همزمان دونالد ترامپ، پنجشنبه هشتم اکتبر، مدعی شد امریکا پیش از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد و گفتوگوها با تهران را «سازنده» خواند. او همزمان بر ادامه محاصره تأکید کرد و بار دیگر ادعاهایی درباره وضعیت اقتصادی و نظامی ایران و عبور نفت از هرمز مطرح کرد.
به گزارش اعتماد، موضعگیری ترامپ پس از انتشار گزارش اکسیوس درباره دستور پنتاگون به سنتکام برای تکمیل آمادگی ازسرگیری عملیات گسترده مطرح شد. باراک راوید در این گزارش، به نقل از مقامهای امریکایی، ادعا کرد دستور یادشده تاریخ مشخصی برای آغاز حمله نداشت و تصمیم نهایی نیز گرفته نشده. اکسیوس همچنین احتمال اثرگذاری تشدید تنش بر انتخابات امریکا و اسراییل را بررسی کرد و ادعاکرده وضعیت اضطراری میتواند برای نتانیاهو منفعت انتخاباتی داشته باشد؛ برداشتی که ارزیابی این رسانه است، نه نتیجه قطعی تحولات. همزمان نیویورکتایمز نیز از تهیه گزینههایی با محور عملیاتی کوتاه و شدید، حدودا سهروزه، خبر داد و مدعی شد ترامپ در ماههای اخیر پنج پیشنهاد برای عملیات گسترده علیه ایران یا انصارالله را رد کرده است. والاستریت ژورنال نیز حرکت نیروهای دریایی تازه به سوی منطقه و بررسی ارسال تجهیزات پدافندی و مهمات را گزارش کرد.
انتخابات و چشمانداز مبهم توافق
تریتا پارسی، بنیانگذار و معاون اجرایی موسسه کوئینسی و کارشناس روابط ایران و امریکا، معتقد است ترامپ انگیزه محدودی برای توافق پیش از انتخابات دارد؛ زیرا هزینه سیاسی توافق ممکن است فورا آشکار شود، اما منافع اقتصادی و سیاسی آن لزوما تا روز رأیگیری محسوس نخواهد بود. به باور او، محاسبه دولت امریکا میتواند حفظ وضعیت موجود تا انتخابات باشد. این تحلیل، توضیحی احتمالی برای زمانبندی اعلامشده ترامپ است، نه اثبات انگیزه نهایی او. در سوی دیگر، کریس مورفی، سناتور دموکرات، پس از دیدار با امیر قطر و میانجی ارشد، احتمال دستیابی به توافق در آینده نزدیک را پایین ارزیابی کرد. الحدث نیز از قول یک منبع امریکایی گزارش داد میانجیها برای ادامه مذاکرات مهلت بیشتری خواستهاند و تغییر لحن ترامپ الزاما نشانه گشایش نیست.
اختلاف بر سر غنیسازی و ترتیب تعهدات
عراقچی اعلام کرد تبادل پیامها از طریق میانجیها ادامه دارد و تهران دیدگاههای امریکا درباره «طرح هفتروزه» را بررسی میکند؛ پاسخی که به گفته او، احتمالا ظرف چند روز ارایه خواهد شد. محمد اسلامی، رییس سازمان انرژی اتمی، نیز بر کنار نگذاشتن غنیسازی تأکید کرد. در مقابل، انبیسی، به نقل از منابع خود، گزارش داد واشنگتن توافقی میخواهد که موضوع هستهای را نیز حل کند و تمایلی به یادداشت تفاهمی درباره هرمز با موکول کردن مذاکرات هستهای به آینده ندارد. همزمان تحلیل الجزیره، اختلاف را به ظرفیت غنیسازی محدود نمیکند. سایمون مابون، استاد روابط بینالملل دانشگاه لنکستر، به این رسانه گفت مطالبه ونس برای «کاهش معنادار» ظرفیت غنیسازی میتواند نشانه انعطاف نسبت به خواسته قبلی واشنگتن برای کنار گذاشتن کامل آن باشد. با این حال، او تأکید کرد اولویتهای تهران شامل رفع تحریمها، پایان محاصره، آزادسازی داراییها و توقف درگیریهای منطقهای است. از نگاه مابون، پرداختن صرف به موضوع هستهای، موانع اصلی توافق را نادیده میگیرد.
تحریم و انرژی؛ وقتی فشار ادامه دارد
در شرایطی که تنشها افزایش یافته وزارت خزانهداری امریکا بیستوهفت شرکت و نهاد، شش فرد و بیستودو شناور را تحریم کرد. این وزارتخانه مدعی شد اهداف تازه در انتقال نفت و فرآوردههای ایران نقش داشتهاند. ادعای واشنگتن درباره ازکارافتادن شبکه انتقال نفت، نتیجهای تأییدشده نیست؛ اما تصمیم تازه نشان میدهد فشار اقتصادی در دوره مذاکره متوقف نشده است. بازار انرژی نیز همچنان تحت تأثیر نگرانیها قرار دارد. طبق گزارش الجزیره، نفت برنت پنجشنبه با رشد ۴.۱ درصدی به ۱۰۴.۲۸ دلار رسید و پس از اظهارات ترامپ از اوج روزانه فاصله گرفت. قطر پیشتر هشدار داده بود پیامدهای بحران از نفت و گاز فراتر رفته و تأمین نهادههای کود، هلیوم و آلومینیوم را نیز تحت فشار گذاشته است. در همین راستا و با هدف بررسی ابعاد پیدا و پنهان دیپلماسی میان تهران و واشنگتن و احتمال رویارویی میان دو کشور آن هم در آستانه انتخابات میان دورهای امریکا و کارزار پارلمانی اسراییل روزنامه اعتماد با دیهیم خانبیگی، کارشناس ارشد روابط بینالملل گفتوگو کرده که مشروح آن در ادامه آماده است.
دیهیم خانبیگی، تحلیلگر و کارشناس روابط بینالملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره گره هستهای در مذاکرات غیرمستقیم ایران و امریکا، ادعای واشنگتن درباره نرمش تهران در این حوزه و تاکید مقامهای ایرانی بر غنیسازی به عنوان خط قرمزی غیرقابل عقبنشینی گفت: «برای ارزیابی چشمانداز مذاکرات باید به تغییر موازنه اهرمهای فشار میان ایران و امریکا توجه کرد. افزایش هزینههای حملونقل و بیمه نفتکشها و تداوم ناامنی در مسیر انتقال انرژی نشان میدهد تنگه همچنان ابزاری قابل اتکا برای اعمال فشار در معادلات مذاکراتی ایران است؛ هرچند نمیتوان قدرت آن را ثابت و همیشگی تصور کرد».خانبیگی ادامه داد: «در چنین شرایطی، موضوع غنیسازی و حفظ ذخایر اورانیوم غنیشده اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اصرار واشنگتن بر کاهش ظرفیت غنیسازی و تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم، در مقابل تاکید تهران بر حفظ حق غنیسازی، نشاندهنده اهمیت این موضوع در موازنه مذاکراتی دو کشور است. به اعتقاد من، ایران نباید این امتیازات را بهسادگی واگذار کند؛ چراکه در شرایط کاهش نسبی اثرگذاری کارت هرمز، حفظ ظرفیت هستهای و ذخایر موجود همچنان از مهمترین مولفههای قدرت چانهزنی تهران محسوب میشود».این تحلیلگر در پایان گفت: «ظاهرا ایران در حال طراحی چارچوبی است که مذاکرات در آن بر مبنای چانهزنی متقابل شکل بگیرد، نه پذیرش پیشاپیش خواستههای طرف مقابل. از این منظر، چشمانداز دیپلماسی تا حد زیادی به حفظ توازن در امتیازدهی وابسته است و غنیسازی و سرنوشت ذخایر اورانیوم همچنان در کانون اختلافات باقی خواهد ماند».
