شناسهٔ خبر: 23177936 - سرویس گوناگون
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شهروند | لینک خبر

مانور ساعت صفر

شب زلزله را مرور کن؛ می‌توانست اینطور نباشد

صاحب‌خبر -

مریم یارقلی| آنهایی که سر و کارشان با بحران است، اسمش را گذاشته‌اند «مانور ساعت صفر» به این معنی که با یک نقشه از پیش طراحی‌شده، یکهو و بی‌هوا به نیروهای امدادی اعلام وقوع حادثه‌ای فرضی را اعلام می‌کنند تا آمادگی‌شان را بسنجند برای رویایی با بحران واقعی! اراده خدا در برخی کارها مثل «مانور ساعت صفر» است، بی‌خبر و یکهویی و با نقشه؛ می‌اندازت وسط یک بحران فرضی؛ به خیالت دنیا تمام می‌شود، تمام سختی‌ها سهم توست و... اما همه‌اش فرض است و سنجش؛ درست مثل دیشب... مهم نیست دیشب چند ریشتر زلزله آمد و رفت، پس‌لرزه بود یا نبود؛ دوباره می‌آید یا نمی‌آید، مهم این بود که همه ما در یک «مانور ساعت صفر» امتحان پس دادیم؛ چه آنهایی که مسئولیت مدیریت بحران را دارند و چه من و تویی که گاهی آن‌قدر در گیرودار روزمرگی‌هایمان غرق می‌شویم که خودمان را هم گم می‌کنیم چه برسد به روزها... اما این وسط همه ما چند «دوستت دارم» به خودمان، به مادر و پدر و دور‌وبری‌هایمان بدهکاریم، یک دنیا غصه و زخم‌های تلنبارشده ته صندوقچه دلمان نگه داشتیم. چند «ببخشید» باید بگوییم و جرأت گفتنش را نداریم.  آدم‌های خاکستری و تلخ روزگارمان را مدت‌هاست نشانده‌ایم وسط سینه‌‌مان و حاضر نیستیم از کوله‌ِبار دلمان دَرِشان بیاریم و با همه خاطرات تلخشان‌، بگذاریم زمین! آنقدر غرق دنیا و زرق‌و‌برقش هستیم که وقت نداریم دلمان را آب و جارو کنیم و کینه را از دلمان بشوییم و روی بند پهنش کنیم تا آفتاب بنشیند در جان. خیلی از ما به خودِخودمان بدهکاریم و همه این حساب و کتاب‌ها را گذاشتیم برای یک روز نامعلوم... شب زلزله آمد و رفت. می‌توانست بیاید و آوار شود و نرود، می‌توانست بشود گس‌ترین و تلخ‌ترین شب زندگی. می‌توانست تمرین خدا با ما نباشد و آن‌وقت شاید ما بودیم و یک عالم بدهکاری به خودمان و آدم‌هایی که دیگر نبودند یا ما نبودیم و حسرت داشتن یک روز اضافی راستی. اگر شب زلزله خدا یکهو امتحانش را یکجا آوار می‌کرد، سرمان نمره تو چند بود؟ چقدر بدهکار خودت بودی؟ شب زلزله را مرور کن می‌توانست اینطور نباشد...