شناسهٔ خبر: 80047573 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

گفت‌و‌گو با وحید علیپور، رهبر ارکستر «آلنام» به بهانه برگزاری کنسرت «شب آذربایجان» و پروژه «میان ستاره‌ای»

موسیقی نواحی زبان مشترک ملت هاست

پروژه موسیقایی «میان ستاره‌ای» یک سال پس از اولین اجرای خود، یک‌بار دیگر امشب (۱۸مهرماه) با ارکستر فیلارمونیک «آلنام» به رهبری وحید علیپور در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران پیش روی مخاطبان قرار خواهد گرفت. پروژه موسیقایی «میان ستاره‌ای» یک سال پس از اولین اجرای خود، یک‌بار دیگر امشب (۱۸مهرماه) با ارکستر فیلارمونیک «آلنام» به رهبری وحید علیپور در مرکز همایش‌های...

صاحب‌خبر -

این پروژه که نخستین‌بار آذرماه سال گذشته به اجرای زنده موسیقی فیلم «میان ستاره‌ای» به کارگردانی کریستوفر نولان پرداخت در این اجرا از تصاویر و فضای ویژه این فیلم نیز بهره گرفت. در اجرای پیش رو، این ارکستر بار دیگر قطعات ماندگار هانس زیمر آهنگساز این فیلم را اجرا خواهد کرد و تجربه‌ای از تلفیق موسیقی و سینما را در معرض دید مخاطبان قرار می‌دهد. تهیه‌کنندگی این پروژه را لیلا پورموسوی بر‌عهده دارد و بهراد سوخکیان کنسرت مایستر، سهیل سلیم‌زاده مدیر هنری، جواد آبراهان مشاور هنری و محمد مطلق مدیر فنی این پروژه هستند. به این بهانه با رهبر ارکستر «آلنام» به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم. 
 اگر ممکن است ابتدا درباره ضرورت بازاجرای پروژه «میان ستاره‌ای» توضیح دهید و این‌که اساسا چه دلایلی باعث شد به اجرای مجدد این رویداد بپردازید؟ 
پیش از این‌که به سوال شما پاسخ دهم باید بگویم در کنسرت پیش رو دو رپرتوار را اجرا خواهیم کرد. یکی اپرای «شب آذربایجان» که سانس اول این کنسرت را تشکیل می‌دهد و دیگری پروژه فیلم «میان ستاره‌ای». ما این پروژه را سال گذشته در تالار وحدت نیز اجرا کردیم که استقبال زیادی از آن به عمل آمد. بعد از آن مردم در کامنت‌هایی که در فضای مجازی برایمان گذاشتند درخواست داشتند این کنسرت تمدید شود، اما این‌که چرا اجرای موسیقی چنین فیلمی را انتخاب کردم، در درجه اول به علاقه شخصی خودم نسبت به فیلم برمی‌گردد. «میان ستاره‌ای» یکی از شاهکار‌های نولان است که به مفاهیمی مانند از بین رفتن محیط زیست، آینده بشر، نظریه فیزیک اینشتین و مباحثی مانند سیاهچاله و کرمچاله‌ها اشاره دارد. از آنجا که به شخصه همیشه به مباحث کیهان‌شناسی علاقه‌مند بوده‌ام تصمیم گرفتم به اجرای موسیقی این فیلم در قالب ارکسترال بپردازم. به خصوص این‌که بعد از اجرای سال گذشته، بازخورد‌های خوبی از این کنسرت دریافت کردیم. منتها سعی کردیم امسال به‌لحاظ تنظیم قطعات، تفاوتی با اجرای سال گذشته ایجاد کنیم و باوجود محدودیت‌هایی که هست، از صدای «ارگان» در این کنسرت بهره بگیریم به‌طوری که تم اصلی این فیلم روی صدای ارگان تمرکز دارد. 
 در سال‌های اخیر بیش از گذشته شاهد تعامل هنر‌ها با یکدیگر بوده‌ایم. به‌عنوان مثال این روز‌ها موسیقی با تئاتر بیشتر درهم تنیده شده یا خود شما از سینما در کنسرت اخیرتان بهره گرفته‌اید. این تعامل را چطور ارزیابی می‌کنید؟ 
نکته‌ای که وجود دارد این است که در سال‌های اخیر اساتید موسیقی توانسته‌اند گوش هنرجویان را به‌خوبی تربیت کنند. به همین خاطر است که امروز بیش از دهه‌های پیش می‌بینیم خانواده‌ها علاقه دارند فرزندان خود را به کلاس‌های موسیقی بفرستند. از همه مهم‌تر این‌که فراگیری کودکان و نوجوانان در این حیطه باعث شده سطح شنیداری آنها نسبت به موسیقی کلاسیک ارتقا یابد. این تربیت شنیداری در حال حاضر در جامعه ما صورت گرفته و باعث شده کنسرت‌های پاپ هم کمتر به‌سمت سینتی‌سایزر و کیبورد بروند و ساز‌های زهی را جایگزین آن کنند تا کنسرتشان از صدادهی بهتری برخوردار شود. از سوی دیگر، به نسبت سال‌های قبل با تعداد بیشتری از تئاتر‌های موزیکال روبه‌رو هستیم. اگرچه نقش اصلی را در این رویداد‌ها تئاتر به‌عهده دارد ولی همراهی موسیقی زنده در کنار تئاتر توانسته در جذب مخاطبان نقش زیادی داشته باشد به‌طوری که امروز دیگر تئاتر‌هایی که از موسیقی زنده و ارکستر در کار خود استفاده نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند به‌دلیل کمبود بودجه از افکت بهره بگیرند، کمتر مورد استقبال مخاطبان واقع می‌شوند. 
 یکی از مشکلاتی که در حوزه موسیقی اصیل ایرانی وجود دارد، نبود اسپانسر است. چقدر با این مسأله برخورد کرده‌اید؟ 
نبود حامی مالی همیشه یکی از بزرگ‌ترین معضلات بر سر راه اهالی موسیقی به‌شمار می‌رود و من هم از این قاعده مستثنی نبوده‌ام. منتها فرق من با باقی هنرمندان این است که اگر اسپانسر برای برگزاری کنسرت نیابم، باز هم به کار خود ادامه می‌دهم. کما این‌که بار‌ها پیش آمده برای عملی کردن پروژه‌هایم، از جیب خود سرمایه گذاشته و کنسرت برگزار کرده‌ام. چون اعتقادم بر این است که هنرمند باید خودش جلو برود. از سوی دیگر وقتی حامی مالی سرمایه خود را به میان می‌آورد، متوقع است قطعاتی اجرا شود که به بازگشت سرمایه او کمک بیشتری کنند. به بیان ساده‌تر، در این مواقع کنسرت‌ها بیشتر حالت بازاری به‌خود می‌گیرند تا کیفی. طبیعی هم هست. چون سرمایه‌گذار به‌هر حال نگاه کاسبکارانه و منفعت‌طلبانه به قضیه دارد. در این بین به‌ندرت پیدا می‌شود سرمایه‌گذارانی که حاضر باشند حمایت مالی از یک کنسرت را به‌عهده بگیرند بی‌آن‌که در آن مداخله کنند و اصرار داشته باشند سلیقه شخصی‌شان اعمال شود. 
 تصور می‌کنم تلقی برخی از مخاطبان نسبت به کنسرت‌های موسیقی آذری، کردی و جنوبی آن است که از موسیقی این مناطق تنها وجه شادی‌بخشی برداشت می‌شود، در حالی که به‌طور قطع گستره موسیقی جنوب، کردستان و آذربایجان وسیع‌تر از آن است که تنها این جنبه آن در معرض مردم قرار بگیرد. در برگزاری کنسرت‌های ارکستر آلنام چقدر با این مسأله مواجه بوده‌اید؟ 
