شناسهٔ خبر: 80194976 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تابناک | لینک خبر

تریگون؛ مردی که مرگش را در خودکارش حمل می‌کرد؛

بازخوانی تاریخ؛ «اعتراف‌نامه‌ را با خودکار خودم می‌نویسم!»؛ آخرین جمله یک ابرجاسوس!

۲۱ ژوئن ۱۹۷۷، در مسکو یکی از بلندترین روزهای سال بود. اما در حیاط بزرگ ساختمانی در کنار رود مسکو، سرهنگ کاگ‌ب، ایگور پرتروخین، هنوز منتظر بود. مردی که پرترو...

صاحب‌خبر -
بازخوانی تاریخ

اوگورودنیک ۱۱ نوامبر ۱۹۳۹ در سواستوپل به دنیا آمده بود و ۲۲ ژوئن ۱۹۷۷ در مسکو، در ۳۷ سالگی، با سیانور به زندگی خود پایان داد.

به گزارش تابناک، او دیپلماتی میان‌رتبه در وزارت خارجه شوروی بود و مدتی در آمریکای لاتین مأموریت داشت. همین مأموریت به او امکان می‌داد به اطلاعاتی درباره سیاست‌ها و نیات شوروی در آن منطقه دسترسی پیدا کند. سیا در روایت خود می‌گوید اوگورودنیک از زندگی در آمریکای لاتین لذت می‌برد، اما در عین حال نظام شوروی را سرکوبگر می‌دانست.

با این حال، درباره اینکه او دقیقاً چگونه وارد شبکه جاسوسی آمریکا شد، روایت‌ها یکسان نیستند. در یک روایت آمده است که مقام‌های اطلاعاتی کلمبیا نخستین تماس را با او برقرار کردند و بعد، سیا متوجه ارزش اطلاعاتی او شد.

روایت دیگری از زنی اسپانیایی‌تبار به نام پیلار سوارس بارکالا نام می‌برد که در نزدیک‌شدن اوگورودنیک به سیا نقش داشت. برخی منابع از این زن با عنوان «معشوقه کلمبیایی» یاد کرده‌اند. به نوشته ویکی‌پدیا، رابطه آن دو در بوگوتا حتی به تولد یک فرزند انجامید.

سیا اعلام کرده است که اوگورودنیک را در سال ۱۹۷۳، در آمریکای جنوبی، به استخدام خود درآورد و برای او نام رمز «تریگون» تعیین کرد. او اسناد محرمانه را از سفارت خارج می‌کرد و به خانه‌های امن می‌رساند؛ جایی که افسران سیا از اسناد عکس می‌گرفتند و سپس آنها را به او بازمی‌گرداندند.

 آموزش جاسوسی پیش از بازگشت به مسکو 

پیش از آنکه اوگورودنیک به مسکو بازگردد، افسران سیا مجموعه‌ای از فنون عملیاتی را به او آموزش دادند؛ از جمله نوشتن با جوهر نامرئی، استفاده از «دفترچه رمز یک‌بارمصرف» و روش موسوم به «صندوق مرده» یا Dead Drop.

پیش از آنکه اوگورودنیک به مسکو بازگردد، افسران سیا مجموعه‌ای از فنون عملیاتی را به او آموزش دادند؛ از جمله نوشتن با جوهر نامرئی، استفاده از «دفترچه رمز یک‌بارمصرف» و روش موسوم به «صندوق مرده» یا Dead Drop.

«صندوق مرده» در ادبیات جاسوسی به محلی پنهانی گفته می‌شود که جاسوس و مأمور اطلاعاتی بدون ملاقات مستقیم با یکدیگر، اسناد یا وسایل موردنظر را در آن قرار می‌دهند و برمی‌دارند. به این ترتیب، اگر مأموران امنیتی یکی از آنها را زیر نظر داشته باشند، لزوماً نمی‌توانند ارتباط میان دو طرف را کشف کنند.

اوگورودنیک در اکتبر ۱۹۷۴ به مسکو بازگشت. او برای ادامه همکاری با سیا یک شرط داشت: دولت آمریکا باید برای دوست‌دختر باردارش در خارج از شوروی امکان اقامت فراهم کند.

او پیش از ترک آمریکای جنوبی، درخواست وسیله‌ای برای خودکشی در صورت دستگیری نیز کرده بود. پس از بحث‌هایی در سطوح بالای سیا در مقر این سازمان در لنگلی، سرانجام سازمان با اکراه یک خودکار حاوی کپسول سیانور در اختیار او گذاشت.

روایت دیگری می‌گوید اوگورودنیک خودکار اول را دور انداخت و خودکار دیگری خواست. بر اساس همین روایت، مارتا پترسون، افسر پرونده او در مسکو، خودکار دوم را از طریق یک «صندوق مرده» به دست او رساند.

 مسکو؛ شهری که حتی نقشه‌هایش قابل اعتماد نبود

اوگورودنیک پس از بازگشت به مسکو، در بخش امور جهانی وزارت خارجه شوروی مشغول به کار شد. موقعیت شغلی او به وی امکان دسترسی به تلگراف‌های محرمانه ورودی و خروجی سفارتخانه‌های شوروی را می‌داد؛ پیام‌هایی که میان مسکو و نمایندگی‌های دیپلماتیک شوروی در کشورهای مختلف ردوبدل می‌شد.

گزارش‌های او به دست رئیس‌جمهور آمریکا و مقام‌های ارشد دولت این کشور می‌رسید. مایکل سلرز، افسر سابق سیا، در کتابی که بر اساس منابع روسی و اسناد کاگ‌ب نوشته شده است، می‌گوید اوگورودنیک حتی مواضع مذاکره‌ای شوروی در مذاکرات سالت ۲ را نیز در اختیار آمریکا قرار می‌داد.

اما ارتباط با یک جاسوس در مسکو کار ساده‌ای نبود. حتی نقشه‌های شهر مسکو نیز عمداً با اطلاعات نادرست تهیه می‌شد تا مأموران خارجی نتوانند به‌راحتی مسیرها و مکان‌های حساس را شناسایی کنند. ملاقات حضوری نیز خطر بسیار زیادی داشت.

به همین دلیل، سیا و اوگورودنیک از روش‌های مختلفی برای ارتباط استفاده می‌کردند؛ از جمله «ایستگاه‌های علامت»؛ یعنی نقاطی که در آن جاسوس بدون ملاقات مستقیم، علامتی را برای مأمور خود باقی می‌گذاشت. پیام‌های رادیویی، وسایل مخصوص پنهان‌سازی، صندوق‌های مرده و حتی تحویل بسته از طریق خودرو نیز در این شبکه مورد استفاده قرار می‌گرفت.

بازخوانی تاریخ؛ «اعتراف‌نامه‌ را با خودکار خودم می‌نویسم!»؛ آخرین جمله یک ابرجاسوس!

بعضی از این روش‌ها آن‌قدر عجیب به نظر می‌رسیدند که بیشتر شبیه داستان‌های جاسوسی بودند تا عملیات واقعی. سیا گاهی فیلم‌های عکاسی و پول را حتی داخل لاشه یک موش مرده پنهان می‌کرد. لاشه موش را از پنجره خودرو در محل تعیین‌شده می‌انداختند و برای آنکه گربه‌ها به سراغ آن نروند، روی لاشه سس تند می‌ریختند.

مأمور پرونده اوگورودنیک در مسکو، مارتا پترسون، از نخستین زنان افسر پرونده سیا در پشت پرده آهنین بود. «افسر پرونده» در اصطلاح اطلاعاتی، مأموری است که وظیفه مدیریت، هدایت و ارتباط با منابع انسانی یا جاسوسان را بر عهده دارد.

بعضی از این روش‌ها آن‌قدر عجیب به نظر می‌رسیدند که بیشتر شبیه داستان‌های جاسوسی بودند تا عملیات واقعی. سیا گاهی فیلم‌های عکاسی و پول را حتی داخل لاشه یک موش مرده پنهان می‌کرد. لاشه موش را از پنجره خودرو در محل تعیین‌شده می‌انداختند و برای آنکه گربه‌ها به سراغ آن نروند، روی لاشه سس تند می‌ریختند.

طبق روایت‌های موجود، کاگ‌ب توانایی زنان در عملیات اطلاعاتی را دست‌کم گرفته بود و حدود ۱۸ ماه متوجه نقش پترسون نشد. او و اوگورودنیک نزدیک به دو سال با یکدیگر همکاری کردند، اما هرگز یکدیگر را از نزدیک ندیدند.

