صدای آرام قدمهایم روی کف مرمر، همچون مقدمهای برای ورود به تالاری است که از پیش، تنها نامش را شنیدهام: تالار آثار اهدایی استاد محمود فرشچیان.
این تالار که هم زمان با روز درگذشت این هنرمند بزرگ در موزه رضوی برپا شده تا چهل روز دایر و پذیرای هنردوستان و علاقمندان به هنرهای رضوی، خواهد بود.
در گفت وگویی که با مهدی قیصری نیک، معاون امور موزههای سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی داشتم، گفته بود: تالار استاد فرشچیان میزبان مجموعهای کمنظیر از آثار نگارگری ایشان است که در بازه ۲۳ سال (از ۱۳۶۹ تا ۱۳۹۵) که مجموعاً ۱۸ تابلو نفیس را شامل می شود، و برجستهترین تابلوهای به نمایش درآمده در آن پنجمین روز آفرینش، عصرعاشورا، یتیمنوازی امام علی (ع)، خمسه آل طیّبه، اولین پیام و توسل (پرتره استاد) است.
تالار نور و ایمان
چند قدم مانده به درِ ورودی تالار، جمعی از بازدیدکنندگان را میبینم که آهسته از آنجا بیرون میآیند. در میان آنها، بانویی میانسال از شیراز است که آرام و با چشمانی نمناک میگوید: «وقتی مقابل عصر عاشورا ایستادم، حس کردم در مجلس عزای امام حسین(ع) نشستهام؛ تابلو با من حرف میزد.»
کمی آنسوتر، جوانی دانشجو از شهر تبریز با شور و هیجان میگوید: «برای ما که در رشته هنر درس میخوانیم، دیدن این آثار فقط یک تماشا نیست، الهام گرفتن است؛ انگار استاد فرشچیان هنوز دارد به ما درس میدهد.»
زائر دیگری از افغانستان هم، آهسته میگفت: «آمده بودم زیارت، اما اینجا حس کردم زیارت در نقاشی و قاب هنر هم، ممکن است.»
وارد تالار که میشوی، این صداها و نگاهها همراهت میشوند؛ گویی بازدیدکنندگان هر یک پردهای از آثار مرحوم فرشچیان را روایت میکنند…
اندکی که پیش میروم، نور ناگهان تغییر میکند. تالاری نسبتاً تاریک، با سقفی آینهکاری شده، پیش چشمانم گشوده میشود. اما تاریکیاش خاموشی نیست؛ شعاعهای نور، از دل ۱۸ قاب نقاشی که دیوارها را احاطه کردهاند، میجوشد و به فضا، جان میبخشد.
هر قاب، پنجرهای به عالمی دیگر است؛ جهانی که با رنگ و خط و نقش، به زبان ایمان و عشق، سخن میگوید.
دستانی که هنوز در حرکتند
در گوشهای از تالار، تصویر استاد فرشچیان، روی دیوار نگاشته شده؛ مردی با نگاهی عمیق و دستانی که گویی هنوز در حرکتاند.
کنار چهرهاش، چند خط کوتاه از زندگینامهاش، راهنماییست برای تازهواردانی که شاید ندانند این آثار چگونه از دل یک عمر تلاش و جستوجوی هنری، بیرون آمدهاند.
اینجا، جایی نیست که بشود تنها با نگاه گذرا عبور کرد. باید قدمبهقدم، اثر به اثر، پیش رفت و هر بار، لحظهای مکث کرد؛ چون هر تابلو، داستانی دارد که جز با تأمل، شنیده نمیشود.
خلق آفرینش
قدمهایم را آهسته بر سنگ مرمر تالار میگذارم. نخستین قاب، در سمت راست ورودی، به رنگ و شکوه آفرینش اشاره دارد؛ «پنجمین روز آفرینش»، اثر سال ۱۳۵۲، با تکنیک اکریلیک بر مقوای بدون اسید.
ترکیببندی، همچون چرخشی بیانتها، از پرندگان رنگین در آسمان تا ماهیان در اعماق آب، امتداد یافته است. انفجار رنگ و حرکت در میانه تابلو، نه فقط یک تصویر، که ضربان حیات را به چشم و جان بیننده، میرساند.
