شناسهٔ خبر: 76949493 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

نقد سریال «محکوم»/ اثری که خیلی زود فراموش می‌شود

«محکوم» سریالی بود با شروعی امیدوارکننده اما به مرور سقوط کرد. اثری که نه جذاب بود و نه ماندگار شد

صاحب‌خبر -

فرارو- سریال «محکوم» به پایان خود رسید و اخیرا قسمت آخر آن منتشر شد. 

به گزارش فرارو، این سریال با شروع خوبی که داشت می‌توانست اثری جذاب در ژانر جنایی باشد. با این حال خرده روایات بیهوده، اتفاقات تکراری و شخصیت‌پردازی ضعیف باعث شده تا «محکوم» در پایان اثری باشد که مخاطب به راحتی آن را فراموش کند. 

سریال با توجه به قصه توانست فضا را از لحاظ پالت رنگی به درستی بسازد. رنگ‌ها تیره و سردند. موسیقی نیز به خوبی مخاطب را با فضا همسو کرد. با این حال در مورد گریم نمی‌توان چیزی گفت چرا که ادیب فروتن با بازی پژمان جمشیدی در هر قسمت گریم صورتش فرق می‌کرد. 

روایت‌های تکراری و شخصیت‌پردازی ضعیف

سریال «محکوم» در هر قسمت پایان‌های حساب شده‌ای داشت و تا انت‌ها توانست گره‌ها را حفظ کند اما از سطح مشخصی بالاتر نرفت. این سوال در ذهن مخاطب به وجود می‌آورد که چه کسی دختر را کشت یا سرنوشت مهیار به کجا رسید اما ایراد جایی که در طول اپیزودها شخصیت جذابی شکل نمی‌گیرد. بیننده با گسترش داستان درگیر نمی‌شود. همچنین برخی از خرده روایت‌ها آنقدر اضافی بودند که کسل کننده می‌شدند. برخی از ایده‌های سریال نخ‌نما و بوی کهنگی می‌دادند. به همین دلیل بیننده با آن‌ها همراه نمی‌شد. چرا که قبلا در سایر سریال‌های این ژانر دیده بود. 

پژمان جمشیدی در سریال محکوم

آشفتگی در نگاه کاراکترها، بازی‌ها و روایت در سریال تا پایان بیشتر می‌شد. «محکوم» به جای ساختن تجربه‌ای درونی از شخصیت‌ها مدام خودش را نمایش می‌داد. نتیجه چیزی جز شخصیت‌نمایی نبود که مخاطب را از ماجرا دور می‌کرد. موقعیت‌ها، قاب‌بندی، بازی‌های تصنعی به این معناست که مخاطب کاراکتر را نمی‌دید بلکه در حال مشاهده تابلویی زشت از شخصیت‌ها بود. 

همچنین رفتار شخصیت‌ها با موقعیت‌ها هماهنگ نبود، واکنش پسری که حکم قصاص گرفته یا دختری که پدرش به قتل رسیده با واقعیت‌های جامعه همسو نبود. همین خلا باعث می‌شد که بازی‌ها ماندگار و باورپذیر نباشند. بازی‌ها در این سریال بالا و پایین زیادی داشتند. برخی از بازیگران در لحظاتی به بهترین شکل ایفای نقش می‌کردند. با این حال در سکانس‌هایی نیز بازی بدی از خود ارائه می‌دادند. این مورد را مخاطب به وضوح در بازی ساره بیات و کوروش تهامی می‌بیند. پژمان جمشیدی بازی قابل قبولی از خود ارائه می‌داد. در مقابل مهران غفوریان ایفای نقش ضعیفی داشت که کپی از کاراکترش در «زخم کاری» بود. 

محکوم

در ژانر معمایی و جنایی کشف حقیقت به مراحل پیوسته و منطقی نیاز دارد. «محکوم» در ابتدا به درستی آن را انجام داد، اما هر چه جلوتر رفت این روند را رها کرد. جست‌وجوی قاتل و مهیار به موضوعی دم‌دستی تبدیل شد. سازندگان تلاش کردند تا در دل داستان اصلی، ماجراهای دیگری را برای جذابیت روایت کنند، اما آنقدر این کار را ناهماهنگ انجام می‌دادند که تماشاگر با داستان همراه نشد مانند عشق نسرین به ادیب. مخاطب نمی‌فهمد چگونه یک نفر به این سرعت می‌تواند از عشق فارغ شود و دوباره عاشق شود. در واقع خرده روایات جای داستان اصلی را می‌گیرند. با این حال در قسمت‌های پایانی دوباره به سراغ قاتل و مهیار رفت اما نتیجه چیزی جز سکانس‌های بدون جذابیت از انواع قتل‌ها نیست. 

در «محکوم» تا انتهای مسیر پیشرفتی در روایت نداشت. تکرار موقعیت‌ها و نبود سازماندهی در کنش‌ها باعث شد سریال  ایستا باشد و نتواند مخاطب را جذب کند.در نهایت «محکوم» تا پایان فقط یک تراژدی سنگین بود که اثری چشم‌گیر نشد. سریالی که با شروع خوب نوید اثری جذاب در ژانر معمایی را می‌داد اما در انتها چیزی برای ارائه نداشت.