. این روند با حالتی که کسی بخواهد صرفاً به‌صورت مستقل وارد بازار کار شود، خیلی متفاوت است.

او اضافه کرد: از طرفی، وقتی بودجه پروژه‌ها کاهش پیدا می‌کند، یعنی یک‌سری کارها یا نباید انجام شود یا بد انجام می‌شود. کارشناسی که بیست‌وچند سال سابقه کار دارد، طبیعتاً یک سطح هزینه دارد. کسی که تعصب فرهنگی دارد و نمی‌خواهد کار را به هر شکلی انجام دهد، به‌تدریج از این پروژه‌ها و از کارهای اجرایی فاصله می‌گیرد. مسئله دیگر، خود مجوزهای پیمانکاری است. مجوز کار پیمانکاری را سازمان برنامه و بودجه صادر می‌کند و روندش الزاماً تخصصی نیست. مثلاً شما چند سال در یک شرکت پیمانکاری کار کرده‌اید، سابقه بیمه دارید، یکسری رزومه تکمیل کرده‌اید، این‌ها می‌تواند کاملاً فرمالیته باشد. در حالی که مرمت و معماری صرفاً «آجر بالا انداختن» یا «گِل کردن» نیست. پشت این کار یک آموزش، یک فرهنگ و یک نگاه تخصصی وجود دارد.

این دانش‌آموخته مرمت بافت و بناهای تاریخی افزود: این‌که هر کسی بدون آموزش آکادمیک و بدون شناخت فرهنگی بتواند مجوز بگیرد، مشکل‌ساز است. حتی در میان دانش‌آموختگان هم طبیعتاً افراد قوی و ضعیف داریم. از طرف دیگر، مجوز پیمانکاری مرمت حتی به فارغ‌التحصیلان باستان‌شناسی هم داده می‌شود، در حالی که باستان‌شناسی یک رشته علوم انسانی است و الزاماً آموزش حرفه‌ای برای طراحی و اجرای مرمت معماری ندارد. ممکن است کسی به‌صورت تجربی چیزهایی یاد بگیرد، اما مجری و طراح مرمت بودن یک بحث کاملاً متفاوت است. در حال حاضر، دوستان زیادی که فارغ‌التحصیل باستان‌شناسی هستند، مجوز کار دارند و مشغول فعالیت‌اند. در مقابل، خیلی از افراد با سابقه و متخصص، به‌دلیل کاهش بودجه‌ها و افت کیفیت پروژه‌ها، از بازار کار فاصله گرفته‌اند. در مجموع، وضعیت چندان مطلوب نیست. پروژه‌های مرمت به‌درستی تعریف نمی‌شوند، چه وقتی کارفرما خود وزارتخانه میراث فرهنگی است و چه سایر نهادها. مثلاً سازمان زیباسازی شهرداری تهران در مقطعی پروژه‌های بسیار خوبی اجرا می‌کرد، با مشاوران ارشد قوی و بودجه‌های مناسب، تا حوالی سال‌های ۹۸ و ۹۹ هم این روند نسبتاً خوب بود. اما با تغییر دیدگاه‌ها در دوره جدید مدیریت شهری، بودجه‌ریزی‌ها هم تغییر کرد و عملاً آن فضا از بین رفت.  

او افزود: در حال حاضر پروژه‌ها عملاً به‌شدت کاهش یافته‌اند. پروژه‌ها یا در ابعادی بسیار کوچک تعریف می‌شوند یا ماهیتی مقطعی دارند. حتی همان پروژه‌های کوچک نیز اغلب با این مسئله مواجهند که در میانه مسیر متوقف می‌شوند، به‌گونه‌ای که پروژه از یک مقطع رها می‌شود، به وضعیت اولیه بازمی‌گردد و پس از مدتی دوباره از نو آغاز می‌شود. در این میان، مشخص نیست نیروهایی که پیش‌تر در پروژه حضور داشته‌اند، مجدداً به آن بازخواهند گشت یا خیر.

