به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین رضا یوسف زاده، کارشناس خانواده و تربیت در پرسش و پاسخی به موضوع «مدیریت ذهنیت منفی عروس» پرداخت که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
پرسش:
من زنداداشی دارم که نسبت به من و نسبت به مادرشوهر و سایر اعضای خانواده برای خودش ذهنیتی منفی ساخته است؛ تا جایی که دیگر هیچ کار خوبی را از طرف ما نمیبیند و همهچیز را منفی برداشت میکند.
من احساس میکنم به دلیل همین ذهنیت، دیگر نمیشود با او رفتوآمد داشت و اصل موضوع هم آرامشِ زندگیِ برادرم است که ممکن است دچار مشکل شود. به نظر شما من باید چه کار کنم؟
پاسخ:
ذهنیتِ منفی یا بدبینی نسبت به خانوادهٔ همسر، یکسری ریشه دارد.
اول، بخشی از این ریشهها مربوط به ارتباط است؛ یعنی تجربههای ناخوشایندی که قبلاً ایجاد شده است.
دوم، کلمات نسنجیدهای که گاهی در ارتباط بیان شده است.
سوم، عدم رعایت حریم فردی و صمیمی شدنهای زودهنگام، یا مداخلههای بیمورد، یا زیر سؤال بردنِ اختیارات فرد در زندگیاش.
این موارد میتواند بدبینی و ذهنیت منفی ایجاد کند.
گاهی ریشهٔ ذهنیت منفی، بیرونی نیست؛ بلکه ترسهای درونیِ فرد است.
یعنی نه اینکه لزوماً تجربیات تلخ داشته باشد؛ بلکه مثلاً مادرش با خانوادهٔ همسرش مشکل داشته و او همیشه با این ترس وارد رابطه شده که «نکند من هم با خانوادهٔ همسرم دچار مشکل شوم؟» یا اینکه «نکند همانطور که خانوادهٔ شوهرِ مادرم با او بدرفتاری کردند، اینها هم با من بدرفتاری کنند؟»یعنی از ابتدا با یک ترس وارد شده است.
یا ممکن است نگران این باشد که «خانوادهٔ همسر، شوهرم را از من بگیرند»؛ یعنی یک ترس عاشقانه ناشی از دلبستگیِ ناایمن را تجربه میکند.
در گام بعدی، ما خطایی داریم به نام «سوگیریِ تأیید». یعنی افراد، وقتی چیزی را باور میکنند، ذهنشان به دنبال شواهدی میگردد که باور خودشان را تأیید کند.
بنابراین، وقتی ذهنیتِ او نسبت به خانوادهٔ همسر منفی میشود، مدام ذهنش دنبال شواهدی است مثل: «دیدی آنجا این را گفت؟ دیدی اینجا آن کار را کرد؟» و بقیهٔ رفتارها را نمیبیند؛ چون آنها ذهنیتش را نقض میکنند. همین موضوع باعث میشود که فکرِ ناکارآمد، در ذهنش تثبیت شود.
حال چه باید کرد؟
گام اول این است که بپذیرید عروسِ ما نسبت به ما ذهنیت منفی دارد؛ و ما موظف نیستیم ذهنیتِ او را تغییر دهیم.
چرا باید برای تغییر ذهنیت دیگران تلاش کنیم؟ آدم وقتی این حقیقت را بپذیرد، کارش آسانتر میشود: «من کار خودم را انجام میدهم. مگر برای ذهنیتِ او کاری میکنم؟ اگر دوست دارم رابطهٔ سالمی برقرار کنم، برقرار میکنم. حالا اگر او برداشتِ منفی دارد و حتی خوبیها را هم منفی برداشت میکند، این دیگر مشکل خودش است؛ به من چه؟ خودش اذیت میشود.»
دوم، ارتباطتان با چنین فردی باید فعلاً بدون انتظار و بدون قضاوت باشد. یعنی ارتباط و رفتار و محبت خودتان را بدون توقعِ بازخوردِ مثبت انجام دهید.
درست است که میگویید «من زندگیِ برادرم را دوست دارم، و این شخص همسرِ برادرم است.» او نسبت به من ذهنیت منفی دارد؛ ولی خب، بندهٔ خداست دیگر.
و در نهایت، اگر دیدید موضوع جدی است، گاهی باید یک فضای ارتباطی جدید ایجاد کنیم؛ یعنی قدری فاصله بدهیم.
وقتی فاصلهٔ ارتباطی ایجاد میکنیم، حضورمان کمرنگتر میشود، گفتوگوها کمتر میشود، اما صفر نمیشود؛ قطع ارتباط نباید باشد. این فاصله باعث میشود او فرصتِ تجزیهوتحلیل تازه پیدا کند و احساسات ناخوشایندش فروکش کند.
در این زمان، با برادرتان هم صحبت کنید. به او بگویید اگر همسرت دربارهٔ ما با تو دردِ دل کرد، جانبِ ما را نگیرد؛ بگذار نزد تو تخلیهٔ هیجانی کند.
ما اصطلاحاً میگوییم «کاتارسیس»؛ یعنی فرد باید احساساتش را بیرون بریزد تا آرام شود. اگر نزد تو این احساسات را بگوید و آرام شود، رابطهاش با ما بهتر خواهد شد.
برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید