به گزارش خبرنگار معارف ایرنا آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح این فراز از مناجات شعبانیه که «اِلهی کَیْفَ ایَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لی بَعْدَ مَماتی وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنی اِلاَّ الْجَمیلَ فی حَیوتی؛ خداوندا، چگونه از نظر رحمت تو برای پس از مرگم ناامید باشم، در حالی که در زمان حیات و زندگیم جز به خوبی و زیبایی با من رفتار نکردی.» گفت: این فراز نیز مانند فراز قبلی برای جلب ترحّم و احسان الهی است؛ با اضافه این مفهوم که «تو یک عمر به من احسان کردی و این باعث امیدواری من شد که پس از مرگ من هم ادامه پیدا خواهد کرد.» استمرار نعمتهای گذشته را نه فقط در حال حیات، بلکه پس از مرگ نیز درخواست کنم؛ چرا که عادت تو احسان است. چگونه از کسی که عادت به رحمت و احسان دارد، ناامید باشم؟ من که همواره از تو خوبی و زیبایی و لطف دیدم، چشم امید به استمرار و جریان آن پس از مرگ دارم.
«اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِب قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ؛ خداوندا، آنگونه که تو شایستهای کارهای مرا به عهده بگیر و فضل خودت را بر گنهکاری که نادانیاش او را در خود فرو برده است، جاری ساز.» خداوندا، مقتضای یک عمر گناه و معصیت آن است که مرا عقوبت کنی، چرا که جواب گناه تکریم و پاداش نیست. پس شایستگی برای پاداش ندارم بلکه باید تنبیه شوم ولی تو شایسته احسان، کرم و گذشت هستی. اگر بیامرزی هیچکس به تو اعتراض نمیکند. پس به گونهای کارهای من را سامان بده که سزاوار آن هستی. تو به مقتضای کرم و آمرزش خود با من برخورد کن نه به مقتضای گناهان من.
در اینجا حالت انبساط خاطر، انس و امید به انسان دست میدهد، چرا که حالات ما متفاوت است. گاهی اقتضا میکند که به اسمای جلال توجه کنیم و گاهی به اسمای جمال. مثلا کسی که گرفتار دشمنی ظالم شده به قهاریّت و جباریّت الهی توجه میکند و نمیگوید ای خدای مهربان و بخشنده، بلکه میگوید ای خدای قهّار و منتقم از این دشمن انتقام بگیر. وقتی از او رحمت و بخشش طلب میکند، او را با اسامی غفور و رحیم یاد میکند.
دعای جوشن کبیر به دلیل این که اسامی گوناگون خداوند را در بر دارد دارای جامعیّت خاصی است. بیشتر از نصف مناجات شعبانیه درخواست پاک شدن از آلودگیها و بقیه آن، نام بردن از کمالات و صفات عالی الهی است که به امید افاضه برکت و رحمت خوانده میشود. پس بخش اوّل زمینهساز است؛ چون بیشترین کلمهای که در آن بخش به کار رفته، عفو و مشتقات آن است.
وقتی میگوییم «ای جواد و ای صاحب جود» ذهن متوجّه این صفت الهی میشود. پس عرض میکنیم که «ای جواد! جود تو به گونهای است که امید من را زیاد کرده و آرزوی من را گسترش میدهد.» انسان آرزو دارد به مقامات و کمالات و لذات و خوشیهایی (خواه پنداری و خواه واقعی) برسد. اینها آرزوهایی محدود با توجه به شرایط خارجی است. زیرا اگر تناسبی با شرایط خارجی نداشتند، نه تنها مورد پسند عقل و تحسین عاقلان نبود، بلکه مورد استهزای آنان نیز قرار میگرفت.
اگر کسی آرزو کند دارای وجودی باشد که یک بال او شرق و بال دیگر او غرب عالم را فرا بگیرد، این آرزویی احمقانه است. چرا که شرایط وجود خارجی انسان متناسب با چنین آرزویی نیست. پس باید آرزو با شرایط خارجی هرچند که تحقّق آنها به زمان زیادی احتیاج داشته باشد، متناسب باشد. امّا اگر برای انسان شرایطی را در نظر بگیریم که بر خلاف این جهان محدود، دارای مبدأ و سرچشمهای نامحدود باشد، مثلا هر چه که ببخشد، چیزی از او کاسته نشود و هر کاری که بخواهد انجام دهد، هیچ مشکلی برای او پیش نیاید، در چنین شرایطی اظهار حاجتهای کوچک و حقیر، زیبنده نخواهد بود.
