شناسهٔ خبر: 80372048 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

از رأی مردم آمریکا تا سرنوشت مردم ایران

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در حالی به صحنه‌ای برای سنجش موقعیت سیاسی دونالد ترامپ تبدیل شده که جنگ با ایران، هزینه‌های داخلی و بین‌المللی آن و سرنوشت مذاکرات تهران و واشنگتن، بیش از گذشته به تصمیم‌های کاخ سفید گره خورده است؛ نتیجه این انتخابات می‌تواند محاسبات ترامپ درباره آینده جنگ و مسیر دیپلماسی با ایران را تحت تأثیر قرار دهد.

صاحب‌خبر -

خبرآنلاین- زهره نوروزپور: همه دنیا خواهان پیروزی دموکرات‌ها نیستند؛ اما شاید بتوان گفت بخش بزرگی از جهان منتظر بود تا کسی در داخل آمریکا سرانجام ترمز دونالد ترامپ را بکشد. انتخاباتی که در ظاهر برای تعیین ترکیب کنگره برگزار شد، به صحنه‌ای برای اعلام نارضایتی از رئیس‌جمهوری تبدیل شد که در کمتر از دو سال، روابط آمریکا با متحدانش را متلاطم کرد، سیاست خارجی را به میدان تهدید و معامله بدل ساخت و جنگی را آغاز کرد که حالا تبعات آن از خاورمیانه فراتر رفته و به اقتصاد جهانی و زندگی روزمره آمریکایی‌ها رسیده است.

برای فهمیدن اینکه چرا این انتخابات چنین اهمیتی پیدا کرد، باید به ششم فوریه ۲۰۲۰ بازگشت؛ روزی که نانسی پلوسی، رئیس وقت مجلس نمایندگان آمریکا، پس از پایان سخنرانی سالانه ترامپ در کنگره، نسخه متن سخنرانی او را پشت سرش پاره کرد. تصویر پلوسی با برگه‌های پاره‌شده در دست، به یکی از ماندگارترین قاب‌های دوران نخست ریاست‌جمهوری ترامپ تبدیل شد. آن حرکت فقط اعتراض یک سیاستمدار به سخنان رئیس‌جمهور نبود؛ تصویری از شکافی بود که میان ترامپ و بخش بزرگی از ساختار سیاسی آمریکا شکل گرفته بود. 

از رأی مردم آمریکا تا سرنوشت مردم ایران

«چند ماه بعد، در ژوئن ۲۰۱۸، قاب دیگری از ترامپ در تاریخ روابط آمریکا و متحدانش ثبت شد؛ عکسی که شاید بیش از هزاران صفحه تحلیل سیاسی، وضعیت روابط واشنگتن با جهان غرب را توضیح می‌داد. در اجلاس گروه هفت در کانادا، آنگلا مرکل در آن سوی میز ایستاده بود، دو دستش را محکم روی میز گذاشته و به ترامپ خیره شده بود؛ رئیس‌جمهوری که با دست‌های گره‌کرده روی سینه نشسته بود. امانوئل مکرون، شینزو آبه و دیگر رهبران نیز شاهد این صحنه بودند. تصویر، دیگر تصویر یک اختلاف ساده دیپلماتیک نبود؛ گویی متحدان قدیمی آمریکا مقابل رئیس‌جمهوری ایستاده بودند که قواعد مشترک را به چالش کشیده بود. آن عکس به نمادی از شکاف میان آمریکا و متحدانش تبدیل شد؛ شکافی که در سال‌های بعد عمیق‌تر شد و حتی در دوره دوم ریاست جمهوری او نیز تا جایی پیش رفته است که بالاخره جزیره گرینلند را تصاحب کرد و متحدان را در مقابل روسیه تنها گذاشت و به تنهایی با پوتین دست دوستی و مراوده تجاری داد.

از رأی مردم آمریکا تا سرنوشت مردم ایران

از همان روزها، جهان با الگوی متفاوتی از سیاست‌ورزی در کاخ سفید روبه‌رو شد؛ رئیس‌جمهوری که از تحقیر مخالفان ابایی نداشت، تهدید را بخشی از زبان مذاکره می‌دانست و گاهی چنان رفتار می‌کرد که حتی متحدان نزدیک واشنگتن نیز نمی‌دانستند اظهاراتش را باید تهدیدی واقعی تلقی کنند یا بخشی از یک نمایش سیاسی. نظریه‌ای در روابط بین‌الملل وجود دارد که به «نظریه مرد دیوانه» معروف است؛ راهبردی که بر ایجاد این تصور در طرف مقابل تکیه می‌کند که رهبر ممکن است دست به اقدامی غیرقابل پیش‌بینی و پرهزینه بزند. ترامپ بارها با رفتار و ادبیات خود چنین تصویری ساخته است؛ اما مسئله اینجاست که وقتی غیرقابل پیش‌بینی بودن به قاعده دائمی سیاست تبدیل شود، دیگر فقط رقیب نیست که نگران می‌شود، متحد نیز اعتمادش را از دست می‌دهد.

