مادر علیرضا بخشی در گفتوگو با صبحنو از عشق و علاقه پسرش از کودکی به رهبرانقلاب روایت میکند
گروه سیاسی صبحنو؛ اکرم السادات حسینی: علیرضا بخشی، دانشآموز کلاس پنجم، که از سهسالگی آرزوی دیدار رهبر شهید انقلاب و حتی دعوت ایشان به جشن تولدش را در سر داشت، این بار با نامهای به مناسبت ولادت حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، پاسخی دریافت کرد که با خطاب صمیمانه «دوست عزیزم» آغاز میشد.
گاهی یک نامه، بیشتر از چند صفحه حرف برای گفتن دارد؛ بهویژه وقتی نویسندهاش کودکی باشد که سالها پیش، هنوز خواندن و نوشتن را نمیدانست، اما میخواست به رهبرش نامه بنویسد و او را به جشن تولدش دعوت کند. علیرضا بخشی حالا دانشآموز کلاس پنجم است، اما علاقهای که از سالهای نخست کودکی به رهبر شهید انقلاب داشت، همچنان در خاطرات و نوشتههایش زنده است؛ علاقهای که این بار با نامهای دیگر و مخاطبی تازه ادامه پیدا کرده است.
فاطمه گریوانی، مادر علیرضا، در گفتوگو با خبرنگار «صبح نو» از علاقه پسرش به رهبر شهید انقلاب گفت؛ علاقهای که به گفته او، از همان سالهای نخست زندگی شکل گرفته بود و نشانههای آن را میشد در رفتارهای ساده کودکانه علیرضا دید.
وی توضیح داد: علیرضا از همان کودکی با شنیدن صحبتهای رهبر شهید ذوق میکرد و وقتی عکس ایشان را میدید، آن را میبوسید. اگر فرصتی برای حضور در دیدارهای مردمی فراهم میشد، او را نیز همراه خود میبردم و یکی دو بار هم حضور در دیدار با رهبر شهید نصیبش شد.
آرزوی یک کودک سهساله؛ دعوت از رهبر به جشن تولد
یکی از شیرینترین خاطرات مادر از آن روزها به سهسالگی علیرضا بازمیگردد؛ زمانی که از مادرش میخواست برای تولدش در خانه جشن بگیرد تا بتواند رهبر شهید را هم به این جشن دعوت کند.
گریوانی در توضیح این خاطره گفت: علیرضا میگفت برای تولدم در خانه جشن بگیرید، میخواهم آقا را هم دعوت کنم. بعد میگفت میخواهم برای ایشان نامه بنویسم، اما من که سواد ندارم! تا اینکه یک روز از یکی از دوستانم خواست کمکش کند تا بتواند نامهاش را بنویسد. دوستم هم پیشنهاد داد از طریق سایت این کار را انجام دهند و از علیرضا پرسید چه چیزی میخواهد در نامه بنویسد.
مادر علیرضا با یادآوری محتوای آن نامه افزود: مضمون حرفهایش این بود: «آقا، من علیرضا هستم، سه سال دارم و خیلی دوستتان دارم. دوست دارم از نزدیک ببینمتان و به جشن تولدم در خانه ما بیایید.» حتی نشانی خانه را هم نوشته بود تا آقا بتوانند به جشن تولدش بیایند.
به گفته مادر، آن نامه از طریق سایت ارسال شده بود، اما ظاهراً به دست رهبر شهید نرسید. با این حال، خاطره آن نامه برای علیرضا باقی ماند؛ کودکی که بارها از علاقهاش به دیدار نزدیک با رهبر شهید سخن میگفت و خودش را سرباز ایشان میدانست.
از سیاهترین سحر تا آرزوی سربازی برای رهبر جدید
این علاقه با گذشت سالها از بین نرفت. مادر علیرضا گفت پس از شهادت رهبر شهید انقلاب، پسرش بسیار ناراحت شد. او افزود مدتی بعد، هنگام مرور نوشتهها و یادداشتهای علیرضا، به یادداشتی از همان روزها برخورد که در آن از آن واقعه با عنوان «سیاهترین سحر» یاد کرده و نوشته بود: «امام عزیزمان را از دست دادیم.»
