شناسهٔ خبر: 80264481 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

یادداشت/

تروریسم شناختی؛ تسخیر ذهن‌ها با سلاح هوش مصنوعی

تروریسم شناختی در عصر هوش مصنوعی با بهره‌گیری از ابزار‌های تولید محتوای جعلی، شبکه‌های اجتماعی و مهندسی احساسات، میدان تقابل گروه‌های تروریستی را از خشونت فیزیکی به عرصه ذهن، ادراک عمومی و قدرت تصمیم‌گیری جوامع گسترش داده است.

صاحب‌خبر -

گروه استان‌های دفاع‌پرس ـ «سیدعبدالمجید زواری»، مدیر اندیشکده روابط بین‌الملل: تروریسم همیشه فقط با میزان تخریب فیزیکی خود اثر نگذاشته است. بخش مهمی از قدرت آن، از ابتدا، در توان ایجاد هراس، نااطمینانی و تغییر رفتار اجتماعی نهفته بود. یک انفجار یا حمله محدود می‌توانست بسیار فراتر از محل وقوع خود اثر بگذارد؛ زیرا خبر حادثه، تصاویر آن و انتظار تکرار خشونت، جمعیت بسیار بزرگ‌تری را درگیر می‌کرد. آنچه در عصر هوش مصنوعی تغییر کرده، اصل این منطق نیست؛ بلکه مقیاس، سرعت و دقتی است که می‌توان با آن بر ذهن و ادراک جامعه اثر گذاشت.

تروریسم

از این منظر، «تروریسم شناختی» بیش از آنکه یک عنوان حقوقی مستقل باشد، توصیفی از گسترش منطق تروریستی به میدان شناخت است. گروهی که زمانی برای ایجاد اثر، باید نیروی عملیاتی آموزش می‌داد و آن را وارد میدان می‌کرد، امروز می‌تواند در کنار آن یا حتی پیش از آن، با شبکه‌های اجتماعی، حساب‌های خودکار، ابزار‌های تولید محتوا و هوش مصنوعی، بر جمعیتی بسیار گسترده‌تر اثر بگذارد. میدان دیگر فقط محل عملیات نیست؛ ذهن مخاطب نیز بخشی از میدان است.

در چنین محیطی، هدف همیشه اقناع مخاطب به یک روایت مشخص نیست. گاهی ایجاد تردید، خود یک نتیجه مطلوب است. یکی از روش‌های مهم، تخریب اعتبار منابع رسمی و ایجاد خلأ اطلاعاتی است. وقتی مخاطب نسبت به منبعی که پیش‌تر برای دریافت خبر به آن رجوع می‌کرد، بی‌اعتماد شود، فضای لازم برای جایگزین کردن منابع دیگر فراهم می‌شود. از آن پس، مسئله فقط انتقال یک خبر نیست؛ تغییر مسیر دریافت و تفسیر اطلاعات است.

مرحله بعد می‌تواند تزریق هم‌زمان روایت‌های متناقض باشد. در این روش، لازم نیست یکی از روایت‌ها الزاماً پیروز شود. کافی است مخاطب در تشخیص واقعیت دچار فرسودگی شود. وقتی چند روایت ناسازگار با سرعت بالا درباره یک رویداد، احتمال وقوع جنگ یا ابعاد یک بحران منتشر می‌شوند، تصمیم‌گیر و شهروند هر دو ممکن است در نقطه‌ای به این نتیجه برسند که هیچ روایت قابل اتکایی وجود ندارد. تردید مزمن در چنین شرایطی فقط مسئله‌ای ذهنی نیست؛ می‌تواند توان تصمیم‌گیری را نیز مختل کند.

این شاید یکی از مهم‌ترین وجوه تروریسم شناختی باشد: هدف همیشه ساختن یک باور نیست؛ گاهی کافی است توان تصمیم‌گرفتن تضعیف شود. جامعه‌ای که نمی‌داند کدام داده معتبر است، مدیرانی که در لحظه بحران با انبوهی از روایت‌های متعارض روبه‌رو هستند و مخاطبانی که دائماً میان خبر و ضدخبر جابه‌جا می‌شوند، در برابر فشار شناختی آسیب‌پذیرترند.