قلندری اظهار کرد: در حال حاضر، وضعیت بسیاری از پروژه‌ها دقیقاً به همین شکل است، برای مثال پروژه آشیانه‌های قلعه‌مرغی؛ بارها این اتفاق رخ داده است که در یک مقطع، بودجه‌ای اختصاص داده می‌شود و طراحی انجام می‌گیرد و در مقطعی دیگر، بودجه‌ای برای اجرای حفاظت تخصیص داده می‌شود. سپس، پس از گذشت حدود یک سال، همین چرخه دوباره تکرار می‌شود. بدیهی است که چنین روندی به پروژه‌ها آسیب جدی وارد می‌کند.

او درباره چالش‌ها و مسائلی که در حوزه مرمت وجود دارد و توجهی به آن‌ها نمی‌شود، توضیح داد: مسئله این نیست که این موضوعات ناشناخته باشند اتفاقاً کاملاً شناخته‌شده‌اند. مشکل اصلی آن‌جاست که وقتی این مسائل را پیگیری می‌کنیم، در نهایت به دیدگاه‌های کلان می‌رسیم. این دیدگاه‌های کلان هستند که میزان بودجه را تعیین می‌کنند و زمانی که بودجه‌ها کاهش می‌یابد، انتخاب کارشناسان، شیوه اجرا و مهم‌تر از همه، پیوستگی پروژه‌ها به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌گیرد. هنگامی که بخش فرهنگی در نگاه برنامه‌ریزان اقتصادی اهمیت کمتری پیدا می‌کند، پروژه‌ها نیز در حداقل‌ترین سطح ممکن تعریف می‌شوند. من همیشه از این مثال استفاده می‌کنم؛ این وضعیت شبیه بیمارستانی است که با کمبود بودجه مواجه است و تصمیم می‌گیرد تنها به بیمارانی رسیدگی کند که در آستانه مرگ قرار دارند و بیماران مبتلا به سرماخوردگی را فعلاً نادیده بگیرد. در چنین شرایطی، بیماری که رها می‌شود، به‌تدریج وضعیتش وخیم‌تر خواهد شد. امروز بسیاری از بناها و پروژه‌ها دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارند.

او ادامه داد: در برخی مقاطع، بر اساس تصمیم مدیران، پروژه‌هایی تعریف می‌شوند اما زمانی که پروژه به مرحله اجرا می‌رسد، نیازمند تخصیص بودجه و تصویب نهایی است و عملاً در این فرآیند از میان می‌رود. همین کمبود بودجه سبب می‌شود افرادی وارد پروژه شوند که لزوماً صلاحیت لازم را ندارند و در نتیجه، پروژه دچار آسیب می‌شود، چه به‌دلیل کمبود منابع مالی، چه به‌سبب فقدان نگاه استمرار محور از سوی کارفرما، چه به‌واسطه اجرای ضعیف مجری و چه به‌دلیل طراحی نامناسب طراح. در مجموع، با یک زنجیره معیوب مواجه هستیم که از سطوح بالادستی آغاز می‌شود و تا پایین‌ترین سطوح ادامه می‌یابد. از سوی دیگر، نظام توزیع پروژه‌ها نیز خود مسئله‌ساز است. گاهی پروژه‌ها بر اساس توصیه واگذار می‌شوند. در برخی موارد، این توصیه مبتنی بر شایستگی است، یعنی کارفرما یا مشاوران ارشد می‌دانند که یک شرکت یا فرد خاص توانایی لازم برای اجرای یک پروژه حساس را دارد. با این حال، در بسیاری از موارد، این سازوکار نیز عملکرد مطلوبی نداشته است. در موارد متعددی، پروژه‌ها به افراد یا شرکت‌هایی سپرده می‌شود که تناسبی با تخصص پروژه ندارند و صرفاً بر اساس گریدهای پیمانکاری مجوز فعالیت گرفته‌اند. نتیجه چنین روندی معمولاً رضایت‌بخش نیست. شاید تا حدود سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ وضعیت تا این اندازه بحرانی نبود، اما پس از آن، نه دیدگاه‌ها، نه شرایط اقتصادی و نه تداوم پروژه‌ها، هیچ‌یک در وضعیت مطلوبی قرار ندارند.

