شناسهٔ خبر: 80387817 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: راهبرد معاصر | لینک خبر

یادداشت اختصاصی سیدعلی نجات، کارشناس مسائل غرب آسیا؛

نقشه آمریکا برای بغداد و دمشق

نزدیکی اخیر بغداد و دمشق در شرایطی شتاب گرفته است که آمریکا می‌کوشد از تحولات سیاسی سوریه برای شکل‌دهی به ترتیبات اقتصادی و امنیتی جدید در منطقه بهره‌برداری کند. نزدیکی اخیر بغداد و دمشق در شرایطی شتاب گرفته است که آمریکا می‌کوشد از تحولات سیاسی سوریه برای شکل‌دهی به ترتیبات اقتصادی و امنیتی جدید در منطقه بهره‌برداری...

صاحب‌خبر -

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ حمایت واشنگتن از احیای خط لوله نفت کرکوک – بانیاس، تلاش برای توسعه کریدورهای زمینی به مدیترانه و نقش‌آفرینی مستقیم تیم باراک در تسهیل روابط دو کشور، نشان می‌دهد این روند صرفاً به گسترش همکاری‌های دوجانبه محدود نیست. در واقع، آمریکا در پی آن است که با پیوند دادن منافع اقتصادی بغداد و دمشق، هم مسیرهای جایگزین انتقال انرژی را توسعه دهد و هم زمینه بازتعریف بخشی از موازنه‌های ژئوپلیتیکی منطقه، به‌ویژه در ارتباط با ایران، را فراهم کند.

خط لوله کرکوک – بانیاس که از سال ۲۰۰۳ میلادی از مدار بهره‌برداری خارج شده، در صورت بازسازی می‌تواند نفت عراق را از طریق خاک سوریه به مدیترانه منتقل کند

سفر علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق به دمشق و دیدار با ابومحمد الجولانی، رئیس‌ دولت انتقالی سوریه نشانه‌ای از ورود روابط دو کشور به مرحله‌ای تازه پس از سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ میلادی بود. در این دیدار، دو طرف درباره توسعه روابط اقتصادی، افزایش مبادلات تجاری، سرمایه‌گذاری مشترک، همکاری‌های مرزی و احیای خط لوله نفت کرکوک–بانیاس گفت‌وگو کردند. با وجود این، اهمیت این تحول تنها در توافق‌ها و مذاکرات دوجانبه خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید آن را در چارچوب تلاش فعال واشنگتن برای نزدیک کردن دو کشور و ایجاد منافع مشترک میان آنها بررسی کرد.

در این میان، باراک، فرستاده ویژه واشنگتن در امور سوریه و عراق نقشی محوری ایفا کرده است. گزارش‌های منتشرشده حاکی از آن است که باراک در هماهنگی و تسهیل سفر الزیدی به دمشق نقش داشته و برای ایجاد رابطه‌ای نزدیک‌تر میان نخست‌وزیر عراق و رئیس‌ دولت انتقالی سوریه تلاش کرده است. دو منبع ارشد در چارچوب هماهنگی عراق نیز نقش باراک را در پیشبرد روابط بغداد و دمشق مهم ارزیابی کرده‌اند. تمرکز اصلی او بر ایجاد منافع مشترک اقتصادی، به‌ویژه از طریق احیای خط لوله کرکوک – بانیاس، بوده است.

این نقش‌آفرینی پیش از سفر الزیدی به دمشق نیز آغاز شده بود. گزارش میدل ایست آی از تلاش باراک برای پیشبرد توافق مربوط به احیای خط لوله و هماهنگی میان مقام‌های عراقی، سوری و شرکت‌های آمریکایی خبر داده بود. او در واقع این پروژه را فراتر از یک طرح انتقال نفت، الگویی برای همکاری اقتصادی گسترده‌تر در منطقه شام و پیوند دادن منافع دولت‌ها و شرکت‌های آمریکایی با اقتصادهای منطقه معرفی کرده است. از این منظر، باراک را می‌توان یکی از چهره‌های اصلی دیپلماسی اقتصادی دولت آمریکا در پرونده عراق و سوریه دانست؛ دیپلماسی‌ای که در آن، پروژه‌های زیرساختی و سرمایه‌گذاری به ابزارهایی برای ایجاد پیوندهای سیاسی و راهبردی تبدیل می‌شوند.

