شناسهٔ خبر: 80223604 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

جنگ تمدن‌ها؛ سندروم بازی با تاریخ!

ما در این جنگ تمدنی باید بایگانی‌ها، کتابخانه‌ها و مفاهیم را از گروگان آن‌ها آزاد کنیم.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری تسنیم، ما معمولاً جنگ‌ها را با مؤلفه‌های فیزیکی و سخت آن می‌شناسیم؛ با صدای کرکننده‌ی جنگنده‌ها، پیشروی سهمگین تانک‌ها، آوار ساختمان‌ها و آژیرهای ممتد خطر. افکار عمومی جهان به‌طور غریزی به نقطه‌ی پایانی درگیری یعنی شلیک‌ها و انفجارها خیره می‌شود. اما مهلک‌ترین، عمیق‌ترین و بی‌صداترین سلاح‌ها در عصر حاضر، نه در زرادخانه‌های نظامی و سایت‌های موشکی، که در تاریک‌خانه‌ی «بایگانی‌های تاریخی» ساخته و پرداخته می‌شوند.

امروز ما در میانه یک نبرد همه‌جانبه و یک نسل‌کشی آشکار در غزه و لبنان ایستاده‌ایم و سایه تقابل با ایران بیش از هر زمان دیگری در ادبیات سیاسی غرب سنگینی می‌کند؛ اما گره کار و آن مسئله‌ی بنیادین که کمتر به آن پرداخته شده، در یک پارادوکس عجیب نهفته است: چرا در عصر هوش مصنوعی، جنگ‌های سایبری و تسلیحات فوق‌مدرن، ماشین جنگی غرب و رژیم صهیونیستی تا این حد به «گذشته» و «تاریخ» وسواس پیدا کرده است؟ چرا استراتژیست‌های نظامی و رهبران سیاسی جبهه غربی - عبری، برای توجیه خونریزی‌های امروز و پیشبرد ماشین جنگی خود، دائماً نیازمند احضار ارواح باستانی، بازنویسی وقایع گذشته و مهندسی تاریخ هستند؟ پاسخ به این پرسش استراتژیک، پرده از یک بحران عمیق و ساختاری در جبهه مقابل برمی‌دارد: «بحران مشروعیت».

واقعیت این است که وقتی منطق حقوق بین‌الملل، معاهدات حقوق بشری و اخلاق بدیهی انسانی در برابر حجم بی‌سابقه‌ی خشونت امروز رنگ می‌بازد و افکار عمومی جهان در خیابان‌های لندن، پاریس و واشنگتن علیه این توحش می‌شورد، ماشین جنگی برای فرار از پاسخگویی و رهایی از انزوای اخلاقی، چاره‌ای جز پناه بردن به «ماشین زمان» ندارد. آن‌ها تاریخ را به گروگان می‌گیرند و به سلاخی روایت‌ها می‌پردازند تا تحریف تاریخ برای مشروعیت‌بخشی به جنگ امروز را به کمال برسانند. در این چارچوب، قتل‌عام امروز نه یک «جنایت جنگی» قابل‌پیگرد، بلکه یک «ضرورت تاریخی و تمدنی» جلوه داده می‌شود که ریشه‌های آن به هزاران سال پیش بازمی‌گردد. اما برای درک علمی و اندیشه‌ای این مکانیزم پیچیده، باید از سطح تحلیل‌های روزمره رسانه‌ای فراتر رفت و به سراغ مبانی عمیق الهیات سیاسی و فلسفه حکمرانی رفت.

