در ادامه سلسله گفتوگوهای ایسنا درباره وضعیت رشته باستانشناسی در ایران، اکبر عزیزی، دانشجوی مقطع دکتری رشته باستانشناسی با انتقاد از تکراری بودن محتوای دروس باستانشناسی در دانشگاهها به ایسنا گفت: یکی از مشکلاتی که در دوران تحصیل، بهویژه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری، با آن مواجه بودم، تکراری بودن قالب دروس و محتوای آموزشی بود. برای مثال، من به دوران تاریخی علاقه داشتم، اما وقتی وارد مقطع کارشناسی ارشد شدم، متوجه شدم همان مطالبی را تدریس میکنند که در دوره کارشناسی خوانده بودم. گاهی حتی محتوای درسها کاملاً یکسان بود. اگر استادی دلسوز باشد، منابع جدیدی معرفی میکند یا دانشجو خودش پیگیر است و به دنبال منابع تازه میرود، در غیر این صورت، حتی امتحانها نیز تکراریاند و همان پرسشهایی مطرح میشوند که در دوره کارشناسی با آنها مواجه شده بودیم.
او اضافه کرد: من در مقطع دکتری نیز همین تجربه را داشتم. خودم در دانشگاه همدان تحصیل کردهام و مطالبی که درباره دوره ماد و هخامنشی، معماری، هنر، سفال و فلزگری در مقاطع قبلی خوانده بودیم، در دوره کارشناسی ارشد و حتی دکتری نیز با همان موضوعات، همان اسلایدها و همان شیوه آموزشی تکرار میشدند. بنابراین، تکراری بودن دروس یکی از مشکلات جدی آموزش باستانشناسی است.
باستانشناسی رشتهای مبهم و ناشناخته بود
این دانشجوی دکتری باستانشناسی درباره وضعیت ورود دانشجویان به این رشته نیز اظهار کرد: درباره شرایط امروز نمیتوانم با قطعیت صحبت کنم، اما در دهه ۱۳۸۰ و اوایل دهه ۱۳۹۰، بسیاری از دانشجویان بدون شناخت کافی از رشته باستانشناسی وارد دانشگاه میشدند و گاهی صرفاً ورود به دانشگاه برایشان اهمیت داشت. کمتر پیش میآمد که دانشجویی با رتبه بالا در کنکور و با علاقه و شناخت قبلی از باستانشناسی وارد این رشته شود. دلیلش هم این بود که بسیاری تصور میکردند باستانشناسی همان تاریخ است، درحالی که تاریخ تنها بخش کوچکی از باستانشناسی را تشکیل میدهد.
عزیزی با اشاره به ضرورت آشنایی دانشآموزان با رشته باستانشناسی پیش از ورود به دانشگاه گفت: این مسئله به نظام آموزشی معیوب ما برمیگردد. دستکم در دوره دبیرستان باید آموزش کوتاهی درباره رشته باستانشناسی ارائه شود، حتی در حد چند ساعت یا یک نیمواحد درسی تا دانشآموزان با ماهیت این رشته آشنا شوند. دانشآموزان معمولاً میدانند پزشکی، برق، مکانیک یا هوافضا چیست و تا حدودی با این رشتهها آشنایی دارند، اما باستانشناسی برای بسیاری از آنها مبهم و ناشناخته است.
او ادامه داد: در نتیجه، افراد یا از طریق فضای مجازی و پرسوجو از دیگران اطلاعاتی به دست میآورند یا پس از ورود به دانشگاه، بهتدریج با این رشته آشنا میشوند. در واقع، میان آموزشوپرورش و آموزش عالی ارتباط مؤثری وجود ندارد تا دانشآموز پیش از ورود به دانشگاه، شناختی نسبی از رشتهای که قصد تحصیل در آن را دارد، پیدا کند.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی در ادامه، با اشاره به تفاوت ظرفیتهای آموزشی دانشگاهها گفت: وضعیت آموزش باستانشناسی در دانشگاههای مختلف یکسان نیست و هر دانشگاه ممکن است در حوزهای خاص توانمندتر باشد. برای مثال، در برخی دانشگاهها گروه تاریخ قویتر است و در برخی دیگر، گروههای مرتبط با مطالعات اسلامی یا باستانشناسی عملکرد بهتری دارند. دانشگاه هنر تبریز از جمله دانشگاههایی است که در حوزه باستانشناسی ظرفیتهای قابل توجهی دارد. در دانشگاه هنر اصفهان نیز که دوره کارشناسی ارشد خود را در آن گذراندهام، به دلیل برخورداری از آزمایشگاه مرمت قوی، زمینه فعالیت در حوزه مرمت آثار و بناهای دوره اسلامی فراهمتر بود و این حوزه نسبت به باستانشناسی پیش از تاریخ از ظرفیت بیشتری برخوردار بود.
عزیزی افزود: این تفاوتها تا حد زیادی به موقعیت جغرافیایی دانشگاهها و دسترسی آنها به محوطههای باستانشناختی و آثار تاریخی مرتبط است. برای نمونه، در دانشگاه زاهدان، به دلیل نزدیکی به دشت سیستان و محوطههای باستانی منطقه، زمینه مطالعه دورههای پیش از تاریخ و عصر آهن میتواند قویتر باشد. در مقابل، دانشجویی که قصد دارد در حوزه باستانشناسی دوران اسلامی فعالیت کند، ممکن است در دانشگاههایی مانند دانشگاه تهران یا دانشگاه هنر اصفهان شرایط مناسبتری داشته باشد؛ زیرا در اصفهان، بناها، آثار و تزئینات معماری اسلامی بهصورت مستقیم در دسترس دانشجو قرار دارند و امکان مطالعه و بررسی آنها فراهم است. چنین امکانات و ظرفیتهایی ممکن است در دانشگاههای مناطق دیگر، از جمله برخی دانشگاههای مازندران یا اهواز، به همین شکل وجود نداشته باشد.
او تأکید کرد: بنابراین، در بررسی وضعیت آموزش باستانشناسی باید هم عملکرد آموزش عالی و هم نقش آموزشوپرورش را در نظر گرفت؛ زیرا بخشی از مشکلات به نبود شناخت اولیه از رشته و بخشی دیگر به تفاوت امکانات و ظرفیتهای آموزشی دانشگاهها مربوط میشود.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی، تناسب نداشتن تخصص برخی استادان با درسهایی را که تدریس میکنند، یکی دیگر از مشکلات این حوزه دانست و گفت: تعداد استادانی که در حوزه تخصصی خودشان تدریس میکنند، محدود است. برای مثال، ممکن است استادی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری روی باستانشناسی پیش از تاریخ و دوره نوسنگی کار کرده باشد، اما پس از جذب در دانشگاه، از او بخواهند درسهایی مرتبط با دوره اسلامی ارائه کند. در چنین شرایطی، استاد ناچار میشود در حوزهای تدریس کند که تخصص اصلیاش نیست؛ چراکه ممکن است امکان تدریس در زمینه تخصصی خودش فراهم نباشد یا برای ادامه فعالیت در دانشگاه، مجبور به پذیرش واحدهای درسی دیگری شود.