هیچ نقطهای ساکن نیست؛ آبیها و سبزها، درهم با قرمزهای گرم، آسمان و زمین را در شش دوران خلقت به هم پیوند میدهند.
تصویری مملو از اشکال موجوداتی شناخته و ناشناخته، طاووسی فیروزه فام، قوی سپیدی که سر به درون خود فرو برده است، پرندهای بزرگ جثه با رنگ سفید و مشکی که متعلق به قطب شمال و جنوب است، مرغ آبی که در تصویر نیز نه در کنار دیگر پرندگان بلکه به نزدیکی موجودات دریایی پرواز می کند و پلیکانی که در منقارش ماهی هایی را مهار کرده است و چندین و چند پرنده زیبای دیگر که بعضی جلوهگر افسانهها و پرندههای غیر زمینی هستند و به دور نوری ثابت و طلایی رنگ در حال چرخش و طواف اند.
عصر عاشورا
چند قدم آنسوتر، «عصر عاشورا» اثری شکوهمند متعلق به سال ۱۳۵۵ است؛ شاید مشهورترین روایت تصویری کربلا. مرکب بیسوار امام حسین(ع) به سوی خیمهها بازمیگردد، یالهایش پریشان، زینش خالی، و رنگ زمینه آکنده از غمی که با هر نگاه تازه، بیشتر حس میشود. قرمزهای عمیق، همچون زخمهای ناپیدا، از دل بوم میجوشند. اینجا، سکوتی است که هزار فریاد را در خود فروبرده. زخم حتی بال پرنده های سفید بر زمین افتاده را سرخ کرده است، نخل های کنار تصویر بوته های برآمده از خاک نیز با حالتی خمیده، غمی مشهود را جلوه میکنند.
دیدن این تصویر، یاد آور هیئت ها و موکب های ایام محرم است، عزاداری های کوچک و بزرگ، از خانه مادربزرگی که زینت مجلس عزایش عکسی از این اثر بود تا مواکب اربعین و هیئت های بزرگی که این تصویر سالیان سال بر گوشه ای از محفلشان، نقش بسته است.
«عصر عاشورا» بوی کربلا و صدای عاشورا میدهد، قیصری نیک، معاون امور موزههای سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس نیز در پاسخ به سوالم در خصوص این اثر برجسته استاد در موزه آستان میگوید: استاد فرشچیان سبک مینیاتور نوینی که خلق کرد، ترکیبی از نوآوری و سنت، سبب شد تا این هنر به عرصهای بینالمللی تبدیل شود.
وی میافزاید: تابلوی ماندگار «عصر عاشورا» که اکنون در موزه آستان قدس رضوی نگهداری میشود، با تصویر بازگشت اسب بدون سوار به مقتل کربلا، اثری غنی از سوگ، معنویت و «مرثیهای مصور»، است.
درنهایت اخلاص، در پناه امام
کمی آن سو تر، «پناه» یا همان یتیمنوازی حضرت علی(ع)، اثری متعلق به سال (۱۳۵۶) آغوش گشوده مولای یتیمان را تصویر میکند؛ مردی با عبایی سفید که کودکان گرداگرد او، در رنگهای روشن و امیدبخش، گویی نفسشان با نوازشهای او آرام میگیرد. در پای تابلو، انبانی از نان و خرماست؛ ساده و بیادعا، اما نشانه مهربیپایان.
دور تا دور تصویر، غالباً سفیدی کاغذ به چشم میخورد و نقش و نگارها هرچه به مرکز و مرد سپید پوش تصویر نزدیک میشوی بیشتر می شود، نگاره هایی که شاید به زبان نقاشی می خواهند این مصرع را به جلوه در آورند: «بجز راه علی راه نداری.»
بخش قابل توجه دیگری از این تصویر، قلم خود استاد فرشچیان است که اینگونه به یادگار گذاشت بود: درنهایت اخلاص ساخته شد. بیست و یکم ماه رمضان المبارک ۱۳۹۷ هجری قمری محمود فرشچیان.