اما ادراک به‌تنهایی هدف نیست؛ احساس نیز بخشی از میدان است. «مهندسی احساسات» یعنی ایجاد و تشدید یک فضای عاطفی مشخص، مانند ترس، خشم، اضطراب یا احساس محرومیت، به‌گونه‌ای که واکنش‌های هیجانی جمعی افزایش یابد. اطلاعات در چنین فضایی فقط برای دانستن منتشر نمی‌شود؛ برای احساس‌کردن و سپس واکنش نشان‌دادن منتشر می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی قابلیت دیگری نیز فراهم کرده‌اند: ساختن «وهم اکثریت». تعداد زیاد حساب‌های هماهنگ یا خودکار می‌تواند وزن یک دیدگاه را بسیار بیشتر از واقعیت نشان دهد. مخاطب تنها با یک پیام روبه‌رو نیست؛ با این تصور مواجه می‌شود که شمار زیادی از دیگران نیز همان پیام را باور دارند. در نتیجه، فناوری می‌تواند نه‌فقط محتوای یک روایت، بلکه برداشت ما از میزان مقبولیت اجتماعی آن را نیز دست‌کاری کند.

هوش مصنوعی این مجموعه ابزار‌ها را از چند جهت تقویت کرده است. سامانه‌های مولد می‌توانند در زمانی کوتاه، حجم عظیمی از متن، تصویر و صدا تولید کنند. دیپ‌فیک می‌تواند محتوایی بسازد که در نگاه نخست واقعی به نظر برسد و حساب‌های خودکار می‌توانند همان محتوا را بدون نیاز به حضور مستمر انسان، در تعداد زیادی کانال و پلتفرم تکثیر کنند. آنچه زمانی به نیروی انسانی فراوان و زمان طولانی نیاز داشت، امروز با هزینه کمتر و سرعت بسیار بالاتر انجام‌پذیر شده است.

اما مسئله فقط افزایش حجم محتوا نیست؛ تکرار، خود بخشی از عملیات است. وقتی یک روایت بار‌ها و از مسیر‌های مختلف دیده می‌شود، ممکن است به‌تدریج در ذهن مخاطب حس «واقعیت» پیدا کند؛ حتی اگر منشأ اولیه آن معتبر نباشد. ترکیب هوش مصنوعی با ربات‌های انتشار و شبکه‌های اجتماعی به گروه‌های کوچک‌تر امکان می‌دهد اثری بسیار بزرگ‌تر از ظرفیت سازمانی و نظامی خود ایجاد کنند.

اینجاست که تفاوت مهم عصر جدید آشکار می‌شود. تروریسم کلاسیک برای ایجاد اثر مستقیم، معمولاً به عامل عملیاتی نیاز داشت؛ فرد یا تیمی که وارد میدان شود و اقدام کند. در محیط شناختی، مسیر می‌تواند طولانی‌تر و غیرمستقیم‌تر باشد. مخاطب ابتدا در فضای عمومی با روایت روبه‌رو می‌شود؛ سپس ممکن است بر اساس علایق و گرایش‌هایش شناسایی و هدف‌گیری شود و در مرحله بعد، به گروه‌ها یا فضا‌های بسته‌تری هدایت شود؛ جایی که محتوای شدیدتر و تحریک‌آمیزتری در اختیار او قرار می‌گیرد.

در برخی موارد، این فرایند می‌تواند از فضای مجازی عبور کند و به کنش واقعی برسد. این نقطه، حلقه مهم میان «محتوا» و «عمل» است. فردی که در ابتدا فقط مخاطب بوده، ممکن است تحت تأثیر یک فرایند تدریجی به کنشگری تبدیل شود که رفتار خود را ناشی از تصمیم شخصی می‌داند. چنین مسیری قطعی نیست و هر مواجهه با محتوای افراطی به کنش منجر نمی‌شود؛ اما امکان هدف‌گیری، شخصی‌سازی و تشدید مرحله‌ای محتوا، ظرفیت تازه‌ای در اختیار بازیگران تروریستی قرار داده است.

