به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، مکتب تفکیک؛ تذکر به خدانهادی، نفی خودبنیادی به قلم عباس شاهمنصوری در ۴۱۵ صفحه و در قطع وزیری در ۵۰۰ نسخه از سوی انتشارات خورشید مغرب به چاپ رسیده است.
نویسنده در گفتار نخست با تکیه بر چرایی تفکیک، راه رفته برخی اندیشههای خودبنیاد مانند فلسفه و عرفان را پیش روی مخاطبان گشوده و نااستواری این نحلهها را به مخاطبان خود گوشزد کرده و بر ضرورت تفکیک چنین اندیشههایی در معرفت دینی تاکید میکند.
در گفتار دوم وقتی خود را با این سوال مواجه میبیند که با نفی اندیشههای خودبنیاد، چگونه میتوان از معرفت دینی سخن گفت، بر موضع تفکیک در این مسیر تاکید داشته و با تکیه بر واژه «خدانهادی»، معرفت را امری همراه با تکوین دانسته و آنگاه قائل است تمام فعالیتهای اندیشههای خودبنیاد نیز فعلی در تقابل با خدانهادی و پس از روشنایی به همان معرفت است و بنابراین شایسته آن است که هنگام سخن از معرفت بر همان معرفت تنبه داشته باشیم و نه ساختهها و بافتههای اندیشههای خودبنیاد که معروفهایی حاصل ساختنهای بشری بوده و هیچ ربطی به معرفت ندارند.
نویسنده اشکال عمده اندیشههای خودبنیاد را همین جابجایی بنیادین میداند که فعالیتهای خود را به منزله معرفت محسوب کرده و آنگاه به راهی رفتهاند که هر قدمش بر بُعد آنها از درک واقع افزوده است.
در گفتار سوم که به بررسی نقدهای ناقدان نسبت به تفکیک و اندیشههای مرحوم میرزا مهدی اصفهانی میپردازد، به همین مطلب تذکر میدهد که تفاوت نگاه مرحوم میرزای اصفهانی با اندیشههای رایج، تفاوتی بنیادین است و بنابراین نباید به این دلیل که میرزای اصفهانی مبنایی غیر رایج در میان اندیشمندان دارد، مورد نقد قرار گیرد و اساسا این نوع جبههگیری، نقدی عالمانه را ثمر نداده، بلکه حکایت از نقد چیزی دارد که منظور میرزای اصفهانی نبوده است.
پیشگفتار نویسنده
نویسنده در پیشگفتار نوشت: پروردگار عالمیان چون آفرید و بر معرفت خود مفطور ساخت، دو نور نّیر عقل وحی را پاسبانانی بر چراغ پر فروغ هدایت قرار داد تا ایمانیان بار خود از چپاول ابلیس رهانیده و در سرمنزل مقصود سکنی گزینند. ابلیس اما دانشمندی بود که برای هر اخگر هدایتی، سفیر ضلالتی و در کنار هر راهی، بیراههای گشود تا مسیر ضلالت نیز به موازات طریق هدایت شکل گرفته و سعادت و شقاوت، دو همسایه همزاد و دو روی سکه زیستن باشند.
پیشوایان نور به تعقل میخواندند و ابلیس توهم آراسته کرد و به میدان تعقل فرستاد. عقل به انقیاد در مقابل پیشوای معصوم رهنمون ساخت و ابلیس به تقلید و تسلیم در مقابل آباء فکری و جسمی فراخواند. نور به تدبر و عبرت ره مینمود و ابلیس به تعمق و فرو رفتن میکشاند.
اینگونه بود که اختلاط و التقاط، معرفت دینی را نشانه میرفت و خلوص و صلابت آن را تهدید جدی بود. با تسلط حاکمان جور و خانهنشینی پیشوایان نور، بساط این آمیزش، بیش از پیش فراهم گردید و خلوص، آرزویی بس دور از دسترس مینمود. حاکمان جور که علم را خانهنشین کرده بودند، از دیگر سو، راه را برای هر آنچه غیر از علم بود، گشودند و از اندیشههای ابوهریره گرفته تا تفکرات ارسطو ، میدانی هموار برایشان فراهم گردید برای جولان و خودنمایی. (صفحه ۷ و ۸)
مقدمه کتاب
در مقدمه کتاب آمده است: به نظر میرسد، قبل از آنکه هرگونه سخنی از تفکیک به میان آوریم، شایسته است ابتدا مقصود و مراد خود را از استعمال این واژه روشن ساخته و سپس مطلوبی که تفکیک در پی آن است را مورد نظر قرار دهیم. مرحوم حکیمی در اینکه معنا و تعریف تفکیک چیست، مینویسد «تفکیک در لغت به معنای جداسازی است؛ چیزی را از چیزی دیگر جدا کردن، و نابسازی چیزی و خالص کردن آن. و مکتب تفکیک، مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت و سه مکتب شناختی است در تاریخ شناختها و تاملات و تفکرات انسانی؛ یعنی راه و روش قرآن و راه و روش فلسفه، و راه و روش عرفان».
حکیمی در پاسخ به این سوال که مقصود تفکیک چیست، مینویسد «هدف این مکتب نابسازی و خالصمانی شناختهای قرآنی و سره فهمی این شناختها و معارف است به دور از تأویل و مزج با افکار و نحله ها و برکنار از تفسیر به رای و تطبیق تا حقایق وحی و اصول علم صحیح مصون ماند، و با دادههای فکِر انسانی و ذوق بشری در نیامیزد و مشوب نگردد». (صفحه ۱۷)