ونس و روبیو؛ دو چهره از یک راهبرد مشترک
خانبیگی در پاسخ به پرسش دیگری درباره تفاوت مواضع مقامهای امریکایی، از جمله درخواست جیدی ونس برای تغییر معنادار در برنامه هستهای ایران و ادعای مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، مبنی بر اینکه تهران همه فرصتها را از دست داده، و چگونگی ارزیابی این چندصدایی گفت: «به اعتقاد من، این چندصدایی را نباید لزوما نشانه اختلاف در سیاستگذاری واشنگتن تلقی کرد. آنچه در رفتار دولت امریکا مشاهده میکنیم، پیشبرد همزمان دیپلماسی و فشار نظامی است؛ به این معنا که مسیر گفتوگوها باز میماند، اما آمادگی برای اقدام نظامی نیز حفظ میشود تا در صورت شکست مذاکرات، امکان تغییر سریع رویکرد وجود داشته باشد».او افزود: «از ابتدای این روند نیز نوعی تقسیم نقش میان چهرههای اصلی دولت امریکا قابل مشاهده بوده است. مارکو روبیو عمدتا مواضع سختگیرانهتر و نزدیک به رویکرد نظامی را نمایندگی کرده و جیدی ونس بیشتر در جایگاه پیگیری راهحل دیپلماتیک ظاهر شده است. با این حال، تفاوت در ادبیات آنها لزوما به معنای تفاوت در اهداف نیست. حتی ونس که بر مذاکره تاکید دارد، خواستار تغییر معنادار مواضع هستهای تهران شده و روبیو نیز با تاکید بر فرصتهای ازدسترفته، عملا احتمال توسل به گزینههای دیگر را برجسته میکند».
این تحلیلگر ادامه داد: «برداشت من این است که امریکا تلاش دارد نخست، زمینه را برای دستیابی به توافقی که بخش قابل توجهی از مطالبات امریکا را محقق کند را فراهم نماید و دوم، شکست مذاکرات به شکلی که زمینه توجیه اقدامات نظامی بعدی فراهم شود».خانبیگی در پایان گفت: «بنابراین، اظهارات ونس و روبیو را باید دو وجه از یک راهبرد مشترک دانست که هدف آن محدودکردن گزینههای تهران و قراردادن ایران در موقعیتی است که ناچار باشد میان پذیرش مطالبات امریکا و مواجهه با پیامدهای شکست دیپلماسی تصمیم بگیرد».
پیوند دو بحران در محاسبات مسکو با واشنگتن
خانبیگی با اشاره به دیدار مسعود پزشکیان با ولادیمیر پوتین خاظر نشان کرد: «به نظر من، این دیدار را باید در چارچوب تلاش مسکو برای پیوند دادن دو بحران بزرگ بینالمللی، یعنی جنگ روسیه و اوکراین و تقابل نظامی ایران و امریکا، بررسی کرد. پوتین به دنبال آن است که با نزدیکتر کردن مواضع تهران و مسکو، این دو پرونده را در معادلات خود با واشنگتن به یکدیگر مرتبط کند.اهمیت چنین رویکردی در این است که روسیه میتواند از امتیازات احتمالی در یکی از این دو پرونده، برای پیشبرد اهداف خود در دیگری استفاده کند. به عبارت دیگر، اگر این دو بحران در یک چارچوب مذاکراتی گستردهتر قرار بگیرند، امکان جابهجایی امتیازات میان آنها فراهم میشود.
در این شرایط، تحولات مربوط به ایران میتواند بر محاسبات امریکا در جنگ اوکراین اثر بگذارد و متقابلا توافقات احتمالی مسکو و واشنگتن نیز بر موقعیت تهران تاثیرگذار باشد». این کارشناس روابط بینالملل ادامه داد: «از طرف دیگر، این نزدیکی برای ایران نیز اهمیت امنیتی دارد. در صورت تشدید مجدد درگیریهای نظامی، تهران ممکن است به حمایتهای تسلیحاتی، فنی و اطلاعاتی روسیه نیاز پیدا کند. توافق جامع راهبردی دو کشور که در سال ۲۰۲۵ امضا شد، ظرفیتهایی برای توسعه همکاریهای نظامی ایجاد کرده است؛ هرچند برخلاف پیمان روسیه با کره شمالی، تعهدی برای دفاع متقابل در آن وجود ندارد».خانبیگی در پایان خاطرنشان کرد: «بنابراین، تقویت روابط با مسکو میتواند زمینه دریافت حمایتهای بیشتر را فراهم کند، اما نباید آن را به معنای تضمین مداخله مستقیم روسیه در یک جنگ احتمالی دانست. روسیه نیز منافع مستقلی در روابط خود با امریکا دارد و میزان حمایت آن از ایران تا حد زیادی تحت تاثیر همین محاسبات خواهد بود.»