عزیزی افزود: در نتیجه، ممکن است چنین استادی به تدریس موضوعاتی مانند آرایهها و تزئینات اسلامی یا خطوط اسلامی بپردازد، در حالی که تخصص اصلیاش در حوزه دیگری است. حتی گاهی میبینیم یک استاد بهطور همزمان دروس پیش از تاریخ، هخامنشی، اشکانی، طراحی سفال و فلزگری را تدریس میکند، گویی قرار است همه دورهها و موضوعات، از ابتدا تا انتها، در حوزه تخصصی او باشند.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی اضافه کرد: واقعاً چند استاد در نظام آموزش عالی ما وجود دارند که در حوزههای پیش از تاریخ، دوران تاریخی و دوران اسلامی، بهصورت تخصصی حرفی برای گفتن داشته باشند و در هر یک از این زمینهها، دستکم کتاب یا چند مقاله علمی منتشر کرده باشند؟ این مسئله یکی دیگر از مشکلاتی است که خود ما نیز در دوران تحصیل با آن مواجه بودیم و همچنان از چالشهای آموزش باستانشناسی در دانشگاهها به شمار میرود.
فرصت حضور دانشجویان در کاوشهای میدانی در یک دهه اخیر بسیار محدود شده است
عزیزی با اشاره به محدود بودن فرصت حضور دانشجویان در کاوشهای باستانشناسی گفت: فرصت حضور دانشجویان در فعالیتهای میدانی بسیار اندک است؛ زیرا فعالیتهای میدانی در کشور، بهویژه در یک دهه گذشته، بسیار محدود بودهاند. بسیاری از کاوشها و بررسیهای باستانشناسی از نوع نجاتبخشی هستند؛ یعنی زمانی که قرار است در منطقهای سدسازی یا طرح عمرانی دیگری اجرا شود، وزارت میراث فرهنگی ناچار به انجام کاوش یا بررسی باستانشناسی میشود. در واقع، این فعالیتها بهنوعی از سر اجبار انجام میشوند و همین مسئله یکی از عوامل محدود بودن فرصت حضور دانشجویان در کاوشها و بررسیهاست.
او افزود: عامل دیگر، شرایط نامساعد آبوهوایی در برخی مناطق است که گاهی دانشجویان را از حضور در فعالیتهای میدانی منصرف میکند. برای مثال، حدود چهار ماه پیش، در خرداد و تیرماه، در خوزستان مشغول کاوش بودم و با بیش از ۱۵ نفر تماس گرفتم تا برای حضور در این فعالیت دعوتشان کنم. تعدادی از آنها دانشجو بودند، اما به دلیل گرمای هوا میگفتند نمیتوانند در آن شرایط کار کنند.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی با مقایسه شرایط امروز با حدود ۲۰ سال گذشته اظهار کرد: در آن زمان، شور و شوق و علاقه به یادگیری آنقدر زیاد بود که چندان به شرایط نامساعد آبوهوایی توجه نمیکردیم. وقتی فرصتی برای حضور در یک کاوش فراهم میشد، حتماً از آن استفاده میکردیم تا حتی اگر دو هفته هم شده، چیزی یاد بگیریم. البته شرایط آبوهوایی همیشه یکسان نیست، برای مثال، ممکن است در دیماه در مناطقی مانند آذربایجان، کردستان یا خراسان شمالی کاوشی انجام شود و دانشجو به دلیل سرمای هوا از حضور در آن خودداری کند. این دو مورد از عواملی هستند که بر مشارکت دانشجویان در فعالیتهای میدانی تأثیر میگذارند.
عزیزی با اشاره به مشکلات مالی دانشگاهها و مراکز آموزشی اظهار کرد: عوامل دیگری نیز در این زمینه دخیل هستند، از جمله اینکه نهاد آموزشی یا دانشگاه، بودجه لازم برای تأمین هزینه حضور دانشجویان در کاوشهای آموزشی را در اختیار ندارد. گاهی رییس دانشگاه رشته باستانشناسی را در آن دانشگاه راهاندازی کرده، اما میگوید بودجهای برای اعزام دانشجویان ندارد. در چنین شرایطی، دانشگاه نه هزینه فعالیت میدانی را تأمین میکند و نه لزوماً مدیران آن شناخت و تخصص کافی در زمینه باستانشناسی دارند تا بتوانند از ضرورت این فعالیتها دفاع کنند.
او تأکید کرد: باستانشناسی رشتهای است که بدون کار میدانی نمیتوان آن را بهدرستی آموخت. شرایط این رشته مانند پزشکی است، تصور کنید پزشکی تمام دورههای تحصیلی خود را بگذراند، اما هیچگاه وارد اتاق عمل نشود و آموزش عملی نبیند. سپس در نخستین روز فعالیت تخصصی به او بگویند عمل قلب انجام دهد. طبیعتاً چنین پزشکی تجربه و آمادگی لازم را ندارد و جان بیمار به خطر میافتد. در باستانشناسی نیز همین وضعیت وجود دارد؛ دانشجویی که فرصت حضور در کاوش و کسب تجربه عملی را نداشته باشد، نمیتواند صرفاً با گذراندن واحدهای نظری، آمادگی لازم برای فعالیت تخصصی را به دست آورد.
دانشگاهها برای کاوشهای باستانشناسی بودجه ندارند
این دانشجوی دکتری باستانشناسی با انتقاد از محدود بودن تعامل میان وزارت میراث فرهنگی و دستگاههای اجرایی گفت: به نظر من، در وزارت میراث فرهنگی، بهویژه در معاونت میراث فرهنگی، نگاه به این موضوع محدود است. دانشگاهها اصولاً کمتر وارد فعالیتهای کاوشی میشوند؛ زیرا بودجهای برای این کار در نظر گرفته نمیشود و تعامل مؤثری نیز با سایر نهادها برقرار نیست. برای مثال، وزارت نیرو در حوزه سدسازی با وزارت میراث فرهنگی ارتباطی دارد، اما این تعامل همچنان بسیار محدود است. من خودم در چند طرح نجاتبخشی عضو هیئت یا سرپرست بودهام و از نزدیک با این شرایط مواجه شدهام.
او افزود: وزارت نیرو تنها یکی از دستگاههایی است که فعالیتهای عمرانی آن میتواند بر محوطههای باستانی تأثیر بگذارد. وزارت راه، وزارت نفت، مجموعههای پتروشیمی، سازمان حفاظت محیط زیست، شهرداریها و فرمانداریها نیز در شهرها و خارج از شهرها طرحهای عمرانی اجرا میکنند؛ اما کمتر شاهد آن هستیم که در این پروژهها، تعامل مؤثری میان دستگاه مجری و وزارت میراث فرهنگی شکل بگیرد. برای مثال، زمانی که قرار است خط مترو احداث شود یا خیابانی تعریض شود، باید سازوکاری وجود داشته باشد که یک باستانشناس متخصص و باتجربه، اعم از استاد دانشگاه یا کارشناس پژوهشکده، مسئول بررسی کارشناسی شود و تعدادی دانشجو نیز در کنار او فعالیت کنند. با این حال، چنین اتفاقی بهاندازه کافی رخ نمیدهد.
عزیزی با اشاره به محدود بودن فرصت ورود دانشجویان جدید به گروههای کاوشهای باستانشناسی بیان کرد: مسئله دیگر به شیوه انتخاب اعضای گروههای کاوش برمیگردد. معمولاً سرپرست یک کاوش یا بررسی، اعضای مشخصی را انتخاب میکند و ممکن است در پنج یا ۱۰ فصل متوالی از همان افراد ثابت استفاده کند. استدلال او هم این است که این افراد را میشناسد، به اخلاق و تواناییهایشان آگاه است، با آنها تجربه کسب کرده و برای آموزش و توانمندسازیشان وقت گذاشته است. در چنین شرایطی، ممکن است سرپرست تمایلی نداشته باشد اعضای جدیدی را وارد گروه کند و بهجای افراد باتجربه قبلی، دانشجویان تازهکار را به کار بگیرد.
