شناسهٔ خبر: 80203219 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

از هویت ملی تا امت واحده

الهیات مقاومت چگونه می‌تواند از یک منظومه معرفتی به الگویی کنش اجتماعی، همبستگی فراملی و تمدن‌سازی تبدیل شود.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام دکتر محمد کاشی زاده، عضو هیأت علمی گروه کلام اسلامی و الهیات جدید پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در یادداشتی نوشت: تحولات ژئوپلیتیکی و معرفتی جهان معاصر، مسئله آینده تمدن اسلامی و چگونگی نقش‌آفرینی ملت‌های مسلمان در شکل‌دهی به نظم جهانی را بار دیگر در کانون توجه اندیشمندان قرار داده است. در این میان، «الهیات مقاومت» را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از آموزه‌های دینی درباره دفاع، جهاد یا ایستادگی در برابر دشمن دانست؛ این مفهوم ظرفیت آن را دارد که به چارچوبی معرفتی برای بازسازی هویت، سازمان‌دهی اراده جمعی و صورت‌بندی الگویی مستقل از زندگی اجتماعی و تمدنی تبدیل شود.

بر این اساس، پرسش اصلی آن است که مقاومت چگونه می‌تواند از واکنشی مقطعی به فشارهای بیرونی فراتر رود و به نیرویی پایدار برای تولید اندیشه، تقویت همبستگی اجتماعی و ساخت آینده‌ای متفاوت برای جهان اسلام تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش مستلزم بازخوانی مبانی توحیدی و فقهی مقاومت، شناخت کارکردهای اجتماعی آن و توجه به نقش نهادهای علمی در تبدیل این ظرفیت به یک گفتمان تمدنی است.

توحید اجتماعی؛ بنیاد الهیاتی مقاومت

مقاومت در معنای بنیادین خود، بر ایستادگی، پایداری و حفظ استقلال در برابر عوامل تهدیدکننده استوار است. بااین‌حال، هنگامی که این مفهوم در منظومه معرفتی اسلام قرار می‌گیرد، معنایی فراتر از پایداری مادی یا واکنش سیاسی پیدا می‌کند. در این چارچوب، مقاومت با مفهوم «قیام لله» پیوند می‌خورد؛ یعنی حرکتی که جهت‌گیری نهایی آن بر اساس بندگی خداوند، احقاق حق و رهایی انسان از سلطه‌های ناروا تعریف می‌شود.

نقطه عزیمت الهیات مقاومت، توحید است؛ اما نه توحید به‌مثابه اعتقادی محدود به ساحت ذهن و مناسک فردی، بلکه توحیدی که پیامدهای اجتماعی و سیاسی نیز دارد. بر اساس این تلقی، اعتقاد به حاکمیت خداوند با نفی سلطه نامشروع انسان بر انسان و مقابله با ساختارهای مبتنی بر استکبار و تبعیض پیوند می‌یابد. از همین منظر، مقاومت صرفاً یک انتخاب راهبردی برای مواجهه با تهدیدهای خارجی نیست، بلکه مسئولیتی دینی در راستای تحقق توحید و حفظ کرامت انسانی است.

در این منظومه، مبانی فقهی همچون نفی سبیل و حرمت یاری‌رساندن به تجاوز، در کنار آموزه‌های کلامی و اخلاقی، زمینه نظری دفاع از استقلال و مقابله با سلطه را فراهم می‌کنند. بااین‌حال، الهیات مقاومت را نباید با جنگ‌طلبی یا خشونت کور یکسان انگاشت. محور اصلی این الهیات، دفاع مشروع، احقاق حق و فراهم‌کردن امکان زیست شرافتمندانه برای جوامع انسانی است. بنابراین، تبیین دقیق مبانی دینی مقاومت و تفکیک آن از برداشت‌های نادرست، یکی از ضرورت‌های اساسی در گسترش این گفتمان به شمار می‌رود.

