یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: جهان هنوز حضور زنانه کم دارد. برای فهم این کمبود خوب است به زنی نگاه کنیم که عمر کوتاهش را در خانه و جامعه گذراند، اما هیچکدام را جای دیگری ننشاند. فاطمه دختر محبوب پیامبر بود، همسر علی بود، مادر بود، و در عین حال، کسی بود که دربارهی سرنوشت جامعهی خود سخن میگفت. اینها توصیف چند شخصیت گوناگون نیستند. وجوه یک زندگی و یک شخصیت هستند که نمیتوان آنها را از هم جدا کرد.
ما اغلب تاریخ را در نگاه به جایگاهی میخوانیم که قدرت در آن مستقر است. میپرسیم حاکم که بود، فرمانروایی در دست چه کسی بود، و آن که بر دیگری پیروز شد که بود. با این ترتیب، تجربههای غیر حاکمیتی از تاریخ بیرون میمانند. زنان در زندگی حضور داشتهاند، اما زندگی آنها کمتر به معیار فهم جامعه تبدیل شده است. در نتیجه، تصویری که از جهان ساختهایم، به اندازهی خود جهان گسترده نیست.
فاطمه را نمیتوان فقط از نسبتش با مردان پیرامونش شناخت. در اختلافی که پس از درگذشت پیامبر پدید آمد، او خود سخن گفت. خطبهی فدکیهی او، صرف نظر از اختلاف نظرها دربارهی جزئیات نقل تاریخی، نشان میدهد که در سنت اسلامی چه تصویری از این حضور باقی مانده است. زنی دربارهی حق سخن میگوید، استدلال میکند، گذشته را به یاد میآورد، و تصمیم سیاسی زمانهاش را به پرسش میگیرد. او موضوع گفتوگو نیست؛ یکی از آنها است که گفتوگو را شکل میدهند.
اما اگر از این حضور فقط اعتراض سیاسی را ببینیم، باز چیزی را از دست دادهایم. فاطمه مادری میکند، خانواده میسازد، مراقبت میکند، و پیوندهای انسانی را زنده نگه میدارد. این کارها در برابر حضور اجتماعی او نیستند. بخشی از زندگی هستند. تجربه مراقبت، درکی از نیاز، رنج، وابستگی، و مسئولیت پدید میآورد که با دستور دادن و فرمان بردن به دست نمیآید. جامعهای که این شناخت را به خانه محدود میکند، خود را از آن محروم کرده.
در زندگی فاطمه، مهربانی با اعتراض ناسازگار نیست. کسی که از دیگری مراقبت میکند، میتواند در برابر قدرت نیز بایستد. کسی که به پیوندهای انسانی اهمیت میدهد، لازم نیست از داوری دربارهی بیعدالتی چشم بپوشد. ما این ویژگیها را گاهی چنان از یکدیگر جدا کردهایم که انگار انسان باید میان مراقبت و مقاومت یکی را انتخاب کند. حضور فاطمه نشان میدهد چنین انتخابی الزامی نیست.
مسئله این نیست که زنان یکسان فکر میکنند یا مردان از این تجربهها بهره نبردهاند. مسئله آن است که وقتی یک تجربه انسانی در ساختار قدرت و ادراک سهم کمتری داشته باشد، چیزی از فهم ما کم میشود.
وقتی میگوییم جهان هنوز حضور زنانه کم دارد، سخن از گذاشتن چند زن در جایگاههای سیاسی نیست. سخن از جهانی است که زنان در ساختن قواعدش، در انتخاب پرسشهایش، و در تعریف مناسبات انسانی آن سهمی به اندازهی تجربه و توان خود داشته باشند. فاطمه را میتوان از این منظر دید؛ نه یک حضور تاریخی که در زمانی بوده و بعد خاموش شده، بلکه شاهدی بر این که زن میتواند بی آن که بخشی از زندگیش را انکار کند، در جهان پیرامونش اثر بگذارد.