او ادامه داد: این نگاه در میان بخشی از باستانشناسان وجود دارد و در نتیجه، فضای فعالیت برای دانشجویان جدید بسیار محدودتر میشود. از یک سو، فرصتهای میدانی و کاوشهای آموزشی محدود است و از سوی دیگر، اعضای ثابت گروههای کاوش معمولاً بارها در این فعالیتها حضور پیدا میکنند، بنابراین، دانشجویان جدید برای کسب تجربه عملی با موانع بیشتری مواجه میشوند.
عزیزی در ادامه به افزایش تعداد دانشگاههای ارائهدهنده رشته باستانشناسی و پیامدهای آن اشاره کرد و گفت: از سوی دیگر، با تعداد زیادی فارغالتحصیل باستانشناسی مواجه هستیم. دانشگاههای متعددی در کشور این رشته را ارائه میکنند و شمار دانشآموختگان آن افزایش یافته است. به نظر من، اگر روزی افرادی که با این دیدگاه موافقاند، مسئولیت نظام باستانشناسی یا آموزش عالی این رشته را بر عهده بگیرند، باید درباره تعداد دانشگاهها و دانشکدههای ارائهدهنده باستانشناسی بازنگری جدی صورت بگیرد. از نظر من، در سراسر ایران، تنها سه یا چهار دانشگاه یا دانشکده باید این رشته را ارائه کنند؛ زیرا حجم بالای فارغالتحصیلان، در شرایطی که فرصتهای فعالیت میدانی و امکان کسب تجربه عملی محدود است، خود به مسئلهای جدی تبدیل شده است.
عزیزی با اشاره به ضعف آموزشهای عملی در دانشگاهها گفت: من خودم در سال ۱۳۸۳ وارد رشته باستانشناسی دانشگاه آزاد مرودشت شدم و در سال ۱۳۸۷ فارغالتحصیل شدم. تعداد دانشجویان ورودی ما حدود ۶۰ تا ۶۳ نفر بود، اما اکنون، پس از گذشت بیش از ۲۰ سال، تا جایی که به خاطر دارم، فقط سه نفر از آن جمع همچنان در حوزه باستانشناسی فعال هستند و بقیه به دلایل مختلف از این حوزه فاصله گرفتهاند.
او افزود: نکته جالب این است که در آن زمان، ما را حتی به یک فصل کاوش آموزشی هم نبردند، چون دانشگاه آزاد اعلام میکرد که چنین امکانی را فراهم نمیکند. در عوض، دانشجویان را سوار اتوبوس کردند و برای یک اردوی ۱۵روزه به مناطقی مانند کرمانشاه، آذربایجان و اصفهان فرستادند تا آثار و محوطهها را ببینند. این برنامه عملاً جای کاوش آموزشی را گرفته بود. این یکی از معضلاتی است که میدانم همچنان وجود دارد؛ دانشجو از مقطع کارشناسی فارغالتحصیل میشود، اما حتی یک فصل کاوش را هم تجربه نکرده است.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی در پاسخ به پرسشی درباره فاصله آموزش دانشگاهی تا ورود به فعالیت حرفهای اظهار کرد: وقتی یک باستانشناس فارغالتحصیل میشود، چه در مقطع کارشناسی ارشد و چه در مقطع دکتری، برای ورود به بازار کار با گزینههای محدودی روبهرو است. یکی از مسیرها، فعالیت در حوزه آموزش و تدریس است؛ یعنی فرد بتواند بهعنوان استاد در دانشگاههایی که رشته باستانشناسی دارند مشغول شود یا در مقاطع مدرسه، بهعنوان دبیر درسهایی مانند تاریخ، معماری یا هنر تدریس کند.
او ادامه داد: مسیر دیگر، فعالیت بهعنوان پژوهشگر آزاد است که بخش قابل توجهی از فارغالتحصیلان به همین شکل فعالیت میکنند. این افراد ممکن است سالی یکبار یا هر دو سال یکبار، آن هم با دشواریهای فراوان، ارتباطات و پیگیریهای مستمر و پشت سر گذاشتن موانع متعدد، فرصتی برای حضور در یک کاوش یا بررسی باستانشناسی پیدا کنند. گاهی برای گرفتن یک پروژه باید مراحل و دشواریهای زیادی را پشت سر گذاشت تا سرانجام امکان مشارکت در یک کاوش یا بررسی فراهم شود.
عزیزی افزود: گروه دیگری از فارغالتحصیلان نیز بهعنوان کارمند یا کارشناس در وزارت میراث فرهنگی، ادارات میراث فرهنگی استانها، پایگاههای میراث جهانی و ملی یا موزهها مشغول به کار میشوند. اما فرصتهای شغلی باستانشناسان به این موارد محدود نیست. آنها میتوانند در واحدهای فرهنگی شهرداریها، فرمانداریها یا وزارتخانههایی مانند نیرو، نفت و راه نیز فعالیت کنند، بهویژه در دستگاههایی که پروژههای بزرگ توسعهای اجرا میکنند و فعالیتهایشان ممکن است بر محوطهها و آثار تاریخی تأثیر بگذارد.
او با انتقاد از حضور بسیار محدود باستانشناسان در این نهادها گفت: اما چند نفر از همکاران ما را میشناسید که بهعنوان باستانشناس در شهرداریها یا وزارتخانههای مختلف مشغول به کار باشند؟ به نظر من، تعدادشان بسیار اندک و احتمالاً کمتر از یک درصد است. آقای دکتر مافی برای مثال، در وزارت نیرو فعالیت میکند و میان پروژههای عمرانی و وزارت میراث فرهنگی ارتباط برقرار میکند، اما چنین نمونههایی بسیار محدودند. در شهرداریها نیز حضور باستانشناسان بسیار کمرنگ است.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی با اشاره به وضعیت کشورهای دیگر اظهار کرد: در اروپا و آمریکای شمالی، باستانشناسان میتوانند در شهرداریها استخدام شوند یا برای انجام پروژههای مشخص با این نهادها همکاری کنند. اما در ایران چنین سازوکاری بهندرت وجود دارد. این وضعیت بار دیگر به نبود تعامل مؤثر میان وزارت میراث فرهنگی و سایر دستگاهها و همچنین انفعال این وزارتخانه در ایجاد ارتباطهای دوجانبه بازمیگردد. وزارت میراث فرهنگی در طول سالها نتوانسته است بهاندازه کافی با این نهادها ارتباط برقرار کند و ظرفیتهای حرفهای فارغالتحصیلان باستانشناسی را به آنها بشناساند.