در تحلیل بنیادین این رویکرد، درک مکانیزم صورت‌بندی «دشمن» حیاتی است. بر اساس مبانی فلسفه سیاسی و آرای متفکرانی چون کارل اشمیت، قوام و ذات هر «امر سیاسی» اساساً بر پایه مرزبندی و تفکیک میان «دوست» و «دشمن» شکل می‌گیرد. در منطق اشمیتی، دشمن سیاسی لزوماً شرور اخلاقی یا رقیب اقتصادی نیست، بلکه «دیگری» بیگانه‌ای است که موجودیت ما را تهدید می‌کند و در صورت بروز یک بحران وجودی، تقابل فیزیکی با او اجتناب‌ناپذیر است. اما آنچه امروز در روایت‌سازی غرب از نبرد تمدنی شاهد هستیم، یک گام از مفهوم کلاسیک اشمیت فراتر می‌رود. در جنگ‌های شناختی و تمدنی مدرن، مرزبندی به یک تقابل ساده‌ی ژئوپلیتیک بر سر سرزمین یا منابع ختم نمی‌شود؛ بلکه دشمن باید به لحاظ تاریخی، هویتی و الهیاتی، به عنوان «شر مطلق» بازتولید شود. وقتی جبهه استکبار در حال بمباران بی‌وقفه غیرنظامیان است، نمی‌تواند به افکار عمومی بگوید که این کشتار صرفاً برای حفظ هژمونی منطقه‌ای یا منافع اقتصادی است؛ چنین استدلالی هرگز توان اقناع‌سازی و مشروعیت‌بخشی ندارد. اینجاست که «تحریف تاریخ» به عنوان یک ناجی استراتژیک وارد میدان می‌شود.

با دستکاری روایت‌های تاریخی، جبهه غربی-عبری تلاش می‌کند ایران، محور مقاومت و کلیت تمدن اسلامی را نه یک رقیب ژئوپلیتیک در دوران معاصر، بلکه یک نیروی «ضدتاریخی»، «غیرعقلانی» و «ویرانگر» معرفی کند که گویی از ابتدای خلقت در برابر «تمدن، دموکراسی و روشنایی» ایستاده است. اینجاست که پای مفاهیم عمیق‌تر فلسفی به میان می‌آید. جورجو آگامبن، فیلسوف معاصر، با بسط ایده‌های اشمیت، مفهوم کلیدی «وضعیت استثنایی» را در نسبت با حاکمیت مطرح می‌کند. وضعیت استثنایی شرایطی است که در آن، قدرت حاکم به بهانه‌ی بروز یک خطر عظیم و حیاتی، قانون را تعلیق می‌کند تا بتواند به شدیدترین اشکال خشونت دست بزند، بی‌آنکه عمل او غیرقانونی تلقی شود. در این وضعیت، سوژه‌ها به تعبیر آگامبن به «حیات برهنه» تقلیل می‌یابند؛ انسان‌هایی که کشتن آن‌ها نه جرم است و نه حتی یک آیین قربانی، بلکه صرفاً حذف یک زباله بیولوژیک از مسیر تاریخ است.

کاری که رسانه‌ها و اتاق‌های فکر نظام سلطه امروز انجام می‌دهند، دقیقاً خلق یک «وضعیت استثنایی تاریخی» از طریق تحریف گذشته است. وقتی شما با مهندسی معکوس تاریخ، رقیب خود را به عنوان تهدیدی آخرالزمانی برای اصل و اساس «تمدن بشری» معرفی کردید، در واقع دکمه‌ی وضعیت استثنایی را فشرده‌اید. در این فضای برساخته شده، دیگر نیازی به رعایت قوانین حقوق بشر، کنوانسیون ژنو یا تناسب در جنگ نیست. غزه، لبنان و هر جغرافیای مقاومت، تبدیل به اردوگاهی می‌شود که در آن قانون بین‌الملل تعلیق شده است و ساکنان آن به حیات برهنه‌ای تنزل یافته‌اند که ماشین جنگی می‌تواند با فراغ بال و با توجیه «دفاع از تمدن در برابر بربریت تاریخی»، آن‌ها را از صحنه روزگار محو کند. تحریف تاریخ در اینجا کارکرد یک سپر مفهومی را دارد که جنایت را به ضرورت، و خونریزی را به یک رسالت تراژیک تمدنی تبدیل می‌کند.

این پروژه کلان تحریف، از مکانیزم‌های بسیار پیچیده و چندلایه‌ای بهره می‌برد که شناخت آن‌ها برای مقابله در جنگ شناختی امروزی ضروری است. نخستین مکانیزم، فراموشی تحمیل‌شده و حذف عامدانه‌ی زنجیره‌ی علیت است. تاریخ نزاع در منطقه ما از نقطه نظر رسانه‌های جریان اصلی غرب، هرگز از دهه‌ها اشغالگری، غصب سرزمین، استعمار سیستماتیک و آوارگی یک ملت آغاز نمی‌شود. آن‌ها تاریخ را از نقطه‌ای که خودشان تعیین می‌کنند برش می‌زنند و آغاز می‌کنند. این گسست تعمدی در زنجیره علیت، به ماشین تولید مشروعیت غرب اجازه می‌دهد تا جای ظالم و مظلوم، و کنشگر و واکنشگر را در بستر تاریخ به‌طور کامل عوض کند. جنایات استعماری خود را در هاله‌ای از سکوت فرو می‌برند و مقاومت مشروع مستضعفین را به عنوان خشونت ذاتی و رادیکالیسم کور خاورمیانه‌ای بازتولید می‌کنند.

مکانیزم دوم، تقلیل‌گرایی تاریخی دشمن در برابر اسطوره‌سازی از خویشتن است. تمدن غنی، چندلایه و مداراپرور ایران و جهان اسلام که قرن‌ها مهد تولید اندیشه، فلسفه، علوم و همزیستی مسالمت‌آمیز بوده است، در قاب رسانه‌ای و آکادمیک غرب سانسور شده و منحصراً به کانون‌های بحران، استبداد و خونریزی تقلیل می‌یابد. در مقابل، تاریخ خون‌بار غرب مدرن که با نسل‌کشی بومیان، برده‌داری سیستماتیک، دو جنگ جهانی ویرانگر و استثمار جهانی گره خورده است، تطهیر شده و ذیل مفاهیم پرطمطراقی چون باغ سرسبز دموکراسی، جهان آزاد و ارزش‌های لیبرال بسته‌بندی می‌شود. وقتی این دوگانه جعلی تاریخی در ذهن مخاطب جهانی تثبیت شد، هرگونه شلیک تانک غربی به سمت شرق، نه یک اقدام تجاوزکارانه، بلکه تلاشی مقدس برای گسترش مرزهای تمدن در دل تاریکی قلمداد خواهد شد.

اما نوک پیکان این تحریف ساختاری، هویت و موجودیت ایران را نشانه رفته است. قرار دادن نام ایران در قاب آخرالزمان و پیوند زدن آن با مفاهیم آخرالزمانی در ادبیات سیاسی و مذهبی صهیونیسم مسیحی، یکی از خطرناک‌ترین ابعاد این جنگ روایت‌هاست. استراتژیست‌های دشمن به خوبی می‌دانند که ایران، تنها یک واحد سیاسی با مرزهای مشخص جغرافیایی نیست؛ بلکه کانون یک ایده‌ی تمدنی و لنگرگاه مقاومت در برابر هژمونی نظام سرمایه‌داری نئولیبرال و امپریالیسم مدرن است. از این رو، تلاش می‌کنند با مصادره‌ی آینده از مسیر تحریف گذشته، تصویری آخرالزمانی از ایران بسازند. ارجاعات مکرر سیاستمداران رادیکال آمریکایی و اسرائیلی به نبردهای باستانی، تقابل‌های اسطوره‌ای و جنگ‌های تمدنی، تلاشی است برای خارج کردن ایران از مدار روابط بین‌الملل مدرن و تبدیل آن به یک سوژه‌ی الهیاتی-امنیتی. آن‌ها به شهروندان خود می‌قبولانند که با موجودیتی روبه‌رو هستند که منطق محاسبات مادی و عقلانیت سیاسی را برنمی‌تابد و بنابراین، تنها زبان ممکن در مواجهه با آن، زبان زور و جنگ تام است.

