بسیاری از فیلمهای مشهور تاریخ سینما نیز در قالب سایکودرام ساخته شده و با تکیه بر شخصیتهای یگانه خود پیش رفته و ماندگار شدهاند. از نمونههای شاخص در این باب میتوان به «پرواز بر آشیانه فاخته» ساخته میلوش فورمن با بازی درخشان جک نیکلسون اشاره کرد که همچنان پس از گذشت بیش از نیم قرن، سرحال و باطراوت جلوه میکند.
از این دست نمونهها به ندرت در سینمای ایران یافت میشوند که مهمترین دلیل آن نیز ضعف ازلی و ابدی در حوزه فیلمنامهنویسی به ویژه در قالب درامهای روانشناسانه که نیاز به شخصیتپردازی دقیق دارند، برمیگردد.
اما در سالهای اخیر توجه بیشتری به این ساب ژانر نشان داده شده که شاهد نمونههایی از آن در جشنواره چهل و چهارم فجر شاهد هستیم.
فیلم سینمایی «خواب» ساخته مانی مقدم یکی از آنها است که قصه خود را در فضایی سایکوتیک و با تکیه بر قهرمان خود مجتبی الوندی روایت میکند.
فیلم با خوابی آغاز میشود که مجتبی را همراه با زنی جوان در لباس عروسی نشان میدهد. شروعی کنجکاوی برانگیز که به بیداری مجتبی و پریشان حالیاش ختم میشود. ادامهدار شدن خوابهای او، قصه را جلو برده و جهانی شیرین را برای قهرمان آن میسازد که در تضاد کامل با جهان واقعی او قرار دارد.
زندگی مشترک یکنواخت، سرد و بیروح مجتبی و پروانه نیز این موضوع را تشدید کرده و نویسنده فیلمنامه به خوبی از آن، جهت عرض بخشیدن به داستان بهره گرفته است. مجتبی در روند پیشرفت داستان، از آدمی که میخواهد از خواب و زن ناشناس داخل آن فرار کند به فردی که به آن زن دل بسته و آهو مینامدش تبدیل میشود.
در پرده اول، زمینه چینیها به درستی انجام شده و روی تنهایی دردناک مجتبی چه در خانه و چه در بایگانی اداره تاکید میشود. به این ترتیب، با آدمی مواجه میشویم که شباهتهای بسیار با بیماران سایکوتیک داشته و حتی ذهن تماشاگر علاقمند به ادبیات را به طرف داستان کوتاه عروسک پشت پرده صادق هدایت میبرد.
یکی از دلایلی که این فیلم را به اثری قابل تامل تبدیل کرده و تماشاگرش را تا آخر همراه خود نگه میدارد، شخصیتپردازی درست و دقیق آن است. به ویژه در رابطه با مجتبی به عنوان قهرمان فیلم که ریزهکاریهای زیادی داشته و در جهان فیلم، باورپذیر جلوه میکند.
رابطه او با پروانه یکی از چالشهای نویسنده فیلمنامه و کارگردان بوده که با همه فراز و فردهایش، متقاعدکننده از آب درآمده و نقش مهمی در نقاط عطف فیلم دارد. در نقطه مقابل فضای بایگانی محل کار مجتبی و دو همکاری که از او متنفر هستند، بر پایه کلیشهها شکل گرفته و تاثیری روی کیفیت داستان ندارند.
مانی مقدم در نخستین تجربه فیلم بلند خود تلاش کرده تا از قصهای پیچیده و متکی بر فضاهای ذهنی، روایتی سرراست و بدون لکنت ارائه کند که تا حدود زیادی هم در این امر موفق بوده است. به ویژه در پرده میانی که آشفتگیهای روحی مجتبی الوندی به اوج رسیده و مایههای سایکودرام اثر پررنگتر میشود.
با این حال، خواب گاه از ریتم افتاده و تماشاگر را خسته میکند که بخش مهمی از آن به عنصری به نام تکرار برمیگردد. به ویژه در پرده نخست و دوش گرفتنهای متوالی قهرمان فیلم که حکم شیرفهم کردن تماشاگر را داشته و کاملا گلدرشت به نظر میرسد.
رضا عطاران بهترین انتخاب ممکن از بین گزینههای موجود برای ایفای نقش مجتبی الوندی بوده که مهمترین نقطه قوت فیلم به حساب میآید. او که نقشهای تلخی شبیه به این را در فیلمی همچون: روشن بازی کرده، جهان شخصیت را به درستی درک کرده و آن را به اندازه بازی کرده است. عطاران در نمایش تدریجی تغییر و تحول مجتبی هم عالی عمل کرده و در عین حال پارتنر فوق العادهای نیز برای مریلا زارعی در نقش پروانه است.
منتقد سینما