اگر شما کنار اقیانوسی ایستاده باشید و آرزوی یک کاسه آب بکنید، عجیب و شگفتانگیز است. هر کس بشنود میگوید «اینکه آرزومندی نمیخواهد، میتوانی از این اقیانوس هرچه که میخواهی برداری.» حال توجه کنید به دریای بیکران لطف الهی در دعای افتتاح که «لا تَزیدُهُ کَثْرَةُ الْعَطاءِ اِلاّ جُوداً وَ کَرَما؛ کثرت جود و بخشش چیزی جز جود و بخشش نمیافزاید.» در این جا لازم نیست که امیدهایتان را محدود کنید، چرا که از دریای رحمت او هیچ کم نمیشود و هیچ زحمتی هم برای خداوند ندارد و انرژی مصرف نمیکند. «إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون؛ وقتی که خداوند اراده کند کاری انجام دهد، به آن میگوید باش، پس میباشد.» (سوره یس، آیه ۸۲)
در این فراز از دعا، مطلب جدیدی به نظر میرسد و آن اینکه، خدایا نسبت به کسانی که گنهکارند، تفضّل میکنی. آنها در اثر جهل و نادانی مرتکب گناه شده و به بیراهه میروند. آن فضلی را که نسبت به گنهکاران جاهل روا میداری، متوجّه من نیز بفرمای.
بیتردید، همه گناهان برخاسته از جهل است ولی نه جهل نسبت به اصل گناه، بلکه نسبت به نتایج و تبعات گناه. زیرا اغلب گناهانی که مرتکب میشویم، از روی جهل به نتایج گناه است. اگر کسی توجّه داشته باشد که این گناه، او را از چه سعادتهایی محروم میکند و بداند اگر راه بندگی را بپیماید، چه سعادتهایی نصیب او میگردد، مرتکب گناه نمیشود. کسی که سراغ موادّ مخدّر میرود، اگر در آن لحظه بداند که چه آثار بدی دارد و یک عمر او را بدبخت کرده، از هستی ساقط میکند و آبروی او را در اجتماع ریخته، قدرت کار و زندگی شرافتمندانه را از او سلب مینماید، هیچوقت به چنین کار سفیهانهای روی نمیآورد.
او گرچه میداند کار، کار بدی است ولی در آغاز میخواهد ببیند چه مزهای و چه لذّتی دارد که برخی دنبال اعتیاد و مواد مخدّر میروند. در ابتدا لذّتی زودگذر برای او پیش میآید و اندک اندک وارد باتلاقی میشود که رهایی از آن دشوار خواهد بود. پس گنهکار در جهل فرو رفته و نمیداند عواقب و مراحل بعدی گناه چیست. نمیداند گناه موجب کفر و انکار است تا جایی که حتی اگر او را تا پای چوبه دار ببرند، حتی حاضر نیست یک بار طلب آمرزش کند.
شاید روزگاری اهل نماز، عبادت و شب زندهداری هم بوده است ولی گناه، او را به این روز انداخته است. چنین کسی بخشیده نمیشود. چون بخشش او خلاف حکمت و ابطال فلسفه خلقت است که میفرماید «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا؛ خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک بهتر عمل میکنید.» (سوره ملک، آیه۲)
بنابراین اگر خداوند این افراد را که حاضر نیستند به هیچ وجه عذرخواهی کنند، مورد بخشش قرار دهد، چنین کسانی را با کسی که از روی غفلت مرتکب گناهی شده است، با یک چشم نگریسته و این خلاف حکمت الهی است. جهلی که موجب گناه شده و اکنون گنهکار به خود آمده و به عذرخواهی پرداخته است، قابل بخشش میباشد و این امید در او به وجود آمده که طلب بخشش میکند.
در این فراز، علاوه بر اقرار به گناه و درخواست رحمت که در فرازهای قبل هم به آنها اشاره شده بود، به عنصر جهل نیز تکیه میشود و میگوید «گرچه من گنهکارم و مستحق عقوبت ولی چون از روی جهل و نادانی بوده، تفضّل خود را شامل حال من بنمای».