جواد محرمي
سالهاست رسانهها سعي ميكنند درباره فرهنگ زلزله چيزهايي به مردم ياد بدهند، مثلاً وقتي زلزله آمد برويم زير ميز يا چارچوب در، ولي كمتر كسي از زلزله فرهنگي براي ما حرفي به ميان آورده است. از مرگ گريزي نيست، هيچكس حتي از يك ثانيه بعد خود خبر ندارد. زلزله در نسبت با آدميزاد چند ويژگي دارد. اصليترين ويژگياش اين است كه خبر نميكند، با خود نيستي و ويراني و تباهي و مرگ به بار ميآورد. ديگر اينكه غافلگير ميكند، به كمتر كسي اجازه فكر كردن و تصميم گرفتن ميدهد، اينها جنبههاي منفي زلزله است، اما براي زلزله ميتوان جنبههاي مثبت هم در نظر گرفت.
زلزله در صورت ويراني و حتي در صورت لرزاندن صرف واجد هشدار براي انسانهاست. آنها كه جان سالم به در برده و آنها كه فقط ترسيدهاند، براي همه داراي هشدار است. هر چيزي كه ياد مرگ را موجب و سبب تذكر شود براي انسان ميتواند مثبت باشد. ياد مرگ سبب ميشود آدمها خوب زندگي كنند. پس از زلزله معمولاً آدمها مهربانتر ميشوند. خودخواهيهايشان كمتر ميشود، توجه به همنوع پس از زلزله بيشتر ميشود. روحيه كمكرساني و جمعگرايي افزايش پيدا ميكند. ياد خدا بيشتر ميشود. فاني و بيارزش بودن دنيا جلوه ميكند.
مصائب و رنجها هميشه براي انسان درسآموز هستند و به مردم صبوري ياد ميدهند و درك تازهاي از زندگي رقم ميزنند. در زلزله همه براي يك هدف يعني دستگيري از نيازمند شتاب ميكنند. در چه زمان ديگري ميتوان در يك جامعه تا اين حد وفاق، همدلي و همزباني مشاهده كرد. نميتوان گفت اي كاش هميشه زلزله ميآمد تا آدمها به هم خوبي كنند و براي هم غصه بخورند و اشك بريزند و به هم فكر كنند چون زلزله با خود ويراني ميآورد، ولي حقيقت اين است كه زلزله همراه خود حيات هم ميآورد.
حيات فرهنگي، آن جنب و جوشي كه پس از وقوع زلزله براي ياري به هم نوع و ايثار و از خودگذشتگي مانند يك قيام ملي ايجاد ميشود، اگر به فرهنگ غالب يك ملت براي همه دورانها تبديل شود در همه جوامع فقر، تبعيض، خودخواهي، اجحاف و حقكشي رخت برميبندد. پس از زلزله تهران همه حال هم را ميپرسيدند، خيليها به خيابان آمدند و براي يكبار هم كه شده تجربه خوابيدن در خيابان و قدري بيخانماني را حس كردند. اغلب مردم خانه و كاشانهاي را كه سالها براي خريد آن يا تزئين آن وقت صرف كرده بودند، رها كردند و سقف آسمان را بهترين سرپناه يافتند؛ همه زير يك سقف.
از اين منظر ميتوان گفت زلزله با خود فرهنگ تازهاي ميآورد؛ فرهنگي كه اگر در جامعه نهادينه شود، همه مشكلات بشر حل ميشود؛ فرهنگ فقط خود را نديدن و نگاهي به خالق هستي و مخلوقات همنوع داشتن. زلزله قدري چشمها را ميشويد تا آدمها بتوانند جور ديگري هم به زندگي نگاه كنند. زلزله ميآيد تا به آدمهاي مختار تذكر بدهد كه به آنها بگويد براي خوب بودن هميشه وقت نداريد، پس تا فرصت هست به هم نيكي كنيد.
اگر قرار است براي هم پول خرج كنيد و سرپناه كسي را تأمين كنيد زودتر اين كار را انجام بدهيد، خدا بعضي وقتها دلش براي خوبيكردنهاي ما تنگ ميشود. دلش براي جمع شدنهاي ما تنگ ميشود. دلش براي از خودگذشتگيهاي ما تنگ ميشود. خدا دلش بعضي وقتها براي ما تنگ ميشود. او زمين را نميلرزاند تا انتقام بديهاي ما را بگيرد، برعكس او دل ما، خانه و كاشانه ما را ميلرزاند تا به ما بگويد كه اي انسان خانهاي كه به آن دل بستهاي سراي ابدي تو نيست. خانههاي شما ميتواند از خانه عنكبوت هم سستتر و به تكاني در ثانيهاي بند باشد. اين همان زلزله فرهنگي است كه اگر در دل انسانها رخ بدهد زلزلههاي زمين متوقف خواهد شد، ولي دريغ كه زلزله فرهنگي پس از زلزله زمين رخ ميدهد و عمرش هم زياد نيست. گزارشگر تلويزيون ايران همچنان و فقط درباره فرهنگ زلزله سخن ميگويد.