گریوانی ادامه داد: علیرضا همیشه در راهپیماییها و اجتماعات حضور پیدا میکند و پس از انتخاب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به رهبری نیز بسیار خوشحال شده بود. او میگفت: «خدا را شکر، دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد.» در خانه هم بارها آرزو میکرد که خداوند توفیق دهد سرباز رهبرمان آقا سیدمجتبی خامنهای باشد.
نامهای برای تبریک تولد؛ پاسخی دور از انتظار
مادر علیرضا درباره چگونگی ارسال نامه جدید گفت: در شهریورماه، زمانی که خبر تولد آقا در فضای مجازی منتشر شده بود، علیرضا از من خواست برای ایشان نامه بنویسد و هدیهای هم بفرستد. البته ایده نوشتن نامه از خود او بود و ابتدا از ما اجازه گرفت. ما هم تشویقش کردیم که نامهاش را بنویسد.
وی افزود: علیرضا نامه را نوشت و ارسال کرد، اما اصلاً تصور نمیکرد که به دست آقا برسد. حتی شماره تماس یا اطلاعات دیگری هم در نامه نگذاشته بود؛ چون فکر نمیکرد پاسخی دریافت کند.
گریوانی ادامه داد: مدتی بعد، از طریق واسطهای از من پیگیری کردند که نامه ارسالشده متعلق به چه کسی بوده است. من هم توضیح دادم که نامه را پسر خودم، علیرضا بخشی، نوشته است.
اما اتفاق اصلی در مدرسه رخ داد؛ جایی که قرار بود پاسخ نامه، در فضایی کاملاً غیرمنتظره به دست علیرضا و خانوادهاش برسد.مادر علیرضا در تشریح این ماجرا گفت: روز قبل از تحویل نامه، آقای دکتر محمدزاده، مدیر مدرسه آیات، با من تماس گرفت و گفت فردا جلسهای داریم و میخواهم از شما مشورت بگیرم. برای اینکه حساس نشوم و تصور نکنم اتفاق خاصی افتاده، صحبت را به برنامههای قرآنی مدرسه کشاندند؛ چون مدرسه علیرضا قرآنی است و پیش از این هم در بعضی فعالیتهای قرآنی همکاری داشتیم.
وی افزود: صبح روز بعد دوباره تماس گرفتند و خواستند ساعت ۹:۳۰ به مدرسه بروم. وقتی رسیدم، تصور میکردم قرار است جلسهای با مدیر و چند نفر از معلمان یا اولیای دانشآموزان داشته باشیم، اما ناگهان آقای رضوانی هم وارد شدند و آنجا متوجه شدم که پاسخ نامه علیرضا را آوردهاند.
گریوانی تأکید کرد: خانواده تا پیش از آن لحظه هیچ اطلاعی از رسیدن پاسخ نداشتند و خودشان نیز صبح همان روز از این اتفاق باخبر شدند.
«دوست عزیزم آقای علیرضا بخشی»
مادر علیرضا هنگام خواندن پاسخ دریافتی، بیش از هر چیز بر دستخط رهبر انقلاب و خطاب صمیمانه ابتدای نامه تأکید کرد. او متن بخش آغازین پاسخ را اینگونه خواند:
«بسمالله الرحمن الرحیم
دوست عزیزم آقای علیرضا بخشی
سلام علیکم و رحمتالله...»
برای علیرضا که سالها پیش در سهسالگی آرزو داشت رهبر شهید را به جشن تولدش دعوت کند و بعدها خودش را سرباز ایشان میدانست، دریافت نامهای با چنین خطاب صمیمانهای، اتفاقی متفاوت و بهیادماندنی بود.
داستان علیرضا، از آن نامه کودکانه سهسالگی تا نامه کلاس پنجمیاش، روایت علاقهای است که در گذر زمان شکل عوض کرده، اما در ذهن و خاطره او باقی مانده است؛ پسربچهای که روزی میخواست رهبر شهید را به جشن تولدش دعوت کند و حالا نامهای از رهبر انقلاب دریافت کرده که با دو کلمه صمیمانه «دوست عزیزم» آغاز میشود.
نامهای که از کلاس پنجم به رهبر رسید
«دوست عزیزم علیرضا»
صاحبخبر -
∎