اینجا، پیوند شوم میان اقتصاد سیاسی نئولیبرال و الهیات سیاسی رادیکال خود را نشان می‌دهد. مجتمع‌های نظامی-صنعتی که حیات و سود کلان آن‌ها به تداوم بحران و فروش تسلیحات وابسته است، نیازمند یک بحران همیشگی هستند. صلح، بزرگترین دشمن اقتصاد مبتنی بر جنگ است. برای تضمین این چرخه‌ی سودآور، به یک توجیه دائمی نیاز است و چه توجیهی بهتر از یک نبرد ابدی و تمدنی که ریشه در اعماق تاریخ دارد؟ تحریف تاریخ در اینجا نه تنها کارکرد ایدئولوژیک، بلکه کارکرد پنهان اقتصادی نیز دارد؛ زیرا هزینه‌های میلیاردی برای تسلیحات را در چشم مالیات‌دهندگان غربی، به یک مالیات تمدنی برای بقا تبدیل می‌کند.

پیامدهای این نبرد نامرئی شناختی بسیار سهمگین‌تر از چیزی است که تصور می‌شود. وقتی تاریخ دستخوش تحریف می‌شود و رویکرد تمدنی به جنگ با مؤلفه‌های جعلی مفصل‌بندی می‌گردد، اولین قربانی «حقیقت» نیست، بلکه «صلح» و «دیپلماسی» است. اگر یک نزاع سیاسی و سرزمینی امروزی، به یک نبرد ابدی تاریخی گره بخورد که در آن یک طرف تجلی خیر مطلق و طرف دیگر تجسد شر باستانی معرفی شود، دیگر هیچ میز مذاکره، گفت‌وگو و راهکار سیاسی عقلانی نمی‌تواند کارساز باشد. شما نمی‌توانید با کسی که در ذهنیت برساخته‌ی جهانی، مظهر شر تاریخی است به توافق برسید. این انسداد دیپلماتیک، دقیقاً همان نقطه‌ی مطلوبی است که ماشین جنگی به دنبال آن است تا بتواند با خیال راحت، پروژه ویرانی و تسلط خود را پیش ببرد.

ما درگیر یک نبرد عمیقاً هستی‌شناسانه و معرفت‌شناختی هستیم. باید بپذیریم که حفظ جغرافیای خاک و مرزهای فیزیکی، بدون دفاع جانانه از جغرافیای تاریخ و مرزهای هویتی ممکن نیست. دشمن به درستی دریافته است ملتی که ارتباط ارگانیک خود را با تاریخ واقعی، ریشه‌های فلسفی و ظرفیت‌های تمدنی‌اش از دست بدهد، در برابر هجمه‌های آخرالزمانی و ماشین جنگ روانی خلع سلاح خواهد شد. برای مقابله با این ماشین مشروعیت‌ساز که خوراک خود را از بایگانی‌های تحریف‌شده تأمین می‌کند، ما نیازمند خلق و تثبیت یک ضدروایت قدرتمند، علمی و تهاجمی هستیم؛ روایتی که مبتنی بر احیای عقلانیت اسلامی و ظرفیت‌های تمدنی ما باشد و بتواند پوچی ادعاهای تاریخ‌سازان غربی را در پیشگاه افکار عمومی جهان عیان کند.

پاسخ به زرادخانه‌های مدرن غرب، تنها در پرتاب موشک‌ها و سنگربندی‌های فیزیکی خلاصه نمی‌شود؛ ما باید بایگانی‌ها، کتابخانه‌ها و مفاهیم را از گروگان آن‌ها آزاد کنیم. تا زمانی که نتوانیم در برابر این پروژه‌ی شوم تحریف، منطق الهیاتی، فلسفی و تاریخی خود را به درستی صورت‌بندی و به جهان مخابره کنیم، هرگونه پیروزی در میدان سخت، شکننده و موقتی خواهد بود. رسالت اندیشمندان، استراتژیست‌ها و رسانه‌های ما امروز این است که نشان دهند چگونه دستان پنهان استعمار، حافظه‌ی تاریخی بشریت را دستکاری می‌کنند تا چکاندن ماشه بر روی کودکان و بی‌گناهان را قانونی جلوه دهند. حقیقت عریان این نبرد آن است که در جنگ پیچیده‌ی فردا، آن تمدنی پیروز خواهد شد که بتواند با تکیه بر حقیقت، گذشته را به درستی و با اقتدار علمی روایت کند. بدون تسخیر گذشته، هیچ آینده‌ای برای ما تضمین نخواهد شد.

یادداشت از: صالح عسکری

انتهای پیام/

 
∎​