به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، سیزدهم آبان در تقویم سیاسی ایران، تنها یادآور تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ نیست؛ این روز را باید در امتداد زنجیرهای از تحولات تاریخی دید که از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آغاز شد، با حمایت واشنگتن از حکومت پهلوی و تحولات منتهی به انقلاب اسلامی ادامه یافت و پس از پیروزی انقلاب، در پروندههای مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی تکرار شد.
در این روایت تاریخی، مساله اصلی اختلاف تهران و واشنگتن نیست بلکه پاسخ به این سوال است که آیا میتوان به دولتی اعتماد کرد که تجربه روابطش با ایران، از مداخله در سرنوشت سیاسی کشور تا خروج از توافق هستهای و حمله نظامی در میانه مذاکرات، بارها با مساله عدم تعهد و اعتماد همراه بوده است؟
۲۸ مرداد؛ نقطه آغاز یک بیاعتمادی تاریخی
برای فهم ریشههای بیاعتمادی ایران به آمریکا، باید به مرداد ۱۳۳۲ بازگشت. زمانی که دولت محمد مصدق، پس از ملی شدن صنعت نفت، با کودتایی سرنگون شد که بر اساس انتشار اسناد رسمی، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و سازمان اطلاعات انگلستان در طراحی و اجرای آن نقش داشتند.
دولت مصدق در پی آن بود که اختیار منابع راهبردی کشور را از دست شرکتهای خارجی خارج کند. این تصمیم، تقابل تهران با انگلستان را تشدید کرد و در ادامه، دولت آمریکا نیز به یکی از بازیگران اصلی تحولات منتهی به کودتا تبدیل شد.
در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت مصدق سقوط کرد و محمدرضا پهلوی که پیشتر از ایران فرالر کرده بود، به قدرت بازگشت. از نگاه بسیاری از ایرانیان، این کودتا، فقط سرنگونی یک دولت نبود بلکه نشان داد یک قدرت خارجی میتواند با مداخله در سیاست داخلی کشور، مسیر تحولات آن را تغییر دهد.
اسناد تاریخی و بررسیهای منتشرشده درباره عملیات آژاکس، نقش آمریکا در این کودتا را تایید میکند. پیامدهای آن نیز به همان سال محدود نماند و در سالهای بعد، به یکی از مهمترین عوامل شکلگیری بدبینی بخشهایی از جامعه ایران نسبت به سیاستهای واشنگتن تبدیل شد.
پس از کودتا، روابط تهران و واشنگتن در چارچوب همکاری نزدیک حکومت پهلوی با آمریکا گسترش یافت و با تبدیل ایران به یکی از متحدان مهم واشنگتن در منطقه، همکاریهای سیاسی، نظامی و امنیتی دو کشور افزایش پیدا کرد.
یکی از مواردی که بعد از کودتا خود را نشان داد این بود که آمریکا در کنار حمایت از شاه، به پشتیبانی از ساختار سیاسی ادامه میداد که فاقد استقلال کافی برابر قدرتهای خارجی بود. اما خاطره ۲۸ مرداد به بخشی از حافظه سیاسی جامعه ایران تبدیل شد؛ خاطرهای که سالها بعد، در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ و جریان انقلاب اسلامی و تحولات ۱۳ آبان ۱۳۵۸، بار دیگر به مرکز توجه بازگشت.
از انقلاب ۱۳۵۷ تا تسخیر سفارت آمریکا
با گسترش اعتراضها در سال ۱۳۵۷، حکومت پهلوی با بحران سیاسی گستردهای روبهرو شد. سرانجام محمدرضا پهلوی در دیماه همان سال ایران را ترک کرد و در ۲۲ بهمن انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
با سقوط سلطنت، روابط ایران و آمریکا وارد مرحلهای متفاوت شد. واشنگتن که سالها با حکومت پهلوی همکاری نزدیکی داشت، اکنون با نظام سیاسی جدیدی مواجه بود که استقلال از قدرتهای خارجی و پایان دادن به نفوذ آمریکا را از شعارهای اصلی خود قرار داده بود.
