دکتر افشین زرگر//عضو هیاتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج
تحولات خاورمیانه خصوصا نقاط پرالتهاب آن(سوریه و عراق) وارد مرحله جدیدی شده است. ترکیه پس از گذراندن روزهای سخت بعد از کودتای 15 جولای ناگهان نیروهای نظامیاش را با عنوان عملیات سپر فرات به سوریه (مناطق نزدیک هممرز با خود) گسیل میکند، نیروهای کرد سوری به پیروزیهای بزرگی دست مییابند و در این حین با ارتش سوریه و ارتش ترکیه وارد زد و خوردهایی نیز میشوند، ایالاتمتحده، متحد خود ترکیه را نمیتواند نادیده بگیرد و از سوی دیگر کردها را هم نمیخواهد رنجانده و از دست بدهد، روسیه مدافع ثابتقدم حکومت سوریه در صحنه بازی جدیدی قرار گرفته است، از یکسو روابط خود را با ترکیه عادی میکند، از سوی دیگر خود را در حمایت از حکومت بشار اسد پایبند نشان میدهد و از طرفی دیگر روابط خوب تاریخیاش با کردها را نیز میخواهد کماکان حفظ کند، دیگر بازیگران منطقهای و بینالمللی هم هر یک بهنوع دیگری با وضعیت پیچیده جدیدی روبهرو شدهاند. ترکیه چرا به اعزام ناگهانی ارتش خود به داخل خاک سوریه روی میآورد؟
این سوالی است که در حال حاضر میتواند در مورد رفتارشناسی ترکیه در قبال تحولات سوریه و کردها و نقش و موضع دیگر بازیگران منطقهای و بینالمللی به بحث و بررسی گذاشته شود.
ریشه مسائلی که در حال حاضر در سوریه، عراق و کل خاورمیانه رخ داده را در گذشته خصوصا اوایل قرن بیستم میتوان دنبال کرد، در زمانهای که امپراتوری عثمانی فروپاشید و سیر دولت - ملتسازیهای جدید در منطقه آغاز شد. سایکسپیکو نه تنها آخرین میخها را به تابوت مرد بیمار اروپا زد، بلکه زمینه را برای دولتسازیهای جدید آن هم با خطوط پراشتباه فراهم کرد؛ خطوط پراشتباهی که دقیقا یک قرن پس از آن آتش ناامنی و بیثباتی را در منطقه شعلهور ساخت. نظم وستفالیایی در جهان بر مبنای روند دولت-ملتسازی حاکم گشت، ابتدا اروپای شمالی و مرکزی آغازگر چنین روندی بودند و اتفاقا به موفقیتهای بزرگی نیز دست یافتند و پس از آن، این روند به دیگر نقاط جهان نیز تسری یافت. اما در مناطقی مانند آفریقا و خاورمیانه این روند عمدتا بهصورت طبیعی در پیش گرفته نشد و در اکثر موارد با مداخله خارجی این دولتهای مصنوعی خلق شدند، شبه دولتهایی که هرگز نمیتوانستند در قامت یک دولت - ملت واقعی باشند. گویی که قابلهای عجول سریعا دست بهکار شده و کمک کرده تا موجودی تکامل نیافته متولد شود؛ موجودی که پس از آن همواره حتی در حفظ بقای خود نیز با مسائل بزرگی روبهرو بوده است. امپراتوری عثمانی تجزیه شد، جمهوری ترکیه وارث اصلی آن شد و کشورهای مختلفی از دل آن بیرون آمدند، ولی هرگز هیچکدام طی روند دولت - ملتسازی به نقطه قابلاعتمادی نرسیدند، حتی ترکیه نیز در تکمیل روند دولت - ملتسازی خود در طول یک قرن گذشته نتوانست به جایگاه مطمئنی برسد و حال این کشور نیز از این بیماری مزمن رنج میبرد، بیماری نقصان در روند دولت - ملتسازی، البته چنین مسالهای برای کشورهایی مانند عراق، سوریه و دیگر کشورهای عربی منطقه حتی مهلکتر نیز بوده است. خاورمیانه