شناسهٔ خبر: 80355660 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

این شبها هیات بریم یا تجمعات خیابانی؟

عزاداری فاطمیه و حضور شبانه در تجمعات، دو صورت از یک عهدند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری تسنیم، برخی دوگانه‌ها، نه از دل واقعیت بلکه از ناتوانی ما در دیدن پیوندهای عمیق واقعیت ساخته می‌شوند. دوگانه‌سازی میان عزاداری و هیئت از یک‌سو  و حضور شبانه مردم در خیابان‌ها از سوی دیگر از همین جنس است؛ خطایی که اگر در روزهای پرالتهاب و سوگ‌آلود جامعه تکرار شود، هم معنای عزاداری را کوچک می‌کند و هم معنای حضور مردم را بد می‌فهمد.

فرض کنیم جامعه در پی فقدان یک شخصیت بزرگ دینی و سیاسی، به‌طور خودجوش در شهرها و محله‌ها به خیابان می‌آید؛ مردمی که تنها برای دیدن یک صحنه یا گذراندن ساعتی از شب گرد هم نیامده‌اند، بلکه آمده‌اند تا اندوه خود را جمعی کنند، به یکدیگر قوت قلب دهند، نشانه‌ای از پیوستگی ملی بسازند و اعلام کنند در برابر اضطراب، تهدید و تلاش برای پراکندن جامعه، تنها نمی‌مانند. آیا چنین حضوری بیرون از دایره عزاداری است؟ آیا می‌توان آن را در برابر هیئت نشاند و از مردم خواست میان اشک و حضور، یکی را انتخاب کنند؟

پاسخ روشن است: نه. هیئت و خیابان، در لحظه‌های تاریخی، دو جغرافیای جدا نیستند. هیئت عمق معنوی و حافظه تاریخی یک ملت را زنده می‌کند و خیابان، همان حافظه و معنا را در صورت اجتماعی و علنی خود نشان می‌دهد. یکی به دل‌ها جهت می‌دهد و دیگری دل‌های هم‌جهت را در میدان جامعه نمایان می‌سازد. اگر عزاداری، عهد با راه حق و مقاومت در برابر باطل است، حضور مردم نیز می‌تواند اعلام عمومی همان عهد باشد.

دوگانه‌ای که واقعیت را کوچک می‌کند

در سال‌های اخیر، بخشی از گفتار مذهبی گرفتار نوعی ساده‌سازی شده است؛ ساده‌سازی‌ای که همه صورت‌های حضور مردم را با یک معیار ظاهری می‌سنجد. در این نگاه، هرچه در فضای مسجد، حسینیه و برنامه رسمی رخ دهد، ذاتاً معتبر و هرچه در خیابان و بیرون از قاب شناخته‌شده اتفاق بیفتد، بالقوه مشکوک یا کم‌ارزش تلقی می‌شود. این نگاه، نه به سنت شیعی وفادار است و نه به تجربه تاریخی ملت ایران.

مگر هیئت در حافظه جمعی مردم ایران، تنها محل برگزاری یک آیین محدود بوده است؟ هیئت در دوره‌های مختلف، پناه عاطفی مردم، کانون همبستگی محلی، شبکه کمک‌رسانی، مدرسه روایت و تمرین حضور جمعی بوده است. در هیئت، مردم تنها اشک نمی‌ریزند؛ کنار هم می‌ایستند، همدیگر را می‌بینند، دردهای مشترک را به زبان می‌آورند و از تنهایی بیرون می‌آیند. همین ویژگی‌هاست که هیئت را به نهادی فراتر از یک مراسم تبدیل کرده است.

پس وقتی مردم در شبی سنگین و در موقعیتی که احساس می‌کنند باید کنار هم باشند، به خیابان می‌آیند، نباید فوراً این حضور را مقابل هیئت قرار داد. خیابان در چنین لحظه‌ای می‌تواند هیئتی بزرگ‌تر باشد؛ نه به این معنا که جایگزین مسجد و حسینیه شود، بلکه به این معنا که معنای نهفته در آن فضاها را در پهنه شهر گسترش دهد. جمعی که در سوگ، سکوت، دعا، پرچم، شعار یا همراهی آرام شکل می‌گیرد، می‌تواند تبلور اجتماعی همان پیوندی باشد که در روضه و مجلس ذکر تجربه می‌شود.