اجرای پروژههای عمرانی و ساختوساز در غیاب باستانشناسان
عزیزی ادامه داد: ما میدانیم که بخش قابل توجهی از تخریبها و آسیبهای میراث فرهنگی در حوزه ساختوساز و اجرای پروژههای عمرانی اتفاق میافتد. قاچاق آثار تاریخی نیز از معضلات جدی این حوزه است. در همین یکی دو ماه گذشته، نمونههایی از تخریب بافتهای تاریخی در شهرهایی مانند شیراز، مشهد، قزوین و سبزوار مطرح بوده است. حالا پرسش این است که اگر در شهرداری یا فرمانداری هر شهر، یا حتی در نهادهای مرتبط با روستاها، یک باستانشناس بهعنوان کارشناس حضور داشته باشد، آیا نمیتواند در تصمیمگیریها تأثیرگذار باشد؟ طبیعتاً حضور یک متخصص میتواند در بررسی طرحها و تصمیمهای مرتبط با میراث تاریخی مؤثر باشد.
او افزود: برای مثال، من خودم در استان فارس زندگی میکنم و با وجود اهمیت شهر شیراز، تا جایی که اطلاع دارم، باستانشناس خبرهای در شهرداری این شهر حضور ندارد. ارتباط مؤثر و مستقیمی هم میان بدنه کارشناسی باستانشناسی و شهرداری برقرار نشده است. ممکن است مسئولان بگویند از اداره کل میراث فرهنگی استعلام گرفتهاند، اما این موضوع با حضور یک کارشناس متخصص در داخل همان نهاد تفاوت دارد. وقتی شهرداری برای مسائل حقوقی خود وکیل یا کارشناس حقوقی دارد، چرا نباید برای موضوعات مرتبط با میراث تاریخی نیز کارشناس باستانشناسی داشته باشد؟
این دانشجوی دکتری باستانشناسی گفت: حتی اگر مدیران یک مجموعه نگاه تخصصی به میراث فرهنگی نداشته باشند، حضور کارشناس میتواند تا حدودی بر تصمیمهای آنها تأثیر بگذارد و پیش از آنکه یک تصمیم به تخریب یا آسیب منجر شود، امکان بررسی کارشناسی را فراهم کند. البته باید پذیرفت که در نظام اداری و تصمیمگیریهای کلان و خرد کشور، نگاه کارشناسی چندان جایگاهی ندارد، بهویژه در برخی از همین نهادها. با این حال، حضور متخصصان میتواند بخشی از این مشکلات را کاهش دهد.
عزیزی با اشاره به دشواریهای اشتغال پس از فارغالتحصیلی، تجربه شخصی خود را نیز مطرح کرد و گفت: من خودم اکنون راهنمای گردشگری هستم چون نمیتوانم دست روی دست بگذارم و منتظر بمانم. من مدرک دکتری دارم، بیش از ۳۰ فصل کاوش را تجربه کردهام، چندین مقاله نوشتهام و تجربه کافی در این حوزه دارم. حتی میتوانم با باستانشناسان خارجی گروههای پژوهشی مشترک تشکیل دهم و فعالیتهای علمی مختلفی را پیش ببرم، اما وقتی همهچیز در اختیار دولت و بودجههای دولتی است و امکان فعالیت مستقل محدود میشود، عملاً نمیتوانم از این ظرفیتها استفاده کنم.
او افزود: فرض کنید من بتوانم حامی مالی پیدا کنم یا مؤسسهای اعلام کند که حاضر است هزینه فعالیت باستانشناسی در محوطهای نزدیک به روستای خود را تأمین کند تا آن محوطه به سایتموزه تبدیل شود. در چنین شرایطی، وزارت میراث فرهنگی ممکن است با این فعالیت مخالفت کند و آن را غیرقانونی بداند یا درباره تبادل پول و منابع مالی در این پروژه شبهه مطرح شود. در نتیجه، حتی امکان استفاده از منابع مالی بخش خصوصی نیز محدود میشود.
عزیزی ادامه داد: از سوی دیگر، اگر قرار باشد منابع مالی از طریق وزارتخانه تأمین شود، ممکن است تأکید شود که پول باید به حساب وزارتخانه واریز شود تا سهمی از آن در اختیار مجموعه قرار گیرد و در نهایت تنها بخشی از بودجه برای اجرای کار به باستانشناس اختصاص پیدا کند. با چنین شرایطی، راهاندازی و اجرای پروژههای مستقل بسیار دشوار میشود.
نمیتوانیم برای همیشه منتظر فرصت بمانیم ممکن از راننده شویم یا میوهفروشی کنیم!
او با اشاره به پیامدهای این وضعیت برای زندگی حرفهای باستانشناسان گفت: منِ باستانشناس نمیتوانم برای همیشه منتظر بمانم تا فرصتی فراهم شود. در نتیجه، ممکن است به راهنمای گردشگری تبدیل شوم، رانندگی کنم، وارد بازار آزاد شوم و مثلاً به خریدوفروش میوه روی بیاورم یا در زمین کشاورزی کار کنم. این واقعیتی است که بسیاری از فارغالتحصیلان باستانشناسی با آن مواجهند.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی تأکید کرد: البته درصد محدودی از همکاران جذب نظام آموزشی یا دستگاههای دولتی میشوند، اما حتی در این زمینه نیز باید میان کارمند بودن و کارشناس بودن تفاوت قائل شد. ممکن است فردی در یک نهاد استخدام شود، اما صرفاً کارمند باشد و وظایفی را انجام دهد که مدیر به او محول میکند؛ در حالی که کارشناس متخصص باید بتواند بر اساس دانش و تخصص خود در تصمیمگیریها نقش داشته باشد. مجموعه این مشکلات باعث شده است که باستانشناسان پس از فارغالتحصیلی با موانع جدی در مسیر اشتغال و فعالیت حرفهای روبهرو شوند.
عزیزی درباره سوابق تحصیلی و تجربه حضور خود در کاوشهای باستانشناسی گفت: من دوره کارشناسی را در دانشگاه آزاد مرودشت گذراندم، برای کارشناسی ارشد وارد دانشگاه هنر اصفهان شدم و در مقطع دکتری نیز با رتبه یک کنکور وارد دانشگاه بوعلی سینای همدان شدم. البته هنوز در مرحله دفاع از پایاننامه هستم و مدرک دکتریام را بهطور کامل دریافت نکردهام.
او افزود: در دوره کارشناسی، دانشگاه از طریق واحدهای آموزشی خود امکان حضور در کاوشهای آموزشی را برای ما فراهم نمیکرد، اما من شخصاً از طریق ارتباطاتی که برقرار کرده بودم و دوستانی که پیدا کرده بودم، در کاوشها و بررسیهای باستانشناسی شرکت میکردم. گاهی بهجای حضور در کلاس درس، در فعالیتهای میدانی حضور داشتم؛ با هیئت آلمانی کار کردم و در بررسیهایی نیز با هیئت مشترک ایرانی ـ ایتالیایی همکاری داشتم.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی درباره نخستین تجربههای میدانی خود توضیح داد: نخستین فصل کاوشی که در آن حضور داشتم، مربوط به هیئت مشترک ایرانی ـ آلمانی در تنگ بلاغی بود که خانم دکتر سیدی و باربارا هِلوین سرپرستی آن را بر عهده داشتند. تجربه دیگرم در هیئت مشترک ایرانی ـ ایتالیایی بود که با سرپرستی مشترک دکتر عسکری چاوردی و فرانچسکو کالیری در محدوده تختگاه پاسارگاد فعالیت میکرد.