تأملی در مفهوم «امت واحده»

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های الهیات مقاومت، امکان ایجاد پیوند میان هویت‌های ملی و مذهبی متنوع در چارچوبی گسترده‌تر است. مفهوم «امت واحده» در اندیشه اسلامی، افقی برای همبستگی مسلمانان فراتر از مرزهای جغرافیایی فراهم می‌آورد؛ افقی که در آن، اشتراک در ایمان و مسئولیت اخلاقی می‌تواند مبنای همکاری و هم‌افزایی ملت‌ها قرار گیرد.

این رویکرد لزوماً به معنای نادیده‌گرفتن هویت‌های ملی یا تفاوت‌های فرهنگی نیست. هویت‌های ملی، در صورتی که به ناسیونالیسم افراطی و برتری‌طلبی قومی تبدیل نشوند، می‌توانند زمینه‌ای برای تقویت همبستگی جهان اسلام باشند. مسئله اساسی، چگونگی تنظیم رابطه میان تعلقات ملی و مسئولیت‌های فراملی است؛ به‌گونه‌ای که حفظ هویت ملی به مانعی برای همبستگی اسلامی تبدیل نشود و تفاوت‌های مذهبی نیز امکان همکاری در مسائل مشترک را از میان نبرند.

در این چارچوب می‌توان سه سطح مرتبط از همبستگی را از یکدیگر متمایز کرد: نخست، امت ایمانی که بر اشتراک مسلمانان در توحید و رسالت پیامبر اکرم (ص) استوار است؛ دوم، امت مقاومت که بر همکاری در برابر ظلم، سلطه و بی‌عدالتی تأکید دارد؛ و سوم، افق تمدنی ـ مهدوی که تحقق جامعه‌ای برخوردار از قسط و عدالت را غایت نهایی حرکت تمدنی اسلام می‌داند.

اهمیت سطح دوم در آن است که ظرفیت ارتباطی مقاومت را از محدوده اشتراکات مذهبی فراتر می‌برد. آزادی، عدالت و کرامت انسانی ارزش‌هایی هستند که می‌توانند زمینه گفت‌وگو و همکاری با ملت‌ها، اندیشمندان و آزادی‌خواهان غیرمسلمان را نیز فراهم کنند. ازاین‌رو، الهیات مقاومت در کنار کارکرد درون‌دینی خود، واجد ظرفیت‌هایی برای دیپلماسی مردمی و ارتباطات فرادینی است.

ظرفیت تمدنی الهیات مقاومت

رابطه مقاومت و تمدن‌سازی، رابطه‌ای یک‌سویه نیست. مقاومت برای استمرار و اثربخشی به پشتوانه‌های فرهنگی، معرفتی و سازمانی نیاز دارد و در مقابل، می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی، بازسازی هویت جمعی و افزایش توانایی جوامع برای مواجهه با بحران‌ها کمک کند.

در این میان، دیدگاه مالک بن‌نبی درباره «قابلیت استعمار» اهمیت ویژه‌ای دارد. بر اساس این دیدگاه، مسئله جوامع استعمارزده تنها حضور قدرت‌های سلطه‌گر یا شکست‌های سیاسی و نظامی نیست؛ بلکه باید به زمینه‌های درونی‌ای نیز توجه کرد که پذیرش سلطه را ممکن می‌سازند. ازخودبیگانگی، شیفتگی به الگوهای مسلط و ناتوانی در بازتولید خلاقانه هویت فرهنگی می‌توانند جامعه را در موقعیتی قرار دهند که حتی بدون اجبار مستقیم، به دنباله‌روی از قدرت‌های برتر تمایل پیدا کند.

از این منظر، مقاومت زمانی به نیرویی تمدن‌ساز تبدیل می‌شود که علاوه بر مقابله با فشار بیرونی، به تحول درونی جامعه نیز بینجامد. بازیابی اعتمادبه‌نفس جمعی، تقویت اراده مستقل، احیای کرامت انسانی و پرورش توانایی تولید دانش و الگوهای بومی، از جمله الزاماتی هستند که مقاومت را از یک واکنش دفاعی به نیرویی برای پیشرفت تبدیل می‌کنند.