یاربّ، هنری همراه با عبادت
قدمهایم آهستهتر میشود، نور قاب بعدی آرامتر است. «یا ربّ»؛ اثری متعلق به ۱۳۷۳ که یک سال بعد از خلقش به موزه آستان قدس اهدا شد؛ صحنهای سحرگاهی از نیایش و عبادت. تضاد نور و ظلمت، تاریکی و امید، در هر خط موجدار و در هر کشیدگی دستِ استغاثهگر جاریست. قطرات باران که بر دستان و لباس جاریاند، در این فضای معنوی، تمثیلی از اجابت دعا را، جلوه میدهند.
در میان تماشای این تصویر یاد جمله ای از مرحوم فرشچیان افتادم: «کاری که انجام میدهم برای رضای الهی است و در کار هنری و نقاشیام، عبادت میکنم.»
نیایشی به زبان نگاره
در سکوت تالار، به قاب «نیایش» (۱۳۷۶) میرسم؛ مردی سالخورده، با دستهای خسته و قلبی مشتاق، رود نورانی رحمت الهی را به سوی خود میخواند. رنگهای سبز و آبی، درهم با سپیدیهای لطیف، فضایی از امید بیپایان را میسازند.
دستهای نگاره این تصویر مرا به یاد همان دست رو به آسمان اثر «یا رب» می اندازد. هر دوی تصویر نشان میدهد که ظلمت و تاریکی ورای ما و مسیری از نور امید در برابر ماست که تنها باید دست خود را به سویش دراز کنیم و از نعمات آن، سیرآب شویم.
موج های کوتاه کنار مرد کهنسال به نظر می آورد که او در میان چیزی شبیه به آب زانو است و از آسمان نیز خطی شبیه به رود از نور به سوی او، سرا زیر شده.
غار حرا، مقصد دیگر قاب های فرشچیان
یکباره، در قاب بعد، شکوه غار حرا نمایان میشود: «اولین پیام» اثری که گویا از همان ابتدا برای تقدیم به حضرت رضا(ع) قلم خورده بود و در سال ۱۳۷۹ که خلق آن صورت گرفت، به حریم رضوی، اهدا شد.
لحظه نزول نخستین آیات وحی. قوس غار، آسمان آبیفیروزهای، و کلمه «محمد(ص)» در مرکز تابلو که با موج ابرهای به زمین آمده شکل گرفته بود، نه فقط به چشم که به دل نیز مینشست. رگههایی از نیلی ایرانی، فیروزه ای، سفید و قهوه ای رنگ و نگار این اثر زیبا را، خلق می کرد.
معاون امور موزه های مرکز اسناد آستان قدس نیز در گفت و گوی خود، اشاره کرده بود: غالب آثار استاد روایتی از عشق، توسل، ایثار و ایماناند که در هنر ایشان چون آیینهای از روح ایرانی ـ اسلامی، جلوه گر شدهاند.
حضور این آثار در موزه آستان قدس رضوی، زمینهساز مواجهه عمیقتر مخاطبان با جلوههایی از هنر قدسی، در قالبی نوین است.
«توسل» به امام رضا(ع)
اما در همان سال(۱۳۷۹)، مرحوم فرشچیان چهره خود را نیز در قاب «توسل» ثبت میکند. سیاه قلمی صمیمی و صادقانه که او را در نیمرخ، با چشمانی اشکبار، رو به گنبد و گلدسته امام رضا(ع) نشان میدهد. پسزمینه محو است، اما بارگاه در دل او روشن جلوه می کند.
در این نگاره نیز استاد با قلم خوش خود نوشته ای به یادگار گذاشته و در آن به حضرت رضا(ع)، توسل کرده بود.
«هدیه عشق» و «رمی جمره»
سالها میگذرد و قابها از هم رنگینتر و پرشکوهتر میشوند؛ از «هدیه عشق» (۱۳۸۱)، علیاصغر کوچک در دستان پدر، تا «رمی جمره» (۱۳۸۵)، که سبزی تقدس و آتشِ وسوسه در دو سوی بوم مقابل هم قرار گرفتهاند. و موجی از رنگ های آتشین و پر رنگ، نگارهای از شیطان را که دست خود را در مقابل سنگ های پرتاب شده توسط حضرت ابراهیم(ع) نشان می دهد و حضرت اسماعیل(ع) را با نگاهی نگران در آغوش پدر، به جلوه در آورده است.
بانوان اولوالعزم الهی
یک سال جلوتر و زمانی که به قاب متعلق به سال ۱۳۸۶ استاد می رسم، نگاره «کوثر» دین و تاریخ و بسیاری دیگر از مفاهیم عمیق را برایم، جلوهگر میکند.
نوری سبز، به دور بانویی سفیدپوش که نقشی از حضرت زهرا(س) است و در پشت او چهره چهار زن رشیده که نشانه ای از بانوان برگزیده بهشت، یعنی حضرات مریم، آسیه زن فرعون، هاجر زن حضرت ابراهیم(ع) و حضرت خدیجه(س)، کشیده شده بود.
در پایین تابلو، انسانهای گنهکار در آتش، به سمت این نور شفاعت دست دراز کردهاند و حضرت زهرا(س) نیز با علامت دستان خود لطف و رحمتش را، شامل طالبان کمک، میکرد.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)...
چند قدم بعد، در کنار حریم رضوی و در میان تابلو های استاد فرشچیان، نگاهم به تابلویِ «ضامن آهو (۲)» جذب میشود؛ نگارهای که ناخودآگاه هرکس را به تعظیم و عرض «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» وا میداشت، اثری خلق شده در سال ۱۳۸۸ که تنها یک سال پس از ثبتش و در سال ۱۳۸۹ به صاحب تمثال تصویر، یعنی حضرت رضا(ع)، اهدا شد.
ضامن آهوی ۲ مانند نسخه شماره ۱ آن که در کاخ موزه سعدآباد قرار دارد؛ از آن دسته آثاری است که در نگاه اول، تندیسی از نور را، مقابل چشمان بیننده، میگذارد.
وقتی روبهروی این تابلو میایستی، نخست هاله نور است که به تو سلام میکند، هالهای گرم و نرم که چهره امام رضا (ع) را چون مرکزی آرامبخش در دل ترکیب نگاه داشته است. درست در قلب بوم، گروه آهوانی را میبینی که انگار لحظاتی پیش، از فرار نفسشان در سینه حبس شده، بدنهای لرزان، گوشهای تیزِ آنها، و نگاههایی مملو از ترس و نیاز. اما همه نگاهها در تابلو، بیهیچ استثنا، به سوی حضرت برگشته؛ حرکتی دورانی که نه فقط چشم را، که زبانِ حرکتِ طبیعت را سمتِ پناهگاه، یعنی حضرت رضا(ع)، هدایت میکند.
استفاده استاد از رنگ (سبزهای درخشان و برگینِ طبیعت همراه با زردهای لطیف و مهربان) فضای باغمانندی ساخته است که در آن هر برگ و شاخه انگار برای دیدن صورت حضرت سر کشیده اند. جزئیاتِ گیاهان و گلها بهطرزی نزدیک به مینیاتور، با ضرباتِ قلمموی ظریف جان گرفتهاند؛ ولی در مرکز، آهوان با فرمهای سادهتر و حرکتمحور قرار دارند تا پیامِ اصلیِ تابلو (پناه بردنِ مخلوقات به بارگاه قدسی) به سرعت منتقل شود. در حاشیه بالا و اطرافِ قاب، فرشتگانی به رنگهای بنفش و سوسنی، در حالت دعا و نیایش نقش بستهاند؛ حضورشان گویی نمازِ طبیعت را تکمیل میکند و لایهای آسمانی، بر صحنه مینشاند.
آنچه این اثر را به تجربهای نزدیکتر از تماشا تبدیل میکند، بازیِ نور و حرکت است: هاله نورِ پیرامونِ حضرت همچون مرکزی آرام، ضرباهنگِ دورانیِ تابلو را تنظیم میکند و بیننده را وادار به همراهی میسازد؛ انگار که نفس کشیدنِ طبیعت با نفسِ و نگاهِ زائر و بازدیدکننده همآوا شده است. صحنهای که میتوان آن را «سکونِ حرکت» خواند، جایی که حرکتِ شکار و ترسِ فرار در لحظهای متوقف میشود تا مرز مقدسِ بخشش و پناه، آشکار شود. سگ شکاری به آرامی نشسته و شکارچی نیز در مقابل این لحظه منقلب کننده، کمان خود را دو نیم تقسیم میکند و خود را تسلیم در، امر حضرت جلوه میدهد.
السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع) ...
پس از سلام به حضرت رضا(ع)، فرشچیان راهی کربلا و حریم حضرت ابالفضل(ع) میشود؛ سفری که وسیله آن اثر «پرچمدار حق» سال(۱۳۸۹) است.
در این تصویر، لحظه افتادن حضرت عباس(ع) از اسب با تمام جزییات عاشورایی نقش بسته است؛ مشکِ تیرخورده، پرچم سبز که همچنان برافراشته است، و نخلهایی که به سوگ، قامت خم کردهاند.
و کمی که دقیق تر شوید نگاه اسبی را میبینی که، نگران و با قلبی شکسته میخواهد با سرش سوار خود را به آغوش بکشد و از او محافظت کند. پرچمدار حق، حقیقتی از مظلومیت کربلا و اهل کربلا را به نقش در آورده است که نگاه به آن حسی شبیه به تماشای گنبد حضرت ابالفضل(ع) را، در ببینده زنده میکند.
یسبح لله...
حال قدم به باغی از هستی میگذارم؛ جایی که آیه «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض» در قاب «ستایش پروردگار» (۱۳۹۰) به زندگی جان میبخشد؛ از پرنده و ماهی تا درنده و گیاهان، همه در حال حمد خالقاند. پیچوتاب رنگها، همچون سرود خلقت، جاریست.
«ستایش پرودگار»؛ تمام جزء و کل جهان هستی را به حالت تسبیح خدا در آورده بود و با بهره از بی نهایت رنگ و نقش نورانی جلوه ای شاداب رنگارنگ به چشمان مخاطب خود، هدیه میدهد.
عروج هنر به معراج
در قدم به سال بعد، معراج پیامبر(ص) در دو قاب روایت میشود؛ نخست اثر «معراج» (۱۳۹۱–۱۳۹۲)، که در آن آسمانی تیره و پرستاره در پایین آغاز میشود و هرچه نگاه بالا میرود، به آبی روشن و سپس سپیدیِ مطلق میرسد. پیامبر، سوار بر فرشته ای به نام براق با بالهای سپید و هالهای نورانی، از میان حلقهای از فرشتگان بالگشوده عبور میکند. خطوط نرم و جهتدار رنگها، حس کشش به سوی بالا را منتقل میکنند، گویی خودت با نگاهت همراه ایشان از زمین جدا میشوی. بالاترین نقطه بوم، هلال ماه است که مقصدی آرام و مقدس را، نوید میدهد.
در ادامه؛ این صعود در قاب «آسمان چهارم» (۱۳۹۴) به قلمروی لطیفتر میرسد. اینجا دیگر خبری از تیرگی ابتدای راه نیست؛ سبزهای شفاف و آبیهای آرام، با سپیدی و زردی نور در هم تنیدهاند. ستارگان کوچک و کهکشانهایی محو، چون تسبیحی نورانی، گرداگرد مسیر، قرار دارند.
پیامبر(ص) در میانه بوم، سبکبال و آزاد، از لایههای نور عبور میکند؛ مسیری که در هر گام، رنگها رقیقتر میشوند تا جایی که همهچیز در سپیدی مطلق حل میشود، جایی که نه آسمان است و نه زمین، فقط نور.
شام عاشورا
اما یکی از سنگینترین و جانکاه ترین لحظات تالار، قاب «شام غریبان» (۱۳۹۴) است؛ شبی که کربلا پس از عاشورا، در تاریکی و خاکستر فرو رفته. آسمان، به رنگ آبی تیره و سبز سرد درآمده، گویی غبار غم تمام ستارگان را، خاموش کرده باشد.
خیمهها، نیمهسوخته و سیاه، چون پیکرهای خمیدهای بیجان در گوشههای بوم ایستادهاند. آتش فروکش کرده، اما سرخیاش هنوز در لبه پارچهها زنده است، مثل زخمی که تازه بند آمده باشد.
نخلهای بلند بیابان، دیگر سربرافراشته نیستند؛ خمیده و اندوهگین، شانه به شانه، بر غم اهلبیت شریک شدهاند.
