سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - الهه شمس: کمتر حوزهای از دانش و فرهنگ معاصر ایران را میتوان یافت که از دستاوردهای مترجمان بینصیب مانده باشد. تأثیر ژرف ترجمه در انتقال مفاهیم و رشد فکری جامعه موضوعی پذیرفتهشده است، اما گسترش ترجمه، افزایش مهارتهای زبانی و ظهور ابزارهای هوشمند به طور همزمان، سبب تردید درباره اهمیت و ضرورت مترجم به معنی کلاسیک شده است. در این فضای چندصدایی و در تقاطع سنت و فناوری، در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفتوگویی با محسن محمودی مترجم معاصر، ترتیب دادهایم تا نظر او را درباره جایگاه و آینده ترجمه جویا شویم.
***
نخست بفرمایید اصولاً نگاهتان به ترجمه چیست و چه تعریفی از ترجمه دارید؟
این پرسش شما بسیار کلی است و در عین حال نیازمند مقدمات بسیار. با این حال، عموماً ترجمه فرآیندی چندوجهی است که در آن مترجم باید به نکات مختلفی توجه کند. ترجمه را باید فراتر از یک مهارت صرفاً زبانی، به مثابه یک کنش فلسفی و وجودی در نظر گرفت. در هسته اصلی خود، ترجمه تلاشی برای پل زدن بر شکافهای عمیق بین جهانهای ذهنی، فرهنگی و زبانی است. هر زبانی، نه فقط مجموعهای از واژهها، بلکه یک سیستم فکری و یک شیوه خاص از دیدن جهان است. وقتی متنی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه میکنیم، در واقع در حال نقل مکان دادن یک «جهان» از درون یک ساختار فکری به درون ساختاری دیگر هستیم. این فرآیند، مستلزم مواجهه با این حقیقت است که هیچ دو زبانی کاملاً بر هم منطبق نیستند و هیچ ترجمهای نمیتواند بازتولیدی کامل از متن اصلی باشد. مترجم، در این میان، نه یک ماشین، بلکه یک واسطه است؛ واسطهای که با درک عمیق از نارساییهای ذاتی زبان، تلاش میکند تا روح، احساس و پیام متن اصلی را در قالبی جدید بازآفرینی کند.
این بازآفرینی، خود به یک چالش وجودی بدل میشود. مترجم همواره در مرز بین دو زبان و دو فرهنگ قرار دارد، نه کاملاً متعلق به یکی و نه کاملاً رها از دیگری. کار او، نوعی «غربت آگاهانه» است؛ یک غریبه در وطن و یک آشنا در غربت. او باید با پذیرش این دوگانگی، متنی را خلق کند که برای مخاطب جدید، آشنا و در عین حال، حامل طعم و بوی غریبه متن اصلی باشد. این تلاش، تنها محدود به انتخاب کلمات نیست؛ بلکه شامل کشف و انتقال ظرافتهای پنهان، سکوتهای معنادار و آن چیزی است که در متن اصلی «گفته نشده» است. در واقع، ترجمه نوعی خوانش خلاقانه است که در آن مترجم با غرق شدن در متن اصلی، آن را از نو در زبان مقصد متولد میکند. این زایش مجدد، متن را زنده نگه میدارد و اجازه میدهد که پیام آن از حصار زبان مبدأ فراتر رفته و در زمان و مکانهای جدید به حیات خود ادامه دهد.
بنابراین، ترجمه نه تنها انتقال اطلاعات، بلکه یک دیالوگ بین فرهنگها و تاریخهاست. مترجم با هر کلمه، دریچهای به سوی جهان دیگری میگشاید و خواننده را به سفری دعوت میکند که در آن، مرزهای ذهنی و زبانیاش گسترش مییابد. در این نگاه، ترجمه یک عمل اخلاقی نیز هست. این عمل، احترام به دیگری، تلاش برای فهمیدن جهان از دریچه نگاه او و دعوت به گفتوگو را در خود نهفته دارد. مترجم با این کار، به جهانیان یادآوری میکند که با وجود تفاوتهای زبانی و فرهنگی، امکان درک متقابل و تجربه جهانهای یکدیگر وجود دارد. ترجمه، در نهایت، یک کنش امیدبخش است؛ امیدی به اینکه پیامها، داستانها و ایدهها میتوانند از محدودیتهای خود فراتر روند و در قلوب و ذهنهای جدید ریشه بدوانند.