در اینجا باید میان «مقاومت منفعل» و «مقاومت فعال» تمایز گذاشت. مقاومت منفعل عمدتاً در واکنش به تهدید شکل می‌گیرد و هدف فوری آن حفظ موجودیت در برابر فشار است. چنین مقاومتی ممکن است با کاهش تهدید بیرونی، بخش مهمی از انسجام خود را از دست بدهد. در مقابل، مقاومت فعال بر هویت و اراده‌ای پایدار استوار است و حتی در نبود تهدید مستقیم نیز می‌تواند برای اصلاح ساختارهای ناعادلانه، تقویت استقلال و ایجاد ظرفیت‌های جدید اجتماعی و تمدنی استمرار یابد.

ثمره مهم این گذار، افزایش «تاب‌آوری اجتماعی» است؛ یعنی توانایی جامعه برای مواجهه با بحران‌ها، حفظ انسجام و بازسازی ظرفیت‌های خود. چنین تاب‌آوری‌ای هنگامی به دست می‌آید که مقاومت به حوزه نظامی و امنیتی محدود نماند و در عرصه‌های علم، فرهنگ، اقتصاد، آموزش و سازمان‌دهی اجتماعی نیز نمود پیدا کند. در این صورت، مقاومت نه صرفاً مانعی در برابر فروپاشی، بلکه بستری برای بازسازی و نوسازی تمدنی خواهد بود.

الهیات مقاومت از تربیت فردی تا دیپلماسی مردمی

هیچ الگوی اجتماعی پایداری بدون انسان‌هایی برخوردار از آگاهی، مسئولیت‌پذیری و قدرت کنشگری شکل نمی‌گیرد. الهیات مقاومت نیز پیش از آنکه به یک سازمان یا حرکت جمعی تبدیل شود، نیازمند شکل‌گیری در ساحت فردی است. انسانی که در برابر فشارها فاقد اعتمادبه‌نفس، قدرت تشخیص و آمادگی پذیرش مسئولیت باشد، به‌سختی می‌تواند در شکل‌گیری یک جامعه مقاوم نقش مؤثر ایفا کند.

ازاین‌رو، تربیت انسان مقاوم باید بخشی از فرایند تمدن‌سازی تلقی شود. در این نگاه، مقاومت تنها به معنای تحمل دشواری‌ها نیست؛ بلکه با توانایی تشخیص موقعیت، انتخاب آگاهانه، حفظ اصول اخلاقی و مشارکت فعال در حل مسائل جامعه ارتباط دارد. حضور در محیط‌های اجتماعی و ارتباط با افرادی که چنین منش و نگرشی دارند نیز می‌تواند به شکل‌گیری و تقویت این هویت کمک کند.

در سطحی گسترده‌تر، الهیات مقاومت می‌تواند زمینه تحول در شیوه ارتباط جوامع و ملت‌ها را فراهم آورد. دیپلماسی در این الگو، به روابط رسمی میان دولت‌ها محدود نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای از ارتباطات علمی، فرهنگی، مردمی و نخبگانی را نیز دربرمی‌گیرد. انتقال تجربه‌های جوامع در مواجهه با جنگ، تحریم و فشارهای خارجی، می‌تواند به تولید دانشی بومی درباره تاب‌آوری و تقویت ظرفیت‌های مستقل ملت‌ها کمک کند.

در کنار این ارتباطات، «دیپلماسی تبیین» نیز اهمیت دارد. اگر مقاومت صرفاً در قالب تصاویر نظامی یا روایت‌های سیاسی بازنمایی شود، ابعاد اخلاقی، انسانی و معرفتی آن کمتر دیده خواهد شد. ازاین‌رو، تبیین مبانی فکری مقاومت، توضیح نسبت آن با دفاع مشروع و عدالت‌خواهی و پاسخ‌گویی مستدل به نقدها، بخشی از مسئولیت نهادهای علمی و فرهنگی است. موفقیت در این عرصه، به جای اتکا به شعار، مستلزم استدلال روشن، شناخت مخاطبان و توانایی گفت‌وگو با دیدگاه‌های متفاوت است.

