شناسهٔ خبر: 80145634 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه صبح‌نو | لینک خبر

قادری در گفت و گو با «صبح نو» درباره وضعیت سیاست داخلی آمریکا را تشریح کرد؛

الیگارشی خانواده ترامپ

صاحب‌خبر -

قادری در گفت و گو با «صبح نو» درباره وضعیت سیاست داخلی آمریکا را تشریح کرد؛

الیگارشی خانواده ترامپ
 
کارشناس مسائل بین‌الملل با بحث درباره عملکرد دونالد ترامپ گفت: حملات او به رسانه‌ها و رقبای سیاسی و تشدید شکاف‌های اجتماعی، اعتماد عمومی به ساختار سیاسی آمریکا را تضعیف کرده و بحران این نظام را عمیق‌تر می‌کند.
 
محمد قادری کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل در گفتگو با خبرنگار صبح نو در رابطه با نقش ترامپ در تشدید دوقطبی سیاسی و شکاف اجتماعی آمریکا، گفت: ترامپ با توجه به رفتارهایی که انجام می‌دهد، طبیعتاً یکی از مهم‌ترین عوامل تشدید دوقطبی و شکاف اجتماعی در آمریکاست؛ اما باید به این نکته توجه داشت که ماجرا فراتر از یک دعوای سیاسی در لایه‌های قدرت و ساختار حاکمیتی آمریکا است. رویکرد ترامپ، تفکرات او و جریانی که نمایندگی می‌کند، در واقع یکی از عوامل مهم آشکارشدن باطن لیبرال‌سرمایه‌داری در آمریکاست.

وی افزود: سال‌هاست این گفتمان در غرب به‌عنوان یک بهشت موعود معرفی می‌شود و اندیشمندانی مانند فرانسیس فوکویاما نیز درباره آن نوشته‌اند. فوکویاما با طرح نظریه پایان تاریخ این دیدگاه را مطرح کرد که لیبرال‌دموکراسی یا لیبرال‌سرمایه‌داری می‌تواند نسخه نجات‌بخش زندگی بشر باشد و شهروندان جامعه جهانی در چارچوب این گفتمان به آرمان‌ها و خواسته‌های خود برسند.

این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل ادامه داد: ترامپ چه در دوره نخست ریاست‌جمهوری و چه در دوره کنونی، با رفتار خود در حال آشکارکردن باطن این گفتمان است. لیبرال‌سرمایه‌داری از انگاره‌های وحیانی و اخلاقی فاصله گرفته و ترامپ نیز باطن آنها رو روشن می‌کند. البته این روند از دهه‌ها قبل وجود داشته، اما رفتار ترامپ باعث شده است این مسئله بدون پوشش‌های گذشته بیشتر نمایان شود.

قادری اظهار کرد: تمدن غرب طی سال‌ها و حتی قرن‌ها تلاش کرده است با تکیه بر مفاهیمی مانند دموکراسی و حق مردم برای مشارکت در حکومت، الگویی از حکمرانی ارائه دهد که در آن، عقل بشر برای تشخیص منافع و مصالح خود کافی تلقی می‌شود و دین و آموزه‌های الهی از جایگاه راهبری جامعه کنار گذاشته می‌شوند. به اعتقاد من، در چنین بستری، باندهای قدرت و ثروت در تمدن غرب شکل گرفته‌اند و با استفاده از ابزارهای مختلف، از جمله رسانه‌ها، کوشیده‌اند قدرت و ثروت جهان را در اختیار خود متمرکز کنند.

وی افزود: ترامپ و اطرافیانش امروز در حال آشکارکردن این باطن هستند؛ مسئله‌ای که هم در داخل آمریکا و هم در سطح جهانی می‌تواند افکار عمومی را متوجه فاصله میان ادعاهای این نظام و عملکرد آن کند. از این منظر، بخشی از تشدید دوقطبی در آمریکا به این بازمی‌گردد که مردم تا چه اندازه متوجه بی‌اعتباری ادعاهایی می‌شوند که سال‌ها درباره این الگوی سیاسی و اقتصادی مطرح شده است.

این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل ادامه داد: اختلاف ترامپ با مخالفانش نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. مخالفان ترامپ لزوماً رفتار بهتری از او نداشته‌اند، اما یکی از انتقادهای آن‌ها این است که ترامپ با رفتار خود، تناقض‌های موجود در این ساختار را بیش از گذشته آشکار می‌کند. در نتیجه، مردم آمریکا و حتی افکار عمومی جهان بیش از پیش با این تناقض‌ها مواجه می‌شوند.

قادری درباره برخی رفتارها و ادبیات ترامپ نیز گفت: ادبیات او و بعضی از رفتارهایش، از جمله طرح ادعاهایی درباره جایگاه و قدرت خود، یادآور رفتار حاکمانی است که خود را در موقعیتی فراتر از محدودیت‌های معمول می‌بینند. از این منظر، می‌توان میان این نوع رفتار و الگوهایی مانند فرعون و نمرود شباهت‌هایی مشاهده کرد؛ کسانی که تصور می‌کردند جایگاهی فراتر از دیگران دارند. به اعتقاد من، ترامپ با چنین رویکردی بخش دیگری از باطن این مکتب را آشکار می‌کند.

وی تأکید کرد: این وضعیت به تشدید دوقطبی اجتماعی در آمریکا دامن زده است. طبقه الیگارشی، یعنی طبقه صاحب قدرت و ثروت، بدون توجه کافی به نیازهای عموم جامعه و اکثریت مردم، در لوای دموکراسی منافع خود را دنبال می‌کند. برای نمونه، در جنگ‌هایی که ترامپ در آن‌ها نقش داشته است، این پرسش مطرح می‌شود که چه کسانی بیشترین سود اقتصادی و تجاری را به دست می‌آورند و در مقابل، شرایط زندگی عموم مردم آمریکا چه وضعیتی دارد. این دوگانگی میان منافع گروه‌های برخوردار و وضعیت اقتصادی بخش‌هایی از جامعه، شکاف اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند.

حملات ترامپ به رقبا، اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند

قادری با اشاره به حملات مکرر ترامپ به رسانه‌ها و رقبای سیاسی خود و تأثیر این مواجهه بر اعتماد عمومی و روابط اجتماعی در آمریکا، گفت: این حملات در واقع اختلاف‌نظرهای موجود را آشکارتر می‌کند.در گذشته، به دلیل همراهی رسانه‌ها با الگوی مسلطی که غرب ایجاد کرده بود، افکار عمومی تا حد زیادی در چارچوب مشخصی هدایت می‌شد؛ اما امروز الگویی که ترامپ مدنظر دارد، نتوانسته است افکار عمومی داخل آمریکا را به نقطه مطلوب او برساند و نوعی بی‌اعتمادی نیز شکل گرفته است.

وی افزود: ترامپ برای توجیه رفتار خود، اتهامات مختلفی را متوجه رقبای سیاسی‌اش می‌کند. در واقع، او مسائل را در چارچوب منافع شخصی خود می‌بیند. طبیعتاً ایجاد چنین شکاف‌هایی برای انسجام یک جامعه مناسب نیست، اما ترامپ بدون توجه کافی به شکافی که ایجاد می‌شود، به تضعیف اعتماد عمومی مردم به حاکمان و سیاستمداران آمریکایی دامن می‌زند.

این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل ادامه داد: به نظر می‌رسد این مسئله برای ترامپ اهمیت چندانی ندارد، اما رقبای سیاسی او نگران‌اند که چنین رفتاری به تضعیف ساختار سیاسی آمریکا منجر شود. نگرانی آن‌ها این است که ترامپ بدون توجه به آینده سیاست و قدرت در آمریکا، بنیان‌های اعتماد عمومی را تضعیف کند و شرایطی به وجود آورد که مردم بیش از گذشته از نظام سیاسی حاکم فاصله بگیرند.

قادری تصریح کرد: مسئله فقط این نیست که ترامپ با یک حزب یا چند چهره سیاسی اختلاف دارد؛ موضوع این است که وقتی رئیس‌جمهور یک کشور به‌طور مداوم رقبای خود را هدف حمله قرار می‌دهد و برای زیر سؤال بردن آن‌ها تلاش می‌کند، این رفتار می‌تواند نگاه مردم به کل ساختار سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، مردم ممکن است به این نتیجه برسند که رقابت‌های سیاسی بیش از آنکه در جهت حل مسائل جامعه باشد، به عرصه‌ای برای پیگیری منافع شخصی و جناحی تبدیل شده است.