به نظر شما نقش و تأثیر مترجمان در ایران معاصر چیست؟
در واقع، ما به واسطه ترجمه، «غرب» و حتی «شرق» را شناختهایم. ترجمه برای ما فراتر از ابزار بوده و به نوعی امکان شناخت ما بوده است. از این رو، نقش مترجمان در ایران معاصر را نمیتوان تنها به عنوان یک واسطه زبانی تقلیل داد؛ بلکه باید آن را یک کنش بنیادین در فرآیند خودشناسی و دگراندیشی یک ملت دانست. مترجمان، به واقع، در بزنگاههای تاریخی، نقش «دیدهبان» را ایفا کردهاند؛ کسانی که در آستانه ورود به جهانی نو، پیش از دیگران به افقهای فکری جدید چشم دوختهاند و با تلاشی طاقتفرسا، گنجینههای فکری و ادبی جهان را به زبان بومی بازگرداندهاند. این کنش، تنها یک ترجمه مکانیکی نیست، بلکه یک «انتقال روح» است؛ تلاشی برای درک و هضم جهانبینیهای بیگانه و کاشتن دانههای آن در خاک فرهنگی خودی. این فرآیند به جامعه ایرانی این امکان را داد تا با آگاهی از سیر تحولات فکری و علمی جهان، به بازنگری در سنتها و باورهای خود بپردازد و راهی برای آیندهای متفاوت بیابد.
این نقش حیاتی، مترجمان را به عنصری کلیدی در شکلگیری گفتمانهای روشنفکری و اجتماعی تبدیل کرده است. از دوران مشروطه به بعد، ترجمه آثار فلسفی، سیاسی و ادبی، نه تنها دانش را وارد کشور کرد، بلکه به عنوان یک ابزار قدرتمند برای نقد وضع موجود و طرح ایدههای نو به کار گرفته شد. مترجمان، با انتخاب هوشمندانه متون، در واقع، مسیر گفتوگوهای فکری یک جامعه را تعیین کردهاند. آنها با معرفی فیلسوفان، نویسندگان و متفکران بزرگ جهان، بستری فراهم کردند تا مفاهیمی چون آزادی، عدالت، مدرنیته و هویت، در فضای فکری ایران مورد بحث و بازاندیشی قرار گیرد. این کنش، فراتر از یک وظیفه شغلی، یک رسالت فرهنگی بود؛ رسالتی برای روشنگری و گشودن چشمها بر جهان.
در عین حال، این فرآیند همواره خالی از چالش نبوده است. مواجهه با مفاهیم و ساختارهای فکری غریب، گاه به سوءتفاهمها و تعبیرهای ناقص انجامیده است، به ویژه از سوی برخی مترجمان حزبی-ایدئولوژیک. کافی است به یاد بیاورید کتاب پراشکال، یکطرفه، سفارشی و فاقد ارزشی مانند «ایران بین دو انقلاب» دستکم به مدت سه دهه بر فضای دانشگاهی و حتی عمومی حاکم بود و چندین نسل از دریچه این کتاب به تحولات تاریخی نگریستند. شوربختانه، از این کتابها فراوان ترجمه شد و ذهن و ذائقه افراد را آلوده کرد. سرطان «چپخویی» از همان ابتدا بر ترجمه ما حاکم بود. شعر، رمان، نمایشنامه، تاریخ، جغرافیا، حتی فراتر از اینها تحت تأثیر این چپخویی بودند.