مشکل از جایی شروع می‌شود که برخی، به جای فهم این امتداد، میان دو شکل حضور مرز می‌کشند؛ این یکی را عزاداری واقعی و آن دیگری را «جمع‌شدن بی‌فایده» می‌نامند. نتیجه چنین ادبیاتی، پیش از هر چیز، بی‌اعتمادی به مردم است؛ گویی مردم توان تشخیص شأن یک موقعیت تاریخی را ندارند و هرگاه در خیابان گرد آمدند، باید از بیرون برای آنان معنای حضورشان تعیین کرد.

عزاداری؛ حافظه زنده مقاومت

عزاداری برای اهل‌بیت(ع) در فرهنگ شیعی، صرفاً روایت مصیبت نیست؛ روایت انتخاب نیز هست. اشک بر امام حسین(ع) فقط سوگ بر یک فاجعه تاریخی نیست، بلکه پاسداشت انسانی است که در لحظه‌ای سخت، سازش با ظلم را نپذیرفت. به همین دلیل است که عزاداری شیعی در طول قرن‌ها، توانسته حافظه مقاومت را زنده نگه دارد؛ حافظه‌ای که به مردم می‌گوید حق، حتی اگر در اقلیت بماند، از حقیقت خود دست نمی‌کشد.

این‌جا باید میان اندوه منفعل و سوگ مسئولیت‌آفرین  تفاوت گذاشت. اندوه منفعل، انسان را از جهان جدا می‌کند و او را در حسرت و بی‌عملی نگه می‌دارد. اما سوگ مسئولیت‌آفرین، انسان را به بازسازی رابطه‌اش با جامعه و تاریخ فرا می‌خواند. در این سوگ، گریه پایان کار نیست؛ آغاز پرسشی بزرگ‌تر است، حالا که حقیقتی از دست رفته یا خطری پیش روی جامعه قرار گرفته، من چه وظیفه‌ای دارم؟

از همین منظر، اگر مردمی در یک موقعیت حساس، شبانه و خودجوش کنار هم می‌ایستند، به‌سادگی نمی‌توان حضورشان را یک تجمع بی‌معنا نامید. آنان ممکن است در پی پاسخ به همین پرسش باشند؛ پرسش از وظیفه، امنیت، وفاداری، امید و آینده. حضور جمعی، در بسیاری از لحظه‌های بحرانی، راهی برای تبدیل اضطراب پراکنده به آرامش مشترک است.

انسان وقتی در کنار دیگران می‌ایستد، احساس می‌کند هنوز تنها نیست؛ هنوز جامعه از هم نپاشیده و هنوز امکان ساختن فردا وجود دارد.

این همان سرمایه‌ای است که نباید با یک داوری شتاب‌زده تضعیفش کرد. جامعه‌ای که توان حضور همدلانه در لحظه‌های سخت را از دست بدهد، در برابر جنگ روانی، شایعه، ترس و تفرقه آسیب‌پذیرتر می‌شود. حضور مردم، اگر با عقلانیت، آرامش، اخلاق و نظم همراه باشد، بخشی از امنیت اجتماعی است؛ نه تهدیدی برای آن.

شهر، فقط محل عبور نیست

ما سال‌هاست شهر را بیش از حد به خیابان، ساختمان، ترافیک و اقتصاد تقلیل داده‌ایم. در حالی که شهر، پیش از همه این‌ها، محل شکل‌گیری تجربه مشترک است. مردم در شهر، فقط رفت‌وآمد نمی‌کنند؛ خاطره می‌سازند، نگرانی‌های خود را تقسیم می‌کنند، امیدشان را به یکدیگر منتقل می‌کنند و در لحظات مهم، با حضورشان به یک واقعه معنای جمعی می‌دهند.

در چنین نگاهی، خیابان فقط مسیر عبور خودرو نیست؛ عرصه ظهور جامعه است. البته خیابان می‌تواند محل آشوب، بی‌نظمی و رفتارهای آسیب‌زا هم باشد؛ اما این امکان، دلیل نمی‌شود هر حضور خیابانی را ذاتاً منفی بخوانیم. همان‌طور که امکان آسیب در هر نهاد و هر آیینی وجود دارد، در حضور عمومی مردم نیز باید میان شکل‌های مختلف تمایز گذاشت.

