اندوه
الینا نریمان
صورتم رنج می کشد
دست هایم
حتی انگشت هاى پاهایم رنج می کشند
که تو را گم کرده ام
هر کسی اندوه را می شناسد
هرگز در آینه تماشا نمی کند.
∎
الینا نریمان
صورتم رنج می کشد
دست هایم
حتی انگشت هاى پاهایم رنج می کشند
که تو را گم کرده ام
هر کسی اندوه را می شناسد
هرگز در آینه تماشا نمی کند.
تنهایی
برای تنهایی ام
در کافه ای
میزی رزرو کرده ام
این سوی میز منم
آن طرف، زنى که بی شک
عاقل نیست!
code