شناسهٔ خبر: 80381335 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

یادداشت/

حافظه تاریخی و ضرورت بازتعریف منافع ملی

حافظه تاریخی ملت ایران از مداخلات آمریکا، به‌ویژه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بخش جدایی‌ناپذیر از فهم تحولات ۱۳ آبان است؛ بااین‌حال، صیانت از استقلال و عزت ملی مستلزم آن است که تجربه‌های تاریخی، به‌جای تبدیل‌شدن به مبنای تقابل دائمی، به پشتوانه‌ای برای تصمیم‌گیری عقلانی، بازتعریف منافع ملی و تقویت دیپلماسی مؤثر تبدیل شوند.

صاحب‌خبر -

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «سید حسین ناصری شکیب» پیشکسوت دفاع مقدس؛ تسخیر سفارت آمریکا در تهران در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ را نمی‌توان جدا از تاریخ پرتنش روابط ایران و ایالات متحده و حافظه تاریخی جامعه ایرانی بررسی کرد. این اقدام دانشجویان، در شرایطی صورت گرفت که خاطره مداخله آمریکا در سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همچنان در اذهان عمومی زنده بود. از این منظر، حرکت دانشجویان را باید بازتابی از بی‌اعتمادی عمیق به سیاست‌های گذشته آمریکا و نگرانی از تکرار مداخلات خارجی دانست.

تسخیر لانه جاسوسی

کارنامه آمریکا در ایران، زمینه‌های تاریخی این بی‌اعتمادی را به‌روشنی نشان می‌دهد. نقش واشینگتن در کودتای ۲۸ مرداد، مشارکت شرکت‌های آمریکایی در کنسرسیوم نفتی پس از ملی‌شدن صنعت نفت، گسترش همکاری‌های نظامی و حضور مستشاران آمریکایی، و تصویب مصونیت قضایی آنان در سال ۱۳۴۳ که در ادبیات سیاسی ایران به کاپیتولاسیون شهرت یافت، از جمله عواملی بودند که احساس استقلال‌طلبی و حساسیت ملی ایرانیان را تقویت کردند. حمایت آمریکا از حکومت پهلوی و پذیرش شاه در آن کشور پس از انقلاب نیز بر این بدگمانی افزود. بنابراین، مسئولیت تاریخی واشینگتن در شکل‌گیری فضای منتهی به بحران سفارت را نمی‌توان نادیده گرفت.

بااین‌حال، فهم زمینه‌های تاریخی یک رویداد، الزاماً به معنای تأیید شیوه وقوع و استمرار آن نیست. تسخیر سفارت، هرچند از انگیزه‌های قابل‌درک دانشجویی و انقلابی برخوردار بود، در ادامه به بحرانی طولانی انجامید که مدیریت آن نیازمند تدبیر، عقلانیت سیاسی و توجه به منافع بلندمدت کشور بود. انتظار می‌رفت مسئولان انقلابی، ضمن حفظ استقلال و دفاع از حقوق ملت ایران، میان اعتراض به سیاست‌های آمریکا و رعایت اصول حرفه‌ای روابط بین‌الملل تمایز قائل شوند.

حمایت از استمرار اشغال سفارت و تبدیل آن به نمادی از تقابل سیاسی، به‌تدریج در تثبیت الگویی از سیاست خارجی ایران مؤثر واقع شد که بی‌اعتمادی تاریخی به آمریکا را با رویارویی پایدار درآمیخت. هرچند رویداد‌هایی همچون قطع روابط دیپلماتیک، کودتای نوژه، حمایت از برخی دولت‌ها مخالف جمهوری اسلامی، جنگ تحمیلی و درگیری‌های بعدی، از جمله دو جنگ اخیر، هر یک زمینه‌ها و عوامل مستقلی داشته‌اند، نمی‌توان از تأثیر بحران سفارت بر شکل‌گیری و تداوم فضای تقابل در روابط دو کشور چشم پوشید.

سیاست خارجی حرفه‌ای نه مستلزم فراموشی گذشته است و نه اسیرماندن در آن. کشوری که تجربه مداخله و نقض استقلال سیاسی را پشت سر گذاشته، حق دارد نسبت به تکرار چنین رفتار‌هایی حساس باشد؛ اما این حساسیت باید به تقویت قدرت چانه‌زنی، شناخت دقیق منافع ملی و بهره‌گیری از ابزار‌های سنجیده دیپلماتیک منجر شود، نه آنکه خود به عاملی برای افزایش هزینه‌های ملی تبدیل گردد.

امروز، در شرایطی که ایران با پیامد‌های چند دهه تنش و رویارویی مواجه است، بازنگری در این تجربه تاریخی ضرورتی انکارناپذیر دارد. چنین بازنگری‌ای نه به معنای نادیده‌گرفتن مسئولیت‌های آمریکا است و نه چشم‌پوشی از حقوق و امنیت ایران؛ بلکه فرصتی برای اصلاح نگرش‌هایی است که تقابل را به اصلی تغییرناپذیر در سیاست خارجی تبدیل کرده‌اند.

درس مهم تسخیر سفارت آن است که خشم تاریخی، هرچند ریشه‌دار و قابل‌فهم، به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای تصمیم‌گیری راهبردی باشد. حفظ استقلال و عزت ملی، در کنار انعطاف در ابزارها، عقلانیت در تصمیم‌گیری و پایبندی به دیپلماسی حرفه‌ای، می‌تواند زمینه‌ساز عبور از چرخه پرهزینه تنش و تأمین منافع پایدار ایران و ایرانیان باشد.

انتهای پیام/

∎​