شناسهٔ خبر: 80152554 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

به بهانه نمایشنامه خوانی"چهار صندوق " در عمارت روبه رو

فرهنگ و هنر را آدم ها می سازند

اجرای شسته و رفته و دلنشین که نمایش نامه خوانی را تا مرزهای یک اجرایی استاندارد تئاتری برد و مخاطبش را تا پایان برنامه با خود همراه ساخت. آن هم در جایی که خبری از دکور و اکسسوار و... نبود.اما آنچه در این اجرا اتفاق افتاد چیزی فراتر از نمایش نامه خوانی های مرسوم بود.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ایلیا محمدی نیا، منتقد سینما و فعال حوزه فرهنگ و هنر در یادداشتی نوشت: نمایشنامه خوانی"چهار صندوق" اثر بهرام بیضایی را در عمارت روبه رو دیدم.

اجرای شسته و رفته و دلنشین که نمایش نامه خوانی را تا مرزهای یک اجرایی استاندارد تئاتری برد و مخاطبش را تا پایان برنامه با خود همراه ساخت. آن هم در جایی که خبری از دکور و اکسسوار و... نبود.اما آنچه در این اجرا اتفاق افتاد چیزی فراتر از نمایش نامه خوانی های مرسوم بود.

نقش خوانی های خوب بازیگران جوان و رد پررنگ کارگردانی که از کنار کوچکترین جزئیات صحنه هم نگذشت از امتیازات ارزشمند این اتفاق بود.

نغمه احمدی، رضا جلایری، بهگل ذوالفقارزاده، امیرعلی صابری، درسا علمی‌نژاد و حسین ملکی نقش‌خوانی این نمایشنامه را بر عهده داشتند و خیلی خوب از عهده اش بر آمدند.

اینجا اما نمی خواهم درباره نمایشنامه "چهار صندوق" بهرام بیضایی و یا چگونگی اجرای آن بنویسم.

به نظرم چیزی بزرگتر در این برنامه بود که سعی می کنم برشی از آن را بیاورم.

اینکه حتی اندیشیدن به ایدهٔ برگزاری سلسله‌جلسات خوانش نمایشی آثار بهرام بیضایی با عنوان «بیضایی‌خوانی» نیز سرگیجه‌آور است، به ویژه آنکه بدانیم بیضایی نمایشنامه‌های پرشماری نوشته و تحقق چنین ایده‌ای، افزون بر صرف زمان و انرژی بسیار، به پیش‌تولیدی گسترده، برنامه‌ریزی دقیق و صرف هزینه‌ای گزاف نیاز دارد.

 پروژه‌ای از این دست، حتی در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌تواند متکی بر سرمایه‌گذاری نهادهای فرهنگی حاکمیتی، همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان فرهنگی هنری شهرداری، یا مؤسسات فرهنگی بخش خصوصی باشد که دغدغهٔ فرهنگ و هنر دارند و حاضرند برای تحقق چنین ایده‌ای هزینه کنندمحقق شود.

مگر آنکه شوریده‌ای پیدا شود که در غیاب این حمایت‌ها و بی‌آنکه پشتوانه‌ای مالی در اختیار داشته باشد، عزم خود را جزم کند و بخواهد با دست خالی، چنین ایده‌ای را از جهان خیال به عرصهٔ واقعیت بیاورد.

«بیضایی‌خوانی» نه حاصل سرمایه‌گذاری نهادهای حاکمیتی است و نه محصول حمایت مدعیان فرهنگ و هنر در بخش خصوصی. به نظر می‌رسد تحقق این ایدهٔ ناب، بیش از هر چیز حاصل شوریدگی، دلبستگی و عشقی باشد که هنوز در جان بعضی از دوستداران فرهنگ و هنر این سرزمین زنده است، عشقی که گاه می‌تواند جای خالی امکانات، سرمایه و حمایت‌های رسمی را پر کند و راهی بگشاید که در نگاه نخست، پیمودنش ناممکن به نظر می‌رسد. کیوان کثیریان و گروهش در هفت‌رخ، به "گمان من"، از همین جنس‌اند. برخوردار از شور و اشتیاقی که نه در حد حرف و ادعا، بلکه در هیئت یک اقدام فرهنگی جدی و پرهزینه، خود را نشان داده است.