این همان چیزی است که در روابط خارجی آمریکا دیده شد. اختلاف بر سر تعرفه‌ها، تهدیدهای تجاری، فشار بر متحدان اروپایی و مناقشه بر سر تعهدات امنیتی، این پرسش را در پایتخت‌های جهان مطرح کرد که آیا واشنگتن همچنان شریکی قابل اتکاست؟ برای بسیاری از دولت‌ها، مسئله دیگر صرفاً اختلاف با یک رئیس‌جمهور یا یک حزب نبود؛ مسئله، بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری کشوری بود که سیاست‌هایش می‌تواند بازار انرژی، امنیت منطقه‌ای و مناسبات اقتصادی جهان را دگرگون کند.

اما این بار، برخلاف بسیاری از بحران‌های قبلی، هزینه سیاست‌های کاخ سفید مستقیماً به زندگی رأی‌دهنده آمریکایی هم رسید. جنگ ایران، افزایش قیمت سوخت، نگرانی از تورم و هزینه‌های زندگی، موضوعاتی نبودند که بتوان آن‌ها را با یک سخنرانی انتخاباتی یا حمله به رسانه‌ها از ذهن مردم پاک کرد. ترامپ که با وعده پرهیز از جنگ‌های پرهزینه و اولویت دادن به اقتصاد داخلی به قدرت بازگشته بود، حالا با جنگی روبه‌روست که نه‌تنها پایان روشنی ندارد، بلکه هزینه‌های آن به پمپ‌بنزین‌ها، بازارها و سبد خرید خانوارهای آمریکایی رسیده است.

اینجاست که انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیت تاریخی پیدا می‌کند. دموکرات‌ها فقط چند کرسی به دست نیاوردند؛ آن‌ها توانستند نارضایتی انباشته‌شده را به یک رأی سیاسی علیه دولت تبدیل کنند. پیروزی در ایالت‌هایی مانند تگزاس، کانزاس، کارولینای جنوبی و اوهایو، جایی که جمهوری‌خواهان تصور می‌کردند پایگاه امنی دارند، نشان داد که نارضایتی از ترامپ به مرزهای سنتی رقابت حزبی محدود نمانده است. دموکرات‌ها کنترل سنا را به دست آوردند و در مجلس نمایندگان نیز در موقعیت پیشتازی قرار گرفتند، هرچند شمارش آرا در مجلس هنوز ادامه دارد. 

این شکست را باید از زاویه دیگری هم دید: ترامپ این انتخابات را عملاً به همه‌پرسی درباره عملکرد خودش تبدیل کرده بود. در گردهمایی‌های انتخاباتی حضور پیدا کرد، از نامزدهای جمهوری‌خواه حمایت کرد و بار دیگر کوشید خود را محور اصلی رقابت معرفی کند. اما حالا که نتایج برخلاف انتظارش رقم خورده، می‌گوید نامش روی برگه رأی نبوده و نمی‌توان این شکست را شخصی تلقی کرد. این همان تناقض همیشگی سیاست ترامپ است؛ وقتی پیروزی به دست می‌آید، همه‌چیز به نام او ثبت می‌شود و وقتی شکست از راه می‌رسد، مسئولیت میان دیگران تقسیم می‌شود.

با این حال، مهم‌ترین بخش این شکست برای جهان نه در واشنگتن، بلکه در خاورمیانه رقم خورده است؛ جایی که ترامپ با جنگ ایران وارد مسیری شد که خروج از آن به سادگی آغاز کردنش نیست. او در ابتدا از اهداف گسترده نظامی و سیاسی سخن می‌گفت، اما حالا مسئله اصلی واشنگتن بازگشت به ترتیباتی برای تردد در تنگه هرمز و یافتن راهی برای پایان دادن به جنگ است. گزارش فایننشال‌تایمز درباره گرفتار شدن ترامپ میان تشدید درگیری و پذیرش شروط تهران، به همین بن‌بست اشاره می‌کند. این روزنامه در تحلیل خود توضیح داده است که خواسته‌های فوری واشنگتن در مقایسه با اهداف اولیه جنگ محدودتر شده و توافقی که بتواند تنگه هرمز را دوباره به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند، لزوماً به معنای تحقق اهداف اعلام‌شده آمریکا نخواهد بود. 

