امروز در تهران، صدای یک دگرگونی بنیادین در ادراک امنیتی کشور از بالاترین و رسمیترین تریبونها شنیده میشود. حجتالاسلام حاجعلیاکبری، خطیب نمازجمعه تهران، با صراحتی کمسابقه اعلام کرد که برنامه هستهای ایران به هیچ بازیگر خارجی ارتباطی ندارد و ترجیعبند مطالبه آحاد ملت، «تجدیدنظر در دکترین هستهای» است. وقتی از تریبون نمازجمعه پایتخت این پرسش بنیادین طرح میشود که «چرا همچنان باید در انپیتی باقی بمانیم؟»، معنایی جز تحول در محاسبات کلان حاکمیت ندارد. همراستا با این موضع، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، حسن قشقاوی، بر این واقعیت صحه گذاشت که ایده بازنگری در دکترین هستهای هم در میان کارشناسان و مردم و هم در سطوح عالی تصمیمگیری کشور روزبهروز قدرت و اجماع بیشتری پیدا میکند. حتی دستگاه دیپلماسی نیز در پاسخ به نگرانی محافل غربی از زمزمههای خروج تهران از انپیتی با صلابت اعلام کرد: «خودکرده را تدبیر نیست؛ این نگرانی را خودشان با نقض عهد و تجاوز ساختند.» واقعیت میدانی غیرقابل کتمان است: ایران طی کمتر از یک سال، دو بار آماج تجاوز نظامی و شرارت مشترک دو قدرت دارنده تسلیحات اتمی قرار گرفته است؛ جنایاتی که حتی تا مرز گستاخی علیه عالیترین نمادهای هویتی و شهادت رهبر فرزانه انقلاب پیش رفت. در چنین هنگامه خطیری، ماندن در چارچوبهای کهنه و یکسویه، دیگر خویشتنداری خردمندانه نیست. به نظر میرسد اکنون که دشمن با وقاحت از نابودی تمدن ایران میگوید زمان عبور از انفعال و تکمیل «سپر دفاعی تمدن ایرانی-اسلامی» فرا رسیده است.
بازدارندگی هستهای و تغییر محاسبات دشمن
تاریخ معاصر گواه روشنی است که صرف داشتن سلاح اتمی، بازدارندگی معتبر ایجاد میکند. در سال ۱۹۴۹ انقلاب مائو در چین به ثمر نشست. آمریکا این انقلاب را به رسمیت نشناخت و تایوان را نماینده چین در سازمان ملل دانست. در دهه ۱۹۵۰ و در جریان جنگ کره، واشنگتن حتی در سودای اشغال زمینی چین بود. اما وقتی چین در دهه ۱۹۶۰ به قدرت اتمی تبدیل شد، همه چیز تغییر کرد. هنری کیسینجر، مغز متفکر هیأت حاکمه آمریکا به پکن رفت و تقاضای صلح کرد. خود کیسینجر بعدها در کتابش نوشت که نمیتوانستیم با چین اتمی سرشاخ شویم. اتمی شدن چین، دشمنی آشکار آمریکا را به تعامل دیپلماتیک تبدیل کرد. تجربه نزدیکتر، کره شمالی است. همین هفته گذشته دونالد ترامپ، رئیسجمهور جنگطلب آمریکا اعلام کرد باید کیم جونگ اون را دوست بدارد؛ چرا که پیونگیانگ ۱۱۲ بمب اتم دارد. وقتی بمب اتم داشته باشید، بزرگترین آدمکش بینالمللی هم در برابر شما خاضع و فروتن میشود. این رسم دنیای سیاست یا همان رئالپالیتیک است. کره شمالی با وجود همه فشارها، از حمله مستقیم مصون مانده است. امروز در دنیا قانون جنگل حکمفرماست. آنچه در راهروهای دیپلماسی غرب بهعنوان تضمین فروخته میشود، نه پیمان پایدار بلکه تلهای برای مهار قدرت هستهای ایران است. امنیت، کالای وارداتی نیست؛ محصول نهایی بازدارندگی متقارن و نامتقارن است. وقتی دشمن ماشین جنگیاش را پشت مرزها مستقر کرده و بیپروا از حمله نابودکننده سخن میگوید، خویشتنداری تنها گستاخی طرف مقابل را افزایش میدهد. دکترین فعلی جمهوری اسلامی بر پایه عدم حرکت بهسمت ساخت بمب اتم استوار است. اما این دکترین غیرقابل تغییر نیست. بر اساس اصول اسلامی، ساخت و بهکارگیری سلاح کشتار جمعی جایز نیست، اما اگر برای حفظ جان و مال و ناموس مسلمانان و مردم ایران نیاز باشد، قطعا بازنگری صورت خواهد گرفت. فتوای شرعی امام شهید مبتنی بر حرمت استفاده از تسلیحات اتمی است، نه لزوما ساخت آن در شرایط نیازهای حیاتی. امام شهید در نخستین روز سال ۱۳۸۶ در حرم رضوی صریحا اعلام کردند: «ایران برای دستیابی به دانش هستهای طبق مقررات بینالمللی عمل کرده است، اما اگر قرار باشد با ابزار شورای امنیت بیقانونی کنند و حق مسلم ملت ایران را نادیده بگیرند ما هم میتوانیم بیقانونی کنیم و خواهیم کرد.» نئورئالیسم نیز تأکید دارد که تجهیز کشورها به سلاح هستهای سطح بازدارندگی متقابل را افزایش میدهد و از این طریق صلح و امنیت را تضمین میکند. کنت والتز، رئالیست ساختارگرا، حدود یک دهه پیش تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را طبیعی خواند و پیشبینی کرد اگر تهران متقاعد شود که امنیتش بدون سلاح هستهای تأمین نمیشود، غیرهستهای ماندنش بیثباتکنندهتر خواهد بود.