 خیانتی  از درون شبکه اطلاعاتی آمریکا  

سرنخ لو رفتن اوگورودنیک از جایی آمد که شاید کمتر کسی انتظارش را داشت: از درون ساختار اطلاعاتی آمریکا.

کارل کوچر، شهروندی که تابعیت آمریکا گرفته بود و به‌عنوان مترجم و پیمانکار با سیا همکاری می‌کرد، در خفا برای سرویس اطلاعاتی چکسلواکی نیز کار می‌کرد. او به‌طور اتفاقی به اطلاعاتی درباره نخستین تماس‌های «تریگون» با سیا دسترسی پیدا کرد و این اطلاعات را در اختیار مأموران چکسلواکی گذاشت. چک‌ها نیز اطلاعات به‌دست‌آمده را به کاگ‌ب منتقل کردند.

زمان دقیق انتقال این اطلاعات مشخص نیست. اما در اوایل سال ۱۹۷۷، افسران پرونده سیا متوجه شدند کیفیت عکس‌هایی که اوگورودنیک تحویل می‌دهد به شکل محسوسی پایین آمده است. آنها احتمال دادند کاگ‌ب او را شناسایی کرده و تحت فشار قرار داده است.

مایکل سلرز می‌نویسد کاگ‌ب تقریباً یک سال پیش از دستگیری اوگورودنیک، عملیات پیچیده‌ای برای نزدیک‌شدن به او آغاز کرده بود. ایگور پرتروخین خود را مأموری معرفی کرد که قصد دارد اوگورودنیک را به‌عنوان خبرچین استخدام کند. هدف، جلب اعتماد او و کشاندنش به دام بود.

در جریان یکی از بازرسی‌های مخفیانه از آپارتمان اوگورودنیک نیز یک چراغ‌قوه ساخت چین پیدا شد که درون باتری آن محفظه‌ای مخفی وجود داشت؛ محفظه‌ای که می‌توانست برای پنهان‌کردن فیلم یا دیگر اقلام جاسوسی استفاده شود.

 شب دستگیری 

روایت مایکل سلرز از عملیات دستگیری، که از زاویه دید مأموران کاگ‌ب نقل شده، چنین است:

اوگورودنیک حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب با خودروی ولگا وارد حیاط شد. از پرتروخین خواست پوشه‌هایی را که مربوط به کنفرانس جوانان اقیانوس آرام بود، به داخل ساختمان ببرد.

کلید اول در قفل نچرخید. اوگورودنیک فوراً متوجه موضوع شد و گفت: «کسی اینجا بوده!»

او سپس رادیوی ژاپنی خود را روشن کرد و برای آوردن قهوه و شراب به آشپزخانه رفت. پرتروخین نگران بود که رادیو وسیله‌ای برای دریافت یا ارسال علامت خطر باشد؛ به‌خصوص که سفارت آمریکا تنها حدود نیم کیلومتر با آنجا فاصله داشت. بنابراین رادیو را خاموش کرد.

چند لحظه بعد، سرهنگ کوزمین همراه با سه مأمور دیگر وارد شد و حکم بازداشت اوگورودنیک را خواند.

اوگورودنیک پرسید: «میخائیل ایوانوویچ کجاست؟»

در همان لحظه فهمید که تمام ماجرا یک نقشه بوده است.

بازرسان لباس‌های او را وجب‌به‌وجب جست‌وجو کردند. از زمان دستگیری فرانسیس گری پاورز، خلبان هواپیمای جاسوسی U-2 آمریکا در سال ۱۹۶۲، کاگ‌ب این احتمال را جدی می‌گرفت که مظنونان جاسوسی ممکن است برای جلوگیری از بازجویی، وسیله‌ای برای خودکشی همراه داشته باشند.

اما در جست‌وجوی اولیه چیزی پیدا نشد.

سپس چراغ‌قوه را مقابل اوگورودنیک گذاشتند. مأموران لایه کاغذی دور باتری را باز کردند و داخل آن فیلم و نامه‌ای یافتند که با این جمله آغاز می‌شد: «دوست عزیز، از بسته ماه مه متشکرم.»

رنگ از صورت اوگورودنیک پرید.

پاهایش آن‌قدر می‌لرزید که مجبور شد آنها را با دو دست نگه دارد. او تکه‌ای از پوست خشک دستش را کند و دستش خون افتاد. وقتی درخواست چسب زخم کرد، پرتروخین با تکان سر مخالفت کرد؛ زیرا ممکن بود چسب زخم نیز وسیله‌ای برای پنهان‌کردن سم باشد.

بازرسان بعدتر یک دفترچه رمز و کاغذهای کاربن را نیز لای یک کتاب پیدا کردند. سیا بارها به اوگورودنیک هشدار داده بود که این اوراق را پس از خواندن نابود کند. اما او آنها را نگه داشته بود.

ماجرای خودکار سیانوری!

حدود ساعت ۲ بامداد، اوگورودنیک برای نوشتن اعتراف‌نامه کاغذ و قلم خواست.

او با قلمی که بازرسان در اختیارش گذاشتند شروع به نوشتن نکرد و خواست خودکار شخصی خودش را به او بدهند؛ همان خودکاری که مأموران پیش‌تر دو بار بررسی کرده بودند و چیزی در آن پیدا نکرده بودند.

او شروع به نوشتن کرد:

«به کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی. من، اوگورودنیک الکساندر دمیتریویچ، اعتراف می‌کنم...»

اما ناگهان متوقف شد.

او از مأموران خواست باتری چراغ‌قوه را برای بررسی مدرک ببیند. یکی از بازرسان برای آوردن باتری از اتاق خارج شد و مأمور دیگر نیز برای لحظه‌ای حواسش پرت شد.

همین چند ثانیه کافی بود.

اوگورودنیک خودکار را در دهانش گذاشت و آن را گاز گرفت.

از اینجا به بعد، روایت دو طرف از آنچه اتفاق افتاد با یکدیگر تفاوت دارد.

مارتا پترسون در خاطراتش، «بیوه جاسوس»، نوشته است که اوگورودنیک با گاز زدن خودکار تقریباً «فوراً» جان داد.

اما گزارش مولودتسوف، یکی از بازرسان کاگ‌ب که مایکل سلرز آن را نقل کرده، تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد.

طبق این گزارش، مأموران با یک خط‌کش فلزی تلاش کردند دهان او را باز کنند. کف خون‌آلود از دهانش خارج می‌شد و دو آمبولانس به محل رسیدند. پزشکان تشخیص دادند که او دچار «ادم ریوی»، یعنی تجمع خطرناک مایع در ریه‌ها، شده است.

 مأموران با یک خط‌کش فلزی تلاش کردند دهان او را باز کنند. کف خون‌آلود از دهانش خارج می‌شد و دو آمبولانس به محل رسیدند. پزشکان تشخیص دادند که او دچار «ادم ریوی»، یعنی تجمع خطرناک مایع در ریه‌ها، شده است.

اوگورودنیک را به بیمارستان اسکلیفوسوفسکی منتقل کردند. پزشکان لوله‌ای در ریه‌های او قرار دادند و در ابتدا احتمال مسمومیت با سیانور پتاسیم را چندان جدی نگرفتند.اما او دیگر به هوش نیامد. ساعت ۴ صبح، قلب اوگورودنیک از کار ایستاد.

گزارش مولودتسوف همچنین می‌گوید دو پزشک هنگام کمک به او یا در جریان کالبدشکافی، برای مدتی دچار علائم بیماری شدند. خود مولودتسوف نیز نوشته است که پس از آنکه سیگاری را با دستی که به کف خون‌آلود اوگورودنیک آلوده بود روشن کرد، گلویش ناراحت شد و سرش به دوران افتاد.

ژنرال بویاروف، مسئول عملیات کاگ‌ب، آن شب را یک شکست می‌دانست؛ زیرا اوگورودنیک پیش از آنکه بتواند اطلاعات بیشتری بدهد، مرده بود.

بویاروف و دیگر اعضای تیم ساعت ۹ صبح به دفتر یوری آندروپوف، رئیس وقت کاگ‌ب و رهبر بعدی اتحاد جماهیر شوروی، رفتند.

بویاروف پیش از آغاز جلسه به آندروپوف گفت که می‌توان از رمزها و شیوه ارتباطی کشف‌شده برای فریب یک افسر آمریکایی استفاده کرد.