اهمیت این رویکرد در اظهارات باراک درباره تنگه هرمز نیز آشکار است. او در واکنش به توافق‌های نفتی عراق با شرکت‌های آمریکایی، از برنامه‌ای سخن گفته که می‌تواند تنگه هرمز را در معادلات انتقال انرژی به مسیری کم‌اهمیت‌تر تبدیل کند. این موضع به‌روشنی نشان می‌دهد که از نگاه واشنگتن، احیای خط لوله کرکوک – بانیاس تنها با هدف افزایش ظرفیت صادرات نفت عراق دنبال نمی‌شود؛ بلکه بخشی از تلاش برای کاهش آسیب‌پذیری مسیرهای انرژی در برابر بحران‌های خلیج فارس و محدود کردن اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز است. اتصال میادین نفتی شمال عراق به بندر بانیاس در ساحل مدیترانه می‌تواند یکی از اجزای این راهبرد باشد.

در همین چارچوب، احیای خط لوله کرکوک – بانیاس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این مسیر که از سال ۲۰۰۳ میلادی از مدار بهره‌برداری خارج شده، در صورت بازسازی می‌تواند نفت عراق را از طریق خاک سوریه به مدیترانه منتقل کند. در ژوئیه، عراق و سوریه با کنسرسیومی متشکل از شرکت آمریکایی شورون، مجموعه سرمایه‌گذاری تی‌آی کپیتال و شرکت قطری یو‌سی‌سی تفاهم‌نامه‌هایی برای انجام مطالعات فنی و مالی پروژه امضا کردند. ظرفیت اولیه موردنظر برای این خط لوله حدود 2 میلیون بشکه در روز اعلام شده است؛ ظرفیتی که در صورت تحقق، گزینه مهمی برای متنوع‌سازی مسیرهای صادراتی عراق خواهد بود. البته پروژه هنوز در مرحله مطالعات و برنامه‌ریزی قرار دارد و اجرای آن به سرمایه‌گذاری سنگین، بازسازی زیرساخت‌ها و تأمین امنیت مسیر نیازمند است.

از منظر واشنگتن، این همکاری چند هدف را به‌طور هم‌زمان دنبال می‌کند:

-        کاهش آسیب‌پذیری صادرات انرژی در برابر اختلال در تنگه هرمز

-        فراهم کردن فرصت برای حضور شرکت‌های آمریکایی در زیرساخت‌های راهبردی منطقه

-        تقویت پیوند اقتصادی سوریه جدید با عراق و کشورهای عربی

-        ایجاد ترتیباتی که در آنها نفوذ اقتصادی ایران نقش تعیین‌کننده نداشته باشد

به بیان دیگر، آمریکا تلاش می‌کند با تبدیل پروژه‌های اقتصادی به منافع مشترک، روابط بغداد و دمشق را به شبکه‌ای گسترده‌تر از همکاری‌های منطقه‌ای و غربی متصل کند. در صورت تحقق چنین روندی، سوریه می‌تواند بار دیگر به گذرگاهی مهم برای انتقال انرژی و تجارت به مدیترانه تبدیل شود و عراق نیز گزینه‌های بیشتری برای ارتباط با بازارهای منطقه‌ای و جهانی در اختیار داشته باشد.