آیا میتوان دوران کنونی را یک عصر ترجمه خواند؟
به طور قطع میتوان دوران کنونی را یک عصر ترجمه نامید، اما نه به معنای سنتی و گذشته آن. اگر نهضتهای ترجمه در تاریخ، مانند نهضت ترجمه عباسیان، به انتقال گزینشی دانش از یک تمدن به تمدن دیگر محدود بودند، عصر حاضر با پدیدههایی چون جهانیشدن و انقلاب تکنولوژی، ترجمه را به یک ضرورت روزمره و همهجانبه تبدیل کرده است. در دنیای امروز، ترجمه دیگر فقط یک عمل فرهنگی برای انتقال آثار ادبی نیست، بلکه در تاروپود اقتصاد، سیاست، علم و حتی روابط شخصی ما تنیده شده است.
جهانیشدن، با فروپاشی مرزهای جغرافیایی، نیاز به ارتباطات فرامرزی را به شدت افزایش داده است. در این فرآیند، ترجمه به ابزاری حیاتی برای تسهیل تجارت بینالمللی، همکاریهای علمی، و تبادل فرهنگی تبدیل شده است. اکنون شرکتهای چندملیتی برای بازاریابی محصولات خود، سازمانهای بینالمللی برای هماهنگی اقدامات خود و حتی افراد برای برقراری ارتباط در شبکههای اجتماعی، به ترجمه وابسته هستند.
در کنار این، ظهور فناوریهای نوین، مانند ترجمه ماشینی و هوش مصنوعی، چشمانداز ترجمه را به کلی متحول کرده است. در حالی که این ابزارها ممکن است در نگاه اول تهدیدی برای مترجمان انسانی به نظر برسند، اما در واقع، ترجمه را به یک فرآیند پیچیدهتر و با سرعت بیشتر تبدیل کردهاند. این فناوریها، حجم عظیمی از دادهها را به سرعت پردازش میکنند و به مترجمان انسانی اجازه میدهند تا بر روی جنبههای ظریفتر و خلاقانهتر کار، یعنی انتقال روح و فرهنگ متن، تمرکز کنند.
از منظر فلسفی، عصر کنونی را میتوان عصر دیالوگ جهانی خواند که ترجمه، زبان آن دیالوگ است. در این دوران، ما به طور مداوم در حال ترجمه هستیم؛ نه فقط از یک زبان به زبان دیگر، بلکه از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر، از یک جهانبینی به جهانبینی دیگر و حتی از یک مدیوم به مدیوم دیگر. ما ایدههای علمی را از مقالات تخصصی به زبان ساده برای عموم ترجمه میکنیم، فیلمها و سریالها را برای مخاطبان جهانی بومیسازی میکنیم و حتی درک خود از جهان را از طریق لنزهای فرهنگی مختلف ترجمه میکنیم. این فرآیند مداوم ترجمه، به ما امکان میدهد تا جهان را با پیچیدگیهایش درک کنیم، با دیگری ارتباط برقرار کنیم و از انزوا و جهل فرهنگی رهایی یابیم. به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری، جهان ما نیازمند مترجمانی است که نه تنها کلمات، بلکه معنا، بستر و روح پیام را با امانت و دقت منتقل کنند.
آیا با این دیدگاه موافقید که مترجمان تبدیل به متفکران و اندیشمندان شدهاند یا دستکم نقش و جایگاه آنها را گرفتهاند؟
این یک پرسش عمیق و بحثبرانگیز است. با یک دیدگاه میتوان گفت که مترجمان در طول تاریخ، به خصوص در ایران معاصر، نقشی فراتر از یک واسطه زبانی ایفا کردهاند و در بسیاری موارد، به عنوان متفکر و روشنفکر عمل کردهاند. این دیدگاه، مترجم را نه تنها انتقالدهنده کلمات، بلکه یک خواننده خلاق، تحلیلگر و بازآفریننده میداند که با انتخاب هوشمندانه متون و شیوه ترجمه، به جریانهای فکری جامعه جهت میدهد. در واقع، مترجمان با ورود ایدههای جدید به یک فرهنگ، زمینههای لازم برای اندیشهورزی و طرح پرسشهای تازه را فراهم میکنند. آنها با انتخاب آثار مهم و تأثیرگذار، به طور غیرمستقیم، دستور کار فکری یک جامعه را تعیین میکنند و این به خودی خود یک کنش اندیشمندانه است.