در این شرایط، گروه تروریستی فقط به دنبال «یافتن نیروی عملیاتی» نیست؛ می‌تواند به دنبال ساختن محیطی باشد که در آن، مخاطبان بخشی از فرایند شناختی موردنظر را خود ادامه دهند. همین ویژگی، مسئله انتساب مسئولیت را نیز پیچیده‌تر می‌کند. در عملیات فیزیکی، معمولاً رد یک عامل یا سازمان را می‌توان جست‌و‌جو کرد؛ اما در عملیات شناختی، مرز میان تحریک، تأثیرگذاری و تصمیم فردی بسیار مبهم‌تر است و همین ابهام، ظرفیت «انکار مسئولیت» را افزایش می‌دهد.

این تغییر، منطق عمل گروه‌های تروریستی را نیز متحول می‌کند. در گذشته، دامنه مخاطبان یک عملیات، به‌رغم اثر روانی گسترده آن، همچنان به یک حادثه مشخص وابسته بود. امروز، مهندسی روایت و تحریک عواطف می‌تواند پیش از هر اقدام میدانی، جمعیت بزرگی را درگیر کند. کنش اجتماعی نیز ممکن است ظاهراً از دل اراده جمعی شکل گرفته باشد؛ درحالی‌که پیش از آن، چند مرحله عملیات رسانه‌ای و اطلاعاتی بر محیط اثر گذاشته است.

با این همه، نباید از این ظرفیت‌ها تصویری اغراق‌آمیز ساخت. دسترسی به هوش مصنوعی، به‌خودی‌خود، یک گروه را به بازیگری قدرتمند تبدیل نمی‌کند. توان سازمانی، دسترسی به داده، شبکه توزیع، مهارت فنی، منابع مالی و در برخی موارد، حمایت بازیگران دیگر همچنان اهمیت دارند. فناوری هزینه برخی اقدامات را پایین آورده و دامنه اثرگذاری را افزایش داده است؛ اما تفاوت میان «امکان» و «توان واقعی» باید حفظ شود.

خطر اصلی در آینده، صنعتی‌شدن تولید و توزیع محتوای جعلی است. اگر دیپ‌فیک، سامانه‌های مولد و شبکه‌های خودکار به مرحله‌ای برسند که تولید حجم عظیم محتوای ساختگی، تقریباً بی‌وقفه، امکان‌پذیر شود، تشخیص واقعیت از جعل دشوارتر خواهد شد. در چنین فضایی، گروه‌های تروریستی نیز مانند دیگر بازیگران مخرب می‌توانند از کاهش اعتماد به واقعیت مشترک سود ببرند.

پاسخ به این تهدید نیز نمی‌تواند فقط امنیتی باشد. سواد شناختی و فناورانه، مقررات مؤثر، شفافیت پلتفرم‌ها، امکان تشخیص محتوای دست‌کاری‌شده و محدودکردن انتشار خودکار و بی‌ضابطه، بخشی از همان دفاعی هستند که در میدان جدید ضرورت پیدا می‌کند. جامعه‌ای که قدرت تشخیص بیشتری دارد، کمتر در برابر انبوه روایت‌های ساختگی منفعل خواهد بود.

تروریسم در عصر هوش مصنوعی الزاماً از خشونت فیزیکی فاصله نگرفته است؛ انفجار، ترور و حمله همچنان واقعیت دارند. آنچه تغییر کرده، محیطی است که خشونت در آن معنا پیدا می‌کند. امروز، یک گروه می‌تواند پیش از عملیات، حین آن و حتی بدون وقوع یک حادثه فیزیکی، بر ترس، اعتماد، ادراک و تصمیم جامعه اثر بگذارد.

از همین رو، مسئله هوش مصنوعی برای تروریسم فقط مسئله «ابزار جدید» نیست. تحول مهم‌تر آن است که میان روایت، احساس، ادراک و کنش، پیوندی سریع‌تر و مقیاس‌پذیرتر ایجاد شده است. تروریسم شناختی زمانی معنا پیدا می‌کند که هدف دیگر فقط آسیب‌زدن به جسم نباشد؛ بلکه ذهن، احساس و قدرت تصمیم‌گیری نیز به بخشی از میدان عملیات تبدیل شوند.

انتهای پیام/

∎​