شناسهٔ خبر: 71618518 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

به بهانه زادروز مهدی اخوان ثالث؛

جلوه سرمای استخوان سوز یاس در شعر گرم «زمستان»

«زمستان» صدای نسلی را به گوش می‌رساند که در برابر سرمای سیاسی و اجتماعی، یا به سکوت پناه برده بود یا در درون خود می‌سوخت. این شعر، به‌نوعی مرثیه‌ای برای امیدهای ازدست‌رفته است، اما در عین حال، با زبان تلخ و صادقانه‌اش، نوعی مقاومت را نیز نشان می‌دهد.

صاحب‌خبر -

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرضیه نگهبان مروی: مهدی اخوان ثالث، شاعری که با تخلص «م. امید» شناخته می‌شود، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های شعر نو پارسی است که با آمیختن سنت و نوآوری، آثاری خلق کرد که هم‌زمان هم ریشه در فرهنگ کهن ایران دارند و هم بازتاب‌دهنده‌ی مسائل روزگارش هستند. شعر «زمستان»، سروده‌شده در سال ۱۳۳۴، یکی از شاهکارهای اوست که به‌دلیل عمق معنایی، زبان ساده، اما پرمغز، و تصاویر زنده‌اش، در ادبیات معاصر ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. این شعر، که در ظاهر طبیعت سرد زمستانی را توصیف می‌کند، در باطن روایتی از حال‌وهوای اجتماعی و سیاسی ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. در این یادداشت، به تحلیل مضمون، ساختار، زبان و نمادهای «زمستان» می‌پردازیم تا درک بهتری از این اثر ماندگار به دست آوریم.

مضمون: سرما به‌مثابه استعاره‌ای از یأس

شعر «زمستان» در لایه نخست، تصویری از طبیعت در فصل سرما ارائه می‌دهد: هوایی سرد، آسمانی تیره و انسانی که در برابر طبیعت بی‌رحم به خود می‌لرزد. اما این توصیف، تنها پوششی برای مضمونی عمیق‌تر است. اخوان این شعر را در دورانی سرود که ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد، زیر سایه‌ی اختناق و ناامیدی فرو رفته بود. شکست جنبش ملی‌گرایی و سرکوب آرمان‌های آزادی‌خواهانه، جامعه را به سکوتی سنگین کشانده بود. زمستان در این شعر، نمادی از این سرمای اجتماعی است؛ سرمایی که نه‌تنها جسم، بلکه روح و امید انسان‌ها را نیز منجمد کرده است.

شعر با این بیت آغاز می‌شود: «سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت / سرها در گریبان است». این شروع، به‌تنهایی چکیده‌ای از مضمون کل شعر است. سلام، که نماد ارتباط و گرمی انسانی است، بی‌پاسخ می‌ماند و سرها در گریبان فرو رفته‌اند، که نشانه‌ای از انزوا و بی‌اعتمادی است. اخوان با این تصویر، جامعه‌ای را نشان می‌دهد که از درون فروپاشیده و پیوندهای انسانی‌اش گسسته شده است. مضمون شعر، در واقع، روایتی از مرگ امید و هم‌بستگی در برابر فشارهای بیرونی است که شاعر آن را با زبانی تلخ، اما صادقانه بیان می‌کند.

ساختار: تلفیقی از ریتم نیمایی و روایت

از نظر ساختاری، «زمستان» در قالب شعر نیمایی سروده شده است؛ قالبی که اخوان در آن تبحر داشت و با استفاده از اوزان عروضی متنوع، موسیقی خاصی به شعر بخشیده است. این ساختار، که از یک سو به سنت شعر پارسی وفادار است و از سوی دیگر آزادی شعر نو را به کار می‌گیرد، به اخوان اجازه داده تا ریتمی متناسب با حال‌وهوای شعر خلق کند. وزن شعر گاه آرام و سنگین است، مانند وزش باد سرد و گاه تند و برنده، مانند طوفانی که همه‌چیز را در هم می‌ریزد. این تنوع ریتمیک، حس حرکت و در عین حال سکون را به خواننده منتقل می‌کند.

شعر به‌صورت روایی پیش می‌رود و شاعر با تصاویری پیاپی، خواننده را در فضایی سرد و بی‌روح غرق می‌کند. این روایت، از سلام بی‌پاسخ آغاز می‌شود و با توصیف طبیعت، انسان‌ها و موجودات درگیر سرما ادامه می‌یابد. ساختار روایی شعر، آن را به یک داستان کوتاه نزدیک می‌کند که در آن هر تصویر، بخشی از پیام شاعر را بر دوش می‌کشد.