من ارکستر آلنام را در سال ۹۸ با همراهی ودود موذن‌زاده پایه‌ریزی کردم. ابتدای کار وقتی در شهر‌هایی مثل تهران، تبریز و اردبیل کنسرت می‌گذاشتیم با مسأله‌ای که در سوالتان اشاره کردید مواجه می‌شدم و می‌دیدم بخشی از مخاطبان صرفا به این دلیل به کنسرت می‌آیند که جنبه شادی و پایکوبی را از کنسرت آذری دریافت کنند، اما به‌تدریج مردم متوجه شدند موسیقی ترکی جنبه‌های دیگری هم دارد. حالا باوجود گذشت چندین سال از تأسیس این ارکستر می‌توانم بگویم موسیقی آذربایجان تا حدودی نزد مخاطبان جاافتاده. ضمن این‌که مخاطبان پیشتر قطعاتی مثل «لیلی و مجنون»، «مشدی عباد» و... را به شکل غیرارکسترال و به‌وسیله آنسامبل‌ها شنیده بودند و در سال‌های اخیر توانسته‌اند به‌وسیله ارکستر آذربایجان، این قطعات را به شکل ارکسترال و متفاوتی بشنوند؛ به‌خصوص این‌که جواد آبراهان در ارکستر ما یکی از هنرمندان چیره‌دستی است که به‌خوبی توانسته به تنظیم قطعات فولکلور بپردازد. واقعیت این است که موسیقی آذربایجان غنی و دامنه‌دار است و فقط به لحظات شادی محدود نمی‌شود. به‌نظرم اگر مردم نسبت به این نوع موسیقی چنین برداشتی کرده‌اند، به خاطر کم‌کاری همکارانمان در گذشته بوده که این مسأله را بد جاانداخته‌اند. البته من در این سال‌ها خود را ملزم ندانسته‌ام که فقط موسیقی آذربایجان را کار کنم و در کنار آن در موسیقی کلاسیک، موسیقی فارسی، موسیقی فیلم و... هم فعالیت داشته‌ام، اما خط اصلی فعالیت ارکستر ما برپایه موسیقی آذربایجان مبتنی است. با این حال همیشه بر این باور بوده‌ام که موسیقی هنری است که فراتر از مرز‌های جغرافیایی پیش می‌رود. 
 فکر می‌کنید جشنواره‌هایی مثل موسیقی نواحی که بیش از دود هه هم از عمر فعالیت‌شان می‌گذرد توانسته‌اند در شناسایی ظرفیت‌های موسیقی اقوام مختلف تاثیرگذار باشند؟ 
به‌نظر من جشنواره‌ها سالانه به شکل روتین و از سر انجام وظیفه برگزار می‌شوند و نباید انتظار داشت در پیشبرد یک شاخه موسیقی نقش سازنده‌ای ایفا کنند. در مجموع احساس می‌کنم جشنواره‌ها به آن شکلی که باید نتوانسته‌اند در پرکردن این خلأ‌ها تاثیرگذار باشند. با نگاهی به مارکت فعلی موسیقی می‌توان به این جواب دست یافت. تصور می‌کنم هنرمندان با برگزاری کنسرت‌هایشان بیشتر می‌توانند در این زمینه سهیم باشند اما متأسفانه در سال‌های اخیر تولیدات انبوه و چندان مطلوبی نداشته‌ایم و همین باعث شده سلیقه شنیداری مخاطبان به‌سمت موسیقی بی‌کیفیت برود. وگرنه گاه دیده‌ایم با وایرال شدن یک قطعه موسیقی سنتی خوب در فضای مجازی، مردم چقدر از آن استقبال کرده‌اند. پس بحث این نیست که مخاطب امروز دیگر گرایشی به موسیقی اصیل ایرانی ندارد. اگر تولیدات خوبی در این حیطه و کلا در هر یک از دیگر ژانر‌های موسیقی صورت بگیرد می‌تواند مردم را به‌خود جلب کند. 