با این حال، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که بر تمایز نقش مترجم و متفکر تأکید میکند. در این نگاه، وظیفه اصلی متفکر، تولید اندیشه و نظریه است، در حالی که نقش مترجم، انتقال و بازنمایی آن اندیشه است. اگرچه مترجم برای انجام کار خود باید به درک عمیقی از متن و مفاهیم آن برسد، اما هدف اصلی او تولید اندیشه جدید نیست، بلکه وفاداری به متن اصلی است. این دیدگاه معتقد است که مترجمان برجسته، ممکن است به دلیل تسلط و درک عمیقشان از موضوع، تبدیل به متفکران برجستهای نیز بشوند، اما این دو نقش لزوماً یکی نیستند. به عبارت دیگر، مترجمی که به درستی اندیشههای هگل را به فارسی برمیگرداند، یک متفکر برجسته در زمینه فلسفه است، اما لزوماً یک هگلشناس یا یک فیلسوف خالق اندیشه نیست.
در نهایت، میتوان گفت که هر دو دیدگاه تا حدی درست است. مترجمان، با فراهم کردن مواد اولیه برای اندیشه، نقش مهمی در فرآیند فکری یک جامعه دارند. آنها به عنوان کاتالیزور عمل میکنند که گفتوگوها و بحثهای عمیق را ممکن میسازند. اما اینکه آیا آنها جایگزین متفکران شدهاند یا خیر، بستگی به تعریف ما از "متفکر" دارد. اگر متفکر را کسی بدانیم که صرفاً به تولید اندیشه جدید میپردازد، پس مترجم جایگاه او را نگرفته است. اما اگر متفکر را فردی بدانیم که در فرآیند شکلگیری و گسترش اندیشه نقش کلیدی دارد، آنگاه میتوان گفت که مترجمان برجسته، به حق، در زمره متفکران قرار میگیرند و نقش آنها حیاتی و غیرقابل انکار است.
بنابراین شما عقیده دارید برخی در اهمیت و تأثیر مترجمان اغراق میکنند؟
پاسخ به این پرسش، به دیدگاه ما درباره نقش و تعریف مترجم بستگی دارد. برخی معتقدند که مترجم صرفاً یک واسطه است و اهمیت اصلی به متن اصلی و خالق آن تعلق دارد. از این منظر، هرگونه بزرگنمایی نقش مترجم، نوعی نادیده گرفتن جایگاه نویسنده یا متفکر اصلی است. آنها بر این باورند که ترجمه، در بهترین حالت، تلاشی برای وفاداری کامل به متن مبدأ است و خلاقیت مترجم باید در خدمت این وفاداری قرار گیرد.
با این حال، باید پذیرفت که مترجم یک ماشین بیجان نیست که کلمات را به صورت مکانیکی جایگزین کند. او یک خواننده، تحلیلگر، مفسر و بازنویس است. اهمیت مترجم دقیقاً در همین فرآیند نهفته است. مترجم با انتخاب واژگان، ساختار جملات و لحن، روح متن را به زبان مقصد منتقل میکند. یک ترجمه بد، میتواند یک اثر بزرگ را نابود کند و یک ترجمه خوب، میتواند اثری متوسط را ماندگار سازد. به همین دلیل است که ترجمههای نجف دریابندری از متون فلسفی و ادبی، یا ترجمههای محمد قاضی از رمانهای جهانی، خود به عنوان آثار ادبی مستقل در فرهنگ ما جای گرفتهاند. این مترجمان تنها منتقلکننده نبودند، بلکه با تسلط و ذوق خود، به زبان فارسی غنا بخشیدند و به خواننده ایرانی اجازه دادند تا با عمق و زیبایی آثار جهانی ارتباط برقرار کند.
در عصر کنونی که حجم اطلاعات سرسامآور است، نقش مترجمان بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. آنها به عنوان فیلترهای فرهنگی عمل میکنند که بهترین و مهمترین آثار را برای مخاطب انتخاب میکنند. اگر قرار بود هر فردی برای دسترسی به دانش، به همه زبانها مسلط باشد، پیشرفت بشریت بسیار کندتر میشد. بنابراین، مترجمان با شکستن موانع زبانی، به تبادل سریع دانش و ایدهها کمک میکنند و در نتیجه، موتور محرک پیشرفت و تحولات اجتماعی و فرهنگی هستند.