با این حال، پیروزی انقلاب به معنای پایان فوری مناسبات دو کشور نبود. در ماههای نخست پس از انقلاب، بحث درباره آینده روابط با آمریکا، حدود تعامل با واشنگتن و چگونگی مواجهه با میراث حکومت پهلوی همچنان ادامه داشت.
در این میان، پذیرش محمدرضا پهلوی در آمریکا در ۲۲ اکتبر ۱۹۷۹، برابر با ۳۰ مهر ۱۳۵۸، نگرانیها را تشدید کرد. تجربه کودتای ۲۸ مرداد باعث شده بود بخشی از نیروهای انقلابی، ورود شاه به آمریکا را یک اقدام درمانی تلقی نکنند و احتمال تکرار سناریوهای گذشته را جدی بگیرند. اینکه واشنگتن همچنان در پی تاثیرگذاری بر تحولات ایران است.
در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، گروهی از دانشجویان ایرانی که بعدها به دانشجویان خط امام معروف شدند، وارد سفارت آمریکا در تهران شدند. این واقعه که به یکی از مهمترین بحرانهای روابط تهران و واشنگتن تبدیل شد.
تسخیر سفارت، روابط دو کشور را وارد مرحلهای تازه کرد و با قطع روابط دیپلماتیک، مسدود شدن داراییهای ایران و تشدید تقابل سیاسی و اقتصادی همراه شد. این بار نیز آمریکا تلاش کرد تا با عملیات نظامی، شرایط را تغییر دهد اما این تلاش در فروردین ۱۳۵۹، با شکست عملیات طبس، به پایان رسید.
۱۳ آبان از آن پس، در جمهوری اسلامی ایران به نماد مقابله با استکبار و مخالفت با مداخله آمریکا در امور داخلی کشور تبدیل شد.
به همین دلیل، این روز را میتوان نقطهای دانست که در آن، تجربه تاریخی گذشته با تحولات روز پیوند خورد و به بخشی از هویت سیاسی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد.
چرا بیاعتمادی ادامه یافت؟
با گذشت دههها از انقلاب اسلامی، اختلاف ایران و آمریکا از پرونده سفارت فراتر رفت و موضوعاتی مانند تحریمهای اقتصادی، برنامه هستهای، امنیت منطقهای و مناسبات نظامی و در نهایت حمله نظامی آمریکا به ایران را دربر گرفت.
در این میان، توافق هستهای سال ۱۳۹۴، یکی از مهمترین تلاشها برای حلوفصل دیپلماتیک اختلافات میان دو کشور بود. برجام در سال ۲۰۱۵ میان ایران و گروه ۱+۵ منعقد شد. در اینجا هم بدعهدی آمریکا باعث شد تا تلاشهای دیپلملاتیک بی نتیجه بماند و دونالد ترامپ در اردیبهشت ۱۳۹۷، برابر با مه ۲۰۱۸، خروج آمریکا از برجام را اعلام کرد و سیاست فشار حداکثری علیه ایران را در پیش گرفت.
این تصمیم، یکی از مهمترین نقاط عطف در شکلگیری بیاعتمادی دوباره به واشنگتن بود زیرا از نگاه ایران، توافقی که با مشارکت آمریکا حاصل شده بود، بدون دستیابی به توافقی جایگزین و با تصمیم یکجانبه دولت این کشور کنار گذاشته شد و این در شرایطی بود که ایران به تمام تعهدات خود در قالب برجام پایبند بود.
همین بدعهدی آمریکا باعث شد تا برجام به نمونهای تبدیل شود که در بحثهای سیاسی ایران بارها برای توضیح تفاوت میان مذاکره و اعتماد به آمریکا مورد استناد قرار میگیرد. تجربهای که نشان میداد حتی دستیابی به توافقی چندجانبه و برخوردار از پشتوانه بینالمللی نیز نمیتواند بهتنهایی تضمین کند که دولت آمریکا در آینده به تعهدات خود پایبند بماند.