وی افزود: این احتمال وجود دارد که در ادامه، بخشی از مردم آمریکا دیگر پذیرش ساختار سیاسی موجود به نام دموکراسی را کافی ندانند و درباره تداوم انحصار قدرت و ثروت در دست گروه‌های خاص پرسش‌های جدی‌تری مطرح کنند. بنابراین، منازعه‌ای که شکل گرفته، صرفاً به ترامپ و تیم همراه او محدود نیست؛ بلکه این تقابل به اعتماد عمومی به کل ساختار سیاسی آمریکا ضربه می‌زند.

این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل تأکید کرد: وقتی اعتماد عمومی به سیاستمداران و نهادهای سیاسی کاهش پیدا می‌کند، مسئله از سطح اختلاف میان دو جریان سیاسی فراتر می‌رود. در چنین وضعیتی، اصل کارآمدی ساختار سیاسی و ادعاهایی که درباره نمایندگی مردم و تأمین منافع آن‌ها مطرح می‌شود، زیر سؤال می‌رود. از این منظر، رفتار ترامپ می‌تواند پیامدهایی فراتر از رقابت‌های روزمره حزبی داشته باشد و به تعمیق بی‌اعتمادی در جامعه آمریکا منجر شود.

تخریب اوباما و بایدن؛ بخشی از منازعه ترامپ با رقبای سیاسی

قادری در پاسخ به این پرسش که چرا ترامپ حتی پس از پایان دوره نخست ریاست‌جمهوری خود همچنان چهره‌هایی مانند باراک اوباما، جو بایدن و هیلاری کلینتون را هدف قرار می‌دهد، گفت: این شخصیت‌ها به دلیل اینکه در جبهه سیاسی مخالف ترامپ قرار دارند و تلاش می‌کنند افکار عمومی آمریکا را متوجه ناکارآمدی او کنند، به پاشنه آشیل ترامپ تبدیل شده‌اند. بنابراین، روشن است که ترامپ برای تضعیف موقعیت آن‌ها تلاش می‌کند و می‌خواهد اعتبارشان را زیر سؤال ببرد.
وی افزود: ترامپ می‌خواهد از ادامه حیات اقتصادی و تجاری خود، حتی پس از پایان دوران ریاست‌جمهوری، مطمئن باشد. از این منظر، تلاش برای بی‌اعتبارکردن رقبای سیاسی را می‌توان بخشی از راهبرد او برای کاهش فشار مخالفان و ادامه مسیر سیاسی و اقتصادی‌اش دانست.

این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل ادامه داد: جریان دموکرات در آمریکا، به‌ویژه چهره‌های شاخصی مانند اوباما و بایدن، به دنبال حفظ ساختار قدرت موجود هستند؛ در مقابل، به اعتقاد من، ترامپ چندان به این مسئله پایبند نیست. هرچند او با شعارهایی مانند عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم تلاش می‌کند خود را آمریکایی‌تر و مدافع اصیل منافع این کشور نشان دهد، عملکردش حاکی از آن است که منافع ملی لزوماً اولویت نخست او نیست و منافع شخصی، باندی و جناحی برایش اهمیت بیشتری دارد.

قادری با اشاره به مناسبات اقتصادی ترامپ و خانواده‌اش گفت: همان‌طور که پیش‌تر توضیح دادم، منافع اقتصادی و تجاری شخصی او نیز در این میان موضوعیت دارد. به همین دلیل، چهره‌های بانفوذ جریان دموکرات، از جمله اوباما و بایدن، از جمله کسانی هستند که می‌توانند رفتار ترامپ را به چالش بکشند. طبیعی است که او همچنان آن‌ها را هدف انتقادهای جدی و تخریب قرار دهد تا به تصور خود، مسیرش را ادامه دهد.