آندروپوف از او تشکر و به او تبریک گفت و تأکید کرد که مأمور آمریکایی عملاً خنثی شده است. تنها شرط آندروپوف این بود که تمام اقدامات بعدی در بالاترین سطح قانونی انجام شود.

کاگ‌ب سپس تصمیم گرفت از شبکه ارتباطی اوگورودنیک برای به دام انداختن مأمور سیا استفاده کند.

بازخوانی تاریخ؛ «اعتراف‌نامه‌ را با خودکار خودم می‌نویسم!»؛ آخرین جمله یک ابرجاسوس!

اوگورودنیک قرار بود ۲۸ ژوئن برای تحویل گرفتن یا گذاشتن یک بسته در محل تعیین‌شده، یعنی همان «صندوق مرده»، حاضر شود. اما طبیعتاً دیگر کسی در آن محل ظاهر نشد.

دو هفته بعد، از طریق رادیو، قرار جدیدی تنظیم شد. ۱۵ ژوئیه، مارتا پترسون به پل راه‌آهن کراسنولوژسکی در نزدیکی استادیوم لنین رفت. او وسیله پنهان‌سازی را در شکاف باریکی در یک برج سنگی پل قرار داد ؛ اما این بار کاگ‌ب منتظرش بود.

مأموران او را بازداشت و به لوبیانکا، مقر معروف کاگ‌ب در مسکو، منتقل کردند. پترسون چند ساعت بازجویی شد و مأموران از او و وسایل جاسوسی همراهش عکس گرفتند.

سپس او را «عنصر نامطلوب»  اعلام کردند؛ اصطلاحی دیپلماتیک که در اینجا به معنای اخراج رسمی یک فرد خارجی از کشور است. پترسون بلافاصله به آمریکا بازگردانده شد.او تا آن لحظه نمی‌دانست مردی که تصور می‌کرد همچنان با او ارتباط دارد، یک ماه پیش مرده است.

برخی روایت‌ها نوشته‌اند پترسون هنگام بازداشت چنان مقاومت کرد که یکی از مأموران کاگ‌ب را راهی بیمارستان کرد. با این حال، درباره جزئیات این بخش نمی‌توان با قطعیت سخن گفت؛ زیرا این روایت در منابع رسمی و معتبر به‌طور کامل تأیید نشده و ممکن است در بازگویی‌های بعدی و شبکه‌های اجتماعی اغراق شده باشد.

 اوگورودنیک نزدیک به دو سال برای سیا در قلب دستگاه دیپلماسی شوروی اطلاعات جمع کرد، اما سرانجام همان چیزی که برای روز مبادا در اختیارش گذاشته بودند، یعنی یک خودکار حاوی سیانور، به آخرین وسیله زندگی او تبدیل شد.

سیا بعدها اعلام کرد که اطلاعاتی که اوگورودنیک، با نام رمز «تریگون»، در اختیار آمریکا گذاشته بود، برای سیاستگذاران آمریکایی ارزش زیادی داشت و تصویری مهم از برنامه‌ها و نیات سیاست خارجی شوروی در اختیار آنها قرار می‌داد.

 

مایکل سلرز نیز می‌نویسد خودکشی اوگورودنیک در ذهن کاگ‌ب باقی ماند و سال‌ها بعد، در جریان دستگیری‌های اطلاعاتی سال ۱۹۸۵، مأموران شوروی تلاش کردند از تکرار چنین پایانی جلوگیری کنند.

 اوگورودنیک نزدیک به دو سال برای سیا در قلب دستگاه دیپلماسی شوروی اطلاعات جمع کرد، اما سرانجام همان چیزی که برای روز مبادا در اختیارش گذاشته بودند، یعنی یک خودکار حاوی سیانور، به آخرین وسیله زندگی او تبدیل شد.

 

بازخوانی تاریخ بازخوانی تاریخ؛ «اعتراف‌نامه‌ را با خودکار خودم می‌نویسم!»؛ آخرین جمله یک ابرجاسوس! بازخوانی تاریخ؛ «اعتراف‌نامه‌ را با خودکار خودم می‌نویسم!»؛ آخرین جمله یک ابرجاسوس!∎​