قلندری گفت: مسئله مهم در این میان، تفاوت بنیادین میان نهادهای متولی فرهنگ و نهادهایی است که از منابع مالی گسترده‌تری برخوردارند. سازمان میراث فرهنگی و بعدها وزارت میراث فرهنگی، به‌عنوان نهاد اصلی حفاظت از میراث، دارای زبان و ادبیات مشترک حفاظتی است، اما با محدودیت شدید منابع مالی مواجه‌ بوده است. این محدودیت سبب می‌شود که این نهادها در عمل، توان پیشبرد پروژه‌های بزرگ و اثرگذار را نداشته باشند. در مقابل، نهادهایی که منابع مالی بیشتری در اختیار دارند مانند مجموعه‌های وابسته به شهرداری تهران، ذاتاً سازمان‌های حفاظت‌گر نیستند. شهرداری اساساً نهادی خدماتی و اجرایی است نه یک نهاد فرهنگی ـ حفاظتی. اگرچه زیرمجموعه‌هایی با رویکرد نسبتاً حفاظتی در دل شهرداری وجود دارد، اما این رویکردها به‌شدت وابسته به سیاست‌های کلان مدیریت شهری است و ثبات و پایداری ندارد. سازمان میراث فرهنگی، چه در سطح ملی و چه در سطح استان‌ها و شهرستان‌ها، بر اساس اساسنامه، نهادی فرهنگی و حفاظت‌گر است و با تغییر مدیران، قرار نیست مأموریت اصلی آن تغییر کند. با این حال، همین نهاد به‌دلیل کمبود منابع مالی، در عمل از اثرگذاری گسترده بازمی‌ماند، در حالی که نهادهای بهره‌مند از منابع مالی، ماموریت ذاتی حفاظت فرهنگی ندارند و فعالیتشان وابسته به افراد و سیاست‌های مقطعی است.

این مرمتگر همچنین درباره تاثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران بر حوزه مرمت گفت: تأثیر این شرایط بسیار گسترده و عمیق است. در کشور ما، هر زمان وضعیت اقتصادی نامطلوب می‌شود، نخستین بودجه‌هایی که کاهش می‌یابند یا حذف می‌شوند، بودجه‌های فرهنگی هستند. اگرچه مرمت در ظاهر یک فعالیت ساختمانی تلقی می‌شود، اما اساساً قابل قیاس با ساخت‌وساز متعارف نیست. مرمت هزینه‌برتر است و بازگشت سرمایه آن فوری و لحظه‌ای نیست. به همین دلیل، در شرایط اقتصادی دشوار، نخستین حوزه‌ای است که از دایره سرمایه‌گذاری خارج می‌شود. در عین حال، همچنان افرادی در این حوزه فعال‌اند که به‌واسطه تعصب فرهنگی و نگاه حفاظت‌گرانه، حتی بدون قرارداد رسمی، پروژه‌ها را تا مراحل قابل‌توجهی پیش برده‌اند. اما این روند پایدار نیست و زمانی که پروژه به مرحله تصمیم‌گیری جدی و تأمین منابع می‌رسد، اغلب متوقف می‌شود. این وضعیت، تاثیر مخربی بر بدنه حرفه‌ای حوزه مرمت دارد.

او با بیان اینکه ریشه این مسئله صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به سیاست‌های کلان بازمی‌گردد، توضیح داد: اگر نگاه فرهنگی و حفاظت‌گرانه وجود داشته باشد، بودجه آن نیز پیش‌بینی می‌شود. همان‌گونه که بودجه دفاعی همواره به‌عنوان بودجه‌ای ضروری تلقی می‌شود، بودجه فرهنگی نیز به همان اندازه ضروری است. حفاظت از میراث فرهنگی، نوعی دفاع از سرزمین و هویت است و بدون آموزش و فرهنگ حفاظت، این دفاع معنا نخواهد داشت. کاهش بودجه‌های آموزشی و فرهنگی، به‌تدریج منجر به تضعیف نسل‌هایی می‌شود که انگیزه و توان دفاع از میراث را دارند. بازسازی چنین نسلی، بسیار زمان‌برتر و پرهزینه‌تر از حفظ شرایط موجود است. این مسئله از دانشگاه آغاز می‌شود و لازم است بررسی شود که آیا آموزش امروز توانسته است آن تعصب و نگاه حفاظت‌گرانه را به نسل جدید منتقل کند یا خیر؟  

انتهای پیام