به گزارش ایرنا، خود ایده فیلم، بالقوه سینمایی است، چون بین دو نیرو میجنگد، میل کودکانه (پولدار شدن/عشق) و نیاز بالغ (فقط مادرم بیدار شود). این جنگ اگر درست دراماتیزه شود، میتواند یکی از نادرترین تجربهها در سینمای ایران باشد: فانتزیای که نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای فرورفتن در زخمِ واقعیت ساخته شده است.
اما فیلمِ معتمدی (با آنکه جسارت ورود به ژانر فانتزی برای بزرگسالان را دارد)در همین نقطه به دو راهی میرسد: یا فانتزی را به «دستگاه کشف» بدل میکند تا شخصیت به حقیقت ناپسند سوگ برسد، یا فانتزی را به «پناهگاه توضیح» تبدیل میکند تا فیلم به جای روایت، حسوحال بسازد.
«دختر پریخانوم» اغلب به راه دوم نزدیک میشود؛ یعنی بهجای آنکه از فانتزی برای تولید کنش و انتخاب استفاده کند، از آن برای تزریق معنا بهره میگیرد.
سوگ در فیلم نه یک وضعیت گذرا، بلکه یک «سبک زندگی» است: مرد در زمان گیر کرده، خانه مثل موزهی توقف است، و کرونا (بهعنوان بستر زمانی) این توقف را تشدید میکند.
در چنین جهانی، حضور «فرشته آرزوها» میتواند نقش کاتالیزور داشته باشد: وقتی آرزوها برآورده میشوند، آیا زندگی واقعا شروع میشود یا تازه پوچیِ سالهای انتظار آشکارتر میشود؟ فیلم جملهی کلیدیاش را هم همینجا میسازد، برآورده شدن آرزو زمانی که دیگر خواهانش نیستی.
این جمله، اگر در دلِ موقعیتهای سختِ اخلاقی قرار بگیرد، میتواند به درامی تیز برسد، آیا مرد از «بیداری مادر» میترسد چون با بیداری، معنای سالهای مراقبت فرو میریزد؟ آیا او اصلا به مادر بهعنوان «مادر» نیاز دارد یا به «دلیل زیستن»؟
نکته جذاب دیگر این اثر نیز چیدمان جنسیتیِ جهان فیلم است، بهجز مردِ مرکزی، اغلب کاراکترها زناند (تا آنجا که حتی نقشهای خدماتی/حرفهای هم زنانه شده). این انتخاب میتواند خوانشهای مختلفی بسازد، یکسو میشود آن را «جهان زنانهای» دید که دورِ محورِ مردِ سوگوار میچرخد و هر زن، وجهی از مادر/آرزو/مراقبت/فریاد است. سوی دیگر، میتواند نقد شود که فیلم با زنانهکردن همهچیز، جهان را به صحنهای نمادین تبدیل میکند که در آن شخصیتهای زن بیشتر کارکرد دارند تا زندگی مستقل. اگر فیلم برای هر کدام از این زنان «میل» و «مسیر» تعریف کرده باشد، این جهانبینی جسورانه به ثمر مینشیند؛ اگر نه، تبدیل میشود به تزئینِ معناشناسانه.
از منظر مضمون، «دختر پریخانوم» روی مرز «شخصی بودن» حرکت میکند. به نظر می رسد معتمدی فیلم را با انگیزهای بهشدت شخصی و با حسرتِ بازگشت مادر پیوند میزند. این میتواند نقطه قوت باشد، صداقتِ عاطفی. اما همانقدر هم خطر دارد. فیلم به جای آنکه تجربه شخصی را به تجربهای عمومی ترجمه کند، ممکن است در «اعترافنامه» باقی بماند؛ جایی که تماشاگر یا کاملاً شیفته میشود یا کاملاً پس میزند چنین واکنشهایی معمولاً نشانهی سینمایی است که زبانِ مشترک نمیسازد و بر «همحسی همکیشان» تکیه میکند.
در مجموع «دختر پریخانوم» تلاشی قابل احترام در فانتزی بزرگسالانه و سینمای سوگ است، فیلمی با ایدهای بکر درباره «آرزوهای دیررس». با این حال، اگر فانتزی در خدمت کنش و انتخاب قرار نگیرد و فقط حاملِ معنا باشد، اثر بهجای آنکه تماشاگر را در مسیر رهایی/پذیرش شریک کند، او را پشتِ شیشهی استعاره نگه میدارد. «دختر پریخانوم» یا باید بیرحمتر باشد (با انتخابهای سخت) یا سادهتر (با قصهای شفافتر). ایستادن در میانه، همان جایی است که فیلمهای «خیلی شخصی» معمولا مخاطب را دو نیم میکنند.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران