مانا دارابی، بازیگر نقش سحر در نمایش «پشتصحنه»، با اشاره به دشواریهای فعالیت در تئاتر، اعتیاد را یکی از آسیبهایی دانست که جوانان برای فرار از مشکلات و رنجهای خود ممکن است به آن گرفتار شوند. او تأکید کرد که نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت و بازیگران باید با نمایش پیامدهای چنین آسیبهایی، مخاطبان را نسبت به آنها آگاه کنند.
محمدرضا علیمحمدی، بازیگر نقش بهمن در این نمایش نیز با انتقاد از مناسباتی که گاهی دیدهشدن را بر کیفیت اثر هنری مقدم میدانند، معتقد است بخشی از بحران تئاتر به روابط و رفتارهای شکلگرفته در این فضا بازمیگردد. او با تأکید بر ضرورت بازگشت به فرآیند خلق اثر و توجه به کیفیت هنری، بازیگری را فراتر از شبیهشدن به یک فرد دیگر دانست و شناخت منطق درونی شخصیتها را از مهمترین وظایف بازیگر برشمرد.
مانا دارابی: نمیتوان واقعیت را کتمان کرد
مانا دارابی، پس از تحصیل در رشته مهندسی پزشکی، بازیگری را با شرکت در یک مؤسسه آموزشی شروع کرده است. او تجربه بازی در نمایشهایی مانند «حرفه؛ خبرنگار» به کارگردانی محمد میرعلیاکبری و «هیچچیز جدی نیست» به کارگردانی مسعود دلخواه و چند اجراخوانی را داشته است. همچنین در فیلم کوتاه «دژم و قطرههای کشنده» به کارگردانی مازیار کریمی ایفای نقش کرده است. دارابی در نمایش «پشتصحنه»، بازی در نقش سحر را بر عهده دارد.
او درباره نخستین برداشت خود از شخصیت سحر گفت: «من نمایشنامه «بکاستیج» را دوست داشتم. اولینبار که آن را خواندم، قرار نبود نقش سحر را بازی کنم، چون این نقش را دوست نداشتم. او دختری است که از شهرستان به تهران آمده و به بازیگری علاقه دارد، اما درگیر اعتیاد به ماده مخدر شده است. سحر نقشی بود که برای من چالشهایی داشت تا بتوانم درکش کنم.»
دارابی با اشاره به دشواریهای فعالیت در عرصه تئاتر افزود: «به نظرم دوستانی که در این حرفه کار میکنند، باید خیلی مراقب اعتیاد و از این دست مسائل برای سلامت جسم و روانشان باشند، چون در حرفه تئاتر واقعاً باید عاشق باشید تا دوام بیاورید. ماندن در تئاتر، به ازخودگذشتگی زیادی نیاز دارد.»
این بازیگر درباره همکاری با حسین کشفیاصل و چالشهای رسیدن به نقش سحر توضیح داد: «حسین کشفیاصل بسیار همراه ما بودند. همیشه در همه مسائل مثل یک رفیق و استاد با صبر و شکیبایی کنار ما بودند و خیلی در رسیدن به نقش کمکمان کردند. همانطور که گفتم، در اوایل کار این نقش را دوست نداشتم و این را برای خودم چالش میدانستم که چطور با او ارتباط بگیرم، ولی با کمکهای آقای کشفی به نقش سحر و احوالاتی که دارد نزدیک شدم و حالا با تمام دردها و رنجهایی که دارد و در این حرفه لمس میکند، دوستش دارم.»
او درباره مضمون و پیام نمایش «پشتصحنه» نیز با اشاره به گسترش آسیب اعتیاد در جامعه گفت: «متأسفانه در جامعه امروزی، نهفقط در تئاتر، بلکه در بسیاری از فضاهای دیگر، خیلی از جوانان برای فرار از مشکلات و فراموشکردن دردها و رنجهایشان درگیر اعتیاد میشوند. نمیشود روی این واقعیت چشم بست و کتمانش کرد. ما بهعنوان بازیگر باید این مشکل و درد و عواقبی را که دارد، به مخاطب نشان بدهیم؛ چهبسا اغراقآمیز، شاید بتوانیم به جوانان این هشدار را بدهیم تا گرفتار این رنج نشوند.»
دارابی در پاسخ به پرسشی درباره راهکارهای مواجهه با بحرانهای موجود در تئاتر و آسیبهای مطرحشده در نمایش گفت: «به نظرم باید تا جایی که در توان هر شخص است، برای سلامت جسم، روح و روانش وقت بگذارد و از طریق درست و رشد فردی و به تفریحات سالم روی بیاورد و از فضاهایی که ممکن است او را به خطر بیندازد، دوری کند.»
محمدرضا علیمحمدی: بازیگری، شبیهشدن به یک آدم دیگر نیست
محمدرضا علیمحمدی، دانشجوی رشته ادبیات نمایشی در دانشگاه بینالمللی سوره است که فعالیت هنریاش را از سال ۱۳۹۹ و همزمان با ورود به هنرستان آغاز کرده است. از جمله تجربههای اجرایی او میتوان به نمایشهای «گرفتار سکون در آنتیاکت» به کارگردانی مهسا جعفری در سال ۱۴۰۱ و «چرتالدو» به کارگردانی مسعود هاشمینژاد در سال ۱۴۰۲ و نمایشنامهخوانی «سلسله دروغ» به کارگردانی حسین کشفیاصل در سال ۱۴۰۵ اشاره کرد. او تجربه بازی در چند فیلم کوتاه را نیز داشته است. علیمحمدی در نمایش «پشتصحنه» نقش بهمن را بازی میکند.
این بازیگر درباره نخستین برداشت خود از شخصیت بهمن و مضمون نمایشنامه گفت: «اولین چیزی که درباره کاراکتر بهمن برایم اهمیت پیدا کرد، تفاوت او با بخش زیادی از پرسوناژهایی بود که در نمایش میبینیم. بهمن با وجود تمام تناقضها و مشکلاتش، واقعاً دغدغه تئاتر دارد و برای خودش تئاتر را جدی میگیرد.»
او با اشاره به نگاه انتقادی نمایش به مناسبات جامعه تئاتری افزود: «اولین برداشتم از نمایشنامه، بیشتر تصویری انتقادی از بخشی از جامعه تئاتری بود؛ فضایی که حضورداشتن در آن الزاماً به معنای دغدغهمندبودن برای هنر نیست و گاهی خود تئاتر تبدیل به وسیلهای برای دیدهشدن، اثبات خود و ساختن یک هویت هنری میشود؛ تا جایی که مرز میان هنرمندبودن و توهم هنرمندبودن از بین میرود. به نظرم «بکاستیج» از این جهت، خود تئاتر و مناسباتی را که آدمها در این فضا شکل میدهند، مورد نقد قرار میدهد.»
علیمحمدی درباره چگونگی نزدیکشدن به شخصیت بهمن توضیح داد: «در فرآیند تمرین، بیشتر از اینکه بخواهم رفتارهای بهمن را قضاوت کنم، سعی کردم منطق درونیاش را پیدا کنم و بفهمم چه سرگذشتی داشته تا به این نقطه رسیده. بهمن برای من آدمی است که برای تظاهر به زندهماندن، به دو چیز پناه برده؛ مواد مخدر برای بقای جسم و هنر برای بقای روح. همین مسئله باعث شد رفتارهای او را بیشتر از زاویه نیازش ببینم تا صرفاً انتخابهای درست یا غلط. به همین دلیل توانستم او را در بسیاری از لحظات درک کنم، حتی اگر با انتخابهایش موافق نباشم.»
او درباره همکاری با کارگردان و روند شکلگیری این شخصیت گفت: «صبوری کارگردان و فضایی که برای تجربه و آزمون در اختیارم گذاشت، بخش مهمی از شکلگیری بهمن بود. انجام اتودهای مختلف و امکان امتحانکردن مسیرهای متفاوت در بازی، کمک کرد تا بهجای اینکه از ابتدا به یک اجرای قطعی برسم، اجازه بدهم کاراکتر بهتدریج در فرآیند تمرین شکل بگیرد و به منطق درونی خودش برسد.»
این بازیگر فاصله تجربه زیسته خود با شخصیت بهمن را یکی از اصلیترین چالشهای ایفای این نقش دانست و گفت: «یکی از اصلیترین چالشهایم، فاصله زیاد بهمن با تجربه زیسته خودم بود. من تا به حال لب به سیگار هم نزده بودم، چه برسد به تجربه مواد مخدر. بنابراین نمیتوانستم صرفاً به تجربه شخصی خودم تکیه کنم. سعی کردم از طریق مشاهده، شناخت رفتار و پیداکردن جزئیات فیزیکی و روانی آدمهایی که با آنها آشنا بودم، بهخصوص در فضاهای هنری، به جهان این کاراکتر نزدیک بشوم.»
علیمحمدی ادامه داد: «در واقع تلاش کردم بهجای بازسازی بیرونی یک آدم مصرفکننده، اول منطق رفتاری و نیازهای درونی بهمن را پیدا کنم و بعد این منطق را در بدن، بیان، ریتم و واکنشهایش وارد کنم. فکر میکنم همین روند باعث شد بهمن بهتدریج از یک تصور ذهنی به یک کاراکتر قابل لمس تبدیل شود.»
او درباره میزان همذاتپنداری خود با مضمون نمایش و تجربه مواجهه با مناسبات مشابه در فضای تئاتر گفت: «با بخش زیادی از مضمون و نقدی که «بکاستیج» مطرح میکند موافقم، چون به نظرم نمایش درباره یک اتفاق دور از واقعیت نیست و بخشی از چیزی را نشان میدهد که در فضای تئاتر میتوان با آن مواجه شد. گاهی حضور در تئاتر بیشتر از اینکه از یک دغدغه واقعی برای خود هنر بیاید، تبدیل میشود به راهی برای دیدهشدن، اثبات خود یا ساختن تصویری که فرد از خودش بهعنوان یک هنرمند دارد.»
این بازیگر با اشاره به تجربه سالهای فعالیت خود افزود:«من هم در سالهایی که در فضای تئاتر فعالیت کردهام، با نمونههایی از این فضا مواجه شدهام؛ آدمهایی که بیش از خود فرآیند خلق اثر، درگیر جایگاهشان در آن فضا هستند. البته فکر نمیکنم بتوان این مسئله را به همه تعمیم داد، اما به نظرم همین که چنین رفتاری وجود دارد، نشان میدهد نقدی که «بکاستیج» مطرح میکند، قابل تأمل است. شاید یکی از چیزهایی که برایم جذاب است، این باشد که نمایش صرفاً نمیخواهد بگوید «تئاتر در بحران است»، بلکه بخشی از بحران را در خود آدمهایی جستوجو میکند که این فضا را میسازند.»
علیمحمدی درباره راهکارهای عبور از بحران تئاتر نیز گفت: «به نظرم اولین قدم برای مواجهه با بحران تئاتر، پذیرفتن این مسئله است که مشکل فقط کمبود امکانات یا بودجه نیست. بخشی از بحران به خود مناسباتی برمیگردد که در فضای تئاتر شکل گرفته؛ اینکه گاهی دیدهشدن، جای کیفیت اثر را میگیرد و حضور در این فضا، خودش به یک هدف تبدیل میشود.»
او با تأکید بر ضرورت توجه به کیفیت آثار نمایشی ادامه داد: «فکر میکنم برای تغییر این وضعیت، باید دوباره خود اثر و فرآیند خلق آن را در مرکز قرار داد؛ یعنی بهجای اینکه صرفاً به این فکر کنیم که «چه کسی روی صحنه است یا چقدر دیده میشود»، اهمیت بیشتری برای کیفیت، تجربه، مطالعه و گفتوگوی واقعی درباره اثر قائل باشیم. این تغییر البته فقط وظیفه هنرمند نیست و مخاطب، منتقد، مدیر و ساختار تولید هم در شکلگرفتن آن نقش دارند.»
این بازیگر در ادامه تأکید کرد: «در نهایت فکر میکنم تئاتر زمانی میتواند از این چرخه فاصله بگیرد که دوباره به جایگاه خودش بهعنوان یک فرآیند جدی برای فکرکردن، تجربهکردن و مواجهه با انسان و جامعه برگردد؛ نه صرفاً فضایی برای اثبات اینکه «من هنرمندم.»
علیمحمدی در پایان، درباره تجربه خود از بازی در نقش بهمن و نگاهش به حرفه بازیگری گفت: «فکر میکنم مهمترین چیزی که از تجربه «بکاستیج» برای خودم باقی مانده، مواجهه با کاراکتری بود که در ابتدا فاصله زیادی با من داشت، اما در طول تمرین کمکم توانستم منطق و جهانش را پیدا کنم. برای من، بازیگری فقط شبیهشدن به یک آدم دیگر نیست؛ شاید مهمتر از آن، این است که بتوانی بدون قضاوت وارد جهان او بشوی و برای رفتارها و انتخابهایش منطق پیدا کنی.»
او ابراز امیدواری کرد مخاطبان در مواجهه با بهمن، تنها یک شخصیت عجیب یا خندهدار نبینند، بلکه بتوانند بخشی از خود یا آدمهای اطرافشان را در او پیدا کنند. علیمحمدی در پایان گفت: «شاید اگر تئاتر بتواند بعد از تمامشدن نمایش، چیزی را در ذهن مخاطب باقی بگذارد، آنوقت واقعاً اتفاقی افتاده است.»
∎