چالش‌های درونی و بیرونی تحقق تمدن مقاوم

حرکت از الهیات مقاومت به تمدن‌سازی با چالش‌های متعددی روبه‌روست. بخشی از این چالش‌ها در درون جوامع اسلامی شکل می‌گیرند؛ از جمله ضعف در خودباوری تمدنی، وابستگی فکری، تقلیل دین به مناسک فردی و برداشت‌های منفعلانه‌ای که مسئولیت اجتماعی دین را به حاشیه می‌رانند. در چنین شرایطی، حتی وجود ظرفیت‌های گسترده فرهنگی و اعتقادی نیز لزوماً به کنش جمعی مؤثر منتهی نمی‌شود.

بخش دیگری از چالش‌ها به جنگ شناختی و رقابت بر سر روایت‌ها مربوط است. در جهان امروز، تصویرسازی رسانه‌ای و نحوه نام‌گذاری رخدادها می‌تواند بر ادراک عمومی از مفاهیمی همچون مقاومت، امنیت، خشونت و عدالت اثر بگذارد. ازاین‌رو، یکی از وظایف مهم گفتمان مقاومت، ارائه تعریفی روشن و مستدل از مبانی و اهداف خود و پرهیز از ابهام‌های مفهومی است که امکان تحریف آن را افزایش می‌دهند.

البته پاسخ به این چالش‌ها صرفاً با تقابل رسانه‌ای یا تکرار مواضع سیاسی امکان‌پذیر نیست. تقویت سواد رسانه‌ای، بررسی انتقادی روایت‌ها، ارائه شواهد معتبر، توجه به پیامدهای انسانی تحولات و التزام عملی به عدالت و کرامت انسان، از جمله ضرورت‌های تثبیت اعتبار هر گفتمان اجتماعی است. گفتمانی که مدعی دفاع از مظلوم است، باید بتواند نسبت میان اصول اعلام‌شده و عملکردهای خود را نیز به‌صورت مستدل توضیح دهد.

آینده تمدن اسلامی؛ از پایداری تا نوسازی

الهیات مقاومت هنگامی می‌تواند در آینده تمدن اسلامی نقشی تعیین‌کننده ایفا کند که از سطح واکنش به تهدیدهای مقطعی فراتر رود و به نیرویی برای تولید دانش، تقویت همبستگی و اصلاح ساختارهای اجتماعی تبدیل شود. در این چشم‌انداز، مقاومت نه غایت نهایی، بلکه بخشی از مسیری گسترده‌تر برای تحقق استقلال، عدالت، معنویت و کرامت انسانی است.

افق تمدنی این رویکرد، به چالش کشیدن انحصار الگوهای مسلط در اداره جهان و فراهم‌کردن امکان شکل‌گیری نظمی عادلانه‌تر است؛ نظمی که در آن، روابط میان ملت‌ها صرفاً بر اساس قدرت مادی و منافع سلطه‌گرانه تعریف نشود. دستیابی به چنین افقی، به ظرفیت‌های درونی جوامع اسلامی، کیفیت اندیشه‌ورزی نخبگان، توانایی گفت‌وگوی بین‌المللی و میزان موفقیت در تبدیل ارزش‌های دینی به الگوهای عملی زندگی اجتماعی وابسته است.

در نهایت، آینده تمدن اسلامی را نمی‌توان صرفاً با میزان توانایی در ایستادگی در برابر فشارهای بیرونی سنجید. معیار مهم‌تر، توانایی ساختن جامعه‌ای برخوردار از دانش، عدالت، انسجام، استقلال و مسئولیت‌پذیری است. الهیات مقاومت، در صورتی که با اندیشه‌ورزی عمیق، تربیت انسان‌های کنشگر و برنامه‌ریزی علمی همراه شود، می‌تواند از پشتوانه‌ای برای پایداری به نیرویی برای نوسازی تمدنی تبدیل شود؛ نیرویی که افق آن، فراتر از حفظ وضع موجود، مشارکت فعال در شکل‌دهی به آینده‌ای عادلانه‌تر برای جهان اسلام و جامعه انسانی است.

منبع: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

انتهای پیام/

 
∎​