البته خروج آمریکا از برجام به معنای پایان همه تلاشهای دیپلماتیک نبود. در سالهای بعد، مذاکرات برای احیای توافق ادامه یافت و در دورههای مختلف، میانجیگری کشورهای دیگر نیز برای کاهش اختلافات تهران و واشنگتن دنبال شد.
ترک نکردن میز مذاکره از سوی جمهوری اسلامی ایران در همه این سالها مبین این نکته بود که بیاعتمادی به آمریکا و استفاده از ابزار دیپلماسی، دو رویکرد متناقض نیستند و یک کشور میتواند به دلیل تجربههای گذشته، نسبت به طرف مقابل بدبین باشد اما همچنان مذاکره را برای تامین منافع ملی ضروری بداند.
وقتی جواب دیپلماسی را با جنگ میدهند
روابط ایران و آمریکا در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ابعاد تازهای پیدا کرد؛ زمانی که مذاکرات ایران و آمریکا نهتنها به جلوگیری از درگیری نظامی منجر نشد، بلکه در دو مقطع، همزمان با روندهای دیپلماتیک یا در فاصلهای بسیار نزدیک به آنها، حملات نظامی آمریکا علیه ایران انجام شد.
نخستین مورد جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴ بود. در بهار آن سال، ایران و آمریکا مذاکرات هستهای را با میانجیگری عمان آغاز کردند و پنج دور گفتوگو در فاصله فروردین تا خرداد برگزار شد و قرار بود دور ششم مذاکرات نیز در ادامه همین روند انجام شود.
اما در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، برابر با ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل حملات گستردهای را علیه اهداف نظامی و هستهای ایران آغاز کرد. این حمله در شرایطی رخ داد که مسیر مذاکرات همچنان باز بود. ۹ روز بعد، در ۱ تیر ۱۴۰۴، برابر با ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا نیز بهطور مستقیم وارد جنگ شد و تاسیسات هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را هدف حمله قرار داد.
به این ترتیب، روندی که قرار بود از مسیر گفتوگو درباره برنامه هستهای ایران پیش برود، با حمله نظامی آمریکا به تاسیسات ایران مواجه شد. حملهای که در میانه جنگ با اسرائیل و پیش از حلوفصل اختلافات از طریق مذاکره صورت گرفت. این اتفاق، بحث اعتماد به آمریکا را بار دیگر به یکی از موضوعات محوری در سیاست خارجی ایران تبدیل کرد.
دومین مورد در ۹ اسفند ۱۴۰۴، برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، رخ داد؛ زمانی که آمریکا و اسرائیل حملات نظامی تازهای علیه ایران آغاز کردند.
این حملات در حالی انجام شد که دو کشور در هفتههای پیش از آن، مذاکرات هستهای را با میانجیگری عمان در ژنو دنبال کرده بودند. آخرین دور گفتوگوها در ۲۶ فوریه، یعنی تنها دو روز پیش از حمله، انجام شد و گزارشها از پیشرفت در برخی موضوعات حکایت داشت، هرچند اختلافات اساسی همچنان حلنشده باقی مانده بود.
در این حملات، رهبر انقلاب، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنهای با جمعی از اعضای خانواده و تعداد زیادی از سیاستمداران و نظامیان کشور نیز به شهادت رسیدند.
در این مقطع، موضوع دیگر خروج از یک توافق یا اختلاف بر سر مفاد یک متن دیپلماتیک نبود. مسئله این بود که مذاکراتی که با هدف مدیریت اختلافات و جلوگیری از تشدید تنشها انجام میشد، نتوانست مانع از حمله نظامی شود. در مقابل، رهبر قانونی یک کشور را مورد هدف قرار داد.
تاکید رهبر شهید بر مذاکره بدون اعتماد
آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، رهبر شهید انقلاب در سالهای مختلف، بارها درباره تجربه ایران از مذاکره با آمریکا و ضرورت پرهیز از اعتماد به دولت این کشور سخن گفته بود.