دیپلماسی؛ آخرین فرصت برای جلوگیری از درگیری
خانبیگی در پاسخ به پرسشی درباره اعزام بیش از ۹ هزار نیروی نظامی و ناوهای امریکایی به خاورمیانه، گزارشهای رسانهای درباره احتمال حمله و معنای این آرایش نظامی برای ایران تاکید کرد: «به اعتقاد من، تحولات کنونی نشان میدهد مسیر بحران به شکل محسوسی به سمت تقابل نظامی حرکت کرده و دیپلماسی دیگر عامل اصلی تعیینکننده در این معادله نیست. برخلاف شرایطی که مذاکرات مسیر اصلی و اقدام نظامی گزینه جایگزین محسوب میشد، اکنون این نسبت تغییر کرده است. به نظر میرسد رویارویی نظامی در مرکز محاسبات واشنگتن قرار گرفته و دیپلماسی بیشتر به آخرین فرصت برای جلوگیری از ورود به مرحله تازهای از درگیری تبدیل شده است.»
او افزود: «اعزام بیش از ۹ هزار نیروی نظامی و تقویت حضور ناوهای امریکایی در منطقه را نمیتوان صرفا اقدامی برای افزایش فشار مذاکراتی دانست. این حجم از جابهجایی نیرو و تجهیزات، نشاندهنده ایجاد آمادگی عملیاتی برای ورود به درگیری است. به بیان دیگر، امریکا در حال کاهش فاصله میان تصمیم سیاسی و اجرای عملیات است و همین مساله، احتمال توسل به زور را از یک تهدید سیاسی به گزینهای عملیاتی تبدیل میکند.از این منظر، معتقدم اقدام نظامی دیگر صرفا یکی از احتمالات پیشروی بحران نیست، بلکه به اصلیترین مسیر قابل انتظار تبدیل شده؛ هرچند این ارزیابی به معنای قطعیبودن وقوع جنگ نیست. ایران نیز اعلام کرده با در نظر گرفتن تجربیات پیشین، سطح آمادگی دفاعی خود را افزایش داده و برای مواجهه با چنین شرایطی آماده است».
خانبیگی در پایان گفت: «بنابراین، مساله امروز این نیست که آیا احتمال درگیری وجود دارد یا خیر، بلکه پرسش اصلی این است که آیا دیپلماسی میتواند در آخرین فرصت باقیمانده، روند حرکت به سمت آن را متوقف کند؟ به باور من، هنوز چنین امکانی وجود دارد، اما نقش دیپلماسی در شرایط فعلی، بیش از آنکه هدایت تحولات باشد، جلوگیری از وقوع جنگ در لحظات پایانی است.»
انتخابات؛ متغیری اثرگذار، نه عامل تعیینکننده
خانبیگی درباره نقش انتخابات میاندورهای کنگره امریکا و انتخابات پارلمانی اسراییل در محاسبات مربوط به آغاز یا گسترش جنگ گفت: «این انتخابات طبیعتا در محاسبات سیاسی دو بازیگر نقش دارند، اما معتقدم نباید آنها را عاملی تعیینکننده در تصمیمگیری برای آغاز یا گسترش جنگ دانست؛ بهویژه آنکه پیامدهای انتخاباتی درگیری در امریکا و اسراییل میتواند کاملا متفاوت باشد».
او افزود: «در امریکا، ادامه جنگ با افزایش هزینههای اقتصادی، قیمت انرژی و فشار بر افکار عمومی میتواند به تضعیف پایگاه رأی جمهوریخواهان منجر شود؛ بهخصوص آنکه ترامپ با وعده پرهیز از جنگهای پرهزینه وارد قدرت شده است. در مقابل، نتانیاهو در اسراییل میتواند از تداوم شرایط جنگی برای برجسته کردن مسائل امنیتی و حفظ موقعیت حزب لیکود استفاده کند.
البته افزایش تلفات یا ناکامیهای نظامی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد». این تحلیلگر ادامه داد: «تفاوت مهم دیگر این است که انتخابات اسراییل مستقیما سرنوشت کابینه نتانیاهو را تعیین میکند، اما انتخابات میاندورهای امریکا بر ترکیب کنگره و قدرت مانور ترامپ تاثیر میگذارد. از سوی دیگر، تداوم جنگ برای واشنگتن نیازمند تامین اعتبارات قابل توجهی است و تغییر ترکیب کنگره میتواند تصویب بودجههای تکمیلی را دشوار کرده و اختلافات سیاسی درباره ادامه عملیات را تشدید کند».خانبیگی در پایان گفت: «با این حال، به اعتقاد من تقویم انتخاباتی تعیینکننده زمان آغاز درگیری نیست. حتی مواضع ترامپ درباره خودداری از اقدام نظامی پیش از انتخابات را بیشتر تاکتیکی میدانم تا تعهدی قابل اتکا. تصمیم نهایی بیش از آنکه تابع زمان انتخابات باشد، به محاسبات راهبردی و شرایط عملیاتی وابسته خواهد بود.»