 در سال‌های اخیر از اغلب اهالی موسیقی می‌شنوم به این نکته اشاره دارند که کشور‌های همجوار مانند آذربایجان و ترکیه خیلی بیشتر از ما توانسته‌اند در معرفی موسیقی اصیل و بومی خود به جهان موفق باشند، در حالی که ما از این قافله عقب مانده‌ایم. نظر‌تان در این خصوص چیست؟ 
البته فراموش نکنیم موسیقی آنها نسبت به ما پیشرفت کرده. وگرنه در بخش جهانی نتوانسته‌اند یکه‌تاز باشند ولی دلایل پیشرفت کشور‌های همسایه در حفظ و معرفی موسیقی اصیل خودشان روشن است. کشوری مثل آذربایجان سالانه نزدیک به ۱۵ یا ۲۰فستیوال جهانی برگزار می‌کند و هنرمندان بزرگی از کشور‌های اروپایی و آمریکایی در این رویداد‌ها حضور می‌یابند. یا ترکیه به همین ترتیب؛ به‌خصوص که این کشور در سال‌های اخیر روی مسأله جذب توریست فعالیت‌های زیادی انجام داده است. ما چندان که باید در این زمینه کار نکرده‌ایم. کشور‌های همسایه از ارکستر‌های دولتی متعددی برخوردارند، درحالی که ما دو ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی را داریم که تلاش می‌کنند با کمترین امکانات، بهترین کار‌ها را ارائه دهند که الحق هم همین‌طور بوده است. 
حتی در این سال‌ها اپرا هم در موسیقی ما مغفول مانده است. 
همین‌طور است. اپرا یکی از ژانر‌هایی است که در موسیقی ما جای خالی آن احساس می‌شود. البته در سال‌های اخیر شبه‌اپرا‌هایی به‌وجود آمده‌اند که با بهره‌گیری از تئاتر توانسته‌اند نظر مردم را به‌خود جذب کنند، اما واقعیت این است زمینه اجرای اپرا‌هایی مثل کارمن، توسکانی نی و... در کشور ما فراهم نبوده. 
به‌جز آن حتی در این سال‌ها اپرا‌هایی که بزرگان موسیقی ایران مانند زنده‌یاد حسین دهلوی، لوریس چکناواریان و هنرمندانی از این دست نوشته‌اند هم مجالی برای اجرا پیدا نکرده‌اند. 
کاملا درست است. اپرا یکی از قدرتمندترین ژانر‌های موسیقی است. گاهی آهنگسازان از اجرای یک اپرا روی موسیقی تاکید داشته‌اند و گاه روی ادبیات و کلام. در عین حال هنری متنوع است که در آن هنر‌های دیگری، چون تجسمی، دکور، ادبیات، خوانندگی، بازیگری، روایت و اپیزود‌های مختلف نیز به‌چشم می‌خورد که ما تا امروز به آن معنا اپرا نداشته‌ایم؛ هرچند به‌نظرم تئاتر‌های موزیکال می‌توانند شروع‌کننده این جریان باشند. 

 نکته‌ای هست که بخواهید به گفت‌و‌گو اضافه کنید؟ 
همیشه بر این باور بوده‌ام فرقی ندارد چه نوع موسیقی‌ای اجرا کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که موسیقی در نهایت یک زبان واحد است که اگر کلام را از روی آن برداریم دیگر متعلق به جغرافیای خاصی نیست و می‌تواند برای همه مخاطبان دنیا قابل شنیدن باشد. این مسأله را بتهوون با نگارش سمفونی ۹ خود به‌دنیا اثبات کرد. کما این‌که موتزارت نیز با وجود آن‌که آلمانی‌الاصل بود، اپرا‌های خود را به زبان ایتالیایی می‌نوشت. یا همین امروز، دیگر حافظ، سعدی، فردوسی، مولانا و... فقط متعلق به ما نیستند بلکه به‌دلیل اندیشه و اشعار جهانشمولشان به تمام کشور‌های جهان تعلق دارند.

∎​