طي هفتههاي گذشته با آغاز اعتراضات دانشآموزي در يكي از دبيرستانهاي شهر پاريس موجي از اعتراضات از طريق شبكههاي ارتباطي دانشآموزي كه در فضاي مجازي شكل گرفته بود، ايجاد شد.دانشآموزان پاريسي و پس از آن ديگر شهرها در اعتراض به شرايط تحصيل در خيابانها معترض شدند.پس از آن گروههاي دانشجويي نيز به آنها پيوستند و پس از آن اتحاديهها و انجمنهاي اين كشور از آنها حمايت كرده و در خيابان وارد شدند و اكنون امواج گسترده اعتراضي در فرانسه به ساير كشورها نيز در اروپا وارد شده است. اما نكته قابل تامل در اين امواج اعتراضي، كاركرد رسانههاي نوين و نقش آنها به عنوان جايگزين قابل اعتماد براي نسلهاي جديد است كه عرصه ارتباطي و سازماندهي خود را فقط يا تنها در سازمانهاي رسمي تعريف نميكنند .
به عبارت ديگر به نظر مي رسد با توجه به تعاريف متعارف از جامعه مدني كه عمدتا با مجموعهاي از سازمانها، انجمنها، اتحاديهها، تشكلهاي صنفي و نهادهاي غيردولتي شناخته ميشود كه در فاصله ميان فرد و دولت قرار ميگيرند و امكان طرح مطالبات، مشاركت اجتماعي و پيگيري خواستههاي عمومي را فراهم ميكنند، در اين برداشت، سازمانهاي مدني نقش مهمي در شكلدهي، هدايت و استمرار كنشهاي اجتماعي دارند و بخش مهمي از ظرفيت جامعه مدني از طريق همين ساختارهاي سازمانيافته تعريف ميشود. اما گسترش رسانههاي نوين و شبكههاي اجتماعي، اين صورتبندي را با تغييرات قابل توجهي مواجه كرده است. سرعت انتقال اطلاعات، امكان تعامل دوسويه و چندسويه و قابليت توليد و بازنشر پيام از سوي كاربران، فرصتهاي تازهاي براي ارتباط ميان افراد و گروهها ايجاد كرده است. در چنين شرايطي، شهروندان صرفا دريافتكنندگان پيام نيستند؛ آنها ميتوانند توليدكننده اطلاعات، شكلدهنده شبكههاي ارتباطي و آغازگر كنشهاي اجتماعي باشند.
ظاهرا نوعي تغيير جدي در عرصه مدني به وقوع پيوسته كه شبكه ارتباطي و گستردگي آن را به نوعي به عنوان موتور سازماندهي تعريف كرده است. از اين رو بايد با نگاهي ديگر به اين تحول نگاه شود . در واقع اين تحول را نبايد صرفا افزايش ابزارهاي ارتباطي يا توسعه امكانات اطلاعرساني تلقي كرد، بلكه مساله مهمتر، تغيير در جايگاه كنشگران و چگونگي شكلگيري روابط اجتماعي است.
در واقع، رسانههاي نوين با ايجاد ظرفيت و امكان لازم براي بازنمايي كنشگري ظاهرا منجر به ايجاد بخشي از كنشهاي اجتماعي در خارج از چارچوب سازمانهاي رسمي و از طريق شبكههاي ارتباطي شدهاند .
در الگوي سنتي، سازمانهاي مدني معمولا نقش آغازگر و هماهنگكننده حركتهاي اجتماعي را بر عهده داشتند. اتحاديهها، انجمنها و تشكلها با تكيه بر ساختار سازماني، عضويت و سازوكارهاي مشخص، زمينه مشاركت افراد را فراهم ميكردند. اما در الگوي جديد، گاهي شبكههاي ارتباطي پيش از سازمانهاي رسمي شكل ميگيرند و حركت اجتماعي را آغاز ميكنند. افراد با اشتراك يك خواست يا مساله مشترك به يكديگر متصل ميشوند، اطلاعات را مبادله ميكنند و زمينه گسترش يك مطالبه عمومي را فراهم ميآورند. سازمانهاي رسمي نيز ممكن است در مراحل بعد به اين حركتها بپيوندند.