وی افزود: در واقع، باید رفتار ترامپ را در چارچوب رقابت او با جریان سیاسی مقابل و تلاشش برای حفظ موقعیت خود بررسی کرد. این رقابت فقط به اختلاف‌نظر درباره شیوه اداره کشور محدود نیست، بلکه اعتبار سیاسی چهره‌های رقیب و امکان اثرگذاری آن‌ها بر افکار عمومی نیز در آن اهمیت دارد.به همین دلیل، حملات ترامپ به چهره‌هایی مانند اوباما، بایدن و کلینتون را نمی‌توان صرفاً واکنشی مقطعی به اختلاف‌های سیاسی دانست.
این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل تأکید کرد: با این حال، آثار سنگین این نوع رفتار تنها در سطح رقابت میان سیاستمداران باقی نمی‌ماند و می‌توان پیامدهای آن را در لایه‌های مختلف جامعه آمریکا مشاهده کرد. وقتی رقابت سیاسی به تخریب مستمر طرف مقابل تبدیل می‌شود، زمینه برای افزایش شکاف‌ها و تضعیف اعتماد عمومی فراهم خواهد شد؛ مسئله‌ای که در نهایت می‌تواند کل ساختار سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.

تغییر حزب حاکم، لزوماً مناسبات قدرت را تغییر نمی‌دهد

قادری یادآور شد: اساساً ساختار قدرت در آمریکا، ساختاری نیست که بتوان آن را صرفاً بر مبنای منافع مردم تعریف کرد؛ بنابراین، مخالفان سیاسی ترامپ نیز بخشی از همین ساختار قدرت هستند و هیچ‌گاه به معنای دقیق کلمه به دشمنان آمریکا تبدیل نمی‌شوند.

وی افزود: با این حال، رقابت حزبی که امروز تشدید شده، زنگ خطری برای ساختار قدرت و سیاست در آمریکاست. در دوره اوباما و بایدن نیز مردم لزوماً از شیوه حکمرانی رضایت کامل نداشتند، اما در دوره ترامپ این وضعیت تشدید شده است. نه در حوزه مسائل داخلی و تحقق وعده‌های او و نه در عرصه سیاست خارجی و امنیت ملی، نمی‌توان از موفقیتی سخن گفت که لزوماً موجب رضایت و خوش‌بینی مردم آمریکا شده باشد.

این کارشناس مسائل راهبردی و بین‌الملل ادامه داد: در حوزه سیاست خارجی نیز درگیری‌های نظامی آمریکا، از جمله جنگ علیه ایران و جریان مقاومت، پیامدهای سنگینی برای شهروندان آمریکایی به همراه داشته است. از نظر من، آنچه اهمیت بیشتری دارد، صرفاً رقابت میان جریان‌های سیاسی نیست، بلکه ضرباتی است که سیاست‌های ترامپ به طبقات مختلف جامعه آمریکا وارد می‌کند و شکاف اجتماعی را گسترش می‌دهد.

قادری با بیان اینکه باید منتظر ماند و تحولات آینده را بررسی کرد، گفت: جامعه آمریکا به دلیل قوانین و سازوکارهای سیاسی موجود، به‌سادگی نمی‌تواند مسیر سیاست‌ورزی را تغییر دهد. جریان‌های حاضر در قدرت، به‌ویژه در دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات، در چارچوب الگوی موجود فعالیت می‌کنند و این ساختار اجازه تغییرات بنیادین را به‌آسانی نمی‌دهد.

وی افزود: در نهایت، مردم آمریکا می‌توانند در انتخابات به جای جمهوری‌خواهان و ترامپ، دموکرات‌ها را انتخاب کنند، اما این جابه‌جایی لزوماً به معنای حل مشکلات آن‌ها نیست. تغییر حزب حاکم به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که مناسبات قدرت و ثروت نیز تغییر کند یا مسائل ساختاری جامعه یک‌شبه برطرف شود.

قادری تأکید کرد: از نگاه من، مردم آمریکا تا حد زیادی در چارچوب ساختاری گرفتار شده‌اند که در آن، طبقه‌ای برخوردار از قدرت و ثروت، چه با گرایش دموکرات و چه با گرایش جمهوری‌خواه، نقش تعیین‌کننده‌ای در مناسبات سیاسی دارد. بنابراین، مسئله فقط ترامپ یا حزب دموکرات نیست، بلکه باید به ساختاری توجه کرد که امکان تغییر اساسی در آن محدود است و همین وضعیت می‌تواند بی‌اعتمادی عمومی را تشدید کند.

∎​