اغراق در هر موضوعی میتواند آسیبزا باشد، اما انکار تأثیر عمیق و غیرقابل انکار مترجمان در تاریخ فکری و فرهنگی جوامع، به ویژه در ایران، واقعبینانه نیست. نقش آنها نه در مقابل متفکران، بلکه در کنار آنها و به عنوان مکمل است. مترجم، پل ارتباطی است که بدون وجود او، متفکران و اندیشمندان در جزیرههای زبانی خود منزوی میماندند و اندیشههایشان هرگز فرصت جهانی شدن نمییافت.
جایگاه واقعی یا حقیقی و بجای مترجمان و ترجمه از نظر شما چیست؟
به نظرم جایگاه واقعی و حقیقی مترجمان و ترجمه را باید در نقش آنها به عنوان «فراهمکنندگان امکان» جستوجو کرد. ترجمه در جایگاه خود، عملی حیاتی است که بستر لازم برای تولد، رشد و انتشار اندیشهها را فراهم میکند. این جایگاه حقیقی، دو جنبه کلیدی دارد:
بنابراین، جایگاه حقیقی مترجمان، در مرز میان دو جهان است؛ آنها نه کاملاً متعلق به زبان مبدأ هستند و نه کاملاً محدود به زبان مقصد. بلکه، در این فضای بینابینی، به عنوان واسطههایی خلاق و متعهد، نقشی حیاتی در شکوفایی فرهنگی و فکری ایفا میکنند. ترجمه، در بهترین شکل خود، نه یک تقلید صرف، بلکه یک بازآفرینی خلاقانه است که در آن، متن اصلی فرصت حیات مجدد مییابد.
برخی معتقدند که به علت تحولاتی که رخ داده، عصر ترجمه به سر آمده است. آیا با این دیدگاه موافق هستید؟
نظریه پایان عصر ترجمه به دلیل ظهور هوش مصنوعی، دیدگاهی است که اغلب مطرح میشود، اما به نظر میرسد که به جای پایان یک دوره، با آغاز عصر جدیدی از ترجمه روبرو هستیم. در گذشته، مترجمان انسانی تنها واسطه انتقال اطلاعات از یک زبان به زبان دیگر بودند. وظیفه آنها، همانطور که آمد، فراتر از ترجمه کلمه به کلمه، جمله به جمله و حفظ ساختار متن اصلی بود. اما امروز، ابزارهای ترجمه ماشینی مانند گوگل ترنسلیت و سایر سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی، این کار را با سرعت و دقت قابل قبولی برای متون عمومی انجام میدهند. این تحول باعث شده است که شغل مترجمی به جای اینکه منسوخ شود، به سمت نقشی پیچیدهتر و تخصصیتر حرکت کند. مترجمان دیگر فقط یک «واسطه» نیستند، بلکه به ویرایشگران و متخصصان پسویرایش (Post-editing) تبدیل شدهاند. آنها از ترجمههای ماشینی به عنوان پیشنویس استفاده میکنند و با اعمال دانش تخصصی، فرهنگی و زبانی خود، کیفیت نهایی متن را به سطحی میرسانند که هوش مصنوعی هنوز به آن دست نیافته است.