از این درد هرگز خود را نتوانسته برهاند و به همین دلیل است که تصویرگر جهانی نامطمئن، بیثبات، منازعهخیز و ناامن نشان میدهد و شوربختانه قدرتهای فرامنطقهای بهانه خوبی برای مداخله در امور آن پیدا میکنند و با طرحهایی مانند خاورمیانه بزرگ و... بهدنبال تغییر مرزهای سیاسی آن و ایجاد نظمی جدید هستند. در طرح خاورمیانه بزرگ که برای منطقه پیچیده شده، اهداف مختلفی مدنظر قرار داشت که در صدر آنها میتوان به تلاش ایالاتمتحده و همپیمانانش برای ساختن نظمی جدید و تغییر مرزهای سیاسی منطقه اشاره کرد و همین سیاستها بود که کل منطقه را وارد یک چرخه ناجور و پراشتباه امنیتزدایی کرد. عراق که بیثبات گشت و نظم سیاسی در آن در راستای روند دولت-ملتسازی جدید شدیدا زیر و رو شد، بهتدریج محیط پیرامونیاش را نیز بیثبات و نامطمئن ساخت. عراق در سیر روند دولت-ملتسازی جدید اسیر یک بحران بزرگ و مزمن شد که بیش از یک دهه تداوم داشته است و همین کانون بحرانی به دیگر نقاط هم سرایت کرد، عراق آشفته و درگیر در گذار به نظم سیاسی جدید، مامنی شد برای گروههای تروریستی و تندرو و لایههای پنهان و آشکار مثل یک ویروس منتشر شدند و نه تنها خود این کشور بلکه کشورهای پیرامون آن خصوصا سوریه و حتی فراتر از آن را دستخوش یک بحران بزرگ منطقهای کردند. آری مسائل کنونی خاورمیانه را بایستی در بستر روند ناتمام و پرمشکل دولت-ملتسازی دنبال کرد و چون هنوز اکثر کشورهای منطقه از این نظر به وضعیت مطمئنی نرسیدهاند بایستی کماکان منتظر مسائل بغرنج مشابهی باشیم، گروههای شورشی و جداییطلب سر بر میآورند و در مقابل حکومتهای مرکزی صفآرایی میکنند، قومیتهای مختلف بهجان هم میافتند، بنیادگرایان، تندروها و تروریستها و دهشتآفرینان عرصه را برای نقشآفرینی خود آماده میبینند و مثل همیشه قدرتهای خارجی آماده ماهی گرفتن از آب گلآلود هستند، آنهم در منطقهای که هنوز منافع بزرگی در آن دارند و جذابیتهای ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکیاش را از دست نداده است. پس با متن، بستر یا همان منطقهای مواجه هستیم که از نظر دولت-ملتسازی با مشکلات بزرگی روبهرو بوده و از لحاظ الگو و ساختار نظم منطقهای پرتنش و چالش نشان میدهد. در چنین متنی، بازیگران منطقهای همچون ترکیه یا ایران که آنها نیز خود در روند دولت-ملتسازیشان با مسائلی روبهرو هستند، با وضعیت پیچیدهای مواجهاند و هرگز نمیتوانند به مسائل منطقه بیتوجه باشند بهویژه آنکه این خطوط اشتباه تاریخی در ترسیم و استقرار مرزهای سیاسی در خاورمیانه در برخی جاها آنها را نیز بدجوری اذیت میکند. ایران نسبت به سرنوشت عراق و کردها و علویان و سوریه و شیعیان لبنان و... نمیتواند بیتوجه باشد که از جهات مختلف خصوصا ذهیت تاریخیاش پیوند با آنها را نمیتواند فراموش کند و ترکیه نیز هرگز به آنچه در سرزمینهای سابقا تحت کنترل امپراتوری عثمانی و همخویشیهایی که با برخی مردمان منطقه حس میکند، نمیتواند بیتوجه باشد. پس در رفتارشناسی بازیگرانی مانند ترکیه و ایران و نقشی که در مسائل منطقه ایفا میکنند بایستی به این