فایننشال‌تایمز در گزارشی دیگر درباره گزینه‌های نظامی آمریکا و اسرائیل نیز تأکید کرده است که پس از هشت ماه جنگ، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست، پرونده هسته‌ای به نتیجه مورد نظر واشنگتن نرسیده و توان موشکی و پهپادی ایران همچنان می‌تواند منافع آمریکا و متحدانش را تهدید کند. به عبارت دیگر، حملات نظامی نتوانسته‌اند نتیجه سیاسی مورد انتظار کاخ سفید را تضمین کنند. اکنون هر تصمیم تازه برای حمله، با خطر گسترش جنگ، واکنش ایران، تهدید زیرساخت‌های انرژی منطقه و افزایش بیشتر هزینه‌های جهانی همراه است.

این وضعیت همان چیزی است که برخی تحلیلگران از آن با عنوان «تحقیر راهبردی» یاد کرده‌اند؛ وضعیتی که در آن یک قدرت بزرگ با وجود برخورداری از برتری نظامی، نمی‌تواند اهداف سیاسی خود را به نتیجه برساند و برای خروج از بحران ناچار است به گزینه‌هایی فکر کند که پیش‌تر آن‌ها را نشانه عقب‌نشینی می‌دانست. ترامپ اکنون با همین مسئله مواجه است: اگر جنگ را ادامه دهد، باید هزینه اقتصادی و سیاسی آن را در داخل تحمل کند و اگر به توافقی نزدیک به خواسته‌های تهران تن دهد، باید برای هوادارانش توضیح دهد که چرا اهداف اولیه جنگ محقق نشده است.

در چنین شرایطی، پیروزی دموکرات‌ها می‌تواند معادله داخلی آمریکا را تغییر دهد. کنترل سنا و احتمال تصاحب مجلس نمایندگان، دست این حزب را برای نظارت بر دولت، احضار مقام‌ها، تحقیقات درباره تصمیمات کاخ سفید و به چالش کشیدن سیاست‌های آن بازتر می‌کند. البته نباید تصور کرد که کنگره به‌تنهایی قادر است جنگ را متوقف کند؛ رئیس‌جمهور همچنان اختیارات گسترده‌ای در سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح دارد و حق وتو نیز در اختیار اوست. اما از این پس، تصمیم‌های ترامپ با نظارت و مخالفت سیاسی جدی‌تری روبه‌رو خواهد شد.

اینجا یک تناقض مهم شکل می‌گیرد. رئیس‌جمهوری که شکست انتخاباتی را پذیرفته اما حاضر نیست مسئولیت سیاسی آن را بر عهده بگیرد، حالا در برابر مجلسی قرار گرفته که می‌تواند درباره هزینه‌های جنگ، تصمیم‌های نظامی و عملکرد دولت از او پاسخ بخواهد. از سوی دیگر، شکست جمهوری‌خواهان لزوماً به معنای تغییر فوری سیاست واشنگتن در قبال تهران نیست. حتی ممکن است ترامپ برای بازسازی تصویر اقتدار خود، به دنبال نمایش قدرت در عرصه خارجی باشد؛ خطری که در شرایط کنونی نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

در نهایت، انتخابات آمریکا فقط درباره جابه‌جایی کرسی‌های کنگره نبود. این انتخابات نشان داد که حتی قدرتمندترین رئیس‌جمهور آمریکا نیز نمی‌تواند برای همیشه هزینه تصمیم‌هایش را از جیب دیگران بپردازد. مردی که تصور می‌کرد با تهدید، فشار و نمایش قدرت می‌تواند همه معادلات را به سود خود تغییر دهد، حالا باید با پیامدهای جنگی روبه‌رو شود که پایان آن هنوز روشن نیست. جهان شاید نتواند در انتخابات آمریکا رأی بدهد، اما می‌تواند از نتایج آن تأثیر بپذیرد؛ با این حال، شاید هیچ کشوری به اندازه ایران با نتیجه این انتخابات گره نخورده باشد.