جنگ، انگیزه تغییر دکترین را تقویت کرد
تأثیر دو جنگ اخیر بر انگارههای هستهای ایران انکارناپذیر است. پاسخهای قدرتمند ایران نشان داد بازدارندگی هستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی دستکم در برابر ایران آسیب دیده، اما اکثر تحلیلگران بینالمللی معتقدند یکی از اشتباهات بزرگ ترامپ در حوزه بازدارندگی هستهای بوده است. منطقی است که ایران در دکترین خود تجدیدنظر کند. متیو بان، کارشناس برجسته هستهای و استاد دانشگاه هاروارد، پس از آغاز جنگ تأکید کرد: «این جنگ ایران را مصممتر به دستیابی به بازدارندگی هستهای کرد.» جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و نظریهپرداز رئالیسم تهاجمی، جنگ علیه ایران را «مادر همه اشتباهات استراتژیک» خواند. او نوشت ترامپ به مقامات ایران و سایر کشورهای غیرهستهای انگیزهای قدرتمند برای دستیابی به بازدارندگی هستهای داد و احتمال معقولی وجود دارد که ایران به سلاح هستهای دست یابد. چتمهاوس، یکی از سه اندیشکده پرنفوذ جهان، هشدار داد جنگ پیام خطرناکی ارسال کرد: سلاح هستهای بازدارندگیای ایجاد میکند که قابلیتهای متعارف قادر به فراهم کردن آن نیست. این اندیشکده به تجربیات عراق، لیبی و اوکراین در مقابل کره شمالی اشاره کرد و نوشت بسیاری از ناظران معتقدند اگر ایران پیشتر به بازدارندگی هستهای دست یافته بود، مورد حمله قرار نمیگرفت.
خروج از انپیتی و تحقق بازدارندگی وجودی
وقتی دشمن نقاب از چهره برمیدارد و افرادی مانند مارکو روبیو در سخنرانیهای خود جنگ علیه ایران را یک «نبرد باستانی و تمدنی» میخوانند و کاخ سفید وقاحت را به حدی میرساند که تهدید به محو تمدن ایرانی میکند، دیگر نمیتوان در تله دستوپاگیر انپیتی باقی ماند. معاهدهای که دست اعضای صادق را برای دفاع از موجودیت خود میبندد و برای متجاوزانِ خارج از معاهده یا قدرتهای دارای کلاهک حق مصونیت قائل است، مصداق بارز تبعیض ساختاری است. بر اساس ماده ۱۰ پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای هر کشور عضو این حق قانونی و مصرح را دارد که چنانچه «رویدادهای خارقالعاده، منافع عالیه و حیات کشورش را به مخاطره اندازد»، از این پیمان خارج شود. کدام رویداد خارقالعادهتر از دو جنگ تجاوزکارانه، تهدید به نابودی تمدنی و تلاش برای از بین بردن ساختار حاکمیتی کشور؟ امروز ماندن در انپیتی نه احترام به حقوق بینالملل بلکه تمدید یکسویه یک چک سفیدامضا برای متجاوزان است. اعلان رسمی خروج از انپیتی، نخستین گام در احیای شوک ادراکی به اردوگاه غرب و بازتعریف قواعد تقابل خواهد بود. امام شهید در بهار سال ۱۳۸۶ در حرم مطهر رضوی قاطعانه هشدار دادند: «اگر بنا باشد قدرتهای مستکبر با ابزار نهادهای بینالمللی قانونشکنی کنند و حقوق مسلم ملت ایران را لگدمال سازند، ما نیز بلدیم چگونه محاسبات را بر هم بزنیم و متقابلا اقدام کنیم.» تغییر دکترین هستهای، نه ابزار کشورگشایی یا خشونتطلبی بلکه «سپر تمدنی» برای مهار خوی حیوانی دشمنان این خاک است.
تهدیدهای دشمن و جنگهای تحمیلی اخیر زمینهساز مطالبه عمومی مردم و نخبگان برای تغییر دکترین هستهای کشور شده است
شرایط جدید، دکترین جدید
جهان سیاست، نمایشگاه بیانیههای اخلاقی و میثاقهای کاغذی نیست؛ عرصه بیرحم «توازن قوا» و حاکمیت عریان «قانون جنگل» است. کشوری که در کانون طوفانهای ژئوپلیتیک خاورمیانه زیست میکند، نمیتواند امنیت ملی، موجودیت تاریخی و تمدن چندهزار ساله خود را به امضای دیپلماتها یا مهربانی گرگهای بینالمللی گره بزند.
جهان سیاست، نمایشگاه بیانیههای اخلاقی و میثاقهای کاغذی نیست؛ عرصه بیرحم «توازن قوا» و حاکمیت عریان «قانون جنگل» است. کشوری که در کانون طوفانهای ژئوپلیتیک...
صاحبخبر -