در روزهای سوگ یا بحران، خیابان آرام و حاضر، می‌تواند نقش روانی و اجتماعی مهمی ایفا کند. پیرمردی که از پنجره خانه‌اش جمعیت را می‌بیند، مادری که دست فرزندش را می‌گیرد و به میان مردم می‌آید، جوانی که برای کمک به نظم جمعی کنار دیگران می‌ایستد، یا خانواده‌ای که پرچمی در دست دارد؛ همه این‌ها لزوماً صحنه‌ای سیاسی به معنای محدود کلمه نیستند. این‌ها تصویرهایی از جامعه‌ای است که می‌خواهد به خود بگوید ما هنوز هستیم.

این بودن ، همان نقطه‌ای است که می‌تواند با معنای عزاداری پیوند بخورد. عزاداری، بازخوانی یک فقدان است؛ اما بازخوانی فقدان برای آن‌که مردم در برابر تکرار مسیر باطل، بی‌تفاوت نمانند. حضور شبانه نیز، اگر از این جنس باشد، به‌معنای انکار فقدان نیست؛ به‌معنای تبدیل سوگ به وفاداری اجتماعی است.

 اهل‌بیت(ع) و تربیت انسان میدان

در سنت اسلامی، به‌ویژه در مکتب اهل‌بیت(ع)، دینداری با گوشه‌نشینی بی‌تفاوت یکی نیست. عبادت، اخلاق، عقلانیت، عدالت‌خواهی و مسئولیت اجتماعی، اجزای یک پیکره‌اند. نمی‌توان از امام حسین(ع) سخن گفت و نسبت به میدان زمانه بی‌اعتنا ماند؛ همان‌گونه که نمی‌توان از مقاومت گفت و ریشه اخلاقی و معنوی آن را نادیده گرفت.

ائمه(ع) در حافظه شیعه، فقط شخصیت‌هایی برای بزرگداشت عاطفی نیستند؛ آنان آموزگاران انسان مسئول‌اند. امام حسین(ع) مظهر ایستادن در برابر تحریف و سلطه است؛ امام سجاد(ع) نشان می‌دهد که پس از فاجعه نیز می‌توان با زبان دعا، تربیت و آگاهی‌بخشی مسیر حق را ادامه داد؛ امام باقر و امام صادق(ع) از دل فشار سیاسی، مدرسه دانش و فکر برپا می‌کنند؛ و امام موسی کاظم(ع) به انسان می‌آموزد که حتی در بند نیز می‌توان صاحب اراده و حقیقت بود.

این میراث، یک پیام روشن دارد: مقاومت فقط یک واکنش لحظه‌ای نیست؛ شیوه‌ای از زیستن است. گاه در میدان نبرد خود را نشان می‌دهد، گاه در ساختن دانش، گاه در حفظ خانواده، گاه در کمک به همسایه و گاه در ایستادن کنار هم در روزی که دشمن می‌کوشد جامعه را تنها، هراسان و پراکنده نشان دهد.

از این منظر، حضور مردم در خیابان را باید با دقت بیشتری فهمید. اگر این حضور از دل وفاداری به کشور، هویت، دین و آینده برخاسته باشد، نسبتش با مکتب اهل‌بیت(ع) نسبت گسست نیست؛ نسبتِ امتداد است. ممکن است شکل آن با هیئت متفاوت باشد، اما معنا می‌تواند مشترک باشد: حفظ عهد در سختی.

منبر، پیش از داوری باید تبیین کند

منبر و مداحی، در جامعه ایرانی فقط رسانه مذهبی نیستند؛ بخشی از حافظه و عاطفه عمومی‌اند. از همین رو، صاحبان تریبون وظیفه مضاعف دارند. آنان می‌توانند با یک جمله، مردم را به هم نزدیک‌تر کنند یا فاصله‌ای بی‌دلیل میان گروه‌های مختلف بیندازند. می‌توانند اضطراب را به فهم تبدیل کنند یا بر سوءتفاهم‌ها بیفزایند.