در حقیقت، با گسترش جهانیشدن و نیاز روزافزون به تبادل اطلاعات، تقاضا برای ترجمه نه تنها کاهش نیافته، بلکه در زمینههای تخصصی و فرهنگی افزایش چشمگیری نیز داشته است. ترجمه متون علمی، حقوقی، پزشکی و ادبیات، نیازمند درک عمیق از بافت و لحن است که این امر از تواناییهای اصلی مترجمان انسانی است. همچنین، بومیسازی (Localization) محتوا، که فراتر از ترجمه صرف و شامل انطباق محصول یا سرویس با فرهنگ و سلایق مخاطب محلی است، نیازمند هوش و خلاقیت انسانی است که ماشینها از آن بیبهرهاند. به عنوان مثال، یک شوخی یا ضربالمثل در یک زبان ممکن است در زبان دیگر معنایی متفاوت یا حتی توهینآمیز داشته باشد، و اینجاست که نقش مترجم به عنوان یک پل فرهنگی بیش از پیش پررنگ میشود. میتوان تصور کرد که روزگاری هوش مصنوعی بتواند دن کیشت را مانند قاضی، در جستجوی زمان از دست رفته را مانند سحابی، صد سال تنهایی را مانند فرزانه، جنگ وصلح را مانند حبیبی، ظرافت جوجهتیغی را مانند کلانتریان، جنایات و مکافات را مانند آهی، دکتر ژیواگو را مانند خبرهزاده و … ترجمه کند؟!
بنابراین، به جای اینکه بگوییم عصر ترجمه به پایان رسیده، باید بگوییم که ماهیت آن تغییر کرده است. مترجمانی که با ابزارهای هوش مصنوعی آشنایی دارند و مهارتهای خود را در زمینههایی مانند ویرایش، تحلیل فرهنگی و ترجمه تخصصی تقویت میکنند، همچنان نقشی حیاتی در دنیای امروز ایفا میکنند. تحولات تکنولوژیک، به جای اینکه مترجمان را از صحنه خارج کنند، آنها را مجبور به تکامل و ارتقاء مهارتهایشان کردهاند تا بتوانند در بازار کار جدیدی که از آنها تخصص و هوشمندی بیشتر میطلبد، موفق باشند. این تحول، به جای پایان، یک شروع تازه و هیجانانگیز برای حرفه ترجمه است.
تاثیر پیشرفتهای هوش مصنوعی در ترجمه چیست؟ آیا فکر نمیکنید که مترجمان در حال حذف شدن هستند؟
پیشرفتهای هوش مصنوعی در حوزه ترجمه، یکی از برجستهترین تحولات فناوری در سالهای اخیر بوده و تأثیرات گستردهای بر صنعت ترجمه گذاشته است. در ادامه، به بررسی این تأثیرات میپردازم و سپس به بخش دوم شما پاسخ میدهم که آیا مترجمان انسانی در حال حذف شدن هستند یا نه. هوش مصنوعی ترجمه را از یک فرآیند دستی و زمانبر به چیزی سریعتر، مقیاسپذیرتر و مقرونبهصرفهتر تبدیل کرده است. در اینجا به برخی از مهمترین تأثیرات اشاره میکنم:
افزایش سرعت و بهرهوری: ابزارهایی مانند گوگل ترنسلیت، دیپال و مدلهای مبتنی بر یادگیری ماشین، ترجمههای فوری ارائه میدهند. برای مثال، در سال ۲۰۲۵، ارزش بازار جهانی هوش مصنوعی ترجمه از ۲٫۳۴ میلیارد دلار در ۲۰۲۴ به ۲٫۹۴ میلیارد دلار رسیده و پیشبینی میشود تا ۲۰۳۰ به بیش از ۷ میلیارد دلار برسد. این ابزارها با استفاده از الگوریتمهای پیشرفته، ترجمههای دقیقتری نسبت به گذشته تولید میکنند و به شرکتها کمک میکنند تا محتوای بیشتری را در زمان کمتر ترجمه کنند.
کاهش هزینهها و دسترسی جهانی به هوش مصنوعی: هزینه ترجمه را تا ۴۰ درصد کاهش میدهد، زیرا بخش اولیه کار را ماشین انجام میدهد و انسان فقط ویرایش میکند (فرآیندی به نام پست-ادیتینگ). این امر به ویژه برای کسبوکارهای کوچک و محتوای روزمره مانند ایمیلها، وبسایتها یا زیرنویسها مفید است. همچنین، هوش مصنوعی، ترجمه به / از زبانهای کمتر رایج (مانند برخی زبانهای محلی) بهبود بخشیده و دسترسی به اطلاعات را برای میلیاردها نفر افزایش داده است.