برای ایران، انتخابات آمریکا همیشه چیزی فراتر از یک رقابت حزبی بوده است؛ مسئله، جنگ و صلح، تحریم و مذاکره و مهم‌تر از همه، امنیت و آینده یک ملت است. در انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا، زمانی که جو بایدن دونالد ترامپ را شکست داد، بسیاری در ایران نفس راحتی کشیدند. آن روزها نیز سایه جنگ و تهدید نظامی بر سر کشور سنگینی می‌کرد. جامعه ایران، که چهار سال سیاست فشار حداکثری ترامپ را تجربه کرده بود، با پیروزی بایدن امیدوار شد که شاید فصل تازه‌ای در روابط تهران و واشنگتن آغاز شود. وعده بازگشت آمریکا به برجام و احیای توافق هسته‌ای، این تصور را ایجاد کرده بود که می‌توان از مسیر دیپلماسی، دست‌کم بخشی از خطر جنگ را از سر کشور دور کرد.

اما تاریخ بار دیگر ورق خورد. بایدن رفت، ترامپ بازگشت و آن نگرانی‌هایی که ایرانیان در سال ۲۰۲۰ از آن می‌ترسیدند، در دوره دوم ریاست‌جمهوری او به واقعیت جنگ تبدیل شد. جنگی که بسیاری تصور می‌کردند با رفتن ترامپ و پیروزی بایدن دیگر فرصتی برای وقوع نخواهد داشت، سرانجام آغاز شد؛ جنگی که هزینه آن فقط به میدان‌های نظامی محدود نماند و زندگی، امنیت و آینده میلیون‌ها ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.

حالا بار دیگر نتیجه انتخابات آمریکا برای تهران اهمیت پیدا کرده است؛ نه به این دلیل که پیروزی دموکرات‌ها الزاماً به معنای پایان جنگ یا تغییر فوری سیاست واشنگتن خواهد بود، بلکه به این دلیل که برای نخستین بار در دوره دوم ترامپ، ساختار سیاسی آمریکا با مانعی جدی در برابر کاخ سفید روبه‌رو شده است. مجلسی که می‌تواند درباره تصمیم‌های جنگی دولت تحقیق کند، هزینه‌های نظامی را به چالش بکشد و رئیس‌جمهوری را که به تهدیدهای نظامی و حتی طرح گزینه‌های ویرانگر و هسته‌ای متوسل شده است، تحت فشار سیاسی قرار دهد.

البته هیچ تضمینی وجود ندارد که تغییر موازنه در کنگره، به معنای تغییر رفتار ترامپ در قبال ایران باشد. حتی این خطر وجود دارد که رئیس‌جمهور برای جبران شکست داخلی و نمایش دوباره قدرت، به سیاست خارجی و تهدیدهای نظامی بیشتر متوسل شود. برای تهران، این همان بخش نگران‌کننده ماجراست: کشوری که یک بار با امید به تغییر رئیس‌جمهور آمریکا از سایه جنگ فاصله گرفت، حالا بار دیگر با تهدید حملات ویرانگر و حتی اظهارات هسته‌ای روبه‌روست؛ آن هم در شرایطی که تصمیم‌گیرنده اصلی در واشنگتن همان کسی است که پیش‌بینی‌ناپذیری را به بخشی از ابزار سیاست‌ورزی خود تبدیل کرده است.

شاید دموکرات‌ها در انتخابات پیروز شده باشند، شاید جمهوری‌خواهان کنترل سنا را از دست داده باشند و شاید ترامپ برای ادامه مسیر سیاسی خود ناچار به محاسبه دوباره شود؛ اما برای مردم ایران، مسئله همچنان بسیار ملموس‌تر از رقابت‌های حزبی واشنگتن است. آن‌ها نه در انتخاب رئیس‌جمهور آمریکا نقشی داشته‌اند و نه در تصمیم‌های کاخ سفید برای آغاز جنگ، اما باید پیامدهای هر دو را تحمل کنند.

حالا این مجلس می‌ماند و یک جنگ و یک رئیس‌جمهور دیوانه و ملت ایران که گیر این رئیس‌جمهور افتاده‌اند شاید وقت آن رسیده  که سیاست‌گذاران کشور تغییر عقیده دهند و سرنوشت کشور را به انتخابات آمریکا گره نزنند چراکه آمریکا، آمریکا است و همیشه اول آمریکا است این یک واقعیت تلخ است که سیاست خارجی این کشور اتفاقا بر یک پاشنه می‌چرخد و فرقی به حال مردمان ما ندارد!

۳۱۵/۴۲

از رأی مردم آمریکا تا سرنوشت مردم ایران از رأی مردم آمریکا تا سرنوشت مردم ایران∎​