واقعیتهای تاریخی توجه داشت، واقعیتهایی(عمدتا تلخ) که آنها را همواره بازیگر مهم در مسائل منطقه معرفی میکند. حال به سوال اول بپردازیم. با اوصاف فوق مشخص شد که ترکیه بهطور طبیعی نمیتواند خود را از مسائل منطقه جدا کند. اصلا روند دولت-ملتسازیاش با روندها و الگوهای حاکم در خاورمیانه و دولت-ملتسازیها در این منطقه تداخل دارد و شاید بیش از هر کشور دیگری تحت تاثیر مسائلی که در منطقه وجود دارد قرار میگیرد؛ بازیگری چندوجهی، درگیر در بازیابی هویتی خود و به قول نظریهپردازان مجموعه امنیت منطقهای RSC قرار گرفته در ناحیه خاکستری که پیوند دهنده دو سیستم منطقهای اروپا و خاورمیانه است و این وضعیت اگرچه برایش امتیازاتی در پی دارد، ولی فشارهای جدی نیز بر آن وارد میکند، فشارهایی که برخی اوقات فراتر از قابلیتهای واقعی این کشور است. اما ترکیه در هنگامهای «فیلش یاد هندوستان کرده» و به اعزام ارتش خود به سوریه مبادرت کرده که خود درگیر مسائل داخلی جدی بوده است. ترکیه که هنوز خود را کاملا از التهابها و کشوقوسهای پس از کودتا و جریان ضدکودتا بیرون نکشیده است، ارتشی که بخش مهمی از آن را متهم به کودتا کرده است را به آوردگاه دیگری وارد ساخته است ؛ زمامداران ترک خصوصا اردوغان چه نیتی از این اقدام داشته است؟
کودتای 15 جولای و اتفاقات بعدی آن، تاثیرات منفی زیادی برای ترکیه داشته است که از جمله میتوان به خدشهدار شدن پرستیژ و تصویر بینالمللی آن اشاره کرد؛ کشوری که خود را مدعی یکی از موفقترین نمونهها در روند توسعه و انباشت قدرت نشان میداد، ناگهان در خیابانهایش نظامیان با چکمه فریاد کودتا سر میدهند یا پس از آن جمع زیادی از کارمندان، قضات، معلمان، نظامیان و... را به اتهام اقدام علیه حکومت بازداشت و اخراج و از خدمات دولتی و اعمال مجازاتهای مختلف میکند، نمیتواند تصویر خوبی از خود بهنمایش بگذارد. به جز آن در شرایطی که خود را درگیر در مسائل داخلی خصوصا چالشگری معارضین کرد میبیند، بخش مهمی از ارتش را در معرض اتهام قرار داده و از این لحاظ نیز ضمن آسیب وارد شدن به قدرت ملی خود که بدون تردید ارتش مهمترین تجلی آن است، زمینه را برای چالشآفرینیهای جدید فراهم کرده است، باید سریعا وضعیت را بهسود خود تغییر دهد. آشتی با روسیه و نزدیک شدن به ایران، میتواند یکی از این گزینهها باشد، از یکسو با اینکار میتواند از غرب متحد خود امتیازهای جدید بگیرد و از سوی دیگر با اتخاذ سیاست عملگرایانه، واقعبینانه و منافعمحور خیال خود را از جبهه شرقی و دریای سیاه آسوده کند، جایی که میداند بهویژه روسها میتوانند بدجوری اذیتش کنند. روسیه بهطور سنتی با کردها رابطه بسیار خوبی داشته و خیلی از جنگجویان و چریکهای کرد در سوریه و عراق و ترکیه هنوز هم به سلاحهای قدرتمند روسی علاقه زیادی نشان میدهند! ترکیه خیالش از روسیه و ایران که اتفاقا بنابر مقتضیات زمانه و تنگناهای بینالمللی این دو به هم خیلی نزدیک شدهاند، آسوده میشود و حال میبایست از گزینههای دیگر نیز برای گذار از شرایط بحرانی و یا حداقل مبهم پس از کودتا استفاده کند.
یکی از سیاستهایی که معمولا دولتها برای عبور از بحرانها و شرایط سیاسی بغرنج داخلی در پیش میگیرند، فرافکنی یا سوق دادن توجهات به مسالهای بیرونی است. دولت اردوغان قبل از کودتا روزهای سختی را طی میکرد و بهتدریج پایههای حکومتش سست میشد، ولی با غلبه بر کودتا و کسب حمایت بخش زیادی از مردم در حفاظت از میراث جمهوری، تا حدود زیادی قدرت خود را دوباره تثبیت کرد. اما موج بازداشتها و اعمال مجازاتهای مختلف، نه تنها موجب فشارها و انتقادات جدی از سوی غرب شد بلکه حتی برخی از همراهیکنندگان با وی در شکست کودتا را نیز آشفته ساخته و کمکم انتقادات جدیدی در حال نضج گرفتن است. وضعیت سیاسی داخلی ترکیه در کل هنوز باثبات(Stable) نشده و بهنظر به چند شوک جدید هم نیاز دارد. تهدید در آنسوی مرزها (سوریه و پیروزیهای پیدرپی کردها) یک مساله جدی واقعی برای ترکیه بوده و دولت اردوغان را مجبور میکند از خود واکنش جدی نشان دهد. ارتش در نبرد زنده میشود و ملت در مقابل تهدید خارجی منسجم و یکپارچه میگردد، مردم در حراست از جمهوری در هنگامه کودتا به داد دولت رسیده است و حال در مقابل تهدید آنسوی مرزها دوباره به میدان میآید. دولت اردوغان در استفاده از نیروی ناسیونالیسم و قدرت تهییجکنندگی آن بسیار موفق عمل کرده خصوصا اینکه خود وی نیز از شخصیت کاریزماتیک برخوردار است و ادبیات ناسیونالیستی به چهره و شخصیت او بیشتر میآید. بهخوبی تمامی توجهات از شرایط داخلی ترکیه و حتی مساله حکومت با معارضین کرد خود، به بیرون از مرزها معطوف میشود، توجه جریان خبری به سمت دیگری معطوف میشود، ترکیه با عملیات سپر فرات و حمایت از برخی نیروهای شبهنظامی سوری توانسته در بخشی از خاک سوریه پیشروی کرده و نقاط استراتژیکی را نیز تحت کنترل قرار دهد. یکی از شاخصهایی که در معرفی قدرتهای تاثیرگذار بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد، میزان آمادگی آن برای تامین منافع ولو با استفاده از نیروی نظامی است و ترکیه حداقل کماکان از این لحاظ نشان میدهد که هویت خود بهعنوان قدرت تاثیرگذار در تحولات خاورمیانه را حفظ کرده و البته در اتخاذ این سیاست فرافکنی، گفتیم که ترکیه از قبل شرایط را برای خود مهیا کرده و پس از بهبود رابطه با روسیه و ایران، دست به چنین اقدامی میزند، اقدامی که بنابر اعلام رسمی دولت ترکیه به اطلاع روسیه و ایران نیز رسیده بوده و چهبسا چراغ سبز حکومت بشار اسد را هم بهدست آورده بود. اما از جنبه دیگر اگر به موضوع بنگریم، همانگونه که اشاره شد ترکیه نسبت به مساله کردها در سوریه و تلاش احتمالی آنها برای تشکیل یک دولت مجزا، هرگز نمیتواند بیاعتنا باشد. برای ترکیه این درواقع یک خط قرمز قلمداد میشود، چنین موضعی را در مورد کردهای عراق هم اتخاذ میکند. در بین کشورهایی که کردها در آن ساکن هستند، بیشترین پراکندگی این قوم را در ترکیه شاهد هستیم و هرگونه ادعای استقلالخواهی و تشکیل دولت جدید، در درجه اول برای ترکیه خطرساز است. رابطه کردها با ترکیه هرگز خوب نبوده است و در ذهنیت تاریخی کردها هنوز سرکوبهای دهه 1920 و 1930 توسط دولت ترکیه زنده است، ترکیه برای سالیان متمادی حتی از پذیرش هویت مجزای کردی در ترکیه استنکاف ورزیده و با دنبال کردن سیاستهای قومی تلاش کرده که کردها را در ملت ترکیه استحاله کند، امری که بهنظر هیچگاه بدان نایل نیامد. همانگونه که اتحاد شوروی تلاش میکرد انسان شوروی(Soviet Man) یا انسان روس(Russia Man) را هویت ببخشد و از این طریق در روند ملتسازی به یک نقطه قابل اعتماد و مطمئنی برسد (و البته هرگز در این کار موفق نشد)، دولت ترکیه نیز در یک قرن گذشته تمام تلاشش این بوده که در راستای روند ملتسازی، انسان ترک را هویتسازی کند و در این زمینه کردها تا جایی قابل تحمل میتوانستند باشند که در مدار این هویتسازی قرار گرفته و به چالشآفرینی مبادرت نکنند. ترکیه نیز در این زمینه یعنی طی روند ملتسازی نتوانست به نقطه مطمئنی برسد و همواره مساله کرد برایش پاشنهآشیل خطرناکی بوده است. ترکیه شرایط کنونی منطقه (از سال 2003) را خطرناکتر از گذشته میبیند، هرگونه استقلالخواهی کردها در عراق یا سوریه میتواند سریعا به داخل این کشور سرایت کرده و امنیت آن را به مخاطره بیندازد. دولت ترکیه با حکومت بشار اسد به مخالفت برخاست و عملا نشان داد که برای سقوط آن از هیچ اقدامی کوتاهی نمیکند، ولی با تداوم بحران داخلی سوریه و ایستادگی حکومت بشار اسد و حمایت جبهه مقاومت از آن و خصوصا وارد صحنه شدن روسیه، همه تحلیلهای ترکها را به هم ریخت. تداوم بحران سوریه آن گزینهای نبود که ترکیه بتواند تحملش کند، چون بهتدریج نقاط اصطکاک این کشور با دیگر بازیگران در مساله سوریه بیشتر شده و بهویژه بنابر مجاورت جغرافیایی و نیز قرار گرفتن در مسیر عبور پناهندگان سوری و نیز تروریستها، ناامنیها به داخل این کشور نیز سرایت کرد، خصوصا اینکه ترکیه در مساله سوریه بیطرف نمانده و از مواضع برخی گروههای معارض با دولت بشار اسد دفاع کرده است. چنین شرایطی در کل برای ترکیه به هیچوجه وضعیت خوبی قلمداد نمیشود، بهویژه در حال حاضر خطر استقلالطلبی کردهای سوریه که بهواسطه حمایتهایی که از سوی آمریکا و روسیه میبینند به پیروزیهای بزرگی دست یافته و اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کردهاند، جدیتر از گذشته شده است. ترکیه با عملیات نظامی خود، کردها را عقب میراند تا شرق فرات، و تلاش میکند مانع از کنترل شهرهایی مانند منج توسط کردها شود. استقلال کردهای سوریه و تشکیل دولت جدید، ترکیه را با شرایط ناگوار و خطرناکی روبهرو میسازد و همین امر این کشور را وا میدارد که تهاجمی عمل کند و تهاجمی عمل کردن کنونی ترکیه نه بهواسطه افزایش قدرت (آنچیزی که رئالیستهای تهاجمی میگویند)، بلکه ناشی از ترس است؛ ترس از سایکسپیکوی جدید یا نمایش جدید دولتسازیها در صحنه خاورمیانه که برای ترکیه میتواند نمایشی تراژدیک و بسیار تلخ باشد. اما ذکر نکاتی در مورد موضع دیگر بازیگران هم خالی از لطف نیست. ایالاتمتحده آمریکا و روسیه که گفته شد اتفاقا بهطور سنتی رابطه خوبی با کردها دارند، در واکنش به مسائل اخیر اعلام کردند که با هرگونه استقلالطلبی کردهای سوریه و تجزیه این کشور مخالفت کرده و خواستار حفظ یکپارچکی سوریه شدهاند. ایالاتمتحده ترکیه را از جنگ سرد تا کنون در کنار خود و متحدش در سازمان آتلانیتک شمالی(ناتو) میبیند. اگرچه در هنگامه کودتای 15 جولای و روزهای پس از آن، تنشهایی در روابط دوجانبه آنها روی داد، ولی بهنظر نمیرسد که در استراتژی کلان ایالاتمتحده حداقل در حال حاضر، گزینه کنارگذاشتن ترکیه از پازل اتحاد غرب وجود داشته باشد. ایالاتمتحده کماکان خود را به این اتحاد پایبند نشان داده و حتی به اقدام نظامی ترکیه در سوریه نه تنها چراغ سبز نشان داده، بلکه از گروههای کرد مبارز سوری خواست که از مواجهه با ارتش ترکیه خودداری ورزند. اگرچه آمریکا به کارتی که کردها در منطقه در اختیارش میگذارند همچنان نیاز دارد و از آن برای حفظ و افزایش نفوذ در منطقه و تاثیرگذاری بر کشورهای خاص استفاده میکند، ولی بهخوبی بدین نکته نیز آگاه است که از رنجاندن بیشتر ترکیه در حال حاضر سودی نبرده و تنها آن را به سمت روسیه و متحدین آن سوق میدهد، آنهم در شرایطی که ترکیه از اروپا و امیدهایی که چندین دهه در زمینه الحاق ترکیه به خود میداد، ناامید گشته و در نوعی سرخوردگی بزرگ گرفتار شده است. پس ایالاتمتحده حدوسط را حفظ میکند که ترکیه متحد آمریکا باقی بماند و کردها نیز کماکان به آمریکا (بهعنوان کشوری که بیشترین سابقه را در حمایت از دولتسازی یا همان مدل دولتسازی از بیرون دارد) و سیاستهای حمایتی آن امیدوار باقی بمانند. روسیه که در مسیر بازسازی روابط خود با ترکیه گام بر میدارد و کاملا بر این امر آگاه است که در رقابت بزرگ ژئوپلتیکیاش با غرب خصوصا در نواحی مانند اروپای شرقی نیاز به یارگیریهای جدید یا حداقل بیطرف و منفعلساختن دیگر بازیگران دارد، از ترکیه نمیتواند چشمپوشی کند. ترکیه دارای اهمیت استراتژیکی بوده و ناوگان دریای سیاه روسیه برای عبور، به گذرگاههای استراتژیک بسفر و داردانل وابسته است. ترکیه در مناطقی مانند آسیای مرکزی و قفقاز نفوذ زیادی دارد، جایی که روسها هر روز روندهای همگرایانه نسبت به خود را تقویت میکنند و اصلا تمایل ندارند با چالشهای جدیدی بهواسطه نقشآفرینی دیگر بازیگران روبهرو شوند. روسیه بایستی از مناطقی مانند قفقاز و آسیای مرکزی خیالش مطمئن باشد، بهویژه قفقاز شمالی که میتواند پاشنهآشیل آن باشد و اتفاقا ترکیه بهطور سنتی و تاریخی در آنجا نفوذ زیادی داشته و میتواند برای روسیه مشکلآفرین باشد، همانگونه که روسها میتوانند از طریق حمایت از کردها و تقویت آنها برای ترکیه مسالهساز شوند. اما روسیه نیز بهنظر تلاش دارد حد وسط را نگه دارد؛ از یکسو در جهت بهبود روابط با ترکیه گام بردارد و از سوی دیگر کردها را نیز از خود نرنجاند، ولی این بدان معنا نیست که با استقلالطلبی آنها موافقت کند. در این زمینه روسیه حتی بیش از آمریکا ثابتقدمتر نشان میدهد و با موضع ترکیه همراهی میکند، اولا روسیه کماکان به حمایت از حکومت بشار اسد پایبند نشان میدهد و طرح تجزیه سوریه را نمیپذیرد، ثانیا بهخوبی میداند که در مورد استقلال کردها، برنده نهایی نه روسیه، بلکه غرب خواهد بود و ثالثا روسیه شیوع مساله جداییطلبی را برای خود بسیار خطرناکتر میبیند، زیرا خود این کشور نیز در روند دولتملتسازی با چالشهای بزرگی مواجه بوده و بهخوبی میداند که در صورت شایع شدن این مساله، این احتمال وجود دارد که میل به تجزیهطلبی و دولتسازیهای جدید بهصورت دومینو سراسر قفقاز و خصوصا قفقاز شمالی و کلا کمربند جنوبی روسیه را نیز تهدید کند. پس روسیه به مراتب بیش از ایالاتمتحده و دیگر کشورهای غربی، به حساسیت بالای مساله میتواند آگاه و نگران باشد. در پایان میتوان با استفاده از یک اصل مهم در روابط بینالملل به یک نتیجه مهم نیز اشاره کرد. زمانیکه بین قدرتها تعارض و اختلافات افزایش یابد، بازیگران کوچکتر میتوانند با سیاست همراهی و چانهزنی و اتحاد و ائتلاف با قدرتها، صحنه خوبی را برای ایفای نقش آماده کنند و قدرت مانورشان را افزایش دهند، ولی وای بهروزی که بین قدرتها توافق و هماهنگی وجود داشته باشد.
در چنین وضعیتی بازیگران کوچک بایستی بدانند که بهراحتی مورد معامله میتوانند قرار گیرند. این درسی است که همه بازیگران با سطح قدرت کمتر نسبت به دیگران، باید بدان توجه داشته باشند و در حال حاضر به نظر میرسد در مورد سوریه و مسائل خاورمیانه، بازیگران موثر منطقه به توافقاتی دستیافته یا در مسیر همسویی قرار دارند. نزدیک شدن ترکیه به روسیه و ایران، سیگنالهای مثبتی که ترکیه به حکومت سوریه میدهد، باثبات شدن(Stable) و نه عادی شدن روابط ایران و غرب خصوصا ایالاتمتحده و برخی اشتراکنظرهای روسیه و آمریکا و سایر نشانههای دیگر، همه گواه بر این میتواند باشد که کردهای سوریه و عراق بایستی در دنبال کردن جاهطلبیهای بزرگ بسیار احتیاط نمایند.