یکی از محورهای اصلی این موضعگیریها، تجربه برجام بود رهبر شهید انقلاب در ۱۸ بهمن ۱۴۰۳، در سخنانی با اشاره به تجربه مذاکرات گذشته، مذاکره با دولت آمریکا را اقدامی نادرست و غیرعاقلانه توصیف کردند و با استناد به خروج واشنگتن از برجام، بر ضرورت توجه به سابقه عملکرد این کشور تاکید داشتند.
ایشان در همان سخنان، با اشاره به اینکه آمریکا به توافق پیشین پایبند نمانده است، تجربه گذشته را دلیلی برای بدبینی نسبت به مذاکرات جدید دانستند.
این موضع را باید در چارچوب یک استدلال مشخص فهمید که مذاکره با یک کشور، به معنای پذیرش ادعاهای آن یا نادیده گرفتن سابقه رفتارش نیست. در این نگاه، سیاست خارجی باید بر اساس ارزیابی منافع ملی، توانمندیهای داخلی و شناخت دقیق از طرف مقابل تنظیم شود.
با این حال، در بررسی سخنان آقای شهید ایران درباره دیپلماسی، یک نکته دیگر نیز اهمیت دارد که بیاعتمادی به آمریکا را نباید معادل نفی همه اشکال مذاکره دانست.
در فروردین ۱۴۰۴، همزمان با آغاز دور تازه گفتوگوهای هستهای، ایشان با وجود تاکید بر بیاعتمادی به طرف آمریکایی، بر ضرورت احتیاط در این مسیر نیز سخن گفتند. این رویکرد نشان میداد که مساله اصلی، نه صرف انجام مذاکره، بلکه ارزیابی نتایج آن، حفظ منافع کشور و پرهیز از تکرار تجربههای پیشین است.
مرور تاریخ روابط ایران و آمریکا، از کودتای ۲۸ مرداد تا خروج از برجام و حملات نظامی در میانه مذاکرات، یک نتیجه مهم دارد که اعتماد سیاسی را نمیتوان با آغاز گفتوگو یا امضای توافق ایجاد کرد اما نتیجه دیگر آن نیز به همان اندازه اهمیت دارد که بیاعتمادی به طرف مقابل، بهتنهایی راهبرد سیاست خارجی نیست و حتی در شرایطی که احتمال توافق نهایی پایین است، گفتوگو میتواند اهمیت داشته باشد.
یادآوری گذشته برای تصمیمگیری درباره آینده
امروز که روابط ایران و آمریکا تجربههای متعددی از تقابل، مذاکره، توافق و حتی درگیری نظامی را پشت سر گذاشته است، ۱۳ آبان را نمیتوان در چارچوب یک واقعه تاریخی محدود کرد.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حمایت آمریکا از حکومت پهلوی، تحولات سال ۱۳۵۷، تسخیر سفارت در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، خروج واشنگتن از برجام در سال ۱۳۹۷ و حملات نظامی آمریکا به ایران در میانه مذاکرات سالهای ۱۴۰۴، هرکدام به دورهای متفاوت تعلق دارند اما در کنار هم، تصویری از فراز و فرود روابط دو کشور و چالش پایبندی به تعهدات ارائه میکنند.
این تاریخ، از یک سو ضرورت توجه به تجربههای گذشته را یادآوری میکند و از سوی دیگر، نشان میدهد که سیاست خارجی نمیتواند فقط بر خاطرات تاریخی یا مواضع اعلامی استوار باشد. تجربه گذشته دلیلی برای اعتماد بیمحابا نیست اما بیاعتمادی نیز نباید به کنار گذاشتن ابزاری منجر شود که میتواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد.
از این منظر، ۱۳ آبان فقط بازخوانی یک گذشته پرتنش نیست، فرصتی برای آن است که چگونه میتوان در عین حفظ استقلال کشور، راههای تامین منافع ملی را باز نگه داشت.