در روزهایی که جامعه درگیر اندوه، نگرانی یا تهدید است، وظیفه تریبون مذهبی، بیش از آن‌که تقسیم‌بندی مردم باشد، ساختن زبان مشترک است. منبر باید به مردم بیاموزد که حضورشان، اگر بر پایه اخلاق و مسئولیت باشد، ارزشمند است؛ باید توضیح دهد که نظم، آرامش، پرهیز از شایعه، مراقبت از امنیت عمومی و احترام به حقوق دیگران، خود صورت‌هایی از مقاومت‌اند.

تقلیل مقاومت به فریادهای بی‌پشتوانه یا تقلیل عزاداری به اشک‌های بی‌نتیجه، هر دو خطاست. مقاومتی که عقل نداشته باشد، ابزار هیجان‌های گذرا می‌شود؛ و عزاداری‌ای که به مسئولیت اجتماعی نرسد، از ظرفیت تربیتی خود دور می‌افتد. نقش منبر این است که این دو را به هم پیوند بزند: اشک را به بصیرت، شور را به شعور، و حضور را به اخلاق.

در این میان، نباید فراموش کرد که مردم نیازمند اعتمادند. هنگامی که منبری یا مداح، به جای شنیدن صدای جامعه، با زبان تحقیر از تجمع‌کنندگان سخن می‌گوید، در واقع بخشی از مردم را از سرمایه دینی دور می‌کند. گویی تنها یک صورت از ابراز وفاداری پذیرفتنی است و دیگر شکل‌های حضور، حتی اگر با نیت خیر باشد، باید مشکوک تلقی شود. این رویکرد، نه وحدت می‌سازد و نه ایمان را تقویت می‌کند.

 مقاومت تمدنی یعنی چه؟

تعبیر مقاومت تمدنی نباید به شعاری بزرگ و مبهم تبدیل شود. مقاومت تمدنی، پیش از هر چیز، توان یک جامعه برای حفظ معنا، اخلاق، استقلال تصمیم، پیوندهای انسانی و امید خود در برابر فشارهای فرساینده است. دشمن همیشه با ابزار نظامی وارد نمی‌شود. گاه با تحقیر هویت، بزرگ‌نمایی ناکامی‌ها، ساختن ترس، پخش شایعه، تبدیل تفاوت‌ها به شکاف و القای بی‌فایدگی هرگونه تلاش جمعی کار می‌کند.

در برابر چنین فشاری، یک ملت فقط با ابزارهای رسمی مقاومت نمی‌کند. خانواده‌ای که امید را حفظ می‌کند، جوانی که در کار و درس خود می‌ایستد، همسایه‌ای که به همسایه‌اش کمک می‌رساند، مداحی که جامعه را به اخلاق و آرامش دعوت می‌کند، و مردمی که در شبی حساس با نظم و وحدت کنار هم می‌مانند، همه می‌توانند اجزای مقاومت تمدنی باشند.

تجمع شبانه مردم، اگر این ویژگی‌ها را داشته باشد، صرفاً یک واقعه گذرا نیست. این حضور اعلام می‌کند که جامعه، به‌رغم فشارها، هنوز توان گردهم‌آیی، همدلی و ساختن روایت مشترک از خود را دارد. مردمی که در کنار هم می‌ایستند، در برابر پروژه تنهایی اجتماعی مقاومت می‌کنند. مردمی که سوگ خود را پنهان نمی‌کنند و آن را به پیوند تبدیل می‌سازند، در برابر پروژه بی‌حسی مقاومت می‌کنند. مردمی که مراقب‌اند اندوه‌شان به خشونت، ناامیدی یا آشوب تبدیل نشود، در برابر پروژه فرسودگی مقاومت می‌کنند.

این‌جاست که خیابان می‌تواند زبان تمدنی پیدا کند. نه هر خیابانی، نه هر تجمعی، و نه هر هیجانی؛ بلکه حضور آگاهانه‌ای که از ریشه‌های معنوی تغذیه می‌کند و به نظم، اخلاق و همبستگی وفادار می‌ماند.