در میان این صحنه، گروهی از زنان و کودکان نشستهاند؛ چهرهها محو و سایه وار، اما حالت اندامها حکایت از بیپناهی و خستگی بیپایان دارد.
رنگهای سرد، آبیها و سبزهای سنگین، بر پوست و لباس آنها نشسته و سرمای غربت را به چشم میآورد. این تابلو، ادامه طبیعی «عصر عاشورا» است، اما اگر آن اثر فریاد خاموش دشت نینوا بود، این یکی نفسگیرترین سکوتش است، سکوتی که در دلش گریهها و نالهها فرو رفتهاند، و حتی نور اندک آسمان هم توان گرمکردن این غروب را ندارد. و تنها گرمای تصویر متعلق به شمعی است که در گوشه ای از تصویر نور می افروزد و چشم را، جلب خود می کند.
عرشی نشسته بر فرش
در انتهای مسیر بازدید از این تالار، قاب «عرش بر زمین» ایستاده است؛ قابی که آخرین اثر اهدایی مرحوم فرشچیان در سال ۱۳۹۶ به آستان حضرت رضا(ع) است و در سال۱۳۹۵، خلق شده بود.
روایتی، بی آنکه صحنه را فریاد بزند، تماشاگر را در قلب داغ کربلا مینشاند. محمود فرشچیان، وداع حضرت زینب(س) با پیکر برادر را تنها با نشان دو پای مبارک امام حسین(ع) تصویر کرده بود؛ پیکری که در پس تپهای از خاک قتلگاه پنهان شده، اما حضورش بر تمام بوم، سایه انداخته است.
در پایین صحنه، پرندگانی با بالهای گشوده بر خاک نشستهاند، پرهایشان به خون آغشته، گویی خود را به این مصیبت سپردهاند. زمینه تصویر، ترکیبی از سبزهای غمبار و قهوهایهای خاکی است که فضای خفقانآور قتلگاه را، بازسازی میکند.
«عرش بر زمین» نه فقط صحنهای از تاریخ، که تمثیلی از تمام غمهای ناگفته بشریت بودجایی که بلندترین جایگاه معنویت، بر خاک افتاده، و آسمان در سوگ زمین نشسته است.
میراث خانوادگی
و در میان این همه، یک قاب کوچکتر، «خمسه آل طیّبه»، هدیهای از اجداد استاد، حدیث کساء را در هالهای بیضی شکل به تصویر کشیده که توسط ایشان، به حریم رضوی، اهدا شده بود.
محملی برای روایت هنر ایرانی - اسلامی
همانطور که قدمهایم به انتهای تالار میرسند، بار دیگر سخن معاون امور موزههای آستان قدس رضوی، در ذهنم، تکرار میشد: «تالار آثار اهدایی استاد محمود فرشچیان، نهتنها محلی برای نمایش آثار هنری که محملی برای روایت پیوند هنر، ایمان و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی است.»
اینجا، نور تنها از چراغها یا قابها نمیآید؛ از دل خود آثار میجوشد، از نگاههای پرمهر و صحنههای آسمانی که استاد مرحوم فرشچیان با قلمش خلق کرده بود. هر قاب، دری است به عالمی که در آن رنگ و خط، زبانی برای گفتوگو با خدا و اولیایش، شدهاند.
این تالار، بیش از یک موزه است؛ شبیه به یک مسیر زیارتی که هر تابلو در آن، منزلی برای مکث و تأمل است؛ گاه در اوج آفرینش و شکوه، گاه در عمق سوگ و غربت.
و وقتی از این تالار بیرون میآیی، حس میکنی چیزی از تو در میان این قابها جا مانده است، شاید نگاهت، شاید قلبت، و شاید دعاهایی که بیصدا کنار هر اثر زمزمه کردی.
آثار استاد فرشچیان در اینجا، نهفقط یادگاریهای یک عمر هنر، که چراغهایی خاموشنشدنیاند؛ چراغهایی که هر زائر و بینندهای را، حتی پس از ترک تالار، تا روزها و شاید سالها، در روشنایی خود همراه میکنند.
ـ روحش شاد و یادش گرامی
تقدیم به هنرمند بزرگ تاریخ ایران و اسلام، مرحوم استاد محمود فرشچیان