عزیزی ادامه داد: پس از بازگشت از کاوش، گاهی استادان به من میگفتند که در کلاس حاضر نبودهام و به همین دلیل ممکن است در درس مردود شوم. من هم توضیح میدادم که اگر قرار است در کلاس درس، مطالبی درباره سفال، لایههای باستانشناختی و خشت به ما آموزش داده شود، باید امکان لمس و بررسی مستقیم آنها را هم داشته باشیم. برای مثال، نمیتوانم ویژگیهای سفال یک دوره را صرفاً با شنیدن توضیحات نظری تشخیص دهم؛ باید بافت، آمیزه، رنگ، شیوه پخت و دستساز یا چرخساز بودن آن را از نزدیک بررسی کنم تا بتوانم میان سفالهای دورههای مختلف تمایز قائل شوم.
او افزود: با این استدلال، استادان را قانع میکردم و در نهایت نمرهای میگرفتم که بتوانم واحد درسی را بگذرانم؛ گاهی نمرهام ۱۰ یا ۱۲ میشد. به همین دلیل، با وجود اینکه در دوره کارشناسی دستکم در پنج تا هفت فصل فعالیت میدانی شرکت کرده بودم، معدل دوره کارشناسیام حدود ۱۶ بود.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی با اشاره به وضعیت آموزش عملی در مقطع کارشناسی ارشد اظهار کرد: در دوره کارشناسی ارشد نیز واحد آموزشی مشخصی برای فعالیت عملی نداشتیم. با این حال، در فاصله بین ترمها یا از طریق ارتباط با استادان، اگر برای بررسی یا کاوشی به عضو هیئت نیاز داشتند، در آن فعالیتها شرکت میکردیم. در مجموع، به نظر من، استادان دوره کارشناسی نگاه بازتری به این موضوع داشتند و میدانستند که حضور در میدان برای یادگیری باستانشناسی ضروری است. ما چند جلسه در کلاس شرکت میکردیم و در ادامه، برای امتحان یا فعالیتهای آموزشی به محلهای مورد نظر میرفتیم.
عزیزی درباره تجربه خود در مقطع دکتری نیز گفت: در دوره دکتری انتظار میرود دانشجو پیش از ورود به این مرحله، دستکم چند فصل در کاوشها و بررسیهای باستانشناسی حضور داشته باشد و حتی تجربه سرپرستی یک فصل کاوش را کسب کرده باشد. چنین فردی باید بتواند از سوی استادان بهعنوان سرپرست یا ناظر یک فعالیت میدانی معرفی شود. اما این اتفاق برای من هم نیفتاد. به هر دلیلی، تعامل لازم وجود نداشت، تمایلی به این کار نبود یا افراد مشخصی برای این مسئولیتها در نظر گرفته میشدند. اینها از جمله مشکلاتی است که در مسیر آموزش و فعالیت حرفهای باستانشناسی وجود دارد.
او در ادامه، درباره دلایل علاقهمندی خود به باستانشناسی گفت: شاید بزرگ شدن در دشت مرودشت، در مجاورت تختگاه پارسه یا تخت جمشید و آن دیوار باشکوه نقش رستم و نقش رجب، از کودکی عشق و علاقه به گذشته را در من ایجاد کرده باشد. وقتی این آثار از همان سالهای کودکی پیش چشم شما هستند، طبیعی است که در شکلگیری علاقهتان تأثیر بگذارند. شاید هم تحصیل در رشته علوم انسانی و علاقهام به تاریخ و گذشته باعث شد به سمت باستانشناسی بروم.
عزیزی با اشاره به استادانی که در دوره کارشناسی از آنها آموخته بود، اظهار کرد: ما در دوره کارشناسی استادان خوبی داشتیم؛ شاید نتوانم بگویم همه آنها در بالاترین سطح علمی بودند، اما برخی از آنها واقعاً تأثیرگذار بودند. برای مثال، خانم دکتر دانشپور پرور یکی از استادانی بود که بسیار از او آموختم. امیدوارم هر جا هستند، سالم و تندرست باشند. ایشان معلمی تراز اول بودند و مطالب زیادی از ایشان یاد گرفتیم. آقای دکتر رجبی، آقای دکتر عطایی و دکتر علیرضا جعفریزند نیز از استادانی بودند که در آن دوره با آنها درس داشتم.
او ادامه داد: من معماری اسلامی را از دکتر علیرضا جعفریزند یاد گرفتم. زمانی که ما را به مسجد جامع بردند، ایشان درباره اجزای معماری، قوسها و ویژگیهای بنا توضیح میدادند و من همانجا بسیاری از این مطالب را آموختم. شاید باور نکنید، اما بعد از حدود ۲۰ سال هنوز مطالبی را که ایشان در درس معماری اسلامی به ما آموزش دادند، به خاطر دارم. اگر امروز وارد یک مسجد شوم، میتوانم بسیاری از اجزا و ویژگیهای معماری آن را تشخیص دهم.
عزیزی اضافه کرد: در مقابل، استادانی هم بودند که واحدهایی را تدریس میکردند، اما مطالبشان آنقدر در ذهنم ماندگار نشد که حتی اکنون به یاد بیاورم چه کسی آن درس را ارائه میکرد. بنابراین، کیفیت تدریس و شیوه انتقال مطالب از سوی استاد، نقش مهمی در یادگیری دانشجو دارد.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی با اشاره به تجربه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد گفت: استاد ما در دانشگاه هنر اصفهان، زندهیاد دکتر طلایی بود که درس مربوط به دوره نوسنگی را به ما آموزش داد، اما بخش زیادی از مطالبی که در این دوره تدریس میشد، همان چیزهایی بود که در دوره کارشناسی خوانده بودیم.
او در پایان این بخش از صحبتهایش تأکید کرد: بهطور کلی، از نظر آموزشی، در دوره کارشناسی ارشد واقعاً مطالب زیادی به دانستههای من اضافه نشد و بخش قابل توجهی از محتوای آموزشی تکرار همان مطالب دوره کارشناسی بود.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی درباره فعالیت فعلی خود اظهار کرد: اگر جایی کاوش یا بررسی باستانشناسی انجام شود و دوستان و همکارانم از من دعوت کنند، در صورت امکان برای همکاری میروم. حتی یک کاوش را با هزینه شخصی خودم انجام دادم، چون قرار بود از نتایج آن در پایاننامه استفاده کنم، اما به من گفتند بودجهای برای پرداخت هزینههای کاوش ندارند. در نتیجه، بررسی و مستندنگاری محوطهای در دشت زیدون خوزستان را با هزینه شخصی انجام دادم. موضوع این بررسی، مطالعه توالی سفالهای دوره هخامنشی در این دشت بود و وزارت میراث فرهنگی هزینهای بابت آن به من پرداخت نکرد.
عزیزی ادامه داد: در حال حاضر بیشتر بهعنوان راهنمای گردشگری در استان فارس فعالیت میکنم، عمدتاً در تخت جمشید، پاسارگاد، نقش رستم و بافتهای تاریخی، از جمله در محدوده بیشاپور و فیروزآباد. فعلاً چاره دیگری ندارم و ناگزیرم از این راه امرار معاش کنم.
مسئله دستمزد کارآموزان باستانشناسی
در ادامه گفتوگو، موضوع دستمزد دانشجویان و باستانشناسانی که در پروژههای میدانی شرکت میکنند، مطرح شد. عزیزی در اینباره توضیح داد: پژوهشکده باستانشناسی برای پرداخت دستمزد، دستورالعمل و ردیفهایی مشخص دارد، برای مثال، مبلغی برای افراد دارای مدرک کارشناسی، مبلغی برای کارشناسی ارشد و دکتری و مبلغ دیگری برای دانشجویان در نظر گرفته میشود. با این حال، پرداخت دستمزد در عمل تا حدی به سرپرست کاوش و بودجه پروژه بستگی دارد.