 هیئت از خیابان نمی‌ترسد

هیئتی که به ظرفیت خود باور دارد، از حضور مردم در خیابان هراس ندارد. زیرا می‌داند آنچه در هیئت می‌کارد، می‌تواند در متن زندگی مردم به ثمر بنشیند. اگر هیئت محل تربیت انسانِ مسئول است، چرا باید از دیدن مسئولیت‌پذیری او در شهر نگران شود؟ اگر هیئت مدرسه محبت و وفاداری است، چرا باید شکل‌گیری محبت و وفاداری جمعی در میدان عمومی را رقیب خود بداند؟

هراس زمانی پدید می‌آید که هیئت را به یک قالب بسته و جدا از زندگی تقلیل دهیم. اما هیئت در معنای اصیل خود، به‌دنبال ساختن انسانی است که در هرجا حضور دارد، نشانه‌ای از اخلاق حسینی باشد؛ انسانی که در خانه، بازار، دانشگاه، اداره، فضای مجازی و خیابان، با وقار، شجاعت و انصاف رفتار کند. اگر این هدف را بپذیریم، خیابان اخلاقی و همدلانه نه تهدید هیئت، بلکه نشانه اثرگذاری آن است.

البته این سخن به‌معنای آن نیست که هر گونه حضور عمومی را مقدس کنیم یا از نقد رفتارهای نادرست دست بکشیم. تجمع مردم نیز مانند هر پدیده اجتماعی، به اخلاق نیاز دارد. نباید حق همسایگان نادیده گرفته شود؛ نباید امنیت و آرامش شهر آسیب ببیند؛ نباید احساسات مردم دستاویز شایعه‌پراکنی یا تسویه‌حساب‌های سیاسی شود؛ و نباید کسی به نام مقاومت، قانون‌گریزی یا خشونت را توجیه کند.

اما نقد آسیب‌ها، با نفی اصل حضور تفاوت دارد. همان‌گونه که نقد یک هیئت ضعیف یا یک مداحی آسیب‌زا، به‌معنای نفی هیئت و مداحی نیست، نقد برخی ناهنجاری‌های احتمالی در تجمعات شبانه نیز نباید به نفی ارزش همبستگی مردم منجر شود. عقلانیت، توان تشخیص این تفاوت‌هاست.

 سوگ، وقتی به جامعه جان می‌دهد

ملت‌ها با خاطره‌های مشترک زنده می‌مانند. برخی خاطره‌ها شیرین‌اند و برخی تلخ؛ اما آنچه یک جامعه را نگه می‌دارد، توان تبدیل تجربه‌های تلخ به اراده‌ای برای ادامه‌دادن است. سوگ اگر درست فهم شود، فقط بازگشت به فقدان نیست؛ ساختن معنایی تازه از فقدان است.

در فرهنگ عاشورا، سوگ دقیقاً چنین کارکردی دارد. یادآوری کربلا قرار نیست جامعه را در گذشته متوقف کند؛ قرار است مانع از فراموشی معیارها شود. قرار است هر نسل از خود بپرسد اگر در برابر ظلم، تحریف و فشار قرار گرفت، چگونه از کرامت خود دفاع خواهد کرد. به همین دلیل، عزاداری زنده، مردم را از میدان زندگی بیرون نمی‌برد؛ آنان را برای حضور شرافتمندانه‌تر در میدان آماده می‌کند.

وقتی مردمی در یک لحظه حساس، شب را خانه‌نشینی هراسان انتخاب نمی‌کنند و برای همدلی، آرامش و اعلام وفاداری به یکدیگر می‌پیوندند، می‌توان این رفتار را در امتداد همین منطق دید. آنان ممکن است در قالب‌های متفاوتی احساس خود را بروز دهند، اما اصل ماجرا یکی است: جامعه نمی‌خواهد در برابر فقدان و تهدید، منفعل و متفرق بماند.

این همان نقطه‌ای است که اهل منبر و مداحان باید آن را ببینند و تقویت کنند. کار آنان فقط برپا نگه‌داشتن مراسم نیست؛ کار آنان معنا بخشیدن به احساسات جمعی است. باید به مردم گفته شود که سوگ، اگر با امید و مسئولیت همراه شود، سرمایه است؛ و حضور، اگر با اخلاق و بصیرت همراه شود، قدرت است.