بهبود کیفیت در زمینههای عمومی: پیشرفتهای مبتنی بر شبکههای عصبی (مانند Neural Machine Translation یا NMT) باعث شده هوش مصنوعی بهتر زمینه را درک کند و ترجمههای روانتری تولید کند. برای نمونه، در سال ۲۰۲۵، هوش مصنوعی میتواند محتوای عمومی مانند اخبار یا مقالات را با دقت بالا ترجمه کند و حتی لحن و جریان روایی را تا حدی حفظ کند.
تأثیر بر مهارتهای زبانی: با پیشرفت هوش مصنوعی، تقاضا برای یادگیری زبانهای خارجی کاهش یافته، زیرا ابزارها کار ترجمه را آسانتر کردهاند. مطالعات نشان میدهد که این فناوری تقاضای مهارتهای دوزبانه را در بازار کار پایین آورده. با این حال، این پیشرفتها بدون محدودیت نیستند. هوش ممصنوعی هنوز در درک مولفهها و ظرافتهای زبانی، فرهنگی، طنز، استعاره، ضربالمثل، شعر یا زمینههای حساس مانند حقوق و پزشکی ضعیف عمل میکند. مثالهایی مانند ترجمه "بدن " به "جسد" یا خطاهای منطقی-استدلالی هوش مصنوعی، نشاندهنده این محدودیتهاست.
حالا نوبت میرسد به بخش دوم پرسش شما که آیا مترجمان در حال حذف شدن هستند؟ نه، فکر نمیکنم مترجمان کاملاً حذف شوند – حداقل در آینده نزدیک. در واقع، هوش مصنوعی بیشتر نقش یک ابزار کمکی را ایفا میکند تا جایگزین کامل. دلایلم عبارتند از:
با این وجود، برخی مشاغل ترجمه (مانند محتوای ساده و روزمره) بیشتر در معرض خطر هستند، و گزارش مایکروسافت نشان میدهد مترجمان با ۹۸ درصد همپوشانی با هوش مصنوعی، در صدر لیست مشاغل تهدیدشونده قرار دارند. اما برای مترجمان متخصص در زمینههای پیچیده، آینده روشن است – آنها میتوانند با یادگیری ابزارهای هوش مصنوعی، خود را سازگار کنند. در نهایت، هوش مصنوعی ترجمه را دموکراتیکتر کرده، اما انسانها همچنان قلب تپنده این صنعت هستند.
آینده وضعیت ترجمه و مترجمان در ایران را چطور پیشبینی میکنید؟
پاسخ به اینکه آینده ترجمه و مترجمان در ایران به کجا میانجامد، در گرو درک این نکته است که تحولات جهانی در این حوزه، در بستر اقتصادی و فرهنگی ایران، رنگ و بوی متفاوتی به خود میگیرد. به جای اینکه مترجمان را به دو دسته حذفشونده و باقیمانده تقسیم کنیم، شاید بهتر باشد بگوییم که آینده به سمت تکامل نقش مترجم پیش میرود. در این مسیر، مترجم دیگر صرفاً یک «برگرداننده» کلمات نیست، بلکه یک متخصص چندوجهی است که از ابزارهای هوش مصنوعی برای افزایش بهرهوری خود استفاده میکند. این تغییر، فرصتی است برای مترجمانی که بتوانند مهارتهای خود را فراتر از تسلط به دو زبان گسترش دهند.
آینده ترجمه در ایران، به سمت بازار ترجمه تخصصی و نوآورانه میرود. به دلیل شرایط اقتصادی و فرهنگی خاص کشور، تقاضا برای ترجمههای دقیق و تخصصی در حوزههایی مانند پزشکی، حقوق، تکنولوژی و مهندسی همچنان پابرجاست. این زمینهها به دلیل پیچیدگیهای فنی و حساسیت بالای محتوا، همچنان به دخالت انسانی نیاز دارند. علاوه بر این، با توجه به گسترش روزافزون کسبوکارهای دیجیتال در ایران، حوزه بومیسازی (Localization) وبسایتها، اپلیکیشنها و بازیهای موبایل، یک بازار جدید و پررونق را برای مترجمانی که با فرهنگ و سلیقه ایرانی آشنایی عمیق دارند، ایجاد کرده است. در این فرآیند، تنها ترجمه واژهها کافی نیست، بلکه باید محتوا طوری تطبیق داده شود که برای مخاطب ایرانی قابل فهم، جذاب و حتی سرگرمکننده باشد.