او افزود: مواردی وجود دارد که فردی با مدرک کارشناسی و چند فصل سابقه فعالیت در کاوش شرکت میکند، اما دستمزدی دریافت نمیکند. البته من در تجربه شخصی خودم، در بیشتر پروژههایی که حضور داشتم، دستمزدم را دریافت کردم، چه زمانی که دانشجو بودم و چه پس از فارغالتحصیلی. گاهی مبلغ پرداختی کم بود یا چند ماه طول میکشید تا آن را دریافت کنیم، اما در نهایت پرداخت انجام میشد. البته در مواردی هم برای همکاری با دوستان و همکارانم به کاوش رفتم و چون میدانستم بودجهای ندارند، بدون انتظار دریافت دستمزد کمک کردم.
این باستانشناس با اشاره به مشکلاتی که برخی دانشجویان در این زمینه تجربه کردهاند، گفت: با این حال، مواردی را شنیدهام که دانشجویان پس از شرکت در یک پروژه گفتهاند دستمزدشان پرداخت نشده است یا مبلغی کمتر از آنچه انتظار داشتهاند دریافت کردهاند. حتی در بعضی موارد، کار به شکایت هم رسیده است. من شخصاً با چنین مسئلهای مواجه نشدهام، اما این موارد وجود دارد.
مردم درباره باستانشناسی چه فکری میکنند؟
در بخش دیگری از گفتوگو، موضوع شناخت عمومی جامعه از باستانشناسی علمی و تفاوت آن با گنجیابی و حفاری غیرمجاز مطرح شد. عزیزی در پاسخ به این پرسش که مردم هنگام معرفی او بهعنوان باستانشناس چه واکنشی نشان میدهند، گفت: مردم ایران اصولاً توجه زیادی به گذشته دارند. شاید یکی از دلایل آن، شمار فراوان آثار و یادمانهای تاریخی در کشور باشد؛ آثاری که در زندگی روزمره مردم نیز حضور دارند و آنها، خواسته یا ناخواسته، با این میراث روبهرو میشوند.
او افزود: برای من و دیگر همکاران باستانشناسم بارها پیش آمده است که در موقعیتهای مختلف، از کوچه و محله گرفته تا مهمانیها، مجالس و گردهماییهایی که افراد عادی نیز در آن حضور دارند، با پرسشها و واکنشهای مردم درباره باستانشناسی مواجه شویم. معمولاً مردم در برخورد با ما دو دستهاند؛ گروهی از همان ابتدا پرسشهایی درباره گنج و طلا مطرح میکنند، مثلاً میپرسند آیا دستگاه فلزیاب داریم، آیا میتوانیم جایی را برای پیدا کردن گنج به آنها نشان دهیم یا چرا با وجود این همه گنج در ایران، باستانشناسان ثروتمند نیستند. بعضیها هم تصور میکنند باستانشناسان از نیروهای اطلاعاتی هستند و به همین دلیل از نشان دادن محل گنج خودداری میکنند، یا فکر میکنند حتماً در جریان کاوشها طلا پیدا کردهایم، اما آن را پنهان کردهایم تا بعداً در جای دیگری سرمایهگذاری کنیم. اینها پرسشها و برداشتهایی است که بارها با آنها مواجه شدهایم.
حتی برخی مسئولان هم دنبال گنج هستند!
او با اشاره به اینکه چنین تصوری حتی در میان برخی مسئولان نیز دیده میشود، ادامه داد: گاهی در جریان فعالیت میدانی، افرادی که مسئولیتهایی هم دارند، با همین نگاه به سراغ ما میآیند. برای مثال، یکی از رؤسای ادارات میراث فرهنگی یک شهرستان به ما گفته بود که محل را نشانش دهیم تا شب با دستگاه فلزیاب بیاید و پیش از آغاز فعالیت ما، گنجی پیدا کند. وقتی چنین نگاهی در میان برخی مسئولان وجود دارد، طبیعی است که افراد عادی جامعه نیز ممکن است با همین تصور به باستانشناسی نگاه کنند.
این باستانشناس که در حوزه عتیقه نیز بهعنوان کارشناس رسمی دادگستری فعالیت دارد، افزود: در پروندههای مختلف با افرادی از مشاغل گوناگون، از جمله معلم، پزشک، دامدار، راننده، کاسب و کارمند بانک، برخورد داشتهایم که به دلایل مختلف به دنبال اشیای تاریخی و فعالیتهای مرتبط با گنجیابی بودهاند. این موضوع به یک قشر یا گروه شغلی خاص محدود نمیشود.
عزیزی در مقابل، به گروه دیگری از مردم اشاره کرد که با رویکردی علمی به باستانشناسی علاقه دارند و گفت: عدهای هم هستند که بهجای پرسیدن درباره گنج و طلا، درباره جذابیتهای علمی این رشته سؤال میکنند. آنها میخواهند بدانند انسان چگونه به وجود آمده، پیشینه حضور انسان در ایران چیست، ایران در چه زمینههایی نسبت به کشورهای همسایه پیشرفتهتر بوده و در چه زمینههایی عقبتر مانده است. برخی نیز درباره زمان شکلگیری تمدنها یا نقش علوم آزمایشگاهی در مطالعات باستانشناسی میپرسند.
او اضافه کرد: برای مثال، با افرادی مواجه شدهام که در رشته پزشکی تحصیل کردهاند و درباره استخوانشناسی و امکان همکاری با باستانشناسان سؤال میکنند. این افراد میخواهند بدانند تخصصشان چگونه میتواند در پژوهشهای باستانشناسی به کار گرفته شود. خوشبختانه، به نظر من، تعداد افرادی که نگاه علمی و پژوهشمحور به این رشته دارند، بیشتر از کسانی است که باستانشناسی را صرفاً با دفینهیابی، گنجیابی و قاچاق آثار تاریخی مرتبط میدانند؛ هرچند نگاه دوم همچنان وجود دارد.
تقریباً تمام محوطههای باستانی ایران دستکم یکبار حفاری غیرمجاز شدهاند
در ادامه گفتوگو، موضوع تخریب محوطههای باستانی و آثار حفاری غیرمجاز در جریان کاوشها و بررسیهای میدانی مطرح شد. عزیزی با تأکید بر گستردگی این پدیده گفت: تقریباً تمام محوطههای باستانی ایران دستکم یکبار با حفاری غیرمجاز مواجه شدهاند. بهجرات میتوانم بگویم در حال حاضر محوطهای در ایران وجود ندارد که سوداگران میراث فرهنگی به آن دستاندازی نکرده باشند. این مسئله فقط به محوطههای باستانی محدود نیست و بناهای تاریخی را نیز دربرمیگیرد.
او با اشاره به نمونههایی از تخریب آثار تاریخی افزود: گاهی به یک کاروانسرا، پل تاریخی یا بنایی دیگر مراجعه میکنید و میبینید بخشهایی از آن را برای یافتن اشیای ارزشمند کندهاند. حتی در مواردی، پایههای باقیمانده یک پل نیز از حفاری در امان نمانده است. در مناطق زاگرس، از جمله بخشهایی از کهگیلویهوبویراحمد، لرستان، فارس، بوشهر و خوزستان، آسیابهای آبی تاریخی فراوانی وجود دارد؛ اما بسیاری از سنگآسیابها را شکستهاند، با این تصور که ممکن است در میان آنها الماس یا اشیای ارزشمندی پنهان شده باشد. در بسیاری از محوطهها نیز میتوان آثار حفاری در گوشهوکنار زمین را مشاهده کرد.