مرز میان وحدت و یکسان‌سازی

یکی از خطاهای رایج در مواجهه با جامعه، اشتباه گرفتن وحدت با یک‌شکل‌سازی است. وحدت به این معنا نیست که همه مردم باید دقیقاً یک‌گونه عزاداری کنند، یک‌سان حرف بزنند، در یک مکان حاضر شوند یا احساس خود را با یک زبان نشان دهند. جامعه زنده، جامعه‌ای متکثر است؛ اما تکثر آن می‌تواند زیر چتر یک عهد مشترک قرار گیرد.

یکی در مسجد و حسینیه آرام می‌گرید؛ دیگری با خانواده‌اش در خیابان حاضر می‌شود؛ یکی پرچم در دست می‌گیرد؛ دیگری در شبکه‌های اجتماعی از وحدت و آرامش می‌گوید؛ یکی برای همسایه‌اش غذا می‌برد؛ دیگری در جمعی دانشجویی برای تحلیل شرایط گفت‌وگو می‌کند. این‌ها اگر در خدمت حفظ کرامت، انسجام و امید جامعه باشند، صورت‌های متفاوت یک وفاداری‌اند.

نباید از مردم خواست برای اثبات دینداری یا وفاداری خود، تنها در یک قالب ظاهر شوند. ایمان و تعلق، همیشه از راه‌های یکسان بروز نمی‌کنند. هنر نهادهای دینی و فرهنگی آن است که این تفاوت‌ها را به تضاد تبدیل نکنند؛ به‌ویژه در لحظه‌هایی که جامعه بیش از هر چیز به پیوند نیاز دارد.

 خیابان روشن، امتداد چراغ هیئت

در نگاه تمدنی، هیئت نه ساختمان است و نه صرفاً برنامه‌ای در تقویم؛ هیئت یک منطق است. منطق جمع‌شدن حول حقیقت، همدلی با رنج، وفاداری به عدالت و آماده‌شدن برای مسئولیت. هرجا این منطق در جامعه جاری شود، می‌توان ردّی از روح هیئت را دید؛ حتی اگر شکل ظاهری آن با مراسم معمول متفاوت باشد.

بنابراین، خیابانی که مردم در آن با آرامش، احترام و همدلی حضور دارند، الزاماً بیرون از هیئت نیست. ممکن است هیئت در آن شب، از دیوارهای حسینیه عبور کرده و به زبان شهر سخن گفته باشد. ممکن است اشکی که در مجلس روضه ریخته شده، در خیابان به مراقبت از هم‌وطن، حفظ آرامش و ایستادن در برابر ترس تبدیل شده باشد.

مسئله امروز، انتخاب میان اشک و ایستادگی نیست. اشکِ حقیقی، ایستادگی می‌سازد و ایستادگیِ اصیل، از چشمه معنا و ایمان نیرو می‌گیرد. آنان که این دو را در برابر هم می‌گذارند، یا عزاداری را فقط به یک حرکت عاطفی تقلیل داده‌اند یا حضور مردم را صرفاً یک اتفاق ظاهری می‌بینند. هر دو نگاه، از عمق تجربه تاریخی شیعه و ایران فاصله دارد.

اگر می‌خواهیم میراث اهل‌بیت(ع) را زنده نگه داریم، باید اجازه دهیم این میراث در زندگی مردم جریان پیدا کند. باید هیئت را خانه‌ای برای ساختن انسانِ میدان بدانیم؛ انسانی که هم اهل دعاست، هم اهل درد مردم؛ هم در سوگ می‌گرید، هم در لحظه خطر کنار جامعه می‌ایستد؛ هم اهل محبت است و هم اهل مقاومت.

این‌گونه، نه خیابان از هیئت جدا می‌شود و نه هیئت از جامعه. چراغی که در حسینیه روشن می‌شود، می‌تواند راه شهر را نیز روشن کند؛ به شرط آن‌که به جای ساختن دوگانه‌های مصنوعی، حقیقت مشترک اشک و ایستادگی را به رسمیت بشناسیم.

انتهای پیام/

 
∎​