اروپا؛ مرز حمایت غیرمستقیم و مشارکت عملیاتی
خانبیگی درباره نقش کشورهای اروپایی در تنشهای نظامی و احتمال افزایش همکاری آنها با امریکا گفت: «در ارزیابی نقش اروپا ابتدا باید میان مواضع سیاسی و همکاری عملیاتی تفاوت قائل شد. کشورهای اروپایی تلاش کردهاند از پذیرش مسوولیت مستقیم جنگ فاصله بگیرند، اما استفاده امریکا از زیرساختها و پایگاههای نظامی اروپا نشان میدهد که نقش آنها صرفا نظارهگرانه نبوده است».
او افزود: «به اعتقاد من، در دور جدید تنشها احتمال افزایش مشارکت اروپا، بهویژه در حوزه پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی و امنیت دریایی وجود دارد. وابستگی به منابع انرژی منطقه، نگرانی از پیامدهای اقتصادی جنگ و احتمال شکلگیری موج جدید مهاجرت، این کشورها را به سمت ایفای نقش فعالتری سوق میدهد. با این حال، همین آسیبپذیریها میتواند مانعی برای ورود مستقیم آنها به درگیری باشد».این تحلیلگر ادامه داد: «مساله مهم برای تهران، تعیین مرز میان حمایت غیرمستقیم و مشارکت عملیاتی است. طبیعتا تامین امنیت کشتیرانی با در اختیار گذاشتن پایگاههای نظامی برای حمله به خاک ایران یکسان نیست. معتقدم چنانچه کشورهای اروپایی از این مرز عبور کنند، باید احتمال گسترش دامنه پاسخ ایران به منافع و تاسیسات نظامی مرتبط با عملیات را نیز در محاسبات خود لحاظ کنند».
احتمال گشایش جبهههای تازه
خانبیگی در پاسخ به پرسش پایانی مبنی براحتمال گشایش جبهههای تازه در صورت رویارویی ایران و امریکا و نقش گروههای همسو با تهران گفت: «به اعتقاد من، گشایش جبهههای تازه یکی از پیامدهای جدی رویارویی ایران و امریکاست. مقامات ایران بارها تاکید کردهاند که در صورت آغاز دور جدید درگیری، شکل و ساختار جنگ متفاوت خواهد بود و واشنگتن باید منتظر غافلگیریهای تازهای باشد. معتقدم یکی از مصادیق این غافلگیری، ورود نیروهای مقاومت منطقه به معادله جنگ خواهد بود».او افزود: «در واقع، ایران تلاش خواهد کرد دامنه عملیاتی خود را از مرزهای جغرافیایی کشور فراتر ببرد و از ظرفیت گروههای همسو در عراق و یمن بهره بگیرد. تحولات اخیر یمن و تنشهای میان حوثیها و عربستان نیز نشان میدهد که زمینههای شکلگیری بحران در بخشهای دیگری از منطقه وجود دارد».
این تحلیلگر ادامه داد: «در چنین شرایطی، دو وضعیت قابل تصور است: نخست، فعال شدن همزمان چند جبهه با دامنه عملیاتی محدود و دوم، گسترش تقابل به سطحی که کشورهای بیشتری را درگیر کند. البته ورود نیروهای مقاومت میتواند با حملات متقابل امریکا و متحدانش همراه شود و کنترل روند تحولات را دشوارتر کند».خانبیگی در پایان گفت: «از نظر من، هدف اصلی تهران در چنین معادلهای، افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی واشنگتن و جلوگیری از محدود ماندن جنگ به جغرافیای ایران خواهد بود. به همین دلیل، نمیتوان رویارویی احتمالی آینده را صرفا در چارچوب تقابل مستقیم دو کشور ارزیابی کرد».