یکی از چالشهای اصلی در ایران، رقابت با ترجمههای ضعیف و ارزان است که عمدتاً توسط افراد غیرحرفهای و با استفاده از ابزارهای ماشینی خام انجام میشود. این مسئله باعث شده که ارزش کار مترجمان حرفهای در برخی حوزهها نادیده گرفته شود. با این حال، همین وضعیت به مترجمان متخصص فرصت میدهد تا با ایجاد برند شخصی و ارائه کارهای باکیفیت و دقیق، خود را از رقبا متمایز کنند. آینده متعلق به مترجمانی است که بتوانند در یک زمینه خاص، مرجع و قابل اعتماد باشند. در واقع، هوش مصنوعی به عنوان یک فیلتر عمل میکند؛ آنهایی که صرفاً کار ماشینی انجام میدهند را حذف میکند و جایگاه کسانی را که ارزش افزودهای به متن میبخشند، تثبیت میکند. این ارزش افزوده میتواند شامل دانش تخصصی، دقت بینظیر، یا درک عمیق از بافت فرهنگی باشد.
به طور خلاصه، میتوان گفت که آینده ترجمه در ایران نه تنها به پایان نرسیده، بلکه وارد فاز جدیدی شده است. این فاز جدید، مترجمان را از کار صرفاً مکانیکی آزاد کرده و آنها را به سمت نقشهای پیچیدهتری سوق داده است. آینده متعلق به کسانی است که هوش مصنوعی را نه یک رقیب، بلکه یک دستیار قدرتمند میبینند و با تخصص، دقت و خلاقیت، خود را در بازار کار تثبیت میکنند.
در پایان بفرمایید خود شما در حوزه ترجمه چگونه عمل میکنید؟ بر چه مبنایی آثاری را برای ترجمه انتخاب میکنید و چه رسالت و وظیفهای برای خودتان به عنوان مترجم قائل هستید؟
جواب به این پرسش نیز نیازمند مقدمات بسیار است اما بهطور خلاصه بگویم که مترجمی هم در نهایت یک شغل و پیشه است و در نتیجه بخش قابلتوجهی از فعالیت یک مترجم را این سویه مشخص میکند. هرچند که شوربختانه وضعیت آن هر سال بدتر و بدتر میشود. در اینجا، جای پرداختن به این مسئله نیست اما برخلاف سایر کشورها، در ایران مترجمی در بهترین حالت تبدیل به کمک خرج شده است.
در جواب بخش دوم باید بگویم که به گمان من، رسالت یک مترجم صرفاً در انتقال معنا خلاصه نمیشود. مترجم یک میانجی فرهنگی و یک سفیر فکری است. وظیفه من در مقام مترجم بهطورکلی این است که: ارائه یک تصویر دقیق و وفادارانه: تلاش میکنم روح و لحن اثر اصلی را حفظ کنم. اگر نویسنده لحنی طنزآمیز داشته، ترجمه من نیز باید این طنز را به شکلی قابل فهم برای خواننده ایرانی منتقل کند.
غنا بخشیدن به زبان: ترجمه خوب، تنها به زبان مبدأ وفادار نمیماند، بلکه به زبان مقصد نیز خدمت میکند. با انتخاب واژگان دقیق و جملهبندیهای روان، تلاش میکنم به زیبایی و غنای زبان فارسی بیفزایم. ترویج افکار و ایدههای نو. با ترجمه آثاری که ایدههای جدیدی را مطرح میکنند، میتوانم به جامعه مخاطب خود کمک کنم تا با جهانبینیهای متفاوت آشنا شوند و افقهای فکری خود را گسترش دهند. بدون تردید، به این فهرست میتوان موارد بسیار دیگری افزود.
∎