این باستانشناس با اشاره به تجربه حدود ۲۰ سال فعالیت میدانی خود اظهار کرد: در مناطق دورافتاده و روستاها، بهویژه در برخی بافتهای عشایری، محوطهها ممکن است در معرض آسیبپذیری بیشتری قرار داشته باشند. تجربه میدانی من نشان میدهد که گاهی سوداگران با سوءاستفاده از اعتماد مردم محلی یا با وعده و تطمیع، بهراحتی زمینه دستاندازی به یک محوطه را فراهم میکنند. برخی نیز ادعا میکنند نقشه محوطه را در اختیار دارند یا با شورای محلی و افراد بانفوذ هماهنگ شدهاند و از عنوانها و ارتباطات سیاسی برای جلب اعتماد مردم استفاده میکنند.
عزیزی تأکید کرد: گزارشها و روایتهایی از این دست را در نقاط مختلف کشور میشنویم؛ از خوزستان و خراسان شمالی گرفته تا سیستان، آذربایجان، اصفهان، بوشهر و فارس. این پدیده محدود به یک استان یا منطقه نیست و به معضلی فراگیر تبدیل شده است.
او در ادامه با اشاره به اینکه برخی محوطهها به دلیل شرایط پیرامونی کمتر آسیب دیدهاند، گفت: گاهی محوطهای در مجاورت یک روستا، در میان زمینهای کشاورزی یا کنار یک بنای مذهبی قرار دارد و ارتباط نزدیک مردم با آن باعث شده است کمتر دستخورده باشد. در برخی موارد نیز نزدیکی به یک مقر نظامی یا کلانتری میتواند از میزان دستاندازیها بکاهد. با این حال، حتی در چنین مکانهایی هم وقتی برای انجام فعالیت باستانشناسی مراجعه میکنیم، ممکن است با پیشنهادهایی غیرمنتظره روبهرو شویم.
عزیزی در این بخش از صحبتهایش افزود: گاهی فردی که مسئولیتهایی مانند فرمانداری، بخشداری، شهرداری یا ریاست یک اداره را بر عهده دارد، در ظاهر برای انجام کار باستانشناسی همکاری میکند و مسیر فعالیت را هموار میسازد، اما در گوشهای از صحبتهایش بهطور غیرمستقیم پیشنهاد میدهد که اگر چیزی پیدا شد، او را نیز در جریان بگذاریم تا شاید بتواند از آن بهرهای ببرد. متأسفانه، چنین نگاههایی را در نقاط مختلف کشور دیده یا درباره آنها شنیدهایم.
در ادامه گفتوگو، از اکبر عزیزی سوال شد که رشته باستانشناسی در سالهای اخیر در چه وضعیتی به سر میبرد و مهمترین نگرانیهای او درباره آینده تحصیلی و شغلی دانشآموختگان این رشته چیست که او پاسخ داد: به نظر من، وضعیت قطعاً بدتر شده است. یکی از مهمترین نگرانیها، روند تخریب محوطههای باستانی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است تا ۱۰ سال آینده بسیاری از محوطههایی که امروز امکان پژوهش در آنها وجود دارد، از بین بروند یا دیگر چیزی برای کاوش در آنها باقی نماند.
او با اشاره به عوامل مختلف تخریب محوطههای تاریخی افزود: راهسازی، جادهسازی، تسطیح زمینهای کشاورزی، تغییر شکل دامنهها برای ایجاد باغویلا، سدسازی، گسترش حاشیه شهرها و روستاها و اجرای طرحهای هادی روستایی از جمله عواملی هستند که میتوانند به محوطههای باستانی آسیب بزنند. در بافتهای تاریخی نیز گاهی مالک یک خانه تاریخی فوت میکند و وراث تصمیم میگیرند آن را تخریب کنند و بهجای آن ساختمانی چندطبقه بسازند. با ادامه این روند، به نظر من، وضعیت در یک دهه آینده اسفناکتر خواهد شد.
وضعیت فعلی باستانشناسی اورژانسی است
عزیزی با تشبیه وضعیت فعلی باستانشناسان به شرایط اورژانسی یک بیمار گفت: وقتی به یک محوطه میرسیم، گاهی با وضعیتی مواجهیم که انگار بیماری با جراحتهای متعدد را به اورژانس آوردهاند؛ فردی که جمجمهاش شکسته، پهلویش آسیب دیده، دستش قطع شده و از قسمتهای مختلف بدنش خونریزی میکند. در چنین شرایطی، پزشک تلاش میکند هر کاری از دستش برمیآید برای نجات بیمار انجام دهد. ما هم وقتی به محوطههای باستانی میرسیم، اغلب با چنین وضعیتی مواجه هستیم و تلاش میکنیم آنچه را باقی مانده است، مستند کنیم و نجات دهیم. حالا تصور کنید ۱۰ تا ۱۵ سال دیگر، اگر این روند ادامه داشته باشد، چه وضعیتی پیش خواهد آمد. حتی اگر باستانشناس متخصص و باتجربه هم داشته باشیم، وقتی محوطهای باقی نمانده باشد، دیگر امکان کاوش و پژوهش در آن وجود ندارد.
او نبود برنامهریزی در نهادهای متولی باستانشناسی را از دیگر مشکلات اساسی این حوزه دانست و اظهار کرد: در ساختار وزارت میراث فرهنگی و نهادهای متولی باستانشناسی، نهتنها برنامهریزی بلندمدت مشخصی وجود ندارد، بلکه در بسیاری از موارد، حتی برنامهریزی کوتاهمدت هم دیده نمیشود. گاهی تعداد محدودی از کارشناسان و متخصصان تلاش کردهاند تغییراتی ایجاد کنند و این حوزه را از وضعیت ناکارآمد، بیانگیزه و سیاستزده خارج کنند، اما این تلاشها به دلایل مختلف، گاه نامشخص و حتی شخصی، به نتیجه نرسیده است.
عزیزی با اشاره به زندهیاد یوسف مجیدزاده و زندهیاد دکتر آذرنوش بهعنوان چهرههایی که میتوانستند منشأ خدمات بیشتری باشند، ادامه داد: افرادی مانند دکتر آذرنوش و بعدها دکتر مجیدزاده ظرفیت ارائه خدمات علمی فراوانی داشتند، اما ساختار موجود مانع از آن شد که همه تواناییهای آنها به کار گرفته شود. به نظر من، یکی از مشکلات اساسی این است که در وزارتخانهای که باید بر مبنای نظر کارشناسان و متخصصان اداره شود، دیدگاه تخصصی آنطور که باید اهمیت ندارد.
گاهی مدیرانی برای میراث فرهنگی انتخاب میشوند که تخصص ندارند
او با انتقاد از نحوه انتخاب مدیران در وزارت میراث فرهنگی گفت: گاهی وزیر یا معاونانی منصوب میشوند که آشنایی کافی با حوزههای تخصصی این وزارتخانه ندارند. بخش زیادی از توجه مدیران به مصاحبه، سفر، همایشها و برنامههایی معطوف میشود که بیشتر در حوزه گردشگری و صنایع دستی قرار میگیرند، درحالیکه باستانشناسی و حفاظت از میراث فرهنگی نیز به برنامهریزی و مدیریت تخصصی نیاز دارند. وقتی به معاونت میراث فرهنگی یا یک محوطه باستانی مراجعه میکنید، انتظار دارید مسئول مربوطه شناخت کافی از موضوع داشته باشد و نظر کارشناسی را جدی بگیرد، اما به باور من، در برخی موارد چنین نیست و تصمیمها بیشتر تابع نظر مدیران بالادستی است.