زبان: سادگی در خدمت عمق

یکی از ویژگی‌های بارز «زمستان»، زبان ساده و در عین حال پرمعنای آن است. اخوان از واژگان پیچیده یا دور از ذهن پرهیز کرده و با زبانی که برای همه قابل فهم است، مفاهیمی عمیق را منتقل می‌کند. او با استفاده از ترکیب‌هایی مانند «هوا بس ناجوانمردانه سرد است» که بعدها به عبارتی رایج در زبان پارسی بدل شد، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با کلمات روزمره، احساسی عمیق و جهانی را بیان کرد. واژه‌ی «ناجوانمردانه» در این‌جا نه‌تنها سرما را توصیف می‌کند، بلکه به بی‌رحمی و ناعدالتی شرایط اجتماعی نیز اشاره دارد.

زبان شعر، پر از تصاویر بصری و حسی است. برای مثال، در «نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک»، خواننده نه‌تنها سرما را حس می‌کند، بلکه آن را می‌بیند. این توانایی اخوان در خلق تصاویر زنده، شعر را از یک متن صرف به تجربه‌ای حسی تبدیل می‌کند.

تحلیل نمادها: جهانی از معانی پنهان

«زمستان» مملو از نمادهایی است که هر یک بخشی از پیام شعر را آشکار می‌کنند. در ادامه، به برخی از مهم‌ترین این نمادها پرداخته می‌شود:

زمستان و سرما: همان‌طور که گفته شد، این عنصر اصلی شعر، نمادی از خفقان و یأس است. سرمای ناجوانمردانه، استعاره‌ای از شرایطی است که انسان‌ها را از درون و بیرون در بر گرفته است.

سرها در گریبان: این تصویر، انزوا، سکوت و بی‌اعتمادی را نشان می‌دهد. انسان‌هایی که سر در گریبان دارند، نه‌تنها از سرما، بلکه از یکدیگر نیز پناه جسته‌اند.

نفس و ابر تاریک: نفس که به ابری تیره بدل می‌شود، نماد خفقان و سرکوب آزادی است. این تصویر، نشان می‌دهد که حتی حیات ساده انسان‌ها نیز در این فضا محدود شده است.

سگ و گرگ: این دو حیوان، که در سرما به هم نزدیک می‌شوند، نمادی از فروپاشی ارزش‌های انسانی و بازگشت به غریزه‌اند. در جامعه‌ای که امید از دست رفته، انسان‌ها نیز ممکن است به حیواناتی تنها و وحشی بدل شوند.

دود دودکش‌ها: دود، نشانه زندگی‌ای است که ادامه دارد، اما بی‌روح و بی‌ثمر است. این نماد، به تلاش‌های بی‌نتیجه انسان‌ها در برابر سرما و سختی اشاره دارد.

کودک سرمازده: این تصویر، بی‌گناهی و آسیب‌پذیری را نشان می‌دهد. کودک، که قربانی سرمای بی‌رحم شده، می‌تواند نماینده نسل جوان یا مردمی باشد که در این فضای سرد، نادیده گرفته شده‌اند.

باد و طوفان: باد سرد، نمادی از نیروهای ویرانگر بیرونی است که انسان‌ها در برابر آن ناتوان‌اند. این نیرو، می‌تواند استعاره‌ای از قدرت‌های سرکوبگر باشد.

سلام بی‌پاسخ: این نماد، مرگ ارتباط و هم‌دلی را نشان می‌دهد. در جامعه‌ای که سلام بی‌پاسخ می‌ماند، انسانیت نیز رنگ می‌بازد.

زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی

برای درک کامل «زمستان»، باید به زمینه تاریخی آن توجه کرد. این شعر در دورانی سروده شد که ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد، شاهد سرکوب روشنفکران، فعالان سیاسی و آرمان‌های ملی بود. اخوان، که خود از این فضا متأثر بود، با «زمستان» صدای نسلی را به گوش می‌رساند که در برابر این سرمای سیاسی و اجتماعی، یا به سکوت پناه برده بود یا در درون خود می‌سوخت. این شعر، به‌نوعی مرثیه‌ای برای امیدهای ازدست‌رفته است، اما در عین حال، با زبان تلخ و صادقانه‌اش، نوعی مقاومت را نیز نشان می‌دهد.

نتیجه‌گیری

شعر «زمستان» مهدی اخوان ثالث، اثری است که در سادگی ظاهری‌اش، عمقی بی‌پایان نهفته دارد. این شعر، با ساختار نیمایی، زبان زنده و نمادهای پرمعنا، نه‌تنها طبیعت سرد را به تصویر می‌کشد، بلکه داستان جامعه‌ای را روایت می‌کند که در سرمای زمانه‌اش گرفتار شده است. اخوان با این اثر، نشان داد که شعر می‌تواند هم آیینه واقعیت باشد و هم پناهی برای روح‌های زخم‌خورده. «زمستان»، پس از گذشت دهه‌ها، همچنان اثری زنده و تأثیرگذار است که خواننده را به تأمل در سرما و گرمای زندگی وا می‌دارد.