«بیضایی‌خوانی» صرفاً اجرای خوانش آثار یک هنرمند نیست نباید آن را به مجموعه‌ای از جلسات خواندن نمایشنامه‌های یک نمایشنامه‌نویس بزرگ فروکاست. آنچه در این میان رخ داده، خود حاصل یک اتفاق بزرگ فرهنگی است پدیده‌ای شگرف و کم‌نظیر که اهمیت آن، فراتر از نام بهرام بیضایی و آثار ارزشمند او، به چگونگی شکل‌گیری و امکان تحقق چنین حرکت‌هایی بازمی‌گردد.

این اتفاق را نباید از نظر دور داشت باید درباره‌اش نوشت، آن را به بحث گذاشت و امکان تکرار و گسترش آن را فراهم آورد. ارزش چنین تجربه‌ای تنها در آنچه به مخاطب عرضه می‌کند خلاصه نمی‌شود، بلکه در الگویی است که پیش روی دیگر علاقه‌مندان و کنشگران فرهنگی قرار می‌دهد الگویی که نشان می‌دهد برای رقم زدن یک رویداد فرهنگی ارزشمند، همیشه نباید چشم‌انتظار لطف و عنایت بالادستی‌ها یا دست‌ودلبازی سرمایه‌داران و مدعیان حمایت از فرهنگ و هنر ماند.

گاه آنچه یک ایده را از مرحلهٔ رؤیا فراتر می‌برد و به واقعیت بدل می‌کند، نه برخورداری از امکاناتی گسترده، بلکه اراده‌ای است که از دل یک باور عمیق برمی‌آید.باور به اینکه فرهنگ و هنر را می‌توان، حتی در دشوارترین شرایط، با اتکا به نیروی انسانی، همدلی و سرمایه‌های نامرئی اما ارزشمند اجتماعی پیش برد.

«بیضایی‌خوانی» از این منظر، نه‌فقط ادای دینی به یک هنرمند بزرگ، بلکه آزمونی برای سنجش ظرفیت‌های مستقل جامعهٔ فرهنگی ماست.

 ظرفیتی که اگر مجال بروز پیدا کند، می‌تواند بسیار فراتر از آنچه تصور می‌کنیم، اثرگذار باشد.

ایدهٔ «بیضایی‌خوانی» همچنین بر سرمایه‌ای تکیه دارد که نمی‌توان آن را با معیارهای متعارف مالی سنجید. اعتباری که کیوان کثیریان طی سال‌ها حضور و فعالیت در عرصهٔ فرهنگ و هنر، ذره‌ذره به دست آورده است.

اعتبار، در اینجا، صرفاً نام و شهرت نیست. حاصل سال‌ها ارتباط، اعتمادسازی، شناخت و حضور پیوسته در میدانی است که گرد هم آوردن آدم‌ها و همراه کردنشان با یک ایده، خود هنری دشوار و زمان‌بر به شمار می‌رود.

کثیریان امروز به مدد همین سرمایهٔ اجتماعی و فرهنگی ارزشمند، توانسته است کسانی را پیرامون خود جمع کند، اعتمادشان را برانگیزد و بخشی از اعتباری را که طی سال‌ها اندوخته، برای به ثمر رساندن پروژه‌ای بزرگ و دشوار هزینه کند.

شاید مهم‌ترین وجه «بیضایی‌خوانی» همین باشد، اینکه اعتبار، اگر با دغدغه و اراده همراه شود، می‌تواند از یک سرمایهٔ فردی فراتر برود و به نیرویی جمعی برای آفرینش یک رویداد فرهنگی بدل شود. در چنین وضعیتی، آنچه به کار می‌آید، نه انتظار برای فراهم شدن همهٔ امکانات، بلکه توانایی دیدن امکان‌ها در دل محدودیت‌هاست، نه چشم دوختن به حمایت‌هایی که شاید هرگز از راه نرسند، بلکه به میدان آمدن و پذیرفتن مسئولیت.

 «بیضایی‌خوانی» از این حیث، تجربه‌ای است که ارزش تأملی عمیق‌تر دارد تجربه‌ای که می‌تواند به ما یادآوری کند فرهنگ، پیش از آنکه به بودجه و امکانات وابسته باشد، به آدم‌هایی نیاز دارد که حاضر باشند برای باورهایشان از اعتبار، توان و داشته‌های خود مایه بگذارند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.

∎​