این باستانشناس با تأکید بر نبود هدفگذاری بلندمدت در این حوزه افزود: باستانشناسی برای آینده خود به برنامهریزی مشخص، بودجه کافی و تعامل مؤثر با نهادهای دیگر نیاز دارد. وزارت میراث فرهنگی باید با دانشگاهها و دانشکدهها، شهرداریها، فرمانداریها و دستگاههای اجرایی ارتباط منسجمی داشته باشد تا حفاظت از محوطهها و بناهای تاریخی در تصمیمگیریهای توسعهای جدی گرفته شود. اما من چنین تعامل و برنامهریزی مؤثری را در سطح مورد نیاز نمیبینم.
عزیزی ادامه داد: در بسیاری از دستگاهها، مدیران معمولاً از میان افرادی انتخاب میشوند که سالها در همان مجموعه فعالیت کردهاند، با ساختار آن آشنا هستند و بهتدریج مسئولیتهای بالاتری بر عهده میگیرند. اما در وزارت میراث فرهنگی گاهی افرادی به مسئولیت میرسند که تخصص و تجربهشان تناسب کافی با مأموریتهای این وزارتخانه ندارد. برای مثال، ممکن است فردی به دلیل فعالیت در یک منطقه آزاد یا تجربه در حوزه گردشگری برای مسئولیتی انتخاب شود، بدون آنکه شناخت کافی از باستانشناسی و حفاظت از میراث فرهنگی داشته باشد.
او در جمعبندی این بخش از صحبتهایش گفت: تا زمانی که مدیریت میراث فرهنگی به دست افراد متخصص و آشنا با این حوزه سپرده نشود و برنامهریزی، بودجه و تعامل میان دستگاهها اصلاح نشود، من آینده روشنی برای باستانشناسی و میراث فرهنگی کشور نمیبینم.
ارتباط دانشگاههای ایران با اساتید و مراکز باستانشناسی خارجی تقریبا صفر شده است
در بخش دیگری از گفتوگو، موضوع ارتباط دانشگاههای ایران با استادان و مراکز علمی خارج از کشور و نقش این ارتباط در ارتقای آموزش باستانشناسی مطرح شد. چ که عزیزی در پاسخ به این پرسش که دانشگاههای ایران تا چه اندازه از تجربههای بینالمللی بهره میگیرند، گفت: در سه تا چهار سال گذشته، این ارتباط تقریباً به صفر رسیده است. یکی از مشکلات نیز محدودیتهایی است که برای ارسال نمونههای باستانشناسی به خارج از کشور ایجاد شده است، بهطوریکه حتی امکان فرستادن نمونهها برای انجام برخی مطالعات تخصصی نیز با محدودیت مواجه شده است.
او در ادامه صحبتهایش به قانونی اشاره کرد که به گفته او، ارسال نمونههای باستانشناسی به خارج از کشور را محدود کرده است و تأکید کرد که این مسئله، همکاریهای علمی و امکان بهرهگیری از ظرفیت آزمایشگاهها و متخصصان بینالمللی را تحت تأثیر قرار میدهد.
عزیزی در ادامه با اشاره به محدودیتهای ارسال نمونههای باستانشناسی برای انجام آزمایشهای تخصصی در خارج از کشور گفت: برای مثال، منِ باستانشناس ممکن است بخواهم دو گرم زغال یا نمونهای از دندان را برای آزمایش به مؤسسهای در اروپا، آمریکا یا آسیا بفرستم، اما اجازه این کار را نداشته باشم، چون ممکن است چنین همکاریای بهعنوان همکاری با دشمنان یا معاندان تلقی شود. در چنین شرایطی، چگونه میتوان با همکاران بینالمللی و مؤسسات علمی ارتباط برقرار کرد و زمینه حضور آنها در ایران یا سرمایهگذاری در پژوهشهای باستانشناسی را فراهم آورد؟
او افزود: ما تجربه همکاری با گروههای خارجی را داشتهایم و میدانیم که این مؤسسات از بودجه و امکانات مناسبی برخوردارند و از روشهای آموزشی و پژوهشی روز استفاده میکنند. در بسیاری از کشورها، حتی اگر نهادهای دولتی متولی امور فرهنگی باشند، تصمیمگیریهای تخصصی به کارشناسان سپرده میشود. برای مثال، بعید است مدیری که شناختی از باستانشناسی ندارد، برای یک گروه باستانشناسی در دانشگاههایی مانند ناپل، شیکاگو، برلین، لیون یا کمبریج تعیین کند که چه پژوهشی انجام دهد. متخصصان برنامه پژوهشی خود را ارائه میکنند، بودجه مورد نیاز را درخواست میکنند و مسئولیت اجرای برنامه نیز بر عهده خودشان است.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی با انتقاد از وضعیت همکاریهای علمی بینالمللی در ایران اظهار کرد: به نظر من، در ایران نگاه غیرتخصصی و سیاستزده مانع از شکلگیری چنین تعاملاتی شده است. در نتیجه، نه میتوانیم بهراحتی با مؤسسات خارجی همکاری کنیم، نه امکان حضور گسترده در کاوشهای آنها را داریم و نه میتوانیم از گروههای خارجی برای اجرای برنامههای پژوهشی بلندمدت در محوطههای ایران دعوت کنیم.
عزیزی با اشاره به نمونههایی از همکاریهای موفق گذشته گفت: ما میتوانیم الگوهای موفق همکاری بینالمللی را ادامه دهیم. برای مثال، پروژه دکتر جواد جعفری در ری با همکاری آلمانیها و همچنین فعالیتهای دکتر عسکری چاوردی در محوطه تل آجری مرودشت با همکاری ایتالیاییها، نمونههایی از این نوع همکاریها هستند. میتوان بر اساس چنین تجربههایی، برنامههای پژوهشی بلندمدت، حتی در بازههای ۱۰ساله، تعریف کرد و با مشارکت گروههای علمی داخلی و خارجی به مطالعه و حفاظت از محوطههای باستانی پرداخت؛ اما در حال حاضر، این مسیر عملاً متوقف شده است.
این دانشجوی دکتری باستانشناسی علت اصلی این وضعیت را سیاستزدگی و سپردن مسئولیتها به افراد فاقد تخصص کافی دانست و افزود: حتی اگر در پژوهشگاه میراث فرهنگی و پژوهشکده باستانشناسی افراد توانمندی حضور داشته باشند، بدون اختیار، بودجه و حمایت کافی نمیتوانند کار مؤثری انجام دهند. مگر دکتر دهپهلوان یا دکتر علیبیگی در این مجموعهها حضور نداشتند؟ مسئله این است که دست متخصصان بسته است و بودجه لازم در اختیارشان قرار نمیگیرد. بنابراین، صرف حضور افراد توانمند برای بهبود وضعیت کافی نیست و باید شرایطی فراهم شود که آنها بتوانند از دانش و تجربه خود استفاده کنند.
انتهای پیام