شناسهٔ خبر: 80341236 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: شهرآرانیوز | لینک خبر

جو بِکاری، گندم درو نمی‌کنی

این بلای فرهنگی را که اولش تهدید فرهنگی بود، بعد تهاجم فرهنگی بود و بعد شد شبیخون فرهنگی و حالا وسط گردابش هستیم، نمی‌دانم در کجا جست‌و‌جو کنم. حتما شما هم توی پرسه‌های مجازی تان چشمتان خورد به ویدئو‌های خجالت آور هالووین. این بلای فرهنگی را که اولش تهدید فرهنگی بود، بعد تهاجم فرهنگی بود و بعد شد شبیخون فرهنگی و حالا وسط گردابش هستیم، نمی‌دانم در کجا جست‌و‌جو کنم. حتما شما هم ت...

صاحب‌خبر -

از کسی که جو کاشته نمی‌شود توقع داشت فصل برداشت گندم هفتاد دانه بردارد. این بلای فرهنگی را که اولش تهدید فرهنگی بود، بعد تهاجم فرهنگی بود و بعد شد شبیخون فرهنگی و حالا وسط گردابش هستیم، نمی‌دانم در کجا جست‌و‌جو کنم. حتما شما هم توی پرسه‌های مجازی تان چشمتان خورد به ویدئو‌های خجالت آور هالووین. دختر و پسر‌هایی با آرایش‌ها و لباس‌هایی عجیب و غریب و مثلا ترسناک که بی هیچ واهمه و شرم و پرهیزی چند شبی بعضی خیابان‌های تهران و دیگر شهر‌ها را شلوغ کردند. فیلم و عکس و ویدئو گرفتند، رویش افکت و موسیقی گذاشتند و توی مجازستان خصوصا اینستاگرام منتشر کردند.

این اتفاق در خیابان ما بیشترین نمود را داشت و من که از جلسه‌ای با موتور سمت خانه می‌آمدم از این خیابان رد شدم و همه آن ویدئو‌ها را زنده و مستقیم دیدم. سن‌ها از پانزده شانزده سال بود تا بیست و هفت هشت سال. اول‌ها این بچه‌ها پاتوقشان عموما با سگی در آغوش در پارک هنرمندان بود، بعد‌ها خیابان رفته رفته پر از کافه شد و این‌ها شره کردند توی این کافه ها، کافه‌هایی که ادابازی ازشان شره می‌کند و برای خاص بودن هر کاری می‌کنند، مثلا سرو نیمرو و املت و سالاد سزار در بیل. بله واقعا آن قسمت فلزی بیل در یکی از این کافه‌ها ماهیتابه بود و غذا‌ها را در آن می‌داد. از رفتار‌های عجیبشان در بوستان هنرمندان هم نگویم که از گعده‌های موسیقی‌های رپ پر از الفاظ رکیک بگیر تا ماری جوانا کشیدن پشت شمشادها.

این بوستان یک محوطه بازی برای کودکان دارد که این گروهی که عرض می‌کنم سگ هایشان را سوار تاب و سرسره و چرخ و فلک آن می‌کنند و یک بار هم که اعتراض کردم که برادر سگت را جمع کن آلوده است این وسایل بازی بچه‌ها را آغشته می‌کند، به من گفت: «سگ خودتی این اسم داره و باید با اسمش صداش کنی. در ضمن بچه من همه واکسن‌ها و آمپولاش رو زده و از توی ریشو و بچه ات تمیزتره. وجودش رو داری از تاب پیاده اش کن.» من زنگ زدم به پلیس، او یک ویس گذاشت در گروه تلگرامی بقیه سگ دار‌ها.

موتور پلیس آمد. دوتا افسر جوان در میان جمعی جوان بی منطق و بی ادب و عربده زن، من از حق خودم گذشتم. نگران جان پلیس‌ها و افتادن اتفاقی برایشان شدم در میان آن شبه زامبی‌ها و آن شد آخرین پارک رفتن من و پسرم. بگذریم، این شکواییه نیست، غر زدن نیست، این وجیزه را نوشتم که بگویم با بخشی از این گروه و دسته به هیچ عنوان نمی‌شود وارد گفت‌و‌گو شد.

مثلا هم مصدق را دوست دارند هم پهلوی دوم را، می‌گویی: مصدق را انداخت زندان خب، می‌گوید: حتما صلاح دیده. می‌گویی: مثلا چرا ۱۱ میلیون تومان دادی آرایش هالووین کردی؟ چرا رفتی کنسرت تتلو؟ می‌گوید: اختیار پولم را دارم ولی در محرم و صفر به تو می‌پرد که چرا نذری دادی و رفتی اربعین و بگویی اختیار پولم را دارم می‌گوید: غلط کردی ارز از کشور خارج کردی بچه‌های سیستان دارند از گشنگی می‌میرند و تو پول توی خیک عرب‌ها می‌ریزی.

از نبود گردشگری و توریست در ایران می‌نالند که درآمد غیرنفتی نداریم، اتوبوسی از عراق، لبنان، تاجیکستان، چین یا پاکستان در شمال اصفهان کیش یا بوشهر ببینند می‌نالند که ایران شده پر از عرب، یک بورچشم آبی دوچرخه سوار را مهمان می‌کنند در خانه و هزار مدل غذای رایگان جلویش می‌گذارند و عکس و استوری شان ما را خفه می‌کند و یک بانوی افغانستانی توی فرودگاه صددلاری بدهد که آن را خرد کنند یا تلفنشان را بخواهد که به هتل زنگ بزند با ترس نگاه می‌کنند که دزد نباشد یا دلارتقلبی نباشد.

کریسمس، هالووین، ولنتاین و ... همه را میلیونی خرج می‌کنند و در یلدا استوری می‌گذارند چه یلدایی، دلمان خون جاویدنامان است و در نوروز می‌گویند چه عیدی، ما جوانی نکردیم، جالب این است. به بهمن پیام داده‌ام در نیویورک، می‌گویم: هالووین واقعا همین قدر جدی است و می‌گوید: در این سطح و شلوغ بازی و خرج کردن همین قدر در بین خودشان کارچیپی است که میلیونی ترقه و فشفشه خریدن در ایران برای چهارشنبه سوری. خیلی بخواهند بترکانند یک کدوی نارنجی سوراخ شده و تمام.

به شهاب پیام می‌دهم در استانبول چه خبر است، می‌گوید: خود ترک‌ها جشن نگرفته‌اند ولی اینجا هم باز مهاجران ایرانی آبروریزی کرده‌اند و دو سه جا پلیس ورود کرده و جمعشان کرده است. حالا همین رسم اگر از افغانستان، عراق و کشوری دیگر آمده باشد اخ و پیف است و خرافات. بگذریم. نهاد‌های موازی کار عریض و طویل فرهنگی کلاهشان را بالاتر بگذارند. 

دروغ چرا، فیلم خوب برایشان ساختیم؟ بازی خفنی برایشان طراحی کردیم؟ رمان و نمایش و موسیقی عجیبی در اختیارشان قرار دادیم؟ خب طبیعی است، ذهن مستعد، زلال، پر حافظه و توانایش را مستقیم دادیم به صفحات اینستاگرامی و آن‌ها برایش برنامه داشتند، مفصل، از روز هالووین بگیر تا ولنتاین و برویم جلو. ما جو کاشتیم، گندم دست نمی‌دهد!

∎​