شناسهٔ خبر: 80154996 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: اقتصاد نیوز | لینک خبر

تفاوت در دسترسی به اطلاعات مالی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری

نابرابرتر اما ثروتمندتر | نابرابری ثروت، پیامد اجتناب‌ناپذیر شکوفایی و رونق اقتصادی است | وقتی کیک اقتصاد بزرگ‌تر می‌شود؛ آیا باید نگران فاصله طبقاتی بود؟

اقتصادنیوز: در نگاه اول به نظر می‌رسد که نابرابری ثروت [در آمریکا] واقعا بیشتر شده است. اما بیایید به یک نکته کلیدی دیگر هم توجه کنیم: ثروت ۵۰ درصد پایینی جامعه نیز، درست مانند ثروت قشر مرفه، در حال رشد است.

صاحب‌خبر - p]:m-0 [&_table:not(.price-tables)_td>p]:m-0 print:[&_.table_res]:overflow-x-visible print:[&_table:not(.price-tables)_th]:min-w-0 print:[&_table:not(.price-tables)_td]:min-w-0">

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دنیای اقتصاد، جیسون سورنز، استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه ییل، نوشت:

در طول دو دهه گذشته، صداها و فریادها برای مقابله با شکاف و نابرابری اقتصادی روزبه‌روز بلندتر شده است. روایت رایج این است که نابرابری درآمد و ثروت با سرعتی سرسام‌آور در حال افزایش است و دولت باید با اعمال مالیات‌های سنگین‌تر بر ثروتمندان، این شکاف را پر کند. به عنوان مثال، آن طرح پیشنهادی دولت پیشین آمریکا، بایدن و هریس، برای اخذ مالیات بر «سودهای سرمایه‌ای محقق‌نشده» (سودهایی که روی کاغذ ارزش‌گذاری شده‌اند اما هنوز به پول نقد تبدیل نشده‌اند)، ظاهرا با این انگیزه مطرح شده بود که از میزان ثروت ثروتمندان کاسته شود.​

نابرابرتر اما ثروتمندتر

اما آیا واقعا نابرابری ثروت در ایالات متحده در حال افزایش است؟ داده‌های رسمی فدرال‌رزرو (بانک مرکزی آمریکا) معمولا در محافل مختلف دست‌به‌دست می‌شود. این داده‌ها نشان می‌دهند که سهم ثروت در اختیار گروه‌های بالا، به‌ویژه ۰.۱ درصد و یک درصد ثروتمند جامعه، در طول زمان افزایش یافته است. در مقابل، سهم ثروت متعلق به ۱۰ درصد بالایی نسبتا ثابت مانده و سهم ثروت ۹۰ درصد پایانی جامعه از سال ۱۹۸۹ اندکی کاهش یافته است.

بنابراین، در نگاه اول به نظر می‌رسد که نابرابری ثروت واقعا بیشتر شده است. اما بیایید به یک نکته کلیدی دیگر هم توجه کنیم: ثروت ۵۰ درصد پایینی جامعه نیز، درست مانند ثروت قشر مرفه، در حال رشد است.

وقتی داده‌های ثروت فدرال‌رزرو را بر اساس نرخ تورم تعدیل و بررسی می‌کنیم، تصویر روشن‌تر می‌شود. مشخص می‌شود که تمامی گروه‌های درآمدی و اقشار مختلف جامعه، از سال ۱۹۸۹به این سو، ثروت واقعی خود را بیش از دو برابر افزایش داده‌اند. این یعنی «کیک اقتصاد» روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شود و تا زمانی که همه اقشار جامعه از این رشد بهره‌مند می‌شوند و وضعیت زندگی‌شان بهتر می‌شود، اصلا معلوم نیست چرا باید نگران بزرگ‌تر شدن این فاصله یا همان نابرابری باشیم!

با این حال، حتی اگر نابرابری اقتصادی به خودی خود چیز بدی نباشد، باز هم می‌توان درک کرد چرا برخی افراد با نگاه کردن به داده‌های اول، نگران می‌شوند و فکر می‌کنند شاید یک جای کار در نظام سیاسی و اقتصادی آمریکا می‌لنگد. پس ریشه این افزایش در نابرابری ثروت چیست و آیا اصلا این پدیده به همان شکلی که روایت می‌شود، واقعی است؟

وقتی به سراغ پژوهش‌ها و مقالات علمی درباره نابرابری ثروت می‌رویم، متوجه می‌شویم که این حوزه هنوز یک زمینه در حال تحقیق و پر از ابهام است؛ چرا که داده‌های موجود مشکلات خاص خود را دارند. مثلا یکی از چالش‌های بزرگ این است که چگونه باید شکل‌های غیرنقدشونده ثروت مانند مالکیت کسب‌وکارهای شخصی و شرکت‌های خصوصی را ارزش‌گذاری کرد. این مساله بسیار مهم است، زیرا مالکیت کسب‌وکارهای خصوصی به‌شدت در دست ۱۰درصد بالایی جامعه متمرکز است و در واقع، همین منبع ثروت است که محرک اصلی تمام روندهای مربوط به نابرابری به شمار می‌رود.

ارزش سهام شرکت‌های بزرگ بورسی مشخص و شفاف است، اما کسب‌وکارهای کوچک و متوسط خصوصی که هرگز در بازار آزاد فروخته نشده‌اند را چگونه باید قیمت‌گذاری کرد؟ در بهترین حالت، اقتصاددانان می‌توانند حدس بزنند که ارزش آنها چقدر است، اما این تخمین‌ها اغلب اشتباه از آب درمی‌آیند. چرا که موفقیت بسیاری از کسب‌وکارهای خصوصی به تخصص، مهارت و حضور فرد مالک بستگی دارد. اگر قرار باشد روزی آن کسب‌وکار فروخته شود، دیگر به آن اندازه ارزشمند نخواهد بود، چون آن تخصص فردی خاص همراه با رفتن مالک از بین می‌رود.

نکته مهم دیگر درباره این نوع ثروت، میزان ریسک بسیار بالای آن است؛ برخلاف سرمایه‌گذاری در مسکن شخصی یا صندوق‌های بازنشستگی که نسبتا امن هستند. داشتن تمام ثروت در یک کسب‌وکار خصوصی (یا حتی یک شرکت سهامی عام)، دقیقا نقطه مقابل تنوع‌بخشی به سرمایه است. پژوهشگران دقیقا به همین نتیجه رسیده‌اند: یک مقاله معتبر نشان می‌دهد که «درآمد حاصل از کسب‌وکار به‌مراتب ریسک‌پذیرتر از درآمد حاصل از دستمزد و کارمندی است». مطالعه دیگری نشان می‌دهد که خانوارهای پردرآمد بسیار بیشتر از خانوارهای کم‌درآمد در معرض نوسانات کلان اقتصادی قرار دارند. تحقیق دیگری تاکید می‌کند که نرخ‌های بازده فردی نقش حیاتی در تعیین تحرک اجتماعی دارند و اتفاقا باعث سرعت بخشیدن به سقوط مالی ثروتمندان به سمت اقشار پایین‌تر می‌شوند. به عبارت ساده‌تر، افراد ثروتمند اغلب ثروتمند نمی‌مانند، زیرا نوع سرمایه‌ای که در اختیار دارند گاهی بازدهی منفی شدیدی را تجربه می‌کند.

این دقیقا همان موضوعی است که در کتاب اخیرا منتشر شده با عنوان «میلیاردرهای گم‌شده» (The Missing Billionaires) به آن اشاره شده است. این کتاب نشان می‌دهد که اگر ثروتمندترین خانواده‌ها در طول تاریخ، منطقی خرج می‌کردند، مالیات‌هایشان را می‌دادند، در بورس سرمایه‌گذاری می‌کردند و ثروت خود را به نسل‌های بعدی انتقال می‌دادند، امروز باید ده‌ها هزار نسل از نوادگان‌میلیاردرها در جهان وجود می‌داشتند. اما واقعیت چیز دیگری است. طبقه متوسط در آمریکا از این مزیت برخوردار است که می‌تواند دستمزد کسب کند، بخشی از آن را پس‌انداز کند و در صندوق‌های شاخص کم‌هزینه و متنوع سرمایه‌گذاری کند که بازدهی پایدار و کم‌ریسک دارند. اما ‌میلیاردرها اغلب نمی‌توانند چنین کاری کنند (یا نکرده‌اند). ثروت عظیم آنها به شدت وابسته به مدیریت فعالانه یک کسب‌وکار واحد است؛ یعنی تمام تخم‌مرغ‌های خود را در یک سبد می‌گذارند. به همین دلیل است که ثروت‌میلیاردرها به‌ندرت برای بیش از سه نسل باقی می‌ماند و دست‌به‌دست می‌چرخد.

اگر بیشتر درباره پدیده «بازدهی نوسانی و پرمخاطره» فکر کنیم، متوجه می‌شویم افرادی که با چنین نوساناتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، یعنی همان کارآفرینان، برای پذیرش این ریسک بزرگ، تقاضای میانگین بازدهی بالاتری خواهند داشت. به بیان دیگر، اگر ما کارآفرینان را مجبور کنیم که دقیقا همان میانگین درآمد کارگران عادی را داشته باشند، هیچ‌کس دیگر تن به کارآفرین شدن نمی‌دهد؛ چرا که دیگر ارزش پذیرش این‌همه ریسک را ندارد. بنابراین، اگر نوسان و ریسک بالا برود، درآمدهای سرمایه‌ای هم باید به همان نسبت افزایش پیدا کنند تا انگیزه از بین نرود.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که همبستگی میان «ثروت» و «درآمد» در طول زمان کاهش یافته است. یعنی افرادی که در طول عمر خود درآمد بالاتری داشته‌اند، اکنون نسبت به گذشته کمتر احتمال دارد که ثروت انباشته خیلی زیادی داشته باشند. شاید دلیلش این است که نوسانات بازدهی کارآفرینی بیشتر شده و همین باعث می‌شود کارآفرینان درآمدهای بالایی کسب کنند، اما کمتر بتوانند ثروت بلندمدت پایدار برای دهه‌های متمادی بسازند.

جیسون سورنز

پیر شدن جمعیت آمریکا؛ عامل دیگری در رشد نابرابری ثروت

یکی دیگر از دلایل افزایش نابرابری ثروت، پیری جمعیت در ایالات متحده است. افراد مسن به‌طور طبیعی ثروتمندتر از جوانان هستند و امروزه تعداد افراد مسن در جامعه بیشتر شده است.

این آمارها نشان می‌دهند که ثروت چگونه به سمت سالمندان متمایل است و با افزایش تعداد سالمندان و کاهش نسبی جمعیت جوان، سهم ثروتی که در دست کهنسالان قرار دارد بیشتر شده است. یک راه برای درک این ارقام این است که بدانیم بسیاری از جوانانی که امروز ثروت کمی دارند، در آینده و با بالا رفتن سن‌شان ثروت زیادی انباشته خواهند کرد. اگر می‌خواهیم درباره نابرابری ثروت (یا درآمد) صحبت کنیم، حتما باید این اعداد را با توجه به «چرخه عمر انسان» تعدیل کنیم. اقتصاددانی به نام جرمی هورپدال که روندهای ثروت نسلی را دنبال می‌کند، دریافته است که نسل‌های امروزی، مانند نسل هزاره و نسل Z، در سنین جوانی خود، ثروت بیشتری نسبت به نسل‌های قبلی در همین سن و سال در اختیار دارند.

تفاوت در دسترسی به اطلاعات مالی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری

دلیل پایانی نابرابری ثروت، تفاوت در دسترسی به اطلاعات مالی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری است. یک مطالعه نشان می‌دهد که بین ۳۰ تا ۴۰ درصد از نابرابری ثروت دوران بازنشستگی، ناشی از تفاوت در «دانش مالی» افراد است. سرمایه‌گذاران ثروتمند همچنین اجازه دارند در بخش سهام خصوصی (Private Equity) سرمایه‌گذاری کنند؛ بازاری که بازدهی بالاتر (اما البته پرریسک‌تر و پرنوسان‌تر) نسبت به بازار عمومی بورس دارد. کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) مانع از سرمایه‌گذاری افراد غیرثروتمند در این بخش می‌شود، با این فرض که آنها از پیچیدگی‌های مالی آن سر در نمی‌آورند.

نتیجه‌گیری نهایی

در نهایت، می‌توان گفت نابرابری ثروت تا حد زیادی نتیجه طبیعی شکوفایی و رونق کلی جامعه است. ثروت در میان نسل‌های مختلف و در سراسر طیف اقتصادی افزایش یافته است، اما بیشترین رشد را در اقشار بالایی جامعه تجربه کرده و این تا حدی به این دلیل است که ثروتمندان دانش مالی بهتری دارند و به لطف قوانین، به فرصت‌های سرمایه‌گذاری پربازده‌تری دسترسی پیدا می‌کنند. پیری جمعیت آمریکا نیز به سهم خود نابرابری درآمد و ثروت را بیشتر کرده است. افزون بر این، شاید نابرابری ثروت از همان ابتدا بزرگ‌نمایی شده باشد، زیرا نوع ثروتی که ثروتمندان در اختیار دارند بسیار تخصصی و خاص و در نتیجه بسیار پرنوسان است. بیایید تمام تلاش‌مان را بکنیم تا دانش مالی همه شهروندان را ارتقا دهیم و دسترسی آنها را به فرصت‌های سرمایه‌گذاری پربازده بیشتر کنیم. اما واقعیت این است که شواهد بسیار کمی وجود دارد که نشان دهد سیستم اقتصادی آمریکا به شکلی بنیادی و ناعادلانه علیه کسانی که ثروت کمی دارند، «دستکاری» و مهندسی شده است.

 

 

∎​