تکاپوی آمریکا برای بازتعریف مناسبات عراق با همسایگان خود، به‌ویژه ایران، نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. در هفته‌های اخیر، گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه واشنگتن از دولت عراق خواسته است گذرگاه‌های مرزی خود با ایران را محدود یا مسدود کند و تنها شمار محدودی از آنها را باز نگه دارد. وزارت خزانه‌داری آمریکا این موضوع را در جریان سفر علی الزیدی به نیویورک با او مطرح کرده است. در همین ارتباط، گذرگاه مرزی الشیب در استان میسان، در مقابل گذرگاه چذابه در استان خوزستان، از ۲۱ اکتبر به روی مسافران و مبادلات تجاری بسته شد. مقام‌های عراقی دلیل رسمی این اقدام را مسائل فنی و لجستیکی اعلام کرده‌اند؛ با وجود این، هم‌زمانی آن با گزارش‌ها درباره فشار آمریکا، گمانه‌زنی‌ها درباره ابعاد سیاسی و اقتصادی این تصمیم را افزایش داده است.

البته نخست‌وزیر عراق در اظهاراتی تأکید کرده است که بستن کامل مرزها با ایران نه به سود بغداد است و نه تهران؛ زیرا بخش مهمی از نیازهای بازار عراق از طریق واردات از ایران تأمین می‌شود. این موضع نشان می‌دهد که دولت عراق، حتی در شرایط فشار خارجی، با محدودیت‌های جدی اقتصادی و سیاسی برای کاهش مبادلات با ایران روبه‌رو است. ازاین‌رو، بسته شدن چذابه را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه تغییر قطعی سیاست بغداد در قبال تهران دانست؛ اما در کنار تلاش برای توسعه مسیرهای جایگزین انرژی و تقویت روابط با دمشق، می‌تواند بخشی از روند گسترده‌تری برای بازتعریف شبکه ارتباطات اقتصادی عراق باشد.

در حوزه امنیتی نیز واشنگتن از گسترش همکاری بغداد و دمشق حمایت می‌کند. کنترل مرزهای مشترک، مقابله با بقایای عناصر داعش، جلوگیری از قاچاق سلاح و کالا و تبادل اطلاعات امنیتی، از جمله زمینه‌هایی است که می‌تواند به تقویت همکاری دو کشور منجر شود. با وجود این، تحقق این اهداف با موانعی روبه‌رو است. دولت جدید سوریه همچنان با چالش تثبیت اقتدار مرکزی و کنترل کامل قلمرو مواجه است و دولت عراق نیز باید ملاحظات نیروهای سیاسی و گروه‌های مسلح داخلی را در تصمیمات امنیتی و منطقه‌ای خود لحاظ کند.

در مجموع، نقش‌آفرینی باراک در نزدیک کردن بغداد و دمشق نشان می‌دهد که آمریکا این روابط را به‌عنوان یکی از فرصت‌های بازآرایی اقتصادی و ژئوپلیتیکی غرب آسیا دنبال می‌کند. واشنگتن از یک‌سو در پی توسعه مسیرهای جایگزین انرژی و افزایش حضور شرکت‌های آمریکایی در زیرساخت‌های منطقه است و از سوی دیگر می‌کوشد با تقویت پیوندهای اقتصادی عراق و سوریه و محدودسازی برخی مسیرهای ارتباطی ایران و عراق، بر شبکه نفوذ اقتصادی تهران تأثیر بگذارد. با وجود این، این روند لزوماً به معنای گسست روابط بغداد و تهران نیست. عراق همچنان به پیوندهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با ایران نیاز دارد و نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن هزینه‌های داخلی و منطقه‌ای، مناسبات خود را به‌سرعت بازتعریف کند. مسئله اصلی برای ایران، بنابراین، صرفاً نزدیکی عراق و سوریه نیست؛ بلکه احتمال شکل‌گیری تدریجی معماری اقتصادی و ترانزیتی جدیدی است که با ابتکار و حمایت آمریکا پیش می‌رود و می‌تواند مسیرهای انرژی، شبکه‌های تجاری و موازنه نفوذ